سخنان موهن پاپ درباره اسلام، مطلبی است که از دیر باز توسط کشیشان مسیحی مطرح شده و حرف تازهای نیست. آنها وجود حکم جهاد در اسلام را نقصی برای اسلام تلقی میکنند و معتقدند که یک دین نباید درباره جنگ سخن گفته و حکم جهاد داشته باشد، بلکه دین فقط باید درباره صلح سخن بگوید و منادی محبت باشد. البته برازنده دینی مانند مسیحیت تحریف شده امروز که تنها شامل چند اندرز و دعاست همین است که حکمی درباره جنگ و جهاد نداشته و فقط منادی صلح باشد، اما دین جامعی مانند اسلام که به همه شئون زندگی بشر پرداخته و داعیه اداره جامعه بشری و نجات و آزادی بشر را دارد نمیتواند درباره مسئله مهمی مانند جنگ سکوت اختیار کرده و حکمی نداشته باشد. از نظر غربیها دین امری است شخصی و سلیقهای و رابطه قلبی انسان با خداست و مانند همه امور سلیقهای از حوزه درست و غلط و باید و نباید خارج است و معنی ندارد که درباره جنگ و جهاد سخن گفته باشد. اما از نظر مسلمانان دین یعنی برنامه زندگی و راه سعادت بشر که طبعا درباره همه مسائل مورد ابتلای بشر از جمله جنگ حکم دارد.
پاپ، اسلام را به گسترش دین با شمشیر متهم کرده است و جالب است که این شهامت را نداشته است که عقیدهاش را به صراحت بیان کند بلکه آن را در قالب گفتوگویی میان یک پادشاه مسیحی و یک متفکر مسلمان در قرن چهاردهم میلادی بیان کرده است. مقصود او این است که دعوت اسلامی با شمشیر صورت گرفته و اسلام به زور شمشیر گسترش یافته است. در گذشته نیز کاریکاتوری توسط برخی کشیشان مسیحی ترویج میشد که در آن پیامبر اسلام در یک دست قرآن و در دست دیگر شمشیری را بالای سرفردی گرفته و میگوید یا به این قرآن ایمان بیاور و یا با این شمشیر گردنت را میزنم.
در پاسخ به این اتهام باید گفت: بلی، اسلام دین شمشیر نیز هست این یک کمال برای یک دین است نه یک نقص، اما شمشیر اسلام برای اجبار و سلب اختیار از ملتها برای پذیرش اسلام نبوده است. مسلمات تاریخ این حقیقت را تایید میکند. مسلمانان موانع توحید را که عبارت بود از حکومتهای مستبد و ظالم و فاسد، از میان برمیداشتند، آنگاه مردم را در اختیار کردن اسلام آزاد میگذاشتند، به آنها میگفتند یا اسلام بیاورید و یا جزیه بپردازید و در سایه دولت اسلامی در صلح و امنیت زندگی کنید، و جزیه مالیات اندکی بوده است که در مقابل معافیت از سربازی و دفاع از سرزمین اسلامی از آنها دریافت میشده و مقدار آن از زکات و خمس و سایر مالیتهایی که خود مسلمانان میپرداختند بسیار کمتر بوده است.
بهترین نمونه آن، اسلام آوردن ما ایرانیان است. مسلمانان حکومت فاسد و ظالم ساسانی را که مردم ایران از آن به تنگ آمده بودند با استقبال ایرانیان ساقط کردند و آنگاه مردم ایران را در اختیار کردن اسلام آزاد گذاشتند و متعرض آتشکدهها نشدند، لذا ایرانیان طی دویست سال و با پی بردن به حقانیت اسلام به تدریج اسلام آوردند به طوری که هنوز برخی آتشکدهها در گوشه و کنار ایران باقی است و زردشتیانی در کمال آسایش و امنیت در ایران زندگی میکنند. اسلام آوردن مناطق دیگر حوزه اسلام مانند مصر و فلسطین و شامات نیز از همین قبیل بوده است. داستانهایی از قبیل کتابسوزی ایران و مصر توسط مسلمانان مجعول است و محققان اسلامی بطلان آن را به اثبات رسانیدهاند. جالب است که غریبها امروز معتقدند که برای گسترش دموکراسی و آزادی میتوان بلکه باید حکومتهای دیکتاتور و ظالم را از میان برداشت و برای خود در این زمینه رسالتی قائلاند. ما میگوییم اگر صداقت در کار باشد این ایده، ایده درستی است ولی شما دروغ میگویید و مثلاً در عراق برای غارت نفت و دفاع از اسرائیل آمدهاید. به علاوه اگر برای گسترش دموکراسی و آزادی میتوان حکومتهای ظالم را ساقط کرد، توحید ارزشی والاتر از دموکراسی و آزادی است و به طریق اولی باید مردمی را که گرفتار حکومت ظالمی هستند که مانع رسیدن پیام توحید به آنهاست آزاد ساخت. شمشیر اسلام در این گونه موارد یعنی در راه آزاد ساختن ملتها از دست حکومتهای ظالم به کار رفته و آنگاه مجاهدین مسلمان آن ملتها را در اسلام آوردن آزاد گذاشتهاند و شعار "لااکراه فیالدین قدتبین الرشد من الغی" نصبالعین آنها بوده است.
نکته دیگر این است که گذشته از تئوری و بحث نظری، ببینیم کارنامه غربیها که دائم دم از صلح و محبت میزنند و کارنامه مسلمانان که متهم به جنگ و خشونتاند چگونه است؟ تاریخ و وقایع زمان حال گواهی میدهد که شرقیها از نظر جنایت هرگز به پای غربیها نمیرسند. بزرگترین جنایات بشر در میان غربیها ظهور کرده است چون دین برای آنها امری شخصی و سلیقهای و نه یک حقیقت اصیل و راه زندگی بوده و در واقع جهانبینی مادی داشتهاند. جنایات وحشتناک غربیها در جنگهای صلیبی و در اندلس و در گذشته نزدیک در کوزوو و امروز در فلسطین و عراق و افغانستان هرگز قابل قیاس با جنایات شرقیها نیست. اینها به خاطر آن است که غربیها متأثر از مسیحیت تحریف شده یک نظریه معتدل درباره جنگ و صلح ندارند و فقط از صلح دم زدهاند و این با فطرت بشر سازگار نیست، زیرا فطرت بشر آنجا که تجاوزی در کار است یا مظلومی در دست ظالمی اسیر است حکم به دفاع و جنگ و جهاد میدهد. لذا تز آنها عملی نیست و این تفریط منجر به افراطی میشود که تاریخ مغرب زمین گواه آن است. همچنان که در مسائل مربوط به عفاف نیز وضع به همین منوال است. مسیحیت تحریف شده ازدواج را امری پلید و نامقدس میداند و کشیشان و اسقفها و کار دینالهای آنان از میان کسانی انتخاب میشوند که هرگز با جنس مخالف تماس نداشتهاند. این امر چون با طبیعت انسان سازگار نیست منجر به فجایعی توسط برخی از همین افراد قدیس شده است که در تاریخ مضبوط است و به علاوه منتهی به فجایع افراد قدیس شده است که در تاریخ مضبوط است و به علاوه منتهی به فجایع اخلاقی و جنسی و از میان رفتن خانواده در غرب شده است. آن تفریط در پلید شمردن ازدواج و رابطه جنسی زن و مرد به این افراد در مسائل جنسی در دنیای غرب منجر شده است که متفکران و مصلحان آنها از حل آن عاجز ماندهاند و البته راهی جز راهی که اسلام پیش پای بشر قرار داده است وجود ندارد. اسلام چه در مسئله جنگ و صلح و چه در مسئله ازدواج و رابطه زن و مرد راه معتدل و وسط را پیموده است، لذا دنیای اسلام دچار آن مشکلات حاد نشده و اگر مشکلاتی پیدا کرده ناشی از رسوخ فرهنگ غرب در جامعه اسلامی و عمل نکردن به اسلام بوده است.
نکته دیگر این که، این گونه اظهارنظرها درباره اسلام یک عکسالعمل ناشیانه در برابر بیداری اسلامی و نفوذ رو به افزایش اسلام و اروپا و آمریکاست. هراس از گسترش اسلام در اروپا با کمترین تبلیغات و فقط به خاطر حقانیت آن، ناخودآگاه این سخنان را بر زبان پاپ جاری ساخته است.
و نکته آخر این که، برخی از مسلمانان و از جمله در داخل کشور خودمان در پاسخ به سخنانی مانند سخن پاپ که اسلام دین شمشیر است، میگویند خیر، اسلام دین صلح است و فقط از صلح و محبت سخن بگوید، حال آن که اسلام نه دین جنگ است و نه دین صلح، و به عبارت دیگر هم دین جنگ است و هم دین صلح، در جای خود دین جنگ است و در جای خود دین صلح، و این کمالی برای دین اسلام است و یک دین جامع و معتدل باید همین گونه باشد.
اما درباره بخش دیگر سخنان پاپ که اسلام را ضد عقل معرفی کرده است، مطلب آنقدر بدیهی است که نیازی به پاسخ ندارد. اکثر مسیحیان که در تعلیمات خود آموختهاند که عقل حق ورود به حوزه ایمان را ندارد و خدا یکی است و در عین حال سه تاست (خدای پدر، خدای پسر و روحالقدس) و فارغ از استدلال معتقد به تثلیث هستند، از این که اسلام اهمیت فراوان برای عقل قائل است اعجاب دارند. ناچسب بودن این اتهام به اسلام بسیار روشن است و سخن پاپ جز این که بگوییم بخشی از یک طرح سیاسی برای مبارزه با اسلام است، توجیه دیگری ندارد.