تاریخ انتشار : ۰۸ دی ۱۳۸۷ - ۱۳:۳۵  ، 
کد خبر : ۶۱۵۳۲

ایران و بحران گرجستان


 صادق زیباکلام
در عرصه بین الملل قانون نانوشته ای وجود دارد که برحسب آن در منازعات بین المللی میان دو کشور یا دو قدرت، حتی الامکان باید بی طرف ماند. این قانون نانوشته از سر فرصت طلبی یا به زیر پا گذاردن حق و ظالم و مظلوم را با یک چشم دیدن، وضع نشده بلکه اتفاقا نتیجه یک تجربه منطقی در خصوص منازعات و تنش های بین المللی و میان دو یا چند کشور است. اولاتشخیص حق و باطل و اینکه کدام ظالم است و کدام مظلوم، همواره امری ساده و روشن نیست، که کشوری، در منازعه ای که با کشور همسایه اش یا کشوری دوردست تر دارد و خود را محق می داند و طرف دیگر را خودخواه، بی توجه به واقعیات تاریخی، کم لطف به اصول، ضوابط و عهد و میثاق های بین المللی، بی احترام به مبانی حسن همجواری و قس علیهذا. در عین حال خود را <فرشته>، عاری از خبط و خطا، محق دانسته و رویکردش را دوستانه، صبورانه و در چارچوب اصول و ضوابط بین المللی.
در تمامی منازعات میان کشورها، تاکنون دیده نشده که کشوری یا ملتی بگوید که ما با علم به اینکه می دانستیم حق با طرف مقابل یا همسایه مان است، آن خاک، آن ارتفاعات، آن رودخانه، آن جزایر یا منطقه به همسایه مان تعلق دارد، همواره هم تعلق داشته اما ما چون ملتی زورگو هستیم، چون ارتشی قوی داریم و چون طرفمان برعکس توانایی رویارویی با ما را ندارد، لذا ما زور گفته، پا روی حق می گذاریم و آن گونه که به نفع مان است عمل می کنیم. همسایه مان، کشورهای دیگر، سازمان ملل، اتحادیه اروپا و شورای امنیت هم هرچه دوست دارند انجام دهند و ما همچنان بر مرکب خود سوار خواهیم بود. نه اشکال اساسی آن است که همه فکر می کنند حق با آنها است. حکایت مناقشه میان گرجستان و روسیه هم از این قرار است.
در زمان استالین بسیاری جابه جایی های سیاسی و امنیتی صورت گرفت. جابه جایی هایی که به زور و خشونت صورت می گرفت و به شدت با مخالفت مردم ذینفع مواجه بود اما استالین بنا بر دلایل سیاسی - امنیتی آنها را اعمال می کرد. اقلیتی از یک نژاد یا ملیت را در میان اکثریت بزرگی از نژاد دیگر و ملیت دیگر قرار می داد. آن اقلیت که خود را در محاصره آن اکثریت می دید برای بقای خودش متوسل به دولت مرکزی می شد. دولت مرکزی هم به این نیاز لبیک گفته مصادر و مشاغل امنیتی، سیاسی، نظامی و اقتصادی را ناعادلانه به آن اقلیت می سپرد و در برابر آن امتیازات از آن اقلیت برای مهار و عنداللزوم سرکوب آن اکثریت استفاده می کرد. در آبخازیا، قره باغ، اوستیا، چچن، تاجیکستان، قزاقستان و بسیاری از جمهوری های دیگر استالین از این شیوه غیرانسانی برای کنترل و نگهداری ملت ها و قومیت های اتحاد شوروی سابق سوءاستفاده کرد.
ریشه درگیری در قره باغ، جنگ داخلی تاجیکستان، قیام مسلمانان چچن، ناآرامی ها در قزاقستان و تنش در قرقیزستان، رقابت های قومی در اوکراین، بلاروس و بالاخره این آخری، بحران گرجستان بروز آتش های زیر خاکستری هستند که جملگی در زمان استالین شعله ور شده بودند. مسکو در دوران شوروی سابق از دو اقلیت آبخازی و اوستیایی علیه اکثریت گرجی بهره برداری می کرد. به علاوه برای آنان درجه ای از خودمختاری و استقلال را فراهم کرده بود. با فروپاشی اتحاد شوروی سابق آن وضعیت نمی توانست برای همیشه دوام پیدا کند و از فردای فروپاشی تنش ها میان آبخازیا و اوستیا از یکسو و حکومت گرجستان از سویی دیگر شروع شد. هیچکس نمی گوید آنچه که ساکاشویلی رهبر گرجی متمایل به غرب انجام داد، یعنی گسیل نیروی نظامی به دو منطقه آبخازیا و اوستیا و تلاش در سرکوب نظامی ناسیونالیست ها یا استقلال طلبان دو منطقه انجام داد درست بود. او بدون تردید به واسطه حمایتی که غربی ها و بالاخص آمریکایی ها از وی می کردند نیروی نظامی گرجستان را برای سرکوب اوستیایی ها و آبخازیایی ها گسیل داشت؛ حمایتی که برخلاف انتظار اولیه ساکاشویلی چندان صورت نگرفت. اما از حرکت گرجستان هولناک تر واکنش عظیم نظامی روسیه و بعد هم به رسمیت شناختن اوستیا و آبخازیا بود. قدر مسلم آن است که حل بحران آبخازیا و اوستیا همانند بسیاری از بحران های بین المللی و میان کشورها و ملت ها نیاز به زمان و مذاکرات طولانی دارد و اینگونه نیست که طرفی که قدرت نظامی اش بیشتر باشد، آن را به کار گرفته و مساله را به نفع خود حل و فصل نماید. این گونه حل کردن، همانند راه حل های استالین است که بالاخره روزی از زیر خاکستر فوران خواهد کرد. آنچه که به بحث ما بیشتر مربوط می شود موضعگیری عجولانه و بی حساب و کتاب ایران به نفع روسیه است. اینکه گرجستان هم در این قصه مقصر است قطعی است که شماری از رهبران اروپایی هم به آن اذعان دارند اما هیچ کدام آنان به اعتبار اینکه ساکاشویلی هم قصور داشته و نمی باید عجولانه و به اتکای حمایت اعضای ناتو متوسل به نیروی نظامی می شد، روسیه و عملکردش را نادیده نگرفته اند. و این رویکردی است که دولت ایران اتخاذ نکرده است. انسان حیران می ماند که انگیزه این موضعگیری خلاف عرف بین الملل، خلاف مصالح و منافع بلندمدت کشور و صرفا دنباله روی از روسیه برای ایران چه بوده است.
آیا بغض و کینه و سعی در ضدیت با اتحادیه اروپا و آمریکا در میان مسئولان ما آنقدر زیاد است که مبنای تصمیم گیری های بین المللی ما را تشکیل می دهد؟ آیا هر اقدام و حرکتی در عرصه بین الملل به صرف آنکه آمریکایی ها و اروپایی ها یا ناتو با آن مخالفند، صرف نظر از حق و ناحق بودن، حجت کافی خواهد بود برای ما که با آن همراهی کنیم؟ یا اینکه جدای از حق و باطل، سبزی پاک کردن ما برای روس ها به واسطه آن است که آنان نیز متقابلاپس فردا که 551 پرونده ما را به شورای امنیت می برد، با آن مخالفت نمایند یا نگذارند تحریم های شدید و غلیظی علیه ما به تصویب برسد. به نظر می رسد که اتفاقا انگیزه ما برای گفتن مجیز روس ها و تایید زورگویی آنان صرفا به واسطه کسب حمایت آنان در رویارویی مان با غرب در جریان مساله هسته ای مان می باشد.
حمایت ما از روس ها در گرجستان با هر هدف و انگیزه ای که صورت گرفته باشد چند پرسش ساده را مطرح می نماید. نخست آنکه تکلیف این همه شعار پیرامون استقلال در عرصه سیاست خارجی و برخورد از موضع عزت و کرامت با قدرت های بزرگ و غیره چه می شود؟ ثانیا آیا بحران هسته ای سبب شده تا ما در عرصه بین المللی به تدریج به روسیه و چین وابسته شویم؟ ثالثا در گذشته و علی رغم ارسال دسته گل های فراوان برای روس ها، آیا آنها سر بزنگاه ما را رها نکرده و در شورای امنیت و جاهای دیگر به ثمن بخس نفروخته اند؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات