دکتر محمدرضا واعظمهدوی / دانشیار دانشگاه شاهد
افکار و اندیشههای شهید بهشتی که به سعهصدر و بلندنظری شناخته شده است در شکلگیری نظام جمهوری اسلامی ایران نقش تعیینکنندهای داشت. اندیشه منسجم و نگرش مدیریتی و اجرایی وی به لحاظ مسئولیتاش در پستهای حساس نظام، در مقطعی از زمان که نهال نوپای انقلاب تازه در حال رشد بود، در سازماندهی نظام سیاسی جمهوری اسلامی بسیار مؤثر بوده است. شهید بهشتی علاوه بر آنکه دبیرکل حزب جمهوری اسلامی بود، از طرف امام به ریاست دیوان عالی کشور شورای عالی قضایی منصوب شده و اکثر جلسات مجلس خبرگان برای قانون اساسی به ریاست وی تشکیل میشده است. در آستانه بیست و ششمین سالگرد شهادت این شهید مظلوم در این مقاله افکار و اندیشههای وی مختصراً مورد بررسی قرار میگیرد.
شهید بهشتی آنجا که به معرفی نظامی سیاسی جمهوری اسلامی میپردازد آن را با نام تشیع راستین میخواند و نظیر مرحوم دکترعلی شریعتی این نظام را نظام امت و امامت مینامد.
وی تصریح میکند این نوع حکومت با هیچ یک از عناوینی که در کتابهای حقوق سیاسی یا حقوق اساسی آمده است قابل تطبیق نیست. وی معتقد است عنوان مناسب این نظام، نظام امت و امامت است لیکن در ابتدای انقلاب چون این عنوان برای توده مردم روشن نبوده است در ابتدا شعار «حکومت اسلامی» را انتخاب کردند و سپس زمانی که مشخص شد این نظام حکومتی رئیسجمهور هم دارد آن وقت شد «جمهوری اسلامی»، ولی نام راستین و کامل آن نظام «امت و امامت» است. (مبانی نظری قانون اساسی ـ 1378 ـ ص 15)
وی در بیان ویژگیهای چنین نظامی، آن را حکومت حق و عمل میداند به نحوی که کارهای اجتماعی و سیاست داخلی و خارجی آن بر محور حق و عدل استوار باشد و خصلت آن، عدل و انصاف و حمایت از حقوق عامه و حق خدا و خلق خداست (بایدها و نبایدها 1379 ص 165).
وی معتقد است در رأس این نظام اصول عقیدتی و عملی اسلام براساس کتاب و سنت حاکم خواهد بود و همه چیز باید از این قله سرازیر شود. در عین حال طبق این اصول عقیدتی و عملی، حاملان مسئولیت و صاحبان اصلی حق در این ایدئولوژی، در این نظام عقیده و عمل «ناس» مردم هستند. (ص 16، مبانی نظر قانون اساسی) وی در همین زمینه تصریح میکند «براساس کتاب و سنت، تمام نظر مکتب به عامه مردم است و در میان عامه مردم آنها که بر محور این مکتب جمع میشوند و شکل میگیرند، از تقدم و اولویت خاص برخوردارند، آنها میشوند «امت.» وی در عین حال معتقد است «امت» غیر از «ناس» است. اسلام در خدمت همه ناس است. صلاح همه را میخواهد نه فقط صلاح مسلمانان را، نظام اسلامی در دیدگاه شهید بهشتی به سعادت کل بشر میاندیشد ولی در میان ناس و کل بشر آنان که بر پایه اعتقاد به اسلام و التزام به اسلام، یک مجموعه به وجود میآورند میشوند «امت.» بنابراین بر پایه تفکر شهید بهشتی امت از نظر ایدئولوژی اسلامی و مبانی عقیده و عمل اسلام حتماً نیاز به «امامت» دارد. وی میگوید: «این امامت تا وقتی در حد پیامبر است، که با نشان ویژه و خاص از جانب خدا آمده، معین میشود و گفته میشود امامت ابراهیم، امامت موسی، امامت محمد(ص) اینها امام هستند. در دوره پس از پیغمبر(ص) هم امامان معصوم منصوص و منصوباند ولی با اینکه تعیینی است، تحمیلی نیست.»
وی تصریح میکند که: «امروز و در این عصر، امامت دیگر تعیینی نیست بلکه شناختنی و پذیرفتنی و انتخابی است.» (ص 17 مبانی نظری قانون اساسی)، از نظر وی، رابطه امت و امامت در عصر ما یک رابطه مبتنی بر شناختن آگاهانه و نه پذیرفتن از روی تعیین و تحمیل است. وی مثال پذیرفتن مرجع تقلید توسط اشخاص را مثال گویایی در این زمینه میداند و میگوید: آیا تا به حال شنیدهاید که مرجع تقلید و رهبری را به مردم تحمیل کرده باشند؟ و بگویند شما مجبورید از او تقیلد کنید؟
وی امت و امامت در این نظام را نسبت به یکدیگر مسئول و متعهد میداند و تعهد و مسئولیت متقابل را ظرف این رابطه برمیخواند و خطبه 207 نهجالبلاغه در حقوق امام بر امت و حقوق امت بر امام را شاهد نظریه خود میآورد. آقای بهشتی نهایتاً شکلگیری «مدیریت جامعه» را بر پایه امت و امامت میداند و بسیار تاکید میکند که آنچه در رأس قرار دارد این است که همه حتی پیامبر(ص) حتی امام(ع) و مرجع تقلید باید مراقب باشند که اصول عقیدتی و عملی اسلام بر اساس کتاب و سنت مورد خدشه واقع نشود... تخلف نشود. وی بعثت پیامبران و حرکت امت و امامت را برای تحقق همین اصول عقیدتی و گسترش حق و عدل و پیروزی آن (حق و باطل از دیدگاه قرآن 1378 ص 90 و 91) و اعتلای کلمه اسلام میداند و رسالت جمهوری اسلامی را در این راستا اعتلای کلمهالله در جهان بر میشمارد و البته تصریح میکند به شرط اینکه عمل ما آنقدر وارونه نباشد که مردم دنیا را بیزار کند. (حق و باطل از دیدگاه قرآن 1378 ـ ص 62).
در این مدل نظری، شهید بهشتی معتقد است شکل مدیریت جامعه به طور دقیق و مشخص، پیشنهاد نشده است و در هر زمان و در هر مکان و متناسب با شرایط مختلف میتواند اشکال مختلف داشته باشد فقط باید اصول عقیدتی اسلام، کتاب و سنت در آن لحاظ شده باشد و نیز تعیینی و تحمیلی نباشد. وی به همین دلیل هرگونه نظام پادشاهی اسلامی را امکانپذیر نمیداند و علت این امر را وجود «تعیین و تحمیل» در این نظام میداند. (مبانی نظری قانونی اساسی 1378 ص 20) بنابراین براساس این مبانی نظری، در قانون اساسی، متناسب با شرایط ایران و در یک مقطع زمانی مهم شکلی پیشنهاد شده است که عبارت است از:
1- رئیسجمهوری منتخب مستقیم مردم یعنی در رابطه با امت
2- مجلس شورای اسلامی و شوراهای دیگر در رابطه با امت
3- دستگاه قضایی، انتخاب امت اما از طریق امامت و رهبری
از این سه رکن دولت به وجود میآید که منتخب غیرمستقیم مردم است به نحوی که از دو طریق به امت مربوط میشود، از طریق «رئیسجمهوری» و از طریق «تایید توسط مجلس شورای اسلامی».
شهید بهشتی کارایی این مدل را به استقرار نهادهای نظارتی به عنوان مکمل نهادهای فوقالذکر میداند و نظارت را مشتمل بر:
الف- نظارت رئیسجمهوری که محدود ولی مهم است.
ب- نظارت شوراها یعنی مجلس شورای اسلامی و سایر شوراها که وی این نظارت را مفصل و گسترده میخواند.
ج – شورای نگهبان که انطباق قوانین با شرع و قانون اساسی را کنترل میکند.
د – نظارت «رهبری»
و- نظارت قوه قضاییه که از طریق «سازمان بازرسی کل کشور» اعمال میشود.
شهید بهشتی قانون اساسی را به منزله دستگاه گردش خون سیستم سیاسی جمهوری اسلامی میداند و معتقد است اگر گردش خون سالم نگهداشته شود، یکایک سلولها درست تغذیه میکنند وی همچنین معتقد است کارکرد قوی و مطلوب نظام قانون اساسی، چنان عمل خواهد کرد که احدی هوس دیکتاتوری و حقکشی و تجاوز را به خود راه ندهد. وی البته کارکرد بهینه قانون اساسی را منوط به این میداند که مردم خودآگاهی و فداکاری و از خودگذشتگی و حضور آگاهانه و متعهدانه خود را حفظ کنند و معتقد است تجربه گذشته ملت آگاه و به پا خاسته شأن نشان دهنده تشخیص قوی و درک جامع مردم از زمان بوده و مردم این به خوبی نشان دادهاند که آگاهانه و هوشیارانه عمل میکنند.
وی در عین حال معتقد به حضور و مشارکت مردمی در همه امور است آنچه امروزه به عنوان communityparticipation و تحت عنوان مشارکت مردم در نظارت اجتماعی و با عنوان رویکردهای جامع محور initiations.community based مطرح و شاید مهمترین پارادایم مدیریت توسعه در جهان تلقی میشود.
وی تصریح میکند هر فرد باید به آنچه در پیرامونش میگذرد با دقت بنگرد و اگر چیزی به نظرش میرسد بگوید، افشاگری کند، تذکر بدهد و برای اجرا مقامات مسئول اطلاع بدهد. وی بر همین اساس دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی را در سراسر ایران گسترده میداند و معتقد است همه باید نقش دستگاه اطلاعاتی را در ایران ایفا کنند و این را آن نظارتی میداند که مرز ندارد.
وی البته این نظارت را از دخالت تفکیک میکند و حیطه نظارت عمومی را اطلاع دادن به مسئول مربوطه میداند و قائل به این است که اگر در جامعهای عادت شد که اگر کسی کار را انجام نمیدهد 10-15 نفر به او بگویند چرا کارت را خوب انجام نمیدهی، خیلی از مشکلات حل میشود. چنانچه ذکر شد این رویکرد امروزه حتی در مسایل امنیتی در جهان تجربه شده. community basedsecunity neighborhoodwatching در بسیاری از کشورها تجربه شده و علاقهمندان به عنوان نمونه میتوانند به سایت www.ccp.Edu که نمونههای کاربردی این پارادایم را عرصه میکند مراجعه نمایند. وی همچنین بر ضرورت وجود شرط عدل و تقوی در امام و رئیسجمهوری تاکید مینماید و نقش مرجعیت را به خصوص برای نجات از بحرانهایی که در اثر وسوسه افکندن دشمنان و یا مومنان جاهل در جامعه به وجود میآید ضروری میداند (تربیت اسلامی، نقش آزادی در تربیت کودکان 1381 ص 120) و معتقد است کسانی که میخواهند رهبر یا عضو شورای رهبری یا رئیسجمهوری باشند باید انسانهای آگاه به اسلام، متعهد در برابر اسلام، عادل و با تقوی باشند و البته تصریح مینماید که اگر این صفات در قانون اساسی در مورد سایر مقامات، تصریح نشده است برای این است که که سایر قوانین آن را معین کنند والا این شرایط به درجات مختلف در هر کسی که مسئولیتی درباره این ملت به عهده میگیرد نظیر نخستوزیر، وزرا، معاونین وزرا، مدیران کل، فرماندهان و... معتبر خواهد بود (مبانی نظری قانونی اساسی 1378 ص 25) شهید بهشتی زیربنای فکری نظام اجتماعی جمهوری اسلامی را انقلابآفرین و حرکتآفرین اسلام توحید اسلام قسط و عدل اجتماعی. اسلام انسان متعالی و اسلام انسان رهانیده شده از نیهیلیسم میداند.
وی تبلور این حکومت را در شعار استقلال آزادی و جمهوری اسلامی تلقی میکند و سه زیربنا را برای این حکومت برمیشمارد:
1- زیر بنای اسلامیت و جمهوریت
2- زیربنای فراهم کردن زمینه اجتماعی برای تکامل انسان و رشد و حرکت وی به سوی کمال الهی و تحقق «کمال دوستی فطری» و «گرایش به سوی کمال مطلق» (خدا از دیدگاه قرآن ص 58) که انسانها در عالم «ذر» (قرآن کریم، سوره اعراف آیه 172) پیمان الهی خود را با خالق هستی تحکیم کردهاند. (خدا از دیدگاه قرآن ص52). در این زمینه وی:
الف) توجه نظام به کرامت انسان و روح الهی وی ـ جلوگیری از سقوط انسان به نیهیلیسم و پوچگرایی ـ ماتریالیسم و دنیاپرستی
ب) اهتمام به استقلال و آزادیهای فردی و اجتماعی انسان و جلوگیری از اسارت انسان در چنگال استبداد داخلی و فردی و گروهی و طبقهای یا استعمار خارجی
ج) اهتمام به آزادی و انتخابگری انسان به نحوی که شیوه زندگی خود و حتی راه «صلاح» و «فساد» خود را خود انتخاب کند و در عین حال مبارزه با شرایطی که ضربات تازیانه تبلیغات شهوتانگیز و نیز فقر و ناداری و ضربات مهلک اقتصادی، انتخابگری او را سلب میکند (بایدها و نبایدها ص 179 و 180).
و بر این اساس جلوگیری از استثمار انسان به دست سرمایهداری داخلی یا خارجی و کاپیتالیسم فردی طبقهای یا دولتی و مبارزه با هرگونه تبعیض طبقاتی و گروهی و ناسیونالیستی (مبانی نظری قانون اساسی ص 43) را ضروریات غیرقابل اجتناب برای فراهم شدن زمینه حرکت انسان به سوی کمال الهی میداند.
3- زیربنای سوم: وی شروط عملی به وجود آمدن این محیط را به شرح زیر طبقهبندی مینماید:
الف- دخالت مردم در تعیین سرنوشت خود و اداره نظام توسط خود مردم
ب- استقرار مدیریتی منظم دارای همبستگی و انضباط و در عین حال تمرکزدایی شد
ج- اداره امور توسط مدیریتی که انقلاب اسلامی ملت ایران را درک کرده و به آن وفادار باشد ـ توانایی انجام کار داشته و مورد اعتماد مردم باشد. وی بنا به دلایل فوق نظام جمهوری اسلامی را متفاوت از نظامهای ناسیونالیستی میداند و در عین حال مبارزات و کوششها و خدمتهایی را که عناصر ملی در سالهای قبل متحمل شدهاند را فاقد ارزش تلقی نمینماید بلکه ضمن احترام به آن مبارزات تز و محتوای تئوریک آنها را برای ملت ناقص و ناکافی میداند و این که انقلاب اسلامی در فراخنای جهان به مردم زمین از کران تا کران میاندیشد را اندیشهای برتر از تفکر محدود ناسیونالیستی میداند. وی تفکر انقلاب اسلامی را اومانیستیتر، مردم دوستانهتر، مترقیانهتر از چهارچوبهای تنگ ناسیونالیستی میداند و معتقد است حتی آنچه وحدت ملی ما را تضمین میکند تعلق گسترده همه اقوام ایرانی به پیکره وسیع و بزرگ جهان اسلام است. (مبانی نظری قانون اساسی 1378 ص 41-45)
شهید بهشتی و روحانیت
وی معتقد است آنچه در اسلام اصالت دارد روحانیت نیست بلکه «عالم متعهد مسئول» است. وی یکی از ویژگیهای «عالم متعهد مسئول» را این میداند که ریاستطلب نیست. وقتی میخواهد ریاست را بپذیرد مثل یک بار سنگین شاق میپذیرد نه مثل معشوقی که سالها به آن عشق میورزد و حالا به وصال آن رسیده است. وی معتقد است «عالم متعهد و مسئول اگر تکلیف شد نه از پذیرش مسئولیت ریاست سر باز میزند و مقدس بازی و مقدس مآبی در میآورد و نه به دنبال ریاست میرود.» (مبانی نظری قانون اساسی)
وی در عین حال به پویا و انقلابی بودن اجتهاد قائل بود و در مجلس خبرگان اظهار داشت «ما برای این که جمهوری اسلامیمان، جمهوری اسلامی بماند باید «اجتهاد انقلابی» داشته باشیم. یعنی اجتهادی که محافظهکارانه نباشد، اجتهادی که با همه مسائل و با همه نهادها، با روحیه انقلابی برخورد کند. در برخورد با مسائل یک وقت مجتهدی خودش را ملتزم میکند به آرا گذشته و یک وقت مجتهدی است که با کمال پویایی و شهامت برخورد میکند.» (بازشناسی یک اندیشه 1380، ص 157)