تاریخ انتشار : ۰۶ آذر ۱۳۸۷ - ۱۲:۳۸  ، 
کد خبر : ۶۱۶۱۹

حادثه‌آفرینی اسراییل در سوریه


حسن فتحی WWW.Hassan Fathi.Blogfa.Com

آیا اسراییل حاضر است دست به جنگ بزرگ دیگری در خاورمیانه زده و این منطقه را در آتش و ناامنی فرود ببرد؟

آیا این رژیم قادر است پس از شکست نظامی در جنگ 33 روزه با حزب‌الله به حادثه‌آفرینی پرداخته و یک بار دیگر ارتش خود را راهی یکی از کشورهای عرب همسایه نماید؟

تجاوز هواپیماهای نظامی اسراییل به حریم هوایی سوریه که برای دومین بار در 15 ماه گذشته روی داد سوال‌های فوق را در اذهان به وجود آورده و تحلیل‌گران وضعیت خاورمیانه و صلح اعراب و اسراییل را بر سر دو راهی قرار داده است. زیرا از یک سو اقدامات این رژیم در مذاکره با محمود عباس و مشارکت در کنفرانس آتی صلح که به توصیه بوش رییس‌جمهوری آمریکا است، تشکیل شود این باور را قوت بخشیده که شرایط در منطقه تغییر یافته و از دامنه درگیری‌ها کاسته شده و زمینه مساعدی برای صلح و آشتی به وجود خواهد آمد. ولی از سوی دیگر برخی اقدامات اسراییل از جمله تجاوز به حریم هوایی سوریه این ذهنیت را قوت بخشیده که اسراییل ماهیتی جنگی و خوی تجاوزکارانه داشته و رژیمی نیست که به تعهداتش پایبند بوده و یا حاضر به زندگی در صلح با همسایگانش باشد.

عده‌ای تصور می‌کردند و بر این باور بودند که پس از جنگ 33 روزه و آمادگی ذهنی خود را برای حادثه‌آفرینی نظامی دیگری از دست داده و حاضر نخواهد بود به این زودی‌‍‌ها از طریق نظامی همسایه‌ها را تحت فشار قرار دهد.

ولی ‌آنچه در روزهای اخیر در سوریه اتفاق افتاد این باور را قوت بخشید که اسراییل رژیمی نظامی است که با جنگ و نظامی‌گری قدرتمند شده  و می‌تواند جامعه و درون خود را هماهنگ‌تر و یکپارچه‌تر سازد.

سال‌ها قبل انور سادات رییس‌جمهوری پیشین مصر که دست به انعقاد قرارداد صلح کمپ دیوید با اسراییل زده و اولین کشور همسایه این رژیم بود که به جنگ با آن خاتمه داد، صرحتاً بر این مساله تاکید ورزیده بود که اسراییل با صلح ضعیف می‌شود. این موضوع چند سال بعد از سوی مجله آمریکایی نیوزویک نیز تایید شد به طوری که این مجلس صراحتاً اعلام کرده بود «هرگاه اسراییل صلح را بپذیرد جنگ داخلی در خود اسراییل شروع خواهد شد».

حال با توجه به آنچه گفته شد می‌توان پاسخ 2 سوال اولیه را از زوایای مختلف و با بررسی جوانب گوناگون داد.

1-‌ با توجه به گام‌هایی که در راستای صلح و آشتی برداشته شده به نظر نمی‌رسد اعراب و اسراییل تمایلی به دست زدن به جنگ تمام‌عیار نظیر 3 جنگ قبلی داشته باشد.

 اعراب و اسراییل در سال‌های 1948، 1967 و 1973 با یکدیگر جنگ کردند که این جنگ‌ها به نفع اعراب نبود.

اسراییل از سال 1948 که اعلام موجودیت کرد از آنجا که اعراب را مخالف قطعنامه 181 سازمان ملل درباره تقسیم سرزمین فلسطین یافت؛ خود را برای جنگ آماده کرد. در این رابطه نقل یک جمله از بن گوریون اولین نخست‌وزیر اسراییل در سال 1948 حایز اهمیت است.

او اعلام می‌دارد «در زمان حمله باید آماده باشیم تا ضربه نهایی و کاری را وارد سازیم. به این معنا که با شهر را ویران سازیم. به این معنا که یا شهر را ویران سازیم یا ساکنین آن را مجبور به ترک ساخته و خود جای آنها را بگیریم».

با این سیاست، اسراییل توانست در 3 جنگ بزرگ با اعراب، علاوه بر اشغال تمامی سرزمین فلسطین، صحرای سینا در مصر و بلندی‌های جولان را در سوریه تصرف کند به طوری که هنوز هم بخش‌هایی از بلندی‌های جولان را در اشغال دارد.

ولی پس از سال 1973 هیچ جنگ بزرگ دیگری بین اعراب و اسراییل روی نداد و تمامی جنگ‌ها بین اسراییل و سازمان‌های فلسطینی و یا در نهایت حزب‌الله بوده است.

2-‌ ماشین جنگی اسراییل که توسط حزب‌الله متوقف شد از اعتبار و قدرت کافی برای پیشبرد اهداف سیاسی برخوردار نبوده و برخلاف سال‌های گذشته قادر نیست راهگشای سیاستمداران باشد به همین دلیل تمایلی ندارد به رویارویی و یا چالش نظامی با سوریه که تنها حکومت عربی قدرتمند است که در همسایگی این رژیم قرار گرفته و هنوز دوطرف به صلح دست نیافته‌اند، دست بزند.

در همین ارتباط برای توجیه تجاوزات هوایی خود به فضای سوریه اعلام داشته که هدف ما پی بردن به توانمندهای تدافعی سوریه خصوصاً پس از دریافت سیستم‌های جدید پدافند هوایی موشکی از روسیه است.

به این ترتیب اسراییل که حزب‌الله را در لبنان با گروه 14 مارس و طرفداران رفیق حریری مشفول کرده  درصدد سنجیدن توانمندی‌های تدافعی سوریه است تا قدرت تنها رقیب و مخالفش را در همسایگی خود مورد آزمون قرار دهد.

3-‌ اسراییل در 26 مارس 1979 قرارداد کمپ دیوید را با مصر امضا کرد که اولین قرارداد صلح با یک کشور عربی بود. این قرارداد که با مخالفت فلسطینی‌ها و اعراب مواجه گردید یک قرارداد فراگیر بود زیرا شامل صلح با مصر، تخلیه صحرای سینا و استرداد آن به مصر و انجام مذاکره جهت خودمختاری فلسطینی‌ها در کرانه غربی رود ارن و نوار غزه می‌شد.

اگر چه مخالفت اعراب و فلسطینی‌ها آن را عقیم گذارد اما اسراییل و مصر را به صلح رساند. در همین راستا در سال 1993 قرارداد صلح اسلو با عرفات به امضا رسید که روابط اعراب و اسراییل را وارد مرحله جدیدی کرد.

به گونه‌ای که حتی آریل شارون که همواره جنگ‌طلب بوده طرح صلح نقشه راه را پذیرفته و از فلسطینی‌ها خواسته بود حال که شرایط صلح فراهم شده و زمان تقسیم سرزمین‌ها فرا رسیده با اسراییل همکاری کنند.

در این اتباط ابومازن (محمودعباس) که جانشین عرفات شده می‌گوید: «نمی‌گویم عملیات شهادت‌طلبانه گروه‌های فلسطینی بدون دلیل صورت می‌گیرد بلکه این عملیات در برابر اشغال زمین‌هایشان انجام می‌شود. اما این گروه‌ها می‌توانند با قرار گرفتن در صف احزاب سیاسی از طریق فعالیت‌های سیاسی علاوه بر مطالبه حق خود، نظر و رای خود را نیز اعلام کنند.

4-‌ با وجود تمامی قدم‌هایی که برای صلح و آشتی برداشته شده ولی در این سال‌ها سوریه و اسراییل نتوانسته‌اند گام‌های مثبتی بردارند. دلیل اصلی آن نیز عدم توافق طرفین بر روی خواسته‌هاست.

سوریه خواستار عقب‌نشینی کامل اسراییل از بلندی‌های جولان است که در جریان جنگ 6 روزه به اشغال درآمده در حالی که اسراییل تمایل چندانی به استرداد این منطقه را ندارد.

سوریه که در سال‌های گذشته لبنان را نیز با خود همراه و هم‌صدا کرده تنها همسایه اسراییل است که صلح و آشتی را مشروط کرده است.

سوریه در 3 جنگ بزرگ اعراب و اسراییل حضوری فعال داشته و حتی طی درگیری‌هایی که در لبنان روی داده در جناح مقابل اسراییل قرار داشته است. به همین دلیل این باور به وجود آمده که اگر قرار است صلح به خاورمیانه بازگشته و اختلافات خاتمه باید باید رضایت سوریه جلب شود.

سوریه که رابطه معقولی با حزب‌الله لبنان و تعدادی از گروه‌های فلسطینی دارد در معادلات صلح از همیت بسزایی برخوردار است.

اسراییل و سوریه در مذاکرات صلح مادرید در اکتبر 1991 حضور داشتند و پس از آن نیز چندین بار با هم گفت‌وگو کردند. از آن جمله می‌توان به مذاکرات دوطرف در دسامبر 1999 در آمریکا اشاره کرد که بدون نتیجه‌ای به پایان رسید.

در سال‌های اخیر پس از مرگ حافظ اسد در سال 2000 و روی کار آمدن بشار اسد دو طرف در زمینه صلح و جنگ دست به فعالیت زده‌اند به طوری که در این سال‌ها چندین بار طرف سوری و یا اسراییلی طرف مقابل را دعوت به صلح و آشتی کرده و یا تهدید به جنگ کرده که این مسایل حکایت از حساسیت موضوع دارد.

در این شرایط اسراییل در سال‌های گذشته 3 بار به سوریه تجاوز هوایی کرده است. در اکتبر 2003 هواپیماهای اسراییلی اقدام به بمباران یک پایگاه فلسطینی در نزدیکی دمشق کردند. همچنین 15 ماه پیش هواپیماهای اسراییلی بر فراز کاخ بشار اسد به پرواز درآمدند: آخرین بار نیز چند روز قبل بود که گفته شد هواپیماهای اسراییلی از فضای ترکیه استفاده کرده‌اند.

هر بار این اقدامات تجاوزکارانه با انتقاد و اعتراض اعراب و سوریه همراه بوده ولی هیچ عکس‌العمل حادی را فراتر از چندبیانیه و سخنرانی بی‌حاصل مشاهده نکرده‌ایم.

چند ماه قبل سوریه دست به خرید سیستم دفاع ضدهوایی از روسیه زد. اسراییل مدعی است که هدف از تجاوزات اخیرش، برآورد قدرت تدافعی دمشق است. ممکن است این ادعا صحت نداشته باشد اما با این حال اسراییل نشان داده که می‌خواهد همچنان قدرت برتر نظامی منطقه بوده و اجازه قدرت‌نمایی به اعراب ندهد در این راستا حمایت بی‌دریغ واشنگتن از اسراییل سبب گردیده این رژیم هراسی به خود راه ندهد و خود را آزاد از هر قید و بندی بداند. با این حال همگان معتقدند صلح و آرامش زمانی می‌تواند به خاورمیانه باز گردد که سوریه نیز تن به صلح داده و دست از مخالفت بردارد.

سوریه برای صلح، بلندی‌های جولان را می‌خواهد. بلندی‌هایی که از سال 1967 در اشغال هستند. اسراییل هم می‌داند بدون سوریه قادر به دستیابی به امنیت و آرامش نیست زیرا صلح با سوریه می‌تواند راه همزیستی با فلسطینی‌ها و حزب‌الله لبنان را نیز به روی این رژیم بگشاید. به همین دلیل آنها نیازمند یکدیگر هستند تا در آرامش زندگی کنند ولی اراده‌ای که بتواند آنها را در مسیر صلح هدایت کند شکل نگرفته است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات