* به نظر برخی جامعه شناسان، جامعه آمریکا هرچند وقت یک بار با موج گسترده دینداری مواجه می شود. آقای دکتر، عامل احساسات مذهبی در انتخابات اخیر، باز می توانست مانند انتخابات چند سال پیش نقش تعیین کننده ای داشته باشد؟
** من تردیدی ندارم که جمهوری خواهان و به طور مشخص طرفداران جورج دبلیو بوش از برگ محافظه کاری مذهبی در جامعه آمریکا استفاده کردند. اما جامعه آمریکا، جامعه ای است که در آن، موضوعات سیاسی تحت تاثیر رسانه های جمعی مورد بحث قرار می گیرد و افکار عمومی را می سازند. موضوعی که رسانه های جمعی، در این اواخر خیلی برجسته کردند و تک تک آمریکایی ها از مذهبی گرفته تا غیرمذهبی تحت تاثیر قرار گرفته اند، موضوع مرتبط با سیاست خارجی دولت کنونی ایالات متحده است و در واقع باتلاقی است که در عراق پدیدار شده و آمریکا در آن گرفتار است. این موضوع، سوژه ای است که دموکرات ها نیز از آن استفاده می کنند و باید به طور مشروح به آن پرداخت. یعنی تنها مبنای نارضایتی آمریکایی ها از دولت فعلی آمریکا، همین شکست های متوالی سیاست خارجی بوش در مبارزه با تروریسم و قضیه عراق است. مقوله امنیت، موضوع اصلی در تصویری است که آمریکایی ها از کشور خودشان دارند. البته این انتخابات، انتخابات ریاست جمهوری نبود که همه چیز بر این محور قرار بگیرد. در این انتخابات، کل اعضای مجلس نمایندگان، نیمی از نمایندگان مجلس سنا و تمام فرمانداران ایالت ها، انتخاب شدند.بنابراین در هر ایالتموضوعات خاص همان ایالت نیز مطرح بود به طور کلی رفتار انتخاباتی آمریکایی ها در انتخابات های غیر از ریاست جمهوری، متاثر از این دو لایه از مسائل است: یک لایه، مسائل عمومی ملی، وجهه کلی رئیس جمهور و وجهه حزبی است که رئیس جمهور نماینده آن است. در این لایه، مسائل کلان، اهمیت دارد. لایه دوم، مسائل محلی و مربوط به هر ایالت می شود. به طور مثال، مسائلی که در کالیفرنیا جریان دارد و حساسیت هایی که نسبت به اکثریت شدن اقلیت اسپانیایی زبان در آنها ایجاد شده، متفاوت است از مسائل ایالت میشیگان که دارد از صنعت زدایی رنج می برد و صنایع این ایالت را به کشورهای دیگر قاره آمریکا انتقال می دهند. البته این کار به خاطر کارگر ارزانقیمت کشورهای دیگر و به نفع شرکت های بزرگ است و دموکرات ها هم به کارگران وعده دادندکه صنایع را برمی گردانند. بنابراین ما نمی توانیم با یک فرمول کلی رفتار انتخاباتی این دوره را بیابیم و بیان کنیم. در لایه اول، دو حزب رقیب آمریکا با دو سوژه مشخص در انتخابات حضور پیدا کردند. دموکرات ها تمام هم و غم خودشان را روی موضوع شکست سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه و بویژه عراق گذاشتد. از این رو، دموکرات ها با وجود این که هیچ برنامه روشنی برای آینده آمریکا ندارند، از وضعیت موجود و نقطه ضعف جمهوری خواهان استفاده کردند. یعنی اساس تبلیغات انتخاباتی شان همان تبلیغات منفی (Negative Campaign) بود، علیه آنچه که دولت بوش در سالیان اخیر و اکثریت محافظه کار کنگره به طرفداری از بوش ایجاد کرده اند. در واقع حزب دموکرات از این حربه تبلیغاتی استفاده کرد .
از آن طرف، جمهوری خواهان هم از همان حربه ای استفاده کردند .آن حربه هم بحث مبارزه با تروریسم و ضرورت دفاع فعال از منافع آمریکا در خارج از آمریکا است.
* در لایه اول هم وضع فعلی به ضرر حزب جمهوری خواه تمام شد؟
** بحث در مورد این که درباره مسائل محلی چطور سرمایه گذاری شد، آن چیز دیگری است. در آن حوزه، دموکرات ها عمدتا بر دو موضوع تاکید داشتند و سرمایه گذاری کردند. یکی جذب رای اقلیت های غیرسفیدپوست مثل سیاه پوستان و اسپانیایی زبان ها بود و به شدت در این خصوص سرمایه گذاری کردتد. کما این که یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری حزب دموکرات در سال 2008 میلادی یک سیاه پوست به نام <برک اوباما> است. او آدمی بسیار خوش صحبت و فعال هست و از مهارت سخنوری خیلی خوبی برخوردار است. مشکلی که دموکرات ها در دور قبل انتخابات کنگره داشتند، این بود که خیلی از هواداران سنتی شان از جمله اقلیت ها و اتحادیه های کارگری نسبت به انتخابات و رای دادن به حزب دموکرات بی تفاوت شدند و عرصه را خالی کردند. در مقابل، محافظه کاران شدیدا از رای مسیحیان خاموش و بی تفاوت استفاده کردند و آنها را به پای صندوق های رای کشاندند. در این دوره، دموکرات ها نمی خواستند پایگاه سنتی شان که اقلیت های قومی و کارگران هستند را منفعل بگذارند. نهایت تلاش شان را به عمل آوردند که اینها را جذب کنند.لایه دوم مورد توجه دموکرات ها این بود که خودشان را مدافع اقشار کم درآمد ایالات متحده جلوه دهند و سعی داشتند با سیاست هایی که در چند سال اخیر دولت در زمینه کاهش امکانات دولت رفاهی که کنگره اکثرا جمهوری خواه هم آن را تایید کرده، مقابله بکنند و قول مساعدت به طبقات و اقشار محروم و کم درآمد را داده اند. در مورد اقلیت ها لازم می دانم که بگویم حدود 45 درصد از جمعیت آمریکا، الان دیگر سفیدپوست به معنای انگلوساکسون یا اروپایی نیستند و ترکیبی از سیاهان، اسپانیایی تبارها و آسیایی تبارها هستند که رقم بالایی می باشد. اما سوال مطرح این بود که آیا دموکرات ها می توانند این اقلیت ها را به پای صندوق های رای بکشانند و رای آنها را جلب کنند. در جاهایی که جمعیت اقلیت ها بیشتر باشد، امکان موفقیت دموکرات ها وجود داشت . در ایالت کالیفرنیا و یا فلوریدا که وزن اقلیت ها بسیار زیاد است، وضعیتی متفاوت از ایالت های مرکز و غرب میانه آمریکا که واقعا اقلیت ها در اقلیت هستند، مشاهده می شد. در چنین ایالت هایی، دموکرات ها نمی تواستند با برنامه جلب اقلیت ها موفقیت زیادی کسب کنند. در این ایالت ها آنها، وزن تبلیغات خودشان را روی سیاست های عمومی غلط بوش و مسائل ملی و از سوی دیگر کمک به اقشار محروم جامعه گذاشتند. در طرف مقابل، محافظه کاران به طور مکرر می گفتند که اصلی ترین مشکل آمریکا، تهدیدات تروریستی است و از این طریق می خواستند رای مردم آمریکا را به دست آورند. استراتژی محلی محافظه کاران نیز به موضوعات مورد علاقه بنیادگرایان پروتستان آمریکا مرتبط بود و از آن نوع مضامین استفاده می کردند. یعنی روی احساسات مذهبی بنیادگرایان آ مریکا دست گذاشتند و تاکید کردند که اگر دموکرات ها به کنگره راه پیدا کنند، سیاست های زمان کلینتون را ادامه خواهند داد و تلاش های به عمل آمده در چند سال اخیر، برای در نظر گرفتن حساسیت های مذهبی و فرهنگی مردم از دست خواهد رفت. در مجموع جمهوری خواهان هم مومنان آمریکا را از روندی که ممکن است اتفاق بیفتد، می ترساندند.
* جمهوری خواهان با سقط جنین، ازدواج همجنس بازان و شبیه سازی اعضای بدن انسان مخالفند. حزب جمهوری خواه از طریق ابراز چنین مخالفتی از وجه مذهبی آن، چند درصد از رای آمریکایی های بنیادگرا را احتمالابه دست می آورد؟
** آمار متفاوت است، ولی شواهد نشان می دهد که حدود 25 درصد از جمعیت ایالات متحده آمریکا در رفتار سیاسی شان، ملاحظات مذهبی را به طور جدی در نظر می گیرند.
* این گروه پایگاه جمهوری خواهان هستند؟
** می توانند پایگاه جمهوری خواهان باشند، ولی لزوما به آنها رای نمی دهند همچنان که مدت ها بود که اینها رای دهندگان خاموش به حساب می آمدند، خیلی اوقات در انتخابات شرکت نمی کردند و رای نمی دادند.
یک ویژگی این گروه جمعیتی این است که برای تصمیم انتخاباتی و نوع رای دادن به مراجعی خاص توجه می کنند. این مراجع همان سازمان ها و کلیساهای متشکل بنیادگرا است. این سازمان ها و کلیساها با ابزارهای ارتباطی مختلف مثل روزنامه و شبکه های تلویزیونی مذهبی، رای بنیادگرایان را جذب می کنند، چون آنها به شدت خود را محدود و مقید به نوع خاصی از رسانه ها می کنند و آن هم رسانه های مسیحی است.
* به احتمال زیاد، این گروه دچار انفعال و گریز مجدد از سیاست نخواهد شد؟
** اینها به طور سنتی کاری به سیاست نداشتند و از زمان ریگان بود که به صحنه آمدند و به نفع جمهوری خواهان رای می دهند. دموکرات ها کوشیدند این بخش از جامعه آمریکا را به خاطر خطاها و اشتباه های دولت بوش و سرخوردگی این بنیادگرایان از دولت، دچار انفعال کنند تا در انتخابات حضور پیدا نکنند. چون دولت بوش، به طور مرتب به این افراد وعده هایی داد، ولی به طور کامل به آن وعده ها عمل نکرد و به ترویج ارزش های موازین مذهبی مورد علاقه آنها نپرداخت. مثلاآنها خواهان سخت گیری دولت درخصوص هرزه نگاری ( Pornography)و ا عمال کنترل بیشتر بر رسانه های بخش عمومی بودند که بعضا جزو موضوعات حقوق فردی اولیه به شمار می آید و یا اینکه مایل به دعاخواندن دانش آموزان در همه مدارس آمریکا بودند و ترویج ارزش های مسیحی را تقاضا می کردند ولی جورج بوش به آن وعده و وعیدها نتوانست عمل بکند و موفق نشد اساس نظام سکولار آمریکا را تغییر دهد.
* بنیادگراها و افراطیون مسیحی آمریکا نظر مثبتی به حزب دموکرات و دموکرات ها ندارند که به اخلاقیات و باورهای مذهبی به شدت پایبندی نشان نمی دهند؟
** بنیادگراها پایگاه اجتماعی جمهوری خواهان هستند و اقلیت های قومی هم پایگاه حزب دموکرات به شمار می آیند. شانس هر دو حزب، بیش از آنکه جلب پایگاه اجتماعی خودش باشد، در این است که رقیبش نتواند پایگاه اجتماعی خودش را به صحنه انتخابات بیاورد.
* به نظر می آمد که بنیادگراها به حمایت از جمهوری خواهان در انتخابات اخیر شرکت نخواهند کرد؟
** امید دموکرات ها این بود که بنیادگراها مانند گذشته در انتخابات تعیین کننده نشوند.
در جبهه مقابل، جمهوری خواهان امیدوار بودند که اقلیت های قومی که نسبت به سیاست بدبین شده بودند و در انتخابات دوره قبل کنگره شرکت موثر نداشتند و به اصطلاح احساس بی کفایتی سیاسی می کردند، آن احساس به بی تفاوتی سیاسی بشود و در نتیجه اقلیت های قومی مثل اسپانیایی زبان ها پای صندوق های رای حاضر نشوند. این هم برگ برنده جمهوری خواهان بود.
* نوع سیاست دموکرات ها و جمهوری خواهان در مقیاس ایالت ها چه تفاوت هایی داشت؟
** در یکی از ایالت های جنوبی آمریکا، کاندیدای اصلی دموکرات به شدت دست روی اظهارات قبلی و نژادپرستانه کاندیدای جمهوری خواه مجلس سنا گذاشت تا رای اقلیت سیاه پوست آنجا را جلب کند. یعنی در واقع با تبلیغات منفی گروه پرشمار اقلیت سیاه پوست را می خواست به نفع خود به صحنه انتخابات بیاورد.
* بوش هم با تبلیغات منفی علیه کلینتون به پیروزی دست یافت. چرا تخریب شخصیت کاندیدای رقیب که با عنوان خصلت رذیلانه مشهور است، رواج دارد؟
** این روش در آمریکا بسیار مرسوم است. اساسا تبلیغات منفی به یکی از ارکان بسیار مهم تبلیغات انتخاباتی در همه جای دنیا خصوصا آمریکا، تبدیل شده است.
* به نوعی طلب برنامه از کاندیداها دیگر اولویت ندارد؟
** در حال حاضر، توده مردم و رای دهنده آمریکایی، بیش از آنکه عاقلانه عمل کنند. بر پایه احساسات و تاثیرات رسانه ای رای می دهند.
* چرا چنین وضعیتی به وجود آمده است؟
** سیاست به شدت رسانه ای شده و رسانه ای شدن سیاست در آمریکا، یکی از نگرانی های بسیاری از سخنگویان و مدافعان دموکراسی است. هابرماس هم به طور مکرر از تنگ شدن عرصه عمومی اظهار نگرانی می کند و منظور او از تنگ شدن عرصه عمومی این است که مثل سابق فضای مناسب برای گفت وگوی خردمندانه در مورد مسائل اجتماعی و سیاسی وجود ندارد.
البته چنین وضعیتی به این معنا نیست که کسی آمده و به لحاظ امنیتی فضا را بسته باشد و یا اعمال سانسور کند.
* در مجموع رسانه های آمریکایی چه وضعیتی را نشان می دهند؟
** در حال حاضر، بسیاری از رسانه های اصلی آمریکا مثل واشنگتن پست و نیویورک تایمز و تعداد زیادی کانال های تلویزیونی به دموکرات ها تعلق دارد و یا این که سیاست شان با دموکرات ها سازگاری بیشتری دارد تا با جمهوری خواهان.
الان افکار عمومی آمریکا معتقد است که بوش در زمینه مقابله با تروریسم، ناموفق بوده است. یعنی اکثر آمریکایی ها اعتقاد دارند دولت بوش که وعده می داد با قاطعیت و اقدام نظامی موثر، جلوی خطر تروریسم را می گیرد، موفقیت لازم را کسب نکرده و آن وعده به ضدخودش تبدیل شده است.
* اگر عراق به یک کشور امن تبدیل شود، آمریکایی ها ناچار نخواهند بود که خاک عراق را ترک کنند؟
** طبیعی است که در آن صورت، عراق را ترک کنند. الان ادامه حضور آمریکا در عراق پرهزینه شده و در واقع این باری است که به آ مریکا تحمیل شده است.
* وقتی که هنوز حدود 150 هزار نیروی نظامی آمریکا در ژاپن، کره جنوبی و آلمان مستقر هستند، آیا حاضر خواهند شد نیروهای خود را از این منطقه خارج کنند؟
** آمریکایی ها می توانند در یک یا دو پایگاه عراق به صورت محدود حضور داشته باشند و در عوض، پایگاه های دیگرشان را در خاورمیانه تقویت کنند. همچنان که الان آمریکایی ها در بحرین و کویت پایگاه نظامی دارند.
* برخلاف مورد ژاپن و آلمان، آیا آمریکا حاضر است در صورت برقراری امنیت در عراق، آنجا را ترک کند؟
** تردیدی در این نیست. برای این که حضور آمریکایی ها در عراق از نظر تبلیغاتی، نظامی و مالی بسیار پرهزینه شده است.
* به نظر می آید و یا چنین تصوری هست که اگر عراق به کشوری امن تبدیل شود، آمریکا با خروج خودش نتواند منافع درازمدت خود را پیگیری کند؟
** منافع را فقط از طریق نظامی نمی توان حفظ کرد. به بیان دیگر، حفظ منافع از راه های مختلفی امکان پذیر است؛ مثلااز طریق پیمان های تجاری و منطقه ای. حضور نظامی یکی از آن راه ها است و این نیست که آمریکا فقط با حضور فیزیکی نیروهای نظامی بخواهد منافع خودش را تامین کند.
* حزب جمهوری خواه با تبلیغات منفی خودش علیه شخصیت کلینتون، موفق شد اخلاق گرایی ادعایی خود را بروز دهد و به قدرت برسد.اما چرا موضوع همجنس بازی آقای مارک فولی از حزب جمهوری خواه مساله ساز شد، به طور جدی بر اعتبار این حزب لطمه وارد نکرد؟
** همه اینها تاثیرگذار است، ولی طبعا تاثیری که ماجرای خانم مونیکا لووینسکی بر کلینتون و حزب دموکرات داشت را نمی توان دقیقا با تاثیر اقدام فولی مقایسه کرد.
* جمهوری خواهان برای بازسازی حیثیت و اعتبار مورد ادعای خود، تلاش کردند بگویند یک مورد غیراخلاقی را نباید به همه اعضای جمهوری خواه تعمیم داد؟
** البته عملکرد آقای فولی دارای تاثیر منفی هست و دموکرات ها از آن بهره برداری کردند تا به پایگاه مذهبی جمهوری خواهان نشان بدهند که جمهوری خواهان، پایبندی زیادی هم به ارزش های دینی ندارند. به عبارتی دموکرات ها میخواستند به بنیادگرایان بگویند که جمهوری خواهان دارند شما را فریب می دهند و وجه المصالحه قرار می دهند.
* از لحاظ سیاست های داخلی یعنی حوزه های بودجه ریزی، بهداشت، مالیات، امنیت و اشتغال، احزاب دموکرات و جمهوری خواه چه برنامه هایی داشتند؟
** اقتصاد آمریکا بعد از یک دوره فترت، به دوران شکوفایی و رونق رسیده است و این وضع به نفع جمهوری خواهان بود. از این جهت، دموکرات ها نمی توانستند در این حوزه به نفع خود بهره برداری بکنند. آن چیزی که دموکرات ها بر آن تاکید داشتند و از آن، علیه اکثریت جمهوری خواه کنگره و دولت محافظه کار استفاده کردند، موضوع تخریب ساختارهای تامین اجتماعی در آمریکا بوده است. جمهوری خواهان این ساختارها را در چند سال اخیر تخریب کرده اند. در دو سال و نیم گذشته، دولت آمریکا به طور مرتب سعی کرد از بودجه های رفاهی اقشار کم درآمد جامعه بزند و در عوض فرصت ها و امتیازات مالیاتی به شرکت های بزرگ بدهد. دموکرات ها بر این موضوع تاکید داشتند که آن سیاست های قبلی را برمی گردانند. البته در آمریکا کسی به اسم فقرا اشاره نمی کند. همه می گویند طبقه متوسط و این طبقه به معنای مردم عادی است.
* انتظار این است که اگر کنگره و ریاست جمهوری در دست دو حزب باشد، اداره کشور با کارآمدی مواجه خواهد شد؟
** اکثر اوقات در تاریخ آمریکا این جور بوده است. از نظر آمریکایی ها سیستم کنترل و موازنه زمانی می تواند اجرا بشود که کنگره در دست یک حزب و ریاست جمهوری در دست حزب دیگر باشد.
* برخلاف تصوری که ممکن است در لحظه اول به نظر بیاید؟
** دقیقا. در ساختار سیاسی آمریکا، هر یک از قوای مجریه، مقننه و قضاییه، دامنه وسیع اختیارات دارند. کنگره در حوزه کاری خودش مستقل از قوه مجریه است و یک قوه، قوه دیگری را لنگ نمی کند.
* در حال حاضر، وضعیت نومحافظه کاران را چگونه تحلیل می کنید؟
** بررسی وضعیت نومحافظه کاران و عملکردشان در سیاست خارجی آمریکا برای ما مهم است ولی در سیاست داخلی آمریکا خیلی نقش شان مهم نیست. تمام شواهد حاکی از آن است که در سیاست خارجی، نفوذ آنها گام به گام در آمریکا کم شده است. البته همیشه شکافی بین محافظه کاران قدیمی )سنت گرایان( و نومحافظه کاران وجود داشته است. بوش وقتی به قدرت رسید، از میراث زمان پدرش بهره گرفت و دسته دیگری هم از این افراد از قبیل دیک چنی و رامسفلد را به کار گرفت و اینها هم تا مدتی بعد از حادثه 11 سپتامبر در سیاستگذاری خارجی آمریکا دست بالارا داشتند. اخیرا به نظر می رسد که وزنه محافظه کاران سنتی که از زمان جورج بوش پدر در شورای امنیت ملی و دوایر مختلف وزارت خارجه بودند، تا حدی بیشتر شده است. این امر کاملامنافات دارد با سیاست منزوی کردن ایران و سوریه که نومحافظه کاران داشتند و این که در نهایت به این دو کشور حمله نظامی کنند. امروزه ما این چرخش را در سیاست نظامی آمریکا می بینیم و کاندولیزا رایس هم به حلقه محافظه کاران سنتی نزدیک تر شده است.
* یعنی تعدیل دیدگاه های افراطی نومحافظه کاران حتمی خواهد بود؟
** فعلا تعدیل هایی به وجود آمده است و از این به بعد هم تعدیل خواهد شد. خصوصا این که اکثریت کنگره به دست دموکرات ها افتاده است.
* فکر می کنید سیاست خارجی آمریکا نسبت به مسائل جهانی و مخصوصا در قبال مسائل منطقه خاورمیانه چه تغییراتی را تجربه کند؟
** کنگره ای که اکثریتش دموکرات باشد، در مقابل جاه طلبی های نظامی و امکان ایجاد یک جنگ دیگر در خاورمیانه مقاومت بیشتری می کند. با این حال، فاکتور لابی اسرائیل را نباید نادیده گرفت. لابی اسرائیل هم با جمهوری خواهان کار می کند و هم با دموکرات ها و به طور سنتی، یهودیان آمریکا طرفدار دموکرات ها هستند و کمتر نماینده دموکراتی می تواند جرات داشته باشد، در مقابل منافع اسرائیل عرض اندام کند. یک نماینده دموکرات هم چندی پیش لایحه ای را تنظیم کرد که تصمیم دولت برای انجام اقدام پیشگیرانه را منتفی می کند. چون در قانون اساسی آمریکا گفته شده که اگر خاک آمریکا اشغال شد، رئیس جمهور می تواند بدون اجازه از کنگره، اعلام جنگ کند. این اصل را رئیس جمهور آمریکا در حمله به افغانستان و عراق، نقض کرد. یعنی در هر دو بار قبل از اینکه کنگره کاملاتصویب کند، رئیس جمهور کار خودش را کرد و دستور حمله را صادر کرد. بنابراین آن نماینده دموکرات آن لایحه را تهیه کرده است و چند نماینده جمهوری خواه هم لایحه مذکور را امضا کرده اند تا از نقض مکرر قانون اساسی ایالات متحده جلوگیری کنند. به نظر من با تضعیف دست پرزیدنت بوش در کنگره، دکترین معروف او که به طور نیم بند در پنج سال اخیر شکل گرفته است. کنار گذاشته خواهد شد. رئوس کلی این دکترین هم یکی محوریت مبارزه با تروریسم است. دیگری ضرورت اقدام یک جانبه آمریکا در حمله به برخی کشورها در صورتی است که کشورهای دیگر حاضر به همکاری نباشند. این ارکان دکترین بوش، تضعیف خواهد شد. من بعید می دانم که این دکترین تغییر نکند. اگرچه دموکرات ها پیروز انتخابات بوده اند و می توانند در اعمال نظرهای خود نقش داشته باشند، ولی اساسا سیاست خارجی آمریکا توسط قوه مجریه تعیین می شود.