تاریخ انتشار : ۰۴ آذر ۱۳۸۷ - ۱۲:۳۲  ، 
کد خبر : ۶۱۲۸۹
تحلیلی بر پیامدهای سیاسی فتح خرمشهر

شرق و غرب در برابر ایران


محمدعلی صمدی

عملیات «الی بیت‌المقدس» یکی از نبردهای بزرگ و سنگین سال‌های دفاع مقدس به ‌شمار می‌رود که همه‌ساله در اوایل ماه خرداد، مورد تجلیل و بزرگداشت قرار می‌گیرد. همین حجم فراوان تبلیغات رسمی و رسانه‌ای حول عملیات «الی بیت‌المقدس»‌ باعث شده است که جزئیات و ظرایف سیاسی و نظامی این عملیات بی‌نظیر مغفول واقع شود.

عملیات الی بیت‌المقدس تغییرات بی‌سابقه‌ای در آرایش سیاسی منطقه موسوم به «خاورمیانه»‌ ایجاد کرد. برای درک بهتر این تغییرات باید آرایش سیاسی منطقه را پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و پس از آن مورد بررسی قرار داد. کشورهای عربی خاورمیانه همگی تا سال 1917، بخشی از امپراطوری بزرگ عثمانی بودند. با پایان جنگ جهانی اول و فروپاشی امپرواطوری عثمانی، کشورهای عربی تحت سلطه یا نفوذ عمیق انگلستان و فرانسه در آمدند. همزمان با این حادثه، در امپراطوری روسیه نیز انقلابی به وقوع پیوست و نظام سیاسی روسیه تغییر کرد. حکومت جدید شوروی، خود را «اتحاد جماهیر شوروی» نام گذاشت و مدعی شد که دیگر از قواعد استعماری و استثماری حاکم بر دنیا پیروی نخواهد کرد و تمامی کشورهای دنیا را برای ایجاد انقلابی مانند «انقلاب شوروی» مورد پشتیبانی قرار خواهد داد. نظام نوپای «اتحاد جماهیر شوروی» معتقد به نوعی مکتب سیاسی به نام «مارکسیسم» یا «کمونیسم» بود که داعیه مبارزه با سرمایه‌داری غربی و حمایت از اقشار کارگر را داشت. به این ترتیب خود به خود، «اتحاد جماهیر شوروی» به رقیب سیاسی ابرقدرت‌های غربی که پیرو نظام سرمایه‌داری بودند تبدیل شد. در جریان جنگ جهانی دوم، شرایط به‌گونه‌ای شکل گرفت که قدرتهای سرمایه‌دار غربی یعنی انگلیس، آمریکا و فرانسه برای نبرد با «آلمان هیتلری»‌ مجبور به ائتلاف با «اتحاد جماهیر شوروی» شدند. به این ترتیب قدرتهای غربی در نبرد با «آلمان هیتلری» ‌با ورود «شوروی» به میدان جنگ جهانی دوم به پیروزی رسیدند و همین امر باعث نیرومند شدن شوروی در حد یک ابرقدرت شد. حالا جهان باید میان دو جبهه ابرقدرت غرب (انگلیس، فرانسه و آمریکا) و ابرقدرت شرق (اتحاد جماهیر شوروی) تقسیم می‌شد. در این تقسیم، خاورمیانه سهم ابرقدرتهای غربی شد و کشورهای اروپای شرقی، لقمه ابرقدرت شرق شدند. کشورهای عرب‌زبان خاورمیانه، یا تحت قیومیت انگلستان و فرانسه یا زیر نفوذ این دو کشور قرار گرفتند. در ابتدا، اعراب به انگلستان و فرانسه به چشم متحدانی می‌نگریستند که آنان را برای پیشرفت و استقلال مورد حمایت قرار می‌دهند؛ اما عملکرد انگلستان در مورد تاسیس «دولتی یهودی» در کشور فلسطین، معادلات منطقه‌ای را برهم زد. کشورهای عربی علی‌رغم آنکه روسایشان همگی دست‌نشانده انگلیس و فرانسه و یا تحت نفوذ شدید آنان بودند، زیر فشار شدید افکار عمومی جهان اسلام و عرب، همزمان با اعلام موجودیت «رژیم صهیونیستی» مجبور به اعلام جنگ علیه آن در سرزمین‌های اشغالی فلسطین شدند که این جنگ با شکست مفتضحانه کشورهای عرب به پایان رسید. (جنگ اول اعراب و اسرائیل – 1948 میلادی).

ملتهای عربی در جریان این جنگ به‌ خوبی متوجه ناکارآمدی دولتهای خود شدند و در نتیجه ثبات این دولتها کاملا مخدوش شد و تقریباً تمامی کشورهای عربی، در فاصله کوتاهی پس از پایان جنگ، گرفتار شورش، انقلاب و کودتای نظامی گردیدند.

از این مقطع، کشورهای عربی به تبع افکار عمومی خود، به‌دنبال راهی بودند که از نفوذ و سلطه دولتهای انگلیس و فرانسه بکاهند و متحد یا متحدان جدیدی برای خود پیدا کنند. کشور مصر، تنها چهار سال پس از پایان جنگ اول اعراب و اسرائیل دچار انقلابی نظامی شد و حاکمان جدید مصر، به سرعت علیه فرانسه و انگلستان موضعگیری کردند. در آن زمان دو کشور آمریکا و شوروی که خواهان خروج رقبای سنتی خود (یعنی انگلیس و فرانسه) از خاورمیانه بودند، در برابر تحرکات ضداستعماری مصر یا سکوت کردند و یا موضع حمایت‌آمیز در پیش گرفتند. طبیعی بود که مصر برای مقابله با استعمارگران کهنه، یعنی انگلیس و فرانسه و متحد استراتژیک آنان یعنی «رژیم صهیونیستی»، به‌سوی نزدیکی و اتحاد با رقیب آنان یعنی «شوروی» پیش برود. تا پیش از این به‌دلیل سیاستهای دین‌ستیزانه شوروی، کشورهای عربی تمایل زیادی برای نزدیکی به این ابرقدرت نداشتند، اما دولت جدید مصر با سر دادن شعارهای ناسیونالیستی افراطی، باعث شد که شعارها و تقیدات مذهبی اعراب کمرنگ شود و تنها مانع پیوستن کشورهای عربی به اردوگاه تحت حمایت شوروی از میان برود. افکار عمومی اعراب که سالها تحقیر، بدعهدی و استثمار انگلیس و فرانسه برای آنان خاطرات تلخی را به‌همراه داشت، تحت‌تاثیر شعارهای «پان‌عربیستی»، گرایش فراوانی به مبارزه با بیگانگان غربی پیدا کردند و در این مسیر هیچ متحدی بهتر از «شوروی» که داعیه مبارزه با سرمایه‌داری غربی و حمایت از رنج‌کشیدگان و کارگران را داشت پیدا نکردند. به این ترتیب آرایش سیاسی جدیدی در منطقه به این شرح شکل گرفت:

در یک طرف «رژیم صهیونیستی»‌ قرار داشت که متحد آشکار و تابلودار ابرقدرت‌های غربی بود و در طرف دیگر اعراب به‌عنوان دشمنان رژیم صهیونیستی قرار داشتند که خود به خود مقابل ابرقدرتهای غربی قرار می‌گرفتند و طبیعتاً دست به دامان رقیب قدرتمند غربی‌ها، یعنی «اتحاد جماهیر شوروی» می‌شدند. نزدیک به دو دهه، این آرایش سیاسی دست نخورده باقی ماند. تمامی انقلابها و کودتاهای نظامی در کشورهای عربی، نظامهایی وفادار و نزدیک به شوروی را بر سر کار می‌آورد و طبیعی بود که بر نفوذ سیاسی و نظامی شوروی در کشورهای عربی افزوده می‌شد و جبهه‌گیری میان غرب و شرق در صحنه خاورمیانه، با محوریت نبرد با رژیم صهیونیستی یا حمایت از آن عمیق‌تر می‌گردید. در تمام این سالها هیچ جنگ و فعالیت چشمگیر سیاسی نبود که خارج از این معادله معنی شود. (گرچه بعضی از کشورهای عربی مانند عربستان و اردن، اتحاد خود با آمریکا را مخدودش نمی‌کردند و در عین حال دستی هم در جیب شوروی داشتند.)

در دهه 1970 میلادی مصر طی برقرار کردن صلح با رژیم صهیونیستی از جبهه شوروی خارج شد و به جبهه غرب پیوست. اعراب هنوز از شوک ناشی از سیاست جدید مصر خارج نشده بودند که زلزله بی‌نظیری تمامی ساختار سیاسی خاورمیانه را در هم ریخت. پیروزی انقلاب اسلامی ایران در ماههای نخست سال 1979 میلادی همه آنچه را که رقابت‌های شوروی و کشورهای غربی در خاورمیانه به‌وجود آورده بود نقض کرد. هر دو طرف شرق و غرب در برابر این انقلاب دچار گیجی و سردرگمی بودند. نظام سیاسی سابق حاکم بر ایران، به ‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای، یک متحد شناخته شده غرب و خصوصاً آمریکا و دشمن شاخص شوروی بود. این حکومت در حمایت از «رژیم صهیونیستی» ‌تا جایی پیش رفته بود که اولین «سفارت اسرائیل» در کشورهای اسلامی، در ایران ایجاد گردید.

این در حالی بود که رهبری نظام نوین ایران موضع ضدغربی و ضدصهیونیستی سرسختانه‌ای داشت، تا جایی که در پنجمین روز پیروزی انقلاب اسلامی «یاسر عرفات» ‌رئیس سازمان آزادیبخش فلسطین به ‌عنوان اولین میهمان خارجی نظام جدید وارد ایران شد و ساختمان «سفارت اسرائیل»‌ به او تحویل داده شد تا اولین «سفارت فلسطین» را در جهان افتتاح کند. به‌ صورت طبیعی سرنگونی این رژیم و روی کارآمدن دولتی ضدغربی، ضربه‌ای خردکننده به اردوگاه ابرقدرت غرب به حساب می‌آمد و باید باعث تقویت اردوگاه رقیب، یعنی شرق می‌شد. اما مواضع ضدمارکسیستی انقلابیون ایرانی دست ‌کمی از جبهه‌گیری آنان علیه آمریکا نداشت.

این اولین‌ بار بود که سیستمی سیاسی در خاورمیانه و حتی در جهان به‌ وجود می‌آمد که هیچ وابستگی سیاسی به شرق یا غرب نداشت و حتی در برابر هر دو آنان جبهه می‌گرفت. انقلابیون ایران هم به مجاهدان افغانی که علیه اشغالگری شوروی می‌جنگیدند کمک می‌کردند، هم به فدائیان فلسطینی که علیه رژیم صهیونیستی (متحد و نماینده آمریکا در منطقه) در نبرد بودند، امداد و پشتیبانی می‌رساندند. هم سفارت آمریکا در ایران مورد حمله انقلابیون قرار می‌گرفت و هم احزاب کمونیستی و مارکسیستی وفادار به شوروی مورد تهدید و تهاجم بود. تهاجم نظامی عراق به ایران هم زیر سایه همین درهم ریختگی سیاسی در منطقه واقع می‌شد. عراق یکی از کشورهای متحد شوروی به حساب می‌آمد و یکی از اعضای مهم جبهه اعراب علیه رژیم صهیونیستی به‌شمار می‌رفت. خلاء قدرت ناشی از سقوط رژیم پهلوی در خاورمیانه، باعث شد صدام به فکر جایگزینی عراق به‌جای ایران به‌عنوان قدرت برتر منطقه‌ای بیفتد.

مطابق معادلات سنتی منطقه، اگر عراق به‌ عنوان یکی از اعضای اردوگاه شوروی، به ایران حمله می‌کرد، این عمل به ‌عنوان تهدیدی علیه منافع اردوگاه غرب در خاورمیانه محسوب می‌شد و ممکن بود باعث دخالت نظامی آمریکا در منطقه شود. آمریکا به سرعت این مانع را از سر راه عراق برداشت و اعلام کرد که دخالتی در منازعات میان عراق و ایران نخواهد کرد. به این ترتیب عراق به ایران حمله کرد و شوروی نیز هیچ مانعی بر سر راه این تجاوز ایجاد نکرد. شکست یا پیروزی این حمله در هر صورت برای شوروی دارای منافع آشکاری بود. اگر عراق پیروز می‌شد، این یک کشور متحد شوروی بود که به برتری در منطقه دست می‌یافت و اگر شکست می‌خورد، باعث برهم خوردن برنامه‌های کشور رقیب یعنی آمریکا در منطقه می‌شد. به همین دلیل شوروی با سکوت خود عملاً موید جنگ عراق علیه ایران شد و برای اولین‌بار دو ابرقدرت رقیب در یک مساله به‌طور تلویحی به توافق رسیدند و دست عراق را برای حمله به ایران باز گذاشتند و هر دو طرف به پیروزی عراق در این جنگ و بهره‌برداری از منافع آن چشم دوختند.

در حقیقت، از میان بردن عامل برهم‌زننده تعادل سیاسی سنتی در منطقه یعنی نظام انقلابی ایران در درجه‌ای از اهمیت برای دو ابرقدرت سیاسی جهان قرار داشت که به‌ خاطر آن تمامی رقابت‌های خود را کنار گذاشتند و به توافقی نانوشته و غیررسمی دست پیدا کردند.

هیجده ماه اولیه جنگ به‌ گونه‌ای رقم خورد که شوروی و غرب به رضایت‌خاطر اطمینان‌بخشی دست پیدا کردند. از یک طرف ایران تحت اشغال و فشار نظامی عراق به‌عنوان یک متحد شناخته شده شوروی قرار داشت که این می‌توانست تا حدودی از حملات ضدکمونیستی ایران بکاهد و حتی جایگاه سیاسی نیروهای ایرانی وفادار به شوروی را به‌عنوان واسطه و میانجی میان ایران و شوروی ارتقا ببخشد. از طرف دیگر ایران به‌عنوان یک قدرت نوظهور ضدآمریکایی و ضداسرائیلی، تضعیف و از هجمه این کشور علیه منافع غرب کاسته می‌شد و تمایلات ضدآمریکایی نوظهور در منطقه خاورمیانه که با انقلاب اسلامی ایران متولد شده بود و ریشه‌های اسلامی و غیر کمونیستی داشت نیز سرکوب می‌شده یا روحیه خود را می‌باختند.

تحولات سیاسی جاری در ایران، بین بهار 1360 تا بهار 1361 به قدری سریع و پیچیده بود که شاخک‌های سیاسی شوروی و غرب در ایران قادر به درک سریع آنها و دادن تحلیلی صحیح از این وقایع به این دو ابرقدرت نشدند، تنها زمانی که سه عملیات ثامن‌الائمه، طریق‌القدس و فتح‌المبین به صورت پی‌درپی با پیروزی مواجه شد، دو اردوگاه شرق و غرب متوجه ایجاد تغییراتی اساسی در توانایی رزمی انقلابیون ایران شدند، اما فاصله میان این سه عملیات و عملیات بعدی یعنی «الی بیت‌المقدس»‌ به قدری اندک و نامتعارف بود که نه عراق و نه تاییدکنندگانش در آغاز این جنگ، فرصت تجزیه و تحلیل و عکس‌العمل مناسب را پیدا نکردند. پیروزی قاطع ایران در عملیات بزرگ «الی‌ بیت‌المقدس» برای هیچ‌ کدام از آنان قابل تصور نبود. ارتش عراق توسط شوروی تا بن دندان مسلح شده بود و آمریکا نیز گرچه خود به ‌دلیل مخالفت صهیونیست‌ها از دادن مستقیم تسلیحات آمریکایی به عراق خودداری می‌کرد، اما با تشویق سایر کشورهای غربی به دادن پشتیبانی اطلاعاتی و نظامی به عراق این کمبود را جبران کرد. عراق در آن زمان قدرتمندترین ارتش عربی را در اختیار داشت و پیروزی ایران انقلابی بر این ماشین جنگی عظیم مورد حمایت شرق و غرب، وضعیت بسیار نامطلوبی را برای نظم کهنه حاکم بر منطقه ایجاد می‌کرد. می‌توان ادعا کرد که اگر انقلاب اسلامی ایران، شکافی در این نظم به‌ وجود آورده بود، فتح خرمشهر به‌ کلی آن را در هم شکست. البته شوروی فرصت‌طلبانه به تبلیغات پرداخت و با استفاده از نتایج ضدآمریکایی عملیات «الی بیت‌المقدس» به تایید تبلیغاتی آن پرداخت و از آن به‌ عنوان حربه‌ای ضدرقیب خود استفاده کرد. آمریکا نیز به تجدیدنظر در سیاست‌های حمایتی خود از عراق مشغول شد تا بتواند حمایتهای مستقیم‌تر و موثرتری از این کشور در برابر ایران انجام دهد، اما «رژیم صهیونیستی»، کماکان ترجیح می‌داد که آمریکا دست به حمایت مستقیم عراق از نظر تسلیحاتی نزند، زیرا هرچند این رژیم هنوز به ایران به ‌عنوان یک خطر جدی برای خود نمی‌نگریست اما عراق را تهدیدی جدی‌تر برای خود محسوب می‌کرد. این تردیدها و کش‌ و قوس‌ها ادامه داشت تا اینکه ایران یک‌ بار دیگر هر دو ابرقدرت را هدف ضربات خود قرار داد. پشتیبانی نظامی ایران از مقاومت لبنان و فلسطین علیه رژیم صهیونیستی به فاصله کوتاهی پس از فتح خرمشهر، در حقیقت یک اعلان جنگ غیررسمی به آمریکا و اردوگاه غرب بود که خسارات و تلفات سنگینی را برای غربیان در پی داشت. چند ماه بعد نیز، در زمستان سال 1361، «حزب توده ایران»، بزرگترین حزب مارکسیستی ایران، که آشکارا حافظ منافع شوروی در ایران به‌ شمار می‌رفت توسط نظام انقلابی ایران متلاشی و تمامی سران آن دستگیر شدند. تنها در آن زمان بود که مشخص شد، اعضای این حزب تا رده فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران نفوذ کرده و اسناد سری جنگ و صورت مذاکرات شورای عالی دفاع را در اختیار شوروی قرار می‌دادند و این اطلاعات نیز از شوروی به عراق منتقل می‌شد!

در حقیقت فروپاشی «حزب‌ توده»‌ در ایران را باید تیر خلاصی به آخرین امیدهای شوروی برای در دست گرفتن مقدرات ایران اسلامی دانست. به این ترتیب از این پس هر دو ابرقدرت آشکارا و بدون پرده‌پوشی در برابر ایران جبهه گرفتند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات