مصطفی درایتی
اتفاقی در جمع دوستانی قرار گرفتم که موضوع سخن آنها دعوت روزنامهنگاران از آقای احمدینژاد برای مناظره با آقای هاشمی و آقای خاتمی بود. بهانه این پیشنهاد وام گرفته از ابتکار خود آقای احمدینژاد بود که چندی قبل از بوش برای یک مناظره دعوت کرده بود و اینان و پیش از آن دانشجویان به استناد آنچه به خانه رواست به مسجد حرام است و از طرفی تکرار بیوقفه انتقاد یک سویه آقای احمدینژاد از روسای جمهوری قبلی، از او خواستند در یک مناظره رو در رو با یکی از آنها شرکت کند.
مناسب دیدم این گفتوگوی داغ را موضوع این یادداشت کنم البته با ویرایش قسمتهایی از آن، که یا ربط به موضوع نداشت یا از اسرار مگو بود. وجه مشترک این دوستان آن بود که همگی از منتقدان دولت نهم بودند و از روش و منش و عملکرد دولت شاکی. علامات اختصاری الف، ب، ج، درا رمز این دوستان میکنم تا خلط بحث نشود با این توضیح که این علامات اول یا آخر نام فردی نیست.
آقای د فتح باب سخن کرد و با قیافهیی منحصر به فرد معتقد بود که آقای احمدینژاد دارای اعتماد به نفس بالا و ریسکپذیر است جز آنکه باهوش نیز هست؛ این خصوصیات ممکن است او را به طرف پذیرش این مناظره هدایت کند. جز آنکه روشهای قبلی ایشان گویای این نکته است که با گلاویز شدن با افراد مطرح و سرشناس، بهتر میتواند جایگاه اجتماعی خود را تحکیم بخشیده و یا روش مبهمگویی جهتدار، نظر مردم را به خود جلب کند. سخن آقای د، چه در مقدمات و چه در نتیجه مورد انتقاد آقای ب قرار گرفت که معتقد بود حتی اگر مقدمات سخن آقای د را بپذیریم، آقای احمدینژاد تن به چنین کاری نخواهد داد زیرا میداند تاثیر روش و منشهای قبلی ایشان به نهایت رسیده و جامعه امروز با مشکلات جدی و جدیدی رو به رو است که دیگر احاله به گذشته، برای مردم قانعکننده نیست. اگر این مناظره در ابتدای کار دولت نهم بود، شاید تحلیل آقای د قابل تامل بود ولی امروز جامعه درگیر مشکلاتی است که مستقیماً از سیاستهای دولت نهم ناشی میشود؛ و مطمئناً رو در رو شدن نتیجهیی جز برجسته شدن کاستیها نخواهد داشت.
آقای الف که کمی فکورانه گفتوگوها را میشنید وارد سخن شد و گفت: آقای احمدینژاد یک طرف بحث است، باید دید آقای هاشمی یا آقای خاتمی آن را میپذیرند یا خیر؟ او معتقد بود آقای هاشمی ابداً نخواهد پذیرفت؛ چون اولاً خود را فراتر از چنین کارهایی قرار میدهد. ثانیاً مشکلاتی از زمان آقای هاشمی در اذهان مردم است که ممکن است با توجه به ادبیات آقای احمدینژاد و بیپروایی ایشان در طرح مسائل، مشکلاتی را به وجود آورد. ثالثاً، آقای هاشمی سابقه چندانی در انتقادات رو در رو ندارد؛ جز آنکه انگیزهیی هم برای این هماوردی نیست. بنابراین ایشان آن را نخواهد پذیرفت. اما در مورد آقای خاتمی مساله متفاوت است: او گفتمان ویژهیی را در این هماوردیها به کار میگیرد و ظرفیت بالایی در تحمل انتقاد در ایشان دیده شده و البته تجربه حضور در مجامع علنی منتقدان را نیز بارها آزموده است. جز آنکه با گفتمانی بهداشتی و جامعهپسند، توان دفاع از عملکرد خود و البته ایجاد چالش جدی برای احمدینژاد را دارد. فقط مشکل آن است که خصوصیات اخلاقی و رفتاری آقای خاتمی به گونهیی است که اگر احتمال دهد بهره از همه ظرفیت مناظره، اعتبار آقای احمدینژاد را خدشهدار میکند، یا آن را نمیپذیرد یا در گفتوگو ملاحظاتی را دخیل میکند که مناظره را از حالت جدی خارج خواهد کرد.
آقای د بحث را اینگونه دنبال کرد که اگر آقای احمدینژاد مطمئن باشد آقای هاشمی و آقای خاتمی از پذیرش مناظره امتناع میکنند، بلافاصله اعلام آمادگی خواهد کرد، چون هم از اعتبار آن استفاده خواهد کرد و هم از مضرات احتمالی آن خواهد گریخت. وی سپس به نقد سخن آقای الف پرداخت و معتقد بود ابداً نمیتوان قاطعانه گفت که آقای هاشمی این مناظره را نخواهد پذیرفت. او سیاستمداری هوشمند و فرصت ریاست و دیگر مدعی ریاست قوه مجریه نیست و از طرفی کنایهها از طرف آقای احمدینژاد بیشتر متوجه ایشان بوده است، جز آنکه به چالش کشیدن آقای احمدینژاد، امروز بسیار راحتتر از قبل است و زمینه اجتماعی برای نقد ایشان بسیار مهیا است، زیرا مشکلات ناشی از عملکرد دولت نهم، جامعه را برای یک نقد جانانه آماده کرده است و معلوم نیست آقای هاشمی از این فرصت طلایی بگذرد. علاوه بر اینکه آقای هاشمی از این فرصت طلایی بگذرد. علاوه بر اینکه آقای هاشمی همانند آقای خاتمی سخت نگران وضعیت کشورند و این فرصت میتواند به یک موج اجتماعی جهت بهبود حرکت دولت تبدیل شود. ولی در مورد آقای خاتمی قضیه متفاوت است. او سیاستمداری با اخلاق و رمانتیک است و کمتر حاضر است در لطمه زدن به کسی حتی دشمن ـ چه برسد به رقیب ـ نقش مستقیم داشته باشد، او لطمه خوردن خودش را بهتر از لطمه زدن به دیگران تحمل میکند. خوب میداند اگر این مناظره جدی گرفته شود؛ با همه اعتماد به نفس و نوع ادبیات آقای احمدینژاد، ممکن است پاسخ قانعکنندهیی برای بسیاری از کاستیها برای مردم نداشته باشد و باعث خراب شدن ایشان خواهد شد. لذا از این منظر ممکن است آقای خاتمی این مناظره را نپذیرد.
آقای ج که به حرافی شهره بود، در حالی که دستانش ستون چانهاش شده بود و فقط حرفها را میشنید، وارد گفتوگو شد و خطاب به آقای د اظهار داشت که شما آقای احمدینژاد را با اعتماد به نفس و باهوش خواندید و من به این نکته فکر میکردم که اعتماد به نفس یا ناشی از اتقان تفکر و عمل است یا ناشی از عصبیت و تصلب در رای. مطلوب اولی است و دومی آن، نامی دیگر دارد و در عرصه سیاست خطرناک است. سخن من آن است: کسی که به توانایی فکر و عمل خویش اطمینان دارد، ضرورتی برای کنایه زدن و ایراد گرفتن از پیشینیان خود ندارد؛ او تلاش میکند با رسیدن به موفقیتهای بزرگ، توانمندی خویش را به رخ بکشد. هوشمندی نیز در عرصه سیاست، در بهرهبرداری مناسب و کامل از فرصتها و لحظهها معنی پیدا میکند؛ واقعیت آن است که یکی از انتقادها به دولت نهم،استفاده نکردن از فرصتها است مگر اینکه از دست دادن فرصتها را نیز هوشمندی بدانیم.
او سپس ادامه داد که به نظر من آقای احمدینژاد ابداً چنین مناظرهیی را نخواهد پذیرفت؛ اولاً بدان جهت که اگر نتواند از پس برخی سوالات برآید، ادامه کار او را در مسند ریاست جمهوری مشکل خواهد کرد. ثانیاً چون همیشه کسی که مسئولیت مستقیم دارد، ضربهپذیرتر از کسی است که مسئولیت ندارد. ثالثاً، او هنوز در بین راه است. رابعاً، همه تلاش تا امروز آن بوده که کارهای بزرگ دیگران کوچک شمرده شود تا شاید کارهای آقایان دیده شود. چگونه حاضر خواهد شد موثرترین و کارآمدترین فرصت را به منتقدان خود بدهد. مسلم چنین مناظرهیی اکثریت ملت ایران را در پای تلویزیون میخکوب خواهد کرد و این یعنی بهترین فرصت برای اصلاحات، تا هم به خوبی از عملکرد خود دفاع کند، هم به سختی کار دولت نهم را به چالش بکشد. دولت در کدام عرصه میتواند مدعی موفقیت چشمگیر و قابل تمجیدی باشد؟ در صنعت و کشاورزی؟ در کنترل نرخ تورم و بیکاری؟ در مسکن؟ در بهبود معیشت و زندگی مردم؟ در فرهنگ و اطلاعرسانی؟ در صرفهجویی نسبت به هزینه بیتالمال؟ در کاهش اعتیاد و بزههای اجتماعی یا در سیاست خارجی؟ و و و... همه اینها میتواند به پاشنهآشیل دولت تبدیل شود و دستمایه منتقدان تا به سختی، سیاست و عمل دولت نهم را به نقد کشند. قبول دارم که آقای خاتمی ملاحظاتی دارد؛ ولی نگرانی شدید ایشان نسبت به سرنوشت کشور و فرصت مناسبی که این مناظره ایجاد خواهد کرد، میتواند ملاحظات را محدود کند. جز آنکه راههای گوناگونی وجود دارد که در مناظره روشی اتخاذ شود که چندان منجر به نادیده گرفتن ملاحظات نشود.
نباید مقایسه کرد اعلام مناظره با بوش با تقاضا برای حرکت مشترک ایشان با بوش در یک خیابان، یک چالش سیاسی است؛ مطمئناً چنین پیشنهادی را به آقای خاتمی نخواهد داد. اصلاً چرا باید سنگ را بزرگ گرفت؟ ابتدا پیشنهاد شود مناظره از سطح پایینتر و تخصصیتر آغاز شود؛ کاری که چندی قبل آغاز و به دلایل روشن، به سرعت تعطیل شد. چه عیبی دارد که آقای الهام به عنوان سخنگوی دولت نهم با آقای رمضانزاده به عنوان سخنگوی دولت هشتم وارد مناظره شوند یا در زمینههای گوناگون چون صنعت، کشاورزی، شکر، نفت و گاز و پتروشیمی، فرهنگ، مسائل پولی، تورم، مسکن و... دهها مساله و مشکل، وزرا و کارشناسان دولت نهم با منتقدان به مناظره رو در رو بپردازند؟
البته من عادلانهترین زمان برای مناظره آقای احمدینژاد و آقایان هاشمی و خاتمی را بعد از اتمام دوره اول ریاست جمهوری ایشان و هنگام تبلیغات انتخاباتی میدانم اعم از اینکه این آقایان مدعی ریاست بر قوه مجریه باشند یا نباشند ولی پیشاپیش میگویم که آقای احمدینژاد ابداً به چنین ریسکی نه امروز و نه آن روز تن نخواهد داد و به ایشان پیشنهاد میکنم برای کاستن از فشار انتظار برای مناظره، برخی از نزدیکان خود و همراهان خود را به میدان بفرستد و سطح نازلتری از آن را بپذیرد.
نتیجه: واقعیت آن است که من هم همانند برخی خوانندگان محترم ندانستم که بالاخره این کار خوب است یا بد؟ آقای احمدینژاد میپذیرد یا خیر؟ آقای هاشمی میپذیرد یا خیر؟ آقای خاتمی باید بپذیرد یا خیر؟
البته میتوان نتیجهیی گرفت و آن اینکه هدف از این کار برای دولت نهم چه میتواند باشد؟ اگر منظور تبلیغ دولت نهم باشد که دولت چنین نیازی ندارد و راههای متعدد و بدون ریسکی وجود دارد که یک طرفه هرچه میخواهد بگوید و کسی هم صدای منتقد را نشنود. این مناظره نفعش فقط از آن آقای هاشمی و خاتمی خواهد بود. البته مشکلی وجود دارد و آن فشار افکار عمومی است و برای رهایی از آن بهتر است آقای احمدینژاد، اظهارات خود را کمی پالایش کند، در غیر این صورت ممکن است مساله مناظره ایشان با آقای خاتمی و هاشمی بیشتر پیگیری شود و به چالش ایشان تبدیل شود یا اینکه پیشنهاد آقای ج را دنبال کند که آن هم برای دولت نهم بدون هزینه نخواهد بود. بارها گفته شده که دولت باید خود را از زیر سایه سنگین روسای جمهور قبلی خارج و راه و جایگاه خویش را باور کند در غیر این صورت دچار مشکلاتی خواهد شد که دعوت به مناظره یکی از آنها است.