رضا جنیدی: به اعتقاد برخی تحلیلگران سیاسی ، پیشنهاد اخیر ایالات متحده آمریکا مبنی بر مذاکره با ایران را باید از جنسی دیگر دانست، زیرا درخواست آمریکا برای مذاکره با ایران آن هم بدون پیش شرط نشان می دهد قدرت ایران یک واقعیت مسلم و غیر قابل انکار است. بنابراین معقولانه ترین مسیر برای آمریکا یی ها این است که از مسیر برخورد با جمهوری اسلامی ایران خارج شوند.
گرداب عراق به آنها نشان داد که قدرت، صرفاً از لوله تفنگ برنمی خیزد و کشوری که باید در منش و رفتار خود تغییر اساسی دهد، ایالات متحده آمریکا ست، نه ایران. به اعتقاد این گروه از تحلیلگران، این تغییر رفتار را در مواضع منفعلانه و عجز و درخواست های آمریکا برای مذاکره با ایران می توان مشاهده کرد.
با این وجود، اگر چه تحلیل رسانه های غربی نسبت به رویکرد جدید بوش در قبال ایران نیز حول این محور است که همه چیز به نفع ایران است، نباید این گونه تصور نمود که عجز و درماندگی آمریکا در شرایط کنونی به تغییر استراتژی آمریکا در این منطقه منجر خواهد شد و ایران می تواند منافع خود را در این برهه زمانی به راحتی پیگیری کند، زیرا که به اعتقاد نگارنده، صرف نظر از تضادهای ایدئولوژیک بین ایران و آمریکا ، منافع ژئوپلتیکی (رقابت بر سر سرزمین و منابع موجود در آن) این دو کشور در منطقه حساس خاورمیانه و به ویژه خلیج فارس مغایر با یکدیگر است؛ به این معنا که هر قدر قدرت ایران در این منطقه افزایش یابد، به طور طبیعی از قدرت و نفوذ آمریکا کاسته خواهد شد و این وضعیت برای ابرقدرت بلامنازع کنونی جهان به مانند «مرگ تدریجی» است؛ مسأله ای که ایالات متحده تنها در صورت وجود اما و اگرهای فراوان به آن تن خواهد داد.
منافع استراتژیک متضاد ایران و آمریکا
از نگاه ایالات متحده آمریکا ، دریای خزر و خلیج فارس به عنوان دو منطقه اصلی برآورنده نیاز روزافزون انرژی جهان قرن بیست و یکم، اهمیت فراوانی دارد. جهانی اندیش خبره آمریکا یی، پروفسور جفری کمپ در نوشته ای که در سال 1997 منتشر کرد، مجموعه سرزمینهای دربرگیرنده خلیج فارس و دریای خزر را «منطقه بیضی شکل انرژی استراتژیک» نام نهاد؛ دو منطقه ای که سرزمینهای ایرانی را در میان خود دارند و ایران چون پلی استراتژیک این دو منبع بزرگ انرژی جهان را به هم پیوند می دهد. اهمیت کنترل این دو منطقه از آن رو چشمگیر است که در هر پیش بینی ژئوپلتیک در زمینه شکل دادن به یک نظام ژئوپلتیک تک قطبی و ایجاد هژمونی جهانی، به کنترل درآوردن منابع کمیاب، به ویژه منابع تأمین کننده انرژی، یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. به عبارتی، هدف آمریکا از کنترل عرضه انرژی بیش از آنکه به دست آوردن منافع اقتصادی باشد، کسب مزیتهای بی شمار ژئواستراتژیکی است. سوبسید دادن آمریکا برای تکمیل خط لوله باکو - جیهان (با وجود غیراقتصادی بودن طرح) با هدف محروم کردن ایران و روسیه از منافع ترانزیتی بی شمار آن در این راستا قابل ارزیابی است.
آمریکا پس از فروپاشی شوروی با ناامن کردن منطقه خلیج فارس از طریق پیگیری سیاست «دشمن سازی»، همواره سعی کرده کشورهای بزرگ مصرف کننده انرژی فسیلی را متقاعد کند که حضور این کشور در این منطقه دائماً بحرانی امری حیاتی است؛ زیرا در غیر این صورت کشورهای به اصطلاح شرور و تروریسم پرور منطقه، عرضه انرژی را مختل خواهند کرد و از آنجایی که همچنان بیش از 90 درصد انرژی جهان از طریق نفت و گاز تأمین می شود، چرخه صنعت جهان با اختلالات جدی روبرو خواهد شد. آمریکا با ترفند است که می تواند سیاستهای استراتژیک خود در این منطقه و سایر مناطق جهان را بر کشورهای بزرگ و تأثیرگذار تحمیل نماید. حال چنانچه کشورهای منطقه بتوانند امنیت حوزه پیرامونی به ویژه عرضه امن انرژی را تضمین کنند، آنگاه حضور ناوهای آمریکا در این منطقه زیر سوال خواهد رفت و این مسأله به میزان قابل ملاحظه ای قدرت هژمونی جهانی آمریکا را کاهش خواهد داد.
تلاش آمریکا برای تضعیف موقعیت استراتژیک منحصر به فرد ایران نیز در راستای جلوگیری از تحقق چنین سناریویی پیگیری می شود. آمریکا برای تضعیف موقعیت جغرافیایی ایران در تنگه هرمز همواره کشورهای منطقه را ترغیب نموده تا انرژی خود را از طریق خطوط لوله (با وجود اینکه به لحاظ اقتصادی به صرفه نمی باشد) به بازارهای جهانی صادر نماید؛ اما با وجود این، همچنان بیش از 40 درصد انرژی این منطقه از مسیر تنگه هرمز به بازارهای مصرف عرضه می شود.
تلاشهای ضد ایرانی آمریکا در منطقه خزر نیز بر محور جلوگیری از ترانزیت انرژی از مسیر ایران استوار است. نکته قابل تامل این است که برخلاف نظر برخی تحلیلگران که گمان می کنند ترانزیت انرژی منطقه خزر - آسیای مرکزی از مسیر ایران منوط به بهبود روابط تهران - واشنگتن و یا تغییر نظام در ایران است، باید گفت که حتی در صورت تحقق این شرایط ، نیز ایالات متحده همچنان از نقش آفرینی ایران در این منطقه جلوگیری خواهد نمود؛ به گفته تمام نمایندگان آمریکا در خزر یعنی آقای «کالیکی»، خانم «الیزابت جونز»، آقای «ولف» و آقای «استیومان» اگر آمریکا در هر جایی تحریم علیه ایران را لغو کند، در دریای خزر چنین کاری را نخواهد کرد؛ زیرا منافع درازمدت راهبردی آن کشور حکم می کند که ایران در این منطقه بازیگر نباشد (آروانیتوپولس، 1381، ص 65). در جای دیگر، جیمزولف عنوان می کند که حتی اگر روابط آمریکا و ایران بهبود یابد، باز هم این کشور مخالف عبور خط لوله از مسیر ایران است (ملکی، 1382، ص 407). تلاش آمریکا در جهت عدم تحقق خط لوله ایران - پاکستان - هند معروف به خط لوله صلح نیز از آخرین راهکارهای آمریکا برای انزوای موقعیت استراتژیک ایران است.
آمریکا علاوه بر تلاش برای تضعیف موقعیت جغرافیایی ایران سعی می کند ایران را به کشوری ضعیف به لحاظ سیاسی - اقتصادی و ترجیحا تجزیه شده تبدیل کند تا در آینده نتواند به لنگر ثبات در منطقه تبدیل شود، زیرا در آن صورت، حضور نظامی آمریکا به طور طبیعی زیر سؤال خواهد رفت و متعاقبا قدرت سلطه طلبی آمریکا بر منطقه و جهان به میزان زیادی افول خواهد یافت. با این تعبیر، رابطه ایران و آمریکا همچنان به مثابه «رابطه گرگ و میش» است.
دلایل تغییر تاکتیک آمریکا
به باور تحلیلگران، شرایط کنونی آمریکا در عراق یادآور خاطرات تلخ آمریکایی ها در ویتنام است. بر اساس نظر سنجی موسسه گالوپ، در ابتدای این جنگ، 75 درصد مردم آمریکا از اقدامهای نظامی در ویتنام حمایت می کردند. بنا به گزارش «بردس» و «اولدینک» طی سالهای 1966 و 1967 نیز افکار عمومی آمریکا همچنان از اقدامهای نظامی کشورشان در ویتنام حمایت می کردند، اما، پس از تهاجم تت در ژانویه 1968 بتدریج حمایت افکار عمومی آمریکا از حضور نظامی آن کشور در ویتنام رو به کاهش نهاد. همچنین، پس از بمبارانهای سری لائوس در آغاز سال 1970 و پخش صحنه های بمباران نیروهای غیرنظامی (با هدف نشان دادن اقتدار پنتاگون به مردم آمریکا ) اکثر آمریکاییان خواستار عقب نشینی سریع نیروهای کشورشان از ویتنام شدند. به نوشته پج و شپیرو درصد آمریکاییانی که خواستار عقب نشینی سریع نیروهای آمریکایی از ویتنام بودند، از 13 درصد در سال 1969 به 67 درصد در سال 1970، به 70 درصد در سال 1971 و به 76 درصد در سال 1971 افزایش یافت (الیاسی، 1382، ص 12).
شرایط آمریکا در عراق دقیقا چنین روندی را نشان می دهد. همزمان با خارج شدن کنترل اوضاع از دست نظامیان آمریکا یی در عراق، و کشتار غیرنظامیان عراقی و افزایش شمار تلفات نظامیان آمریکا یی، علاوه بر تشدید مخالفت افکار عمومی با سیاستهای نظامی گرایانه آمریکا ، احساسات مردم آمریکا نیز جریحه دار شده و هم اکنون دولت بوش با موج عظیمی از انتقادهای داخلی و خارجی روبرو شده است؛ موجی که اگر فروکش نکند، همان گونه که در دهه 70 میلادی به عقب نشینی و اعلام شکست آمریکا در ویتنام منجر شد، آمریکا را مجبور به عقب نشینی مفتضحانه از عراق خواهد کرد و متعاقبا پرستیژ ابرقدرتی این کشور را در هم خواهد شکست.
به باور «فورام»، یکی از مهمترین درسهای پنتاگون از جنگ ویتنام این بود که موفقیت در جنگ، در وهله اول و پیش از هر چیز، منوط به حمایت و پشتیبانی مردم است. امروزه، صاحبنظران علم عملیات روانی معتقدند که پیشبرد سیاست خارجی بدون حمایت افکار عمومی نوعی خودکشی شمرده می شود. تغییر تاکتیک آمریکا در برخورد با ایران را نیز می توان تا حد بسیار زیادی در این راستا ارزیابی نمود.
سیاست هویج و چماق
به دنبال ملتهب شدن اوضاع عراق و جریحه دار شدن افکار عمومی مردم آمریکا و جهان، دولت آمریکا به تلطیف سیاستهای خود در قبال ایران مجبور شده است، اما از آنجایی که در پی تغییر رویکرد خود نیست، با پیگیری سیاست «هویج و چماق» در صدد تداوم سیاستهای «گرگ مآبانه» قبلی خود اما با ظاهر «میش منشانه» است. اگر چه آمریکا برای اولین بار پس از پیروزی انقلاب به ارایه پیشنهاد مذاکره مستقیم با ایران مجبور شد، اما با نگاهی به وضعیت نظام بین الملل، شرایط داخلی آمریکا ، وضعیت عراق و رفتارهای متناقض آمریکا در قبال ایران، به راحتی می توان همچنان خصیصه گرگ صفتی این کشور را مشاهده کرد.
بر اساس سناریوی جدید آمریکا ، سران واشنگتن با درک وضعیت موجود، ابتدا چند مشوق به ایران ارایه می دهند که موافقت با مذاکرات اروپا و ایران بر سر مسأله هسته ای و پیشنهاد مذاکره مستقیم با ایران آن هم بدون هیچ گونه پیش شرط، از جمله مهمترین آنهاست. اما نکته قابل تامل این است که در پس رفتارهای تلطیف آمیز آمریکا نیز جنگ روانی آتی غرب نهفته است؛ در واقع، آمریکا در پرونده هسته ای ایران به دنبال آن است که به جهانیان این گونه وانمود نماید که غرب برای حل پرونده هسته ای ایران، تمام راهکارهای دیپلماتیک را آزموده است، اما ایران به دنبال حل بنیادین مسأله نیست. در بحث مذاکره رو در رو با ایران در خصوص مسائل عراق نیز در پی آن است که نشان دهد تمام تلاش خود، حتی مذاکره با ایران که از پیشنهادهای گزارش بیکر - همیلتون است را برای تأمین امنیت عراق صرف نموده است، اما برخی از قدرتهای منطقه از جمله ایران هستند که مانع برقراری ثبات و امنیت در عراق اند؛ کما اینکه کروکر، رئیس گروه مذاکره کننده آمریکا پس از پایان مذاکره ایران و آمریکا بر سر عراق، در سخنانی شیطنت آمیز گفت: به هر حال ما نیامده بودیم که در این گفت و گو، مدارک و اسناد برای اثبات فعالیت ایرانی ها در عراق ارایه بدهیم، زیرا ما می دانیم ایرانی ها درعراق هستند و فعال می باشند. گفته های کروکر به وضوح نشان می دهد که آمریکا در پی حل بحران عراق نیست، بلکه بیشتر در صدد فرافکنی و ارایه بهانه ای برای توجیه شکست خود در عراق است.
از طرف دیگر، شواهد نشان می دهد که فشارهای (چماق) آمریکا علیه ایران نه تنها کاهش نیافته، بلکه روز به روز بر دامنه آن افزوده می شود. از جمله فشارهای آمریکا علیه ایران در شرایط کنونی که به وضوح تضاد رفتاری آمریکا را نشان می دهد عبارتند از: عدم آزادسازی پنج دیپلمات دستگیر شده ایرانی در عراق توسط آمریکا ، تصویب بودجه 109 میلیون دلاری برای فعالیتهای ضد ایرانی، افزایش مانور ناوهای آمریکا در خلیج فارس (اضافه شدن 9 ناو)، کشف شبکه های جاسوسی آمریکا در داخل ایران، تلاش برای تصویب قطعنامه سوم علیه ایران، پیام تهدید آمیز دیک چنی با این لحن که: «حضور ناوهای آمریکا یی در خلیج فارس، پیام روشنی برای دوستان و دشمنان ماست. ما اجازه نمی دهیم ایران به سلاح اتمی دسترسی پیدا کند و در این مسیر، تمام گزینه ها را برای مقابله روی میز داریم.» و مسایلی از این قبیل... .
در مجموع، شواهد حاکی از آن است که آمریکا همواره به دنبال حل مشکلات خود است و بلافاصله پس از آنکه از منجلاب عراق خارج شود، مجددا فشارهای خود علیه ایران را پیگیری خواهد کرد؛ مگر اینکه ایرانیان به این بیت شعر عمل کنند که می گوید:
برو قوی شو، اگر راحت جان طلبی/ که در نظام طبیعت، ضعیف پایمال است.