تاریخ انتشار : ۰۲ دی ۱۳۸۷ - ۱۳:۲۰  ، 
کد خبر : ۶۱۶۸۵

انقلاب اسلامی و کارگزاران فرهنگی


علی عسگری
تربیت الهی انسان که مهم‌ترین هدف انقلاب اسلامی است، پیش از انقلاب نیز به عنوان مهمترین دغدغۀ حضرت امام مطرح بود. این دغدغه پس از پیروزی انقلاب مورد توجهی جدی وسازمان یافته قرار گرفت. این جریان ارزشمند تربیتی ،پیش از سال 1342 آغاز شد وحضرت امام (قدس سره) به عنوان رهبر نهضت بیشترین توجه خود را در دوران تبعید ودیگر مراحل مبارزه ،معطوف به این مهم کردند. فرصت پانزده ساله بین سالهای 1342 تا 1357 نیز زمان خوبی برای تحقق این هدف بود. لذا پس از پیروزی انقلاب افراد بسیاری که تحت تأثیر این تربیت الهی قرار گرفته بودند ،وارد عرصه های مدیریتی کشور شدند. نیروهای جوانی که بدین صورت عهده‌دار مسؤولیتهای گوناگون شدند ،به لحاظ ارزشهای والایی که کسب کرده بودند ،صلاحیت تصدی مسؤولیتهای خرد و کلان کشور را داشتند. این نیروها به مسؤولیت خویش به عنوان تکلیفی الهی و ادای دین به مردم وکشور می‌نگریستند. براساس ادبیات انقلاب اسلامی، وزارت ریاست، وکالت و... مسؤولیت قلمداد میشود و فرد مسؤول، خود را در برابر خدا ومردم پاسخگو میداند. در چنین نظام ارزشی‌ای، یک مسؤول به انجام هر کاری مجاز نیست و خود‌سازی و تربیت یافتگی وی، اولین شرط پذیرش مسؤولیت است. حضرت امام نیز بارها براین موضوع تأکید کرده بودند که مسؤولین نظام باید بیش از هر چیز به خودسازی خویش بپردازند، چرا که مسؤولیت، محل ابتلا وامتحان الهی است.
دیدگاه امام به مسؤولیت، نگرشی ارزشی و الهی واساساً دیدگاهی هماهنگ با فرهنگ انقلاب بود. امام دربیانات خویش درجمع پاسداران انقلاب اسلامی ودر روزهای آغازین پس از پیروزی فرمودند:
«اگر بخواهید به اسلام و ملت خودتان خدمت کنید، اگر بخواهید خدمت شما دوام داشته باشد، اگر بخواهید خدمت شما پیش خدای تبارک وتعالی اجری داشته باشد، مقصد را مقصد الهی کنید. برای خدا قدم بردارید. برای خدا مجاهده وپاسداری کنید.»(1)
در منطق انقلاب و امام، مسؤولیت وظیفه‌ای الهی است. حضرت امام در سخنانی دیگر وظیفۀ مسؤولین را این گونه بیان می‌نمایند:
«شما خیلی زحمت می‌کشید. شما به اسلام حق دارید لکن جهاد کنید. جهاد نفس کنید، این شب زنده داریها که الآن مجاهدین ما دارند، دراین دل شب با خداوند مناجات کنید، از خدا بخواهید که شما را توفیق دهد. توفیق شهادت، توفیق عزت، شما از هیچ چیز نترسید. حقیقت ملت شما هستید واقعیت ملت عبارت از همین توده‌ها است وان شاءالله برمشکلات غلبه خواهید کرد.»(2)
با این نگرش درمیان کارگزاران نظام اسلامی شب زنده‌داری ونماز شب یک ارزش است. استفادهِ صحیح از بیت المال، رعایت حقوق دیگران، رسیدگی به امور مردم، ساده زیستی، ‌کار وتولید زیاد و مصرف کم و بسیاری دیگر از ارزشهای والای انسانی، ارزش تلقی میشوند. میتوان نمونههای فراوانی از حافظان این ارزشها را در گنجینۀ نهفتۀ‌ تاریخ انقلاب جست وجو کرد. هنوز خاطرۀ زندگی سادۀ امام، شهید رجایی، شهید بهشتی وبسیاری دیگر از تربیت یافتگان این مکتب در رعایت حقوق مردم از ذهنها پاک نشده است. امام با مردم خویش زیست وزندگی خود را در حد پایین‌ترین فرد جامعه تنظیم کرد. دقت فوق‌العادۀ ایشان در رعایت حقوق دیگران وتوجه به امت خود، بردوست و دشمن پوشیده نیست. یاران امام نیز سرچشمه جوشان فضایل و خصایل عالی انسانی بودند وتمام توجه آنها معطوف به تربیت انسانی خود ودیگران بود. شهید بزرگوار دکتر بهشتی درخصوص این حرکت تربیتی می‌گوید:
«به هر حال بعد از کودتای 28 مرداد در یک جمع‌بندی به این نتیجه رسیدیم که در آن نهضت ما کادرهای ساخته شده کم داشتیم. بنابراین تصمیم گرفتیم که یک حرکت فرهنگی ایجاد کنیم ودر زیر پوشش آن کادر بسازیم و تصمیم گرفتیم که یک حرکت اسلامی وپیشرفته باشد وزمینهای برای ساخت جوانها. دبیرستانی به نام دین و دانش در قم تأسیس کردیم، با همکاری دوستان که مسؤولیت اداره‌اش مستقیماً به عهدهِ من بود در سال 1333 تأسیس شد. تا سال 1342که درقم بودم و همچنان مسؤولیت ادارۀ آن را به عهده داشتم و در ضمن درحوزه هم تدریس میکردم ویک حرکت فرهنگی نو هم در حوزه به وجود آوردیم و رابطهای هم با جوانهای دانشگاهی برقرار کردیم.»(3)
توجه به ساده زیستی مسؤولین نظام وعدم برخورداری از امتیازات ویژه که در اصل 142قانون اساسی به آن تصریح شده است، نشان از توجه نظام اسلامی به سلامت مادی معنوی مسؤولان دارد:
دارایی رهبر، رئیس جمهور، معاونان رئیس جمهور، وزیران وهمسر و فرزندان آنان قبل و بعد ازخدمت، توسط رئیس قوهِ قضاییه رسیدگی میشود که بر خلاف حق، افزایش نیافته باشد.(4)
با این حال در بررسی ویژگیهای کارگزاران نظام در دوران پیش از انقلاب، تفاوتها و واقعیتها آن چنان ملموس وقابل دسترسی‌اند که حتی درمیان خاطرات وابستگان گوناگون رژیم نیز به آنها اشاره شده است. برای بررسی بیشتر ویژگیهای کارگزاران حکومت پهلوی، از میان خاطرات شخصیتهای گوناگون، پارهای از نکات را برگزیده‌ایم. در زندگی محمدرضا پهلوی که شخص اول حکومت محسوب میشد، میتوان موارد متعددی از اعمال غیر‌اخلاقی، فساد مالی و سرسپردگی را مشاهده کرد. وی به دلیل تربیت غربی وتأثیر پذیری‌اش از افراد غرب زده، به شدت با فرهنگ ایرانی - اسلامی بیگانه بود. تحصیلات وی که در کالجی در سوئیس و متأثر از تربیت وفرهنگ غربی انجام شده بود نیز در سالهای نوجوانی وجوانی موجب نا آشنایی بیشتر او با فرهنگ ایرانی - اسلامی شده بود. محمدرضا از اولین روزهای تحصیل خود در سوئیس تحت نظارت فردی به نام ارنست پروان(5) از عوامل سازمان اطلاعاتی انگلیس قرار داشت.(6) در واقع تلاش دستگاه اطلاعاتی انگلیس برای تربیت مهرهای وابسته و متأثر از فرهنگ غربی توسط افراد مختلفی پیگیری میشد که پروان اولین آنها بود. آلوده شدن محمدرضا به فساد حتی از آغازین روزهای نوجوانی به خوبی عمق این تربیت غلط را آشکار میسازد. حسین فردوست، صمیمیترین دوست وی درکتاب خویش با عنوان «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» از روابط نامشروع وفساد اخلاقی وی در روزهای آغاز جوانی پرده برمی دارد.
فردوست در کتابش اذعان میدارد که محمدرضا در سالهای اول جوانی در 16سالگی با خدمتکار خود رابطهِ نامشروع برقرار کرده بود.(7) به هر حال مسأله فساد اخلاقی محمد‌رضا، هیچ گاه محل اختلاف و تأمل نبوده و همهِ کسانی که از دور و نزدیک با زندگی وی آشنایی داشتهاند، به این موضوع اعتراف کرده‌اند. فردوست در بخشی ا‌ز خاطرات خویش مینویسد:
«دربارهِ زندگی زناشویی محمدرضا با فوزیه قبلاً توضیح دادم وگفتم محمدرضا مخفیانه با دختری با نام مودیب سالار رابطه پیدا کرد. مسلماً محمدرضا به مودیب سالار بسیار نزدیک شده بود زیرا در سفر به آمریکا او را دیدم. خانمی بود بسیار زیبا با وسایل مدرن که متعلق به خودش بود و تردیدی نیست که چند برابر ارزش خانه اش پول در بانک و جواهرات داشت.(8)
بدون شک این فساد سرسام آور محمدرضا و دربار، در ماجرای مرموز جدایی فوزیه از وی نقشی اساسی داشته است.»(9)
این فسادهای متعدد ومکرر، علاوه برگسترش فرهنگ فساد وفحشا، نتیجهِ تأسف آور دیگری نیز در پی‌داشت. قربانی کردن منافع ملی در پای این‌گونه مفاسد از گناههای نابخشودنی وی است. فردوست در این مورد می گوید:
«درمسافرت به آمریکا در نیویورک من دو نفر را به محمدرضا معرفی کردم.
محمدرضا دوبار با یکی از آنها ملاقات کرد وبه وی یک سری جواهر به ارزش حدود یک میلیون دلار داد. وی به نفر دوم نیز یک سری جواهر داد که حدود یک میلیون دلار ارزش داشت!»(10)
تا‌کنون در اسناد و مدارک زیادی به عیاشیهای محمدرضا اشاره شده است. فریده دیبا مادر همسر شاه نیز در کتاب خاطرات خود مینویسد:
«برای محمدرضا کنار گذاشتن تفریحات شبانه، که به آن معتاد بود، واقعاً غیر ممکن بود. محمدرضا هر کار مهمی که داشت راس ساعت 10شب کنار گذاشته و دنبال زندگی شبانۀ خود میرفت و نزدیک صبح به کاخ اختصاصی خود مراجعت مینمود.»(11)
وی در جای دیگری با اشاره به معشوقه‌های شاه می‌نویسد:
«بی تفاوتی فرح نسبت به کام جوییهای محمدرضا باعث شد که شاه جسارت را از حد بگذراند.»(12)
محمدرضا علاوه برعیاشی، اعتیاد به مواد مخدر و شراب خواری، ضعف مهم دیگری نیز داشت و آن فساد مالی بود. دزدی علنی او از اموال عمومی تا جایی بود که در فاصلهِ سالهای 1332 تا 1357 وی به تنهایی 23 میلیارد دلار به عنوان سرمایۀ شخصی پس‌انداز و در بانکهای سوئیس سرمایه گذاری کرد.(13)
سهم محمدرضا در بازار طلا و دریافتیهای وی بابت کمیسیون قرار دادهای بزرگی چون پروژ‌ه‌های راهسازی، کارخانههای صنعتی وغیره موجب شد تا به رغم هزینه‌های سرسام آور دربار، موفق به ذخیرۀ منابع قابل توجهی ارز خارجی شود. این سرمایه به غیر از اموال غیر منقول وی مانند خانه و زمین است. فردوست به نمونه‌هایی از این فساد مالی اشاره کرده است:
«در دوران مسؤولیتم در بازرسی، متوجه شدم که اصولاً موارد سوء استفاده و حیف ومیل نهایت ندارد. از سال 1350 تا سال 1357تنها در بازرسی، 3750 پروندۀ سوء استفاده کلان تشکیل شد. رسیدگی به این پروندهها اصلاً پیشرفتی نداشت و صفر بود. همۀ پروندهها بایگانی میشد و محمدرضا نیز اهمیتی به این امر نمی‌داد و از نظر او بی ایراد بود.»(14)
وی درکتاب خاطرات خویش نمونههای متعددی از این موارد را ذکر کرده ویادآور شده است که به دستور محمدرضا تمام این پروندهها بایگانی میشدند.(15) فرح دیبا ملکۀ ایران و نایب السلطنه، یکی دیگر از چهرههای پرنفوذ دربار بود که متأثر از تربیت غربی خویش در کشور فرانسه، با تأسیس بنیاد فرح پهلوی که مشخصاً در زمینه‌های فرهنگی فعالیت میکرد، سعی در تبلیغ وترویج فرهنگ خودباختگی داشت. به اعتقاد فردوست وی که فرزند خانوادهِ فقیری بود و در اویل جوانی تمایلات کمونیستی داشت، سعی کرد با تأسیس بنیاد فرح پهلوی فقر خانوادگی خود را جبران نماید. فردوست مینویسد:
«فرح با این تشکیلات وبا این همه کارمند وحقوق بگیر چه میکرد؟ آنها به قسمتهای مختلفی تقسیم شده بودند که هر قسمت د‌ر زمینهِ هنرهای زیبای معاصر وقدیم فعال مایشاء و به اصطلاح متخصص بودند؛ مثلاً یک قسمت متخصص ساختمانهای قدیمی دورهِ قاجاریه بود. این افراد ساختمانهای قدیمی را پیدا میکردند وبه دفتر فرح میگفتند و پس از تأیید و تصویب، آن خانه به تصرف دفتر فرح در میآمد، چرا که در آن خانه مثلاً حمامی وجود داشت که کاشی کاریهای آن مربوط به دورهِ سلسه قاجاریه میشد وعتیقه به شمار میرفت...! از این قسمتها در دفتر فرح زیاد بود. یک بخش برای قلمدان بود، یک بخش برای تابلو، یکی برای کتب خطی، یکی برای اسناد تاریخی که به امضای مقامات مهم گذشته رسیده بود، یک قسمت برای فرش که بسیار وسیع بود وسوء استفاده از آن بسیار زیاد بود... حال این سؤال پیش میآید که مخارج هنگفت دفتر فرح از کجا میآمد؟! پاسخ این است که همه این بساط برای سرگرمی خانم فرح بود ومیلیاردها تومان از بودجۀ کشور هزینه میشد.»(16)
ماجرای جالب ازدواج وی با محمدرضا را از زبان فردوست پی میگیریم:
«فرح از فرط استیصال برای کمک مالی به سراغ اردشیر زاهدی در حصارک میرود تا بتواند تحصیل و زندگی کند. اگر ندانیم حصارک چیست شاید این جریان به خوبی مفهوم نشود. در حصارک ویلایی بود که اردشیر زاهدی با تعدادی از رفقای خود منتظر شکار زنان ودختران می‌نشستند... . این کار، شغل زاهدی بود و البته دوستان آمریکایی و انگلیسی‌اش هم از این شغل بهرهای می‌بردند. حال این دختر با چنین وضعی برای درخواست پول به سراغ زاهدی در حصارک میرود یعنی...!!! ولابد زاهدی از این دختر خوشش نیامده و به محمدرضا تلفن می‌زند و می‌گوید دختری به این جا آمده است و اگر اجازه دهید وی را بیاورم. محمدرضا میپذیرد و بدون تحقیق قبلی که او کیست و خانواده وی کیست او را به فرودگاه میبرد و درهواپیما به وی پیشنهاد ازدواج میدهد. معلوم است که فرح نیز بلافاصله قبول میکند. دختری که تا یک ساعت پیش از زاهدی پول میخواست ونسبش معین است حال میخواهد با شاه ازدواج کند. بدین ترتیب فرح در حصارک ملکه ایران میشود و در مراسم تاج‌گذاری با آن همه تجملات تاج بر سر میگذارد.»(17)
یکی دیگر از شخصیتهای فرهنگی حکومت پهلوی، لیلی امیرارجمند (جهان آرا) رئیس کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان است. لیلی امیرارجمند فرزند عبدا... جهان آرا بود که به مناسبت ازدواج با امیر‌علی ارجمند به لیلی ارجمند شهرت یافت. او از دوستان صمیمی فرح بود. وی دارای فوق لیسانس کتابداری از دانشگاه راجرزنیوجرسیتی بود. خانم امیرارجمند مسؤولیتهایی چون رئیس کتابخانه دانشگاه ملی، استادیار کتابداری دانشگاه تهران، عضو هیأت مدیرهِ موزهِ علوم وفنون و عضویت در شورای آموزش کشور را نیز عهده دار بود. فردوست در مورد وی میگوید:
«اسناد موجود بیانگر ارتباطات مرموز با افسران اطلاعاتی بلوک شرق میباشد. این ارتباط که براساس اطلاعات فنی اداره کل هشتم ساواک و در حد روابط جنسی ادامه داشت، به اطلاع محمدرضا پهلوی رسید وساواک خواستار بهره برداری از او به عنوان منبع خود شد.»(18)
در یکی از اسناد ساواک، آمده که کارلیهالکر(19) کاردار وابستهِ سفارت مجارستان، عضو حزب کمونیست و افسر سرویس اطلاعاتی مجارستان که از بدو ورود به ایران با افسران اطلاعاتی شناخته شده کا. گ .ب همکاری نزدیک دارد، به نحوی با شخصیتهای کشور‌ی ارتباط دارد و لیلی جهان‌آرا مدیر کل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان یکی از همین افراد میباشد. این خانم با هالکر عضو اطلاعاتی سفارت مجارستان تماس داشته وهالکر سعی نموده ضمن تماس مناسب با وی زمینهِ تفاهم و دوستی برقرار سازد. خانم ارجمند با وابسته مطبوعاتی سفارت چک و اسلواک نیز تماسهای زیادی داشت و حتی فکر میکنم روابط آنان جنبهِ عاشقانه پیدا کرده بود، چون از رفتار هالکر احساس میشد که گرایش عجیبی به این خانم دارد. سال بعد که یکی از مجسمه سازان برجستۀ چکسلواکی به ایران آمده بود، به دستورهالکر مجسمه خانم ارجمند را ساخت وبه او اهدا نمود.»(20)
فریده دیبا در مورد این دوست صمیمی دخترش چنین میگوید:« من از بی پروایی جنسی لیلی ناراحت بودم و چندین بار این موضوع را به وی تذکر دادم. او نظر مرا قبول نداشت. وی می‌گفت الان در اروپا مد شده است همه مردم بلا استثنا بی‌هیچ قید وبندی زندگی میکنند.»(21)
نمونه دیگری از فرهنگ سازان رژیم، امیرعباس هویدا، نخست وزیری است که در دولت محمدرضا پهلوی سیزده سال متصدی کابینه بود. فردوست میگوید: «هویدا به عنوان یک همجنس باز، نه تنها میان خواص درباری بلکه در میان جامعه نیز شهرت داشت و محمدرضا پهلوی از این شهرت به خوبی مطلع بود.»(22)
ابقای چنین نخست وزیری عمق تباهی اخلاقی شاه و وابستگان وی و اوج بی‌احترامی آنان به کرامات انسانی و ارزشهای اخلاقی و فرهنگی جامعه را نشان میدهد. ارائه سند پیرامون فساد اخلاقی هویدا را با نامهای آغاز می‌کنیم که فردی به نام خلیل انقلاب آزاد برای هویدا ارسال داشته است و در پرونده ساواک وی موجود است. ظاهراً نویسنده نامه از هویدا در خواستی داشته، ولی از یکی از پیشنهادهای ناشایست وی برآشفته، نخست وزیر آریامهر را مورد عتابهای تند قرار داده است. متن این نامه در اسناد ساواک آمده است.(23)
مناسب است در مورد خانم پری اباصلتی نیز اشارهای داشته باشیم. پری اباصلتی زنی روزنامه‌نگار بود که بعداً با دستور فرح، به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد! مادر فرح در مورد این شخصیت فرهنگی! میگوید:« من با تندرویهای پری موافقت نداشتم. اما او را تحسین میکردم. پری میگفت زنان باید مانند مردان آزادیهای جنسی داشته باشند و اگر مردان میتوانند چند زن داشته باشند، زنان هم باید آزاد باشند تا چند دوست پسر بگیرند!»(24)
نفوذ چنین فساد جنون‌آمیزی در میان تمامی اعضای دربار، کابینه و مسؤولین خرد و کلان مملکتی در کشور‌ی مذهبی، هر روز موجب پوسیدگی بیشتر رژیم از درون میشد. به عنوان آخرین نمونه به یکی از وزرای حکومت پهلوی یعنی غلامرضا کیانپور، وزیر دادگستری اشاره خواهیم کرد. دیبا در مورد وی میگوید:
«اما در حلقهِ دوستان، هنرمندان آماتور زیادی بودند. از جمله این افراد یکی هم آقای غلامرضا کیانپور وزیر دادگستری (وزیر بعدی) بودکه هم سرپنجه بسیار خوبی داشت و ویلون را عالی میزد و هم خیلی هنرمندانه میرقصید. کیانپور لباس زنانه میپوشید وحرکات و اطوار زنانه در میآورد و ضمن خواندن اشعار و ترانههای ضربی میرقصید وباعث شعف غیر قابل وصف حضار میشد. من در همه عمرم کسی را ندیدهام که مثل کیانپور کمر خود را بچرخاند و بشکنهای پر صدا بزند. صدای بشن زدنهای کیانپور فوق العاده پرقدرت بود...! میگفتند کیانپور قبل از آن که وارد سیاست شود، در کافههای موزیکال تهران ویلون میزده و رقاصی می‌کرده است.(25)
اهتمام انقلاب به مبارزه با فساد خصوصاً در میان مسؤولان، امروزه به عنوان یکی از دغدغههای اصلی مسؤولین درجۀ اول نظام و مردم مطرح شده است. بی‌هیچ شک و تردیدی، انقلاب توانست تأثیر به سزا و عمیقی در کارگزاران مملکتی به وجود آورد. به همین جهت پاسداری از این ارزش امروز دغدغه آفرین و مسؤلیت آفرین است. حضرت امام بارها برضرورت خدمتگزاری مسؤولین تأکید کرده، اشاره می‌کنند که حاکمیت باید در خدمت مردم باشد. ایشان در وصیت نامه خویش، خود را خدمتگزار مردم می‌دانند و می‌فرمایند: با رفتن یک خدمتگزار در سد آهنین ملت خللی حاصل نخواهد شد.(26) البته بدیهی است خطاهای برخی از مسؤولان را نباید به عنوان اصلی کلی وقابل تعمیم پذیرفت. این امر که حاکمیت باید خدمتگزار مردم باشد، گویای اصلی اساسی در انقلاب اسلامی و مبین ارزشی بزرگ در نظام برآمده از این انقلاب است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات