تاریخ انتشار : ۰۶ آذر ۱۳۸۷ - ۰۸:۰۴  ، 
کد خبر : ۶۱۶۳۳
درس‌های قطعنامه سوم

فرصت‌های یک تهدید


عباسعلی فاطمی/جامعه‌شناس
در آستانه عید نوروز، عید باستانی ایرانیان، عید نو شدن دوباره جهان به دست خالق هستی، عید نشاط و شادی یک ملت قرار گرفته‌ایم. همگان در این کشور از پیر و جوان، زن و مرد، دارا و ندار در تکاپو و تدارک ورود به این ایام و تمهید مقدمات آن هستند. این ملت آموخته است که باید به پاس نو شدن جهان نو بپوشد. سرای خویشتن را طراوت و شادابی ببخشید، فرزندان خویش را برای روز نو شدن مهیا کند و در حد وسع خود تمام آنچه برای این روز لازم است را تهیه کند. اما درست در این زمان که غبار غم‌ها با شادی و تلاش و پویش زدوده می‌شود کام مردم ما با یک تصمیم غیر عاقلانه، کینه‌توزانه و غیر منصفانه به نام قطعنامه مشاره 3 شورای امنیت علیه کشورمان تلخ می‌شود. آیا غربی‌ها به جایی رسیده‌اند که از شادی دیگران لذت نمی‌برند، یا فکر می‌کنند دیگران به شادی نیاز ندارند یا اینکه معتقدند شادی در تیول آنها است و دیگران نباید از آن بهره‌یی ببرند یا اینکه به آن درجه از حضیض اخلاقی فرو افتاده‌اند که نسبت به شادی سایر ملل دچار حسادت هستند و تنها به شادی خویشتن می‌اندیشند.
آیا ملت‌های اروپایی هیچ از خود پرسیده‌اند که شادی و نشاط و امنیت آنها با هزینه سلب شادی از کودکان سایر ملت‌ها حاصل می‌شود؟ آیا ملل اروپایی این وضعیت را یک پدیده «طبیعی» می‌دانند یا پدیده «بیمارگون» و «غیر انسانی» و «غیر اخلاقی». چنانچه آن را طبیعی بدانند باید به تمدن غرب به واسطه این فروپاشی اخلاقی تسلیت گفت، چرا که اوج فروپاشی یک نظام تمدنی و فرهنگی، فروپاشی معیارهای اخلاقی‌یی است که وجدان انسانی بر آن تاکید و به آن رضایت می‌دهد و آن را تایید می‌کند. بنابراین طبیعی دانستن محرومیت سایر ملل در وجدان عمومی جامعه غرب شاخصی از رشد ماکیاولیسم و تمایلات نژادپرستانه است که خود را محور همه‌چیز تصور و بقیه را در مرتبه‌یی نازل‌تر ارزیابی می‌کنند و بنابراین حقی برای آنها قائل نیستند و محرومیت آنها در چنین نظام وجدانی، طبیعی ارزیابی می‌شود.

ابتلا به این شرایط روانی و اخلاقی مشخصه تمدن‌هایی است که سیر قهقرایی آنها از درون خویشتن آغاز شده و این شرایط در نهایت آنچه را که به اضمحلال و نابودی خواهد کشانید، کسانی هستند که این شرایط را به یک نظام تمدنی تحمیل کرده‌اند. بنابراین چنانچه جامعه غرب محروم کردن ملت‌ها از شادی و تحمیل رنج، مصیبت و غم به سایر ملل برای کسب شادی خود را امری طبیعی ارزیابی می‌کند باید گفت آنها از درک زیبایی‌ها، تمایلات پاک الهی و وجدان بیدار انسانی بی‌نصیب شده‌اند که این وضعیت خود معرف فروپاشی از درون و در نظام اخلاقی است و دیر یا زود در عرصه عینیت نیز گریبان آنها را خواهد گرفت، اما چنانچه این شرایط را «بیمارگون» ارزیابی کنند دیر یا زود بر مسببین و کارگزاران این رنج‌ها که قدرتمندان کشورهایشان هستند، وقوف یافته و درون‌های ناپاک آنها را خواهند شناخت. این شرایط آغاز حرکت نوینی برای بشریت خواهد بود که مقدمه جامعه‌یی انسانی‌تر، وجدانی‌تر و اخلاقی‌تر است.
وجدان‌های آگاه و بیدار انسانی می‌دانند که این روش‌ها تنها از دیکتاتورها و کسانی که در پی تحقق عقده‌های سرکوب شده خویش هستند، سر می‌زند. کشورهای غربی اگر چه در پی یأس و سرخوردگی مردم ایران هستند اما اولین تامل مردم در این زمینه اغاز طرح این سوال در ذهن جوانان، نخبگان و روشنفکران جامعه و عامه مردم خواهد بود که چرا غرب به این اصول عنایتی ندارد؟ به ویژه این سوال ذهن‌های بیدار جامعه ایران را به تامل وا می‌‌دارد که به راستی مگر ما چه کردیم و به کجا تجاوز کردیم (به عراق، به افغانستان)؟ در کجا توطئه‌افکنی می‌کنیم (لبنان، سوریه، سودان و...)؟ در کجا فتنه‌انگیزی می‌کنیم و از دولت‌های تجاوزگر حمایت می‌کنیم تا هر روز شاهد کشت و کشتار کودکان و زنان باشیم (فلسطین)؟ به راستی ما ایرانیان در کجای این جهان جز بهروزی، رفاه، سلامت و شادی سایر ملل خواسته‌ایم؟ آیا کسی سراغ دارد که ما نخواسته‌ایم سایر ملت‌ها با عزت، فرح و خوشبختی زندگی کنند؟ آیا به راستی ما عملی انجام داه‌ایم تا ملتی کامش تلخ شود.
این در حالی است که حدود حداقل سه دهه کشورهای غربی نخواسته‌اند ما به عنوان یک ملت، شادی را تجربه کنیم. به همین دلیل از پس هر توطئه‌یی ترفند دیگری طراحی می‌شود تا امنیت و سلامت مردم را به مخاطره بیندازد. به راستی آیا رشد علمی یک کشور آنقدر باید برای غرب گزنده باشد که نمی‌تواند آن را تحمل کند و از تمام ساز و کارهای لازم بهره جسته است تا با تحمیل شرایطی ظالمانه، غیرانسانی و غیر اخلاقی ملت ایران را از ورود به عرصه علم، اندیشه، نوآوری و خلاقیت بشری محروم کند. آیا رشد علمی ایران نمی‌تواند در خدمت سعادت بشریت باشد، یا اینکه نباید این‌گونه باشد و غرب نمی‌خواهد سعادت بشری تحقق بیابد، یا اینکه فکر می‌کند سعادت سایر ملل با سعادت ملت‌های غربی در تعارض است. چنانچه این‌ گونه باشد، آنچه امروز توسط دولت‌های غربی انجام می‌شود لازم است در غیر این صورت دستاورد بشری در خدمت بشریت است و گامی برای رها شدن از فقر، محرومیت و عقب‌ماندگی. تاریخ ما نشان داده که ممکن است فریب بخوریم و برای مدت کوتاه اسیر تزویر شویم، اما وجدان ملی ما هیچگاه تضعیف نمی‌شود و بر آنچه حق جامعه ایران است پافشاری و ابرام خواهند کرد.
ممکن است ما از یکدیگر دلخوری داشته باشیم اما به گاه مصلحت ملی و برای ایران و سربلندی ایرانیان هیچ تفاوتی بین نگاه چپ و راست، کرد و آذری و بلوچ، پایین شهری و بالا شهری، مذهبی و غیر مذهبی وجود نخواهد داشت. عکس‌العمل غرب در مقابل ایران که ناشی از خصومت و دشمنی دولت‌های غربی علیه جامعه ایران است اولین کارکردش ایجاد انسجام در بین مردم است و از این نظر نمی‌توانیم سپاسگزاری خود را از این کشورها اعلام نکنیم. در شرایط کنونی ما نیازمند انسجام، همبستگی و همدلی هستیم و شما با تحکیم عداوت، جهت حرکت دشمن را به ما نمایان ساخته‌اید؛ بنابراین از این پس ما از یک امر مطمئن خواهیم بود که جهت عداوت و خصومت علیه ما، کشور ما، هویت و تاریخ ما از ناحیه منادیان تمدنی است که در پشت شعارهای ظاهر فیب، خصومت‌ورزی، تحقیر و توهین به سایر ملل را مدنظر دارد.
اگر ما سال‌های سال می‌خواستیم این را به ملت خویش بگوییم شاید به ساگی میسور نبود اما امروز همه ملت ما متوجه این حقیقت تلخ شده‌اند که در غرب ندای دوستی با سایر ملت‌ها خاموش شده است. اما قطع و یقین وجدان بیدار ملت‌های غربی دیر یا زود حقایق موجود را مورد ارزیابی قرار خواهد داد و نمی‌تواند این شرایط را طبیعی ارزیابی کند.

سومین کارکرد این شرایط تقویت ثبات و صبوری مردم و قدرت تحمل‌پذیری آن در مقابل کمبودها و مشکلات و مسائلی است که کم و بیش به آن ابتلا دارند. مردم به درستی می‌دانند که بخشی از مسائل و مشکلات امروزشان ناشی از تحریم‌هایی است که دول غربی به ناحق، غیرمنصفانه، غیرعاقلانه و غیرعادلانه بر ملت ایران تحمیل کرده‌اند. ملت ما نیازمند صبوری است است و هرگاه ثبات قدمش دچار لرزه شود، مجبور به عقب‌نشینی از اصولش است، اما امروز شرایطی آفریده شده است که مردم بدون اینکه از جانب حاکمیت پافشاری زیادی برای معرفی شرایط بشود، خویشتن دریافته‌اند که غرب نمی‌خواهد جامعه ایران از زیر بار مسائل و مشکلات خارج شود و راه و آزادی را تحکیم کند. ما یاد گرفته‌ایم که با شرایط سخت کنار بیاییم و برای رسیدن به اهداف ملی کشورمان بردبار باشیم. چهارمین کارکرد فشارهای غرب را باید در خارج شدن مردم ما از انفعال دانست. گاهی اوقات ما علائق خود را برای مدت کوتاهی فرو می‌نهیم و از متن به سوی حاشیه می‌رویم اما در زمانه کنونی نیازمند آن هستیم که از حاشیه به متن بیاییم.
از این نظر غرب نشان داد از هوشمندی کافی برخوردار نیست و بدون وقوف به شرایط روانشناختی جامعه ایران به رغم اینکه می‌تواند با این تصمیم یأس و سرخوردگی را بر جامعه ایران تحمیل کند، در آستانه انتخابات تصمیمی را عجولانه اتخاذ و اعلام کرده است که نه تنها انگیزه مردم برای شرکت در انتخابات را کاهش نداده بلکه باعث حرکت مردم از حاشیه به سوی متن شده است. ما نیازمند این لنگرها هستیم و نشان داده است که گاهی این تلنگرها باید خاج از حوزه تمدنی باشد چرا که کارکرد قوی‌تری دارد. از هم‌اکنون قابل پیش‌بینی است که انتخابات این دوره بسیار پرنشاط‌تر از ادوار پیشین است و درصد بیشتری از طریق مشارکت در انتخابات، از موجودیت خود به عنوان یک ملت، تاریخ و یک هویت پویا، ریشه‌دار و دارای روح بلند استعلا‌جویی، ملتی عزیز، فاخر دارای غرور ملی، دفاع خواهد کرد.

پنجمین کارکرد این شرایط را باید در ایجاد آمادگی جامعه ایران و کسب هوشیاری و آمادگی روانشناختی برای هنگامه تعارض و ایجاد و تشکیل جبهه‌یی در مقابل حریف دانست. قطعاً جامع در حال سکون و ناهوشیار درصد آسیب‌پذیری بیشتری دارد،‌ همانند شخصی که از تهدید خویشتن از جانب یک دشمن انسانی یا حیوانی بی‌اطلاع است، کمتر احتمال و امکان واکنش دارد تا کسی که صدای پای دشمن را شنیده است و از تمامی اعضا و جوارح و امکانات خود برای شناخت حرکات حریف و واکنش بهنگام، بهره می‌گیرد.
این قطعنامه جامعه ایران را هوشیاری بیشتری بخشیده و به آنها اعلم کرده که دشمن تا پشت دروازه‌ها نفوذ کرده است. صد البته ما بیشتر تجهیز خواهیم شد و برای مقابله نرم و سخت با تمامی حرکت حریف امادگی دقیقی خواهیم داشت. بنابراین نمی‌توانیم سپاس خویشتن را از این نظر از آنان کتمان کنیم، چرا که آنچه تحت عنوان حرکات نرم آغاز شده بود بسیار مرموزتر و شناساندن آن به جامعه به مراتب پیچیده‌تر بود، اما امروز این شرایط برای ملت ما مهیا شده است تا جبهه حریف را به خوبی بشناسد و بر اهداف آنها وقوف دقیق‌تری بیابد.
ششمین کارکرد این قطعنامه این است که اتکای خویش را صرفاً به خویشتن معطوف کنیم و منتظر آن نباشیم که دیگر کشورها به یاری و استعانت ما بیایند. دنیای اومانیسم و سرمایه‌داری، دنیای ماکیاولیسم است و همگان به دنبال معامله هستندو حاضرند بخرند و بفروشند، حتی اگر به هزینه فروپاشی یک ملت یا سلب آسایش و شادی از یک جامعه باشد. این قطعنامه به ما خودباوری بیشتری خواهد داد تا به عنوان ملتی پاینده، پایه اتکای خویشتن را به خود معطوف کنیم و منتظر نصرت دیگران نباشیم حتی اگر صورت ظاهر این گونه نشان ندهد. هفتمین کارکرد این قطعنامه این است که به ما اعلام کرد ما به حیات‌خلوت حریف پای گذاشته‌‌ایم و جای مهمی وارد شده‌ایم و این عکس‌العمل‌ها در حقیقت کنش‌های منفعلانه و عجولانه‌یی است که خشم و عصبانیت دشمنان را از موفقیت ما نشان می‌دهد. اگر این عکس‌العمل‌های خصومت‌آمیز و با عرض معذرت کودکانه و غیرانسانی نبود، شاید ما نمی‌توانستیم عمق موفقیت خویش را به خوبی بشناسم و بدانیم در کجا قدم گذاشته‌ایم اما این عصبانیت‌ها به ما نشان داده است که چه جای مهمی وارد شده‌ایم. این واکنش‌ها به ما اعتماد به نفس می‌بخشد و باورمان را به خودمان افزایش خواهد داد و به ایرانی خواهد گفت که «تو می‌توانی اگر بخواهی».
هشتیمن کارکرد این قطعنامه این است که به ما درستی سیاست‌ها و سیاستگذاری‌های کشور در عرصه علمی را نشان می‌دهد. در حالی که تمامی تبلیغات رسانه‌ای و نظام صنعت فرهنگ غرب، برای تحمیق، تحقیر و سلب اعتماد به نفس از کشورهای پیرامونی طراحی شده است، اما نوع واکنش‌های عصبی علیه کشورمان به ما می‌گوید که ما درست انتخاب کرده‌ایم و راه رسیدن به ملتی پایدار، توسعه یافته و دارای زیرساخت‌های قدرت، همین است که ضمن توجه به سایر عرصه‌ها، عرصه علم مهم‌ترین تعیین کننده قدرت نرم است‌، حتی اگر هدف رسیدن به قدرت سخت نباشد. چشم‌انداز آینده جهان به گونه‌یی رقم می‌خورد که باید بتوانیم از زیرساخت‌های علمی و قدرت نرم برخوردار باشیم، در غیر این صورت ملتی عقب‌افتاده خواهیم بود که فاصله ما با جهان دارای تبختر و قدرت، زیادتر شده و باید یک پذیرنده منفعل باشیم که هر روز گام‌های بیشتری را در مقابل زیاده‌خواهی‌های دیگران به سوی عقب برداریم و از هویت، عزت و مصلحت ملی خود عقب‌نشینی کنیم.
نهمین کارکرد این واکنش‌ غرب، به ملت ما و به همه ملت‌های در حال توسعه جهان، این پیام روشن را اعلام کرده است که اگر می‌خواهید به عنوان ملتی پویا، زنده و پایدار بمانید و در این جهان سرتاسر مکر و فریب و تزویر از موجودیت و بقای خود دفاع کنید باید روی پای خود بایستید و قوی شوید، در غیر این صورت دنیای سلطه شما را در زیر چرخ‌های زیاده‌طلبی و استیلاجویی خود خرد خواهد کرد. آنچه غرب می‌جوید تمام هویت و موجودیت ما به عنوان یک نظام فرهنگی و یک نظام گفتمانی است. تا زمانی که بر هویت خویش پای بفشاریم «دگر» محسوب می‌شویم و دگر سوژه‌یی است که باید با آن از در تقابل و تعارض در آمد تا جایی که هویت مورد‌ نظر غرب را پذیرفته و از خویشتن خویش عدول کند. ملت‌هایی که تصور بازگشت به خویشتن داشته باشند، مزاحمینی محسوب می‌شوند که باید به سوی اصلاح و نوسازی و بازسازی سوق یابند. برای تحقق این اهداف سه استراتژی وجود دارد که هر کدام در جای خود باید مورد استفاده قرار گیرد. این سه استراتژی به ترتیب اجرا عبارتند از تزویر، زر و زور یا تحمیق و تطمیع و تقابل.
بنابراین آنچه امروز در مورد ایران به مورد اجرا گذاشته شده است استراتژی سوم یا آخرین استراتژی است. اما آیا کارکرد آن همان است که آنها می‌جویند؟ خیر، کمترین اثر مثبت آن برای ملت ما این است که برای بودن باید قوی بود. این قوت در عرصه علم، آگاهی، دانش و خودباوری است. شاید مهم‌ترین کارکرد این قطعنامه همین کارکرد باشد که به ما استواری قدم و صلابت می‌بخشد تا بدانیم تنها ملت‌ها و تمدن‌ها و فرهنگ‌هایی می‌مانند که فعل خواستن را صرف کنند، مصمم باشند و خویشتن را باور کنند.

دهمین کارکرد این تصمیم اعلام این پیام است که راه سخت و پر سنگلاخ است و برای رسیدن به مقصود باید از موانع متفاوتی عبور کنیم و با انواع دشمنان جورواجور دست و پنجه نرم کنیم. میدان مبارزه بسیار وسیع است و معارضین هیچ ابزاری را برای رهزنی فرو نخواهند گذارد. این اطلاع باید در جان جامعه ما بنشیند، نیاز به این اطلاع داریم و باور به اینکه در پشت چهره حقوق بشری، اژدهایی خوابیده است که شادی ملت‌ها را بر نمی‌تابد، برای محروم کردن یک ملت از آن چیزی که همگان از آن بهره‌مندند از هیچ کوشش و ابزاری فروگذار نیست. کم‌کم نداهایی از درون شنیده می‌شد که غرب با ملت‌ها خصومتی ندارد و برای توسعه و رفاه ملت‌ها حاضر است سرمایه‌گذاری کند، اما واقعیت‌ها در عمل به مردم ما اثبات کرد که تمام این ظاهر فریبی‌ها، دروغی بزرگ است و در پشت این ظاهر آراسته، کینه، عداوت، خصومت‌ورزی و محروم کردن ملت‌ها خوابیده است.
آنها ملت ما را از آن نظر عزیز می‌دارند که در خدمت آنها باشد و دنباله‌رو اهداف آنها، نه ملتی بالنده، دارای مشرب و اصول و باور به خویشتن. این اطلاعات برای ملت ما لازم است و خدا را از این نظر سپاس می‌گوییم؛ چون به ما گفته بودند هرگاه از شما تعریف کردند به خویشتن شک کنید و بدانید که آنان در شما تحولی ایجاد کرده‌اند که نفع خودشان را تضمین کنند و چون شرایط برای آنها مطلوبیت دارد واکنش مثبت نشان داده‌اند. مجموعه این کارکردها که تماماً جز خیر و برکت نیستند، خود منشاء کارکردهای بسیار زیادی است که چنانچه مدیران جامعه برنامه‌ریزی مناسبی داشته باشند و از جوانان استعلاجوی ایرانی کمک بگیرند و همانگونه که در عرصه تکنولوژی هسته‌یی این جوانان را باور کردند، در سایر زمینه‌ها به آنها اعتماد کنند. جوانه‌های امید، پویایی، خودباوری و توسعه در این آب و خاک رشد خواهد کرد و به زودی به درختی تناور و بنیانی مرصوص مبدل خواهد شد. کافی است مدیران جامعه بدانند که مزیت‌های نسبی این جوانان سلحشور در کجا و در چه بخشی از گرایش‌ها و شخصیت آنان درونی شده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات