محمدعلی سبحانی/کارشناس مسائل سیاسی و منطقهای
تلاش برای صلح هدف مقدسی است که در جوامع امروزی جهان توسط دلسوزان عالم صورت میپذیرد چرا که یکی از نیازهای اصلی و جدی جهانیان صلح است. صلح در جهان، صلح در خاورمیانه و سازش و مدارای جوامع و کشورها و دموکراسی و مردمسالاری و مشارکت در درون کشورها راهی است که در مقابل ایده جنگ و خودکامگی دو جناح فکری در سطح جهانی و در سطح جوامع را به وجود آورده است. چند روز پیش خانم آلبرایت وزیر خارجه سابق آمریکا از سیاستهای دولت بوش به شدت انتقاد کرد و گفت جنگ تمدنها اکنون وجود ندارد، بلکه جنگ ایدهها وجود دارد و راهحل آن نیز همان چیزی است که سیدمحمد خاتمی رئیسجمهوری اسلامی ایران در اجلاس سال 2001 مجمع عمومی برای جهانیان تشریح نمود و ادامه میدهد که وی شخصا از ابتدا تا پایان جلسه پای سخنرانی رئیسجمهور ایران نشسته است. او دائما دولت بوش را به مدارای بیشتر دعوت میکند.
تلاش دولت بوش در سال هفتم ریاست جمهوری برای برقراری صلح در خاورمیانه تلاش یک دولت جنگطلب برای صلح است، تلاش دولت خودکامه و جنگطلب برای صلح خود میتواند مقدمهای برای جنگهای دیگر باشد. دولت بوش تاکنون جنگهای زیادی را در کارنامه اقدامات خود دارد که آخرین آن جنگهای عراق و لبنان بوده است که در مورد اخیر اسرائیلیها به نیابت از آمریکا جنگیدند و هدف آن جنگ را خانم کاندولیزا رایس اعلام نمود که ما در راه ساختن یک خاورمیانه جدید هستیم و جنگ و تحولات لبنان توسط وی در همین راستا ارزیابی شد. هدف کنفرانس صلح آناپولیس توسط اولمرت اینگونه عنوان شده است که «آقای بوش آرزو دارد دو دولت فلسطینی و اسرائیلی تشکیل شود و این کنفرانس با این هدف تشکیل میشود.» اما آیا حقیقتا هدف دولت محافظهکار بوش همان است که اولمرت در آستانه تشکیل این کنفرانس مطرح نموده است؟ برای روشن شدن این مساله به شرایطی که در آن قرار داریم و زمینههایی که برای احقاق حقوق فلسطینیها و فضایی که در منطقه از بیم و نگرانی وجود دارد میپردازیم:
1ـ بسیاری از مقامات اسرائیلی و تحلیلگران رسانههای رژیم اشغالگر نسبت به امکان نتیجهبخش بودن صلح اظهار بدبینی نمودهاند و حتی یکی از تحلیلگران برجسته اسرائیلی گفته است همه مطمئن باشند که اگر ابومازن سرهای رهبران حماس و جهاد اسلامی را در طبقی از نقره قرار داده و برای اولمرت بفرستد، اولمرت ضعیفتر از آن است که بتواند امتیازی به فلسطینیها بدهد. در حقیقت این نویسنده اسرائیلی درست میگوید، اولمرت از نظر داخلی بسیار ضعیف است و کارنامه جنگ 33 روزه در لبنان او را به حد یک عنصر شکست خورده تنزل داده است و در حال حاضر در اسرائیل نخستوزیر قدرتمندی تلقی نمیشود.
2ـ در صحنه فلسطین نیز ابومازن در مقایسه با عرفات فردی بسیار ضعیفتر است و قدرت او در افکار عمومی فلسطین و حتی در سازمان فتح و نیروهای ملی فلسطین قابل مقایسه با عرفات نیست. از طرفی اکثریت پارلمانی و افکار عمومی اسلامگرایان و نیروهای ملی به شدت با کنفرانس صلح آناپولیس مخالف هستند و ابومازن در حقیقت صرفا با حمایتهای بینالمللی و منطقهای در چنین اجلاسی شرکت میکند و این مساله بدون شک در طرف اسرائیلی و در خود اجلاس انعکاس جدی خواهد داشت.
بسیاری از نویسندگان و برخی از مقامات اسرائیلی به این مهم اشاره نمودهاند و گفتهاند که اکثریت مردم فلسطین از حماس حمایت میکنند و ما در شرایطی در این کنفرانس حضور پیدا میکنیم که ممکن است هر لحظه حماس همان کاری را که در غزه انجام داد در کرانه غربی هم انجام دهد و همه فلسطین را در اختیار گرفته و ما با شرایط جدیدی مواجه شویم.
اتفاقا این جمله را هم اسرائیلیها درست میگویند، به احتمال زیاد این توان را حماس و پیشروهای اسلامی و ملی فلسطین دارند تا ابومازن را در کل فلسطین منزوی کنند، هر چند که اینگونه اقدامات تند مصالح فلسطینیها را تامین نمیکند. فلسطینیها باید به وحدت و همبستگی خود قبل از هر چیز پایبند باشند. با این مقدمه میتوان نتیجهگیری کرد که هدف این کنفرانس منزوی نمودن اکثریت پارلمانی و بخش عظیم مردم فلسطین و تیری به سوی دموکراسی نوپای فلسطین است و آمریکاییها مدتهای مدیدی است که به سیاستهای سنتی خود که حمایت از رژیمهای دیکتاتوری و تامین منافع خود در منطقه است، بازگشتهاند.
3ـ شخصا معتقدم که در کنفرانس آناپولیس معامله بزرگی مدنظر شرکتکنندگان است که در آن دموکراسی نوپای عراق و سایر دموکراسیهایی که در منطقه در حال شکلگیری است را نیز هدف قرار خواهد داد، متاسفانه بخشهایی از جهان عرب همراه القاعده نمیتوانند مردمسالاری و حکومت اکثریت در عراق را بپذیرند و با اتهام ایرانی بودن اکثریت مردم عراق، دولت قانونی و روند دموکراتیک در عراق را تایید نمیکنند و قصد دارند با یک معامله با اشغالگران شرایط را به سوی دیگری منحرف کنند. آمریکاییها سعی میکنند در کنفرانس آناپولیس نظرات اعراب را جلب نموده، امتیازاتی را در عراق به اعراب بدهند؛ امتیازاتی که مهمترین آن، حضور اعراب در چنین کنفرانسی است؛ حضوری که تاکنون سابقه نداشته است. در حقیقت این کنفرانس نقطه صفری برای آغاز دور جدیدی از مذکرات فلسطینی ـ اسرائیلی خواهد بود که از پشتوانه بینالمللی بیشتر و حمایت و مردمی کمتر برخوردار است.
4ـ بسیاری از تحلیلگران و مسئولان سیاسی عربی در این ایام سعی میکنند اینگونه القا کنند که هدف کنفرانس آناپولیس صرفا ایجاد فضای ناسب سیاسی و تبلیغاتی برای آماده نمودن حمله به ایران است اما لازم است توجه داشته باشیم که برگزاری این کنفرانس امتیازی بزرگ برای اسرائیل است که اعراب بدون هیچگونه تقابلی اعطا مینمایند و شرکتکنندگان عرب باید پاسخگوی این عقبنشینی خود باشند. حمله به ایران و یا فشارهای بیشتر به ایران تابع شرایط و موقعیت خود آن است و ارتباطی با کنفرانس مذکور ندارد و تنها میتوان پذیرفت که آمریکا قصد دارد از این شرایط برای نشان دادن انزوی ایران استفاده کند.
5ـ اگر ایران با شناخت جایگاه خود و موقعیت ممتازی که میتواند در منطقه داشته باشد با سیاستهای متعادل و کنار گذاشتن برخی مواضع تند و افراطی در دولت کنونی در جهت تقویت دیپلماسی گام بردارد و قبل از هر چیز منافع و امنیت ملی خود را در اولویت قرار دهد و با ارزیابی دقیق خطرهای احتمالی، خود را از بحران و تنگنای کنونی بیرون بیاورد در آن صورت هم کنفرانس آناپولیس از اهمیت میافتد، هم دموکراسی نوپای عراق نفس راحتتری میکشد و هم فشارهای سنگینی که به دلیل دو قطعنامه سازمان ملل بر اقتصاد کشور وارد شده و موجب مشکلات در اقتصاد ملی گردیده است کاهش پیدا خواهد کرد. در انتها با اشاره به اظهار نظر احمد ماهر وزیر خارجه سابق مصر در روزنامه الشرق الاوسط مطالب خود را به پایان میبرم؛ «هر چه به عقل و منطق مراجعه میکنم دلیلی نمیبینم که آمریکا بخواهد ایران را مورد هجوم قرار دهد اما وقتی به کاخ سفید نگاه میکنم در آنجا عقلی نمیبینم.»