م. مهدوی اصل
فقط بهانه ای کوچک لازم بود تا بار دیگر تنش های نهفته بین ایران و اعراب سر باز کند و مساله ای به نام فارس - عرب هویدا شود.
حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان در مقاله روز دوشنبه هفته گذشته روزنامه کیهان نوشت؛ «بحرین یکی از استان های ایران است و بحرینی ها خواهان بازگشت این جزیره به سرزمین مادری خود هستند.»
این مقاله در روزهای اخیر منجر به واکنش مقام های این کشور علیه ایران شده است، چنانچه منوچهر متکی وزیر امور خارجه ایران روز جمعه عازم بحرین شد تا با مقام های این کشور دیدار کند و متعاقباً محمدعلی حسینی سخنگوی وزارت خارجه هم اعلام کرد ایران حاکمیت بحرین را به رسمیت می شناسد و درصدد الحاق دوباره این جزیره کوچک به ایران نیست. البته چند صد بحرینی هم مقابل سفارت ایران در منامه تجمع کردند و شعارهای ضدایرانی سر دادند و اعلام کردند نمی خواهند به ایران الحاق شوند.
به گزارش آسوشیتدپرس این تجمع کنندگان که اکثر آنها سنی بودند خواستار خروج سفیر ایران و بسته شدن سفارت ایران در بحرین شدند. با این حال پلیس به آنها اجازه نداد به ساختمان سفارت نزدیک شوند. گسترده شدن ابعاد این ماجرا به آنجا ختم شد که حسین شریعتمداری در خصوص مقاله اخیر خود در روزنامه کیهان در مورد جزایر سه گانه ایرانی خلیج فارس و بحرین گفت؛ اگرچه این مقاله نظری بوده که از جانب من ارائه شده اما این مساله نظر بسیاری از مردم داخل کشور و نیز مردم بحرین است.
همچنین مدیر مسئول روزنامه کیهان با اشاره به مقاله ای که روز دوشنبه هفته گذشته در این روزنامه به قلم وی به چاپ رسیده است، گفت؛ در این یادداشت اسناد غیرقابل انکاری از حاکمیت قطعی و بلامنازع ایران بر جزایر سه گانه خلیج فارس ارائه شده است.
وی ادامه داد؛ این اسناد علاوه بر اینکه در وزارت خارجه ایران موجود است، در وزارت خارجه انگلیس نیز موجود است و بخشی از آن نیز در سازمان ملل نگهداری می شود. بخشی از این اسناد توسط وزارت خارجه انگلیس بر این اساس که هر 30 سال یک بار برخی اسناد منتشر می شود، منتشر شده است. شریعتمداری در عین حال تاکید کرد آن مقاله دیدگاه شخصی اش بوده است.
جدا شدن بحرین از ایران
اما چرا نوشتن یک مقاله در روزنامه کیهان تا این حد بحران زا شد؟ ماجرا به تاریخ معاصر بازمی گردد.
بحرین قسمتی از سرزمین ایران بود، اما در دوره انحطاط قاجاریه، دولت انگلستان از ضعف دولت مرکزی استفاده کرد و به موجب قراردادهایی که در سال های 1820 ، 1861 ، 1880 و 1892 با بحرین منعقد کرد، به تدریج بر نفوذ خود در آن سرزمین افزود و بعدها مدعی شد که از زمان قرارداد 1820 دولت انگلستان شیخ بحرین را مستقل می شناخته است. دولت ایران نسبت به این امر معترض بود و حتی در نوامبر 1927 مساله بحرین را به جامعه ملل ارجاع کرد، ولی راه حلی در این مورد به دست نیامد. پس از جنگ جهانی دوم لوایحی در ایران به تصویب رسید و به موجب آن دولت ایران موظف شد که نسبت به احقاق حقوق ایران در بحرین اقدام کند. همچنین دولت ایران در سال 1957 بحرین را به عنوان استان چهاردهم ایران اعلام کرد و در 1958 نیز از شیخ سلمان بن احمد الخلیفه شیخ بحرین خواست که وفاداری خود را به دولت ایران نشان دهد. دولت ایران در مورد حاکمیت خود بر بحرین چنین استدلال می کرد:
1- بحرین هرگز کشوری کاملاً مستقل نبوده و حاکمیت ایران بر این جزیره چندین قرن ادامه داشته است، به استثنای دوره کوتاه 1507 - 602 میلادی که پرتغالی ها این جزیره را اشغال کردند.
2- ایران هرگز حاکمیت خود را بر بحرین به قدرت دیگری واگذاری نکرده و حاکم بحرین را به عنوان رئیس یک کشور به رسمیت نشناخته است. حتی شاه در مارس 1968 مسافرت خود را به عربستان سعودی به خاطر اعتراض به این کشور که از حاکم بحرین به عنوان رئیس یک کشور در دیدار از عربستان سعودی استقبال کرده بود، لغو کرد.
3- ایران حمایت بریتانیا را از بحرین به عنوان مداخله در امور داخلی جزایر و در نتیجه در امور داخلی خود تلقی کرده است.
اما 20 سال بعد سیاست دولت ایران نسبت به بحرین تغییر کرد و ایران حاضر شد از حاکمیت خود نسبت به بحرین صرف نظر کند. عللی که برای این امر ذکر می شد، متعدد بود. گفته می شد که طی 150 سالی که بحرین از ایران جدا شده و تحت تسلط انگلستان بوده، سیاست عربی کردن سکنه ایرانی الاصل بحرین با موفقیت دنبال شده است و در نتیجه پیوند فرهنگی ایران با بحرین سست شده است.
بنابراین استقرار حاکمیت ایران بر بحرین مستلزم استفاده از نیروهای نظامی است و این امر با سیاست دولت ایران که مبتنی بر حل اختلاف ها از طریق مسالمت آمیز است، مغایر است و این سیاست را بارها در اختلاف های خود با عراق نشان داده است.
همچنین دولت عراق تبلیغات شدیدی علیه ایران انجام داده و ادعای ایران نسبت به بحرین را حاکی از سیاست توسعه طلبانه و امپریالیستی دولت ایران معرفی کرده بود. علاوه بر آن، تکریتی وزیر دفاع عراق در مسافرت خود به بحرین در سال 1348 به شیخ بحرین اطمینان داده بود که از استقلال آن در مقابل ادعاهای ایران حمایت خواهد کرد. ایران خواهان حفظ ثبات و امنیت منطقه خلیج فارس بود و این امر نه با استفاده از نیروی نظامی، بلکه با صرف نظر کردن از ادعای حاکمیت بر بحرین امکان پذیر بود. به هر حال پس از مذاکرات مفصلی که بین ایران، انگلستان و شیوخ خلیج فارس صورت گرفت، این تفاهم به دست آمد که ایران حل مساله بحرین را به سازمان ملل ارجاع کند، ولی در مقابل نظر دولت ایران در مورد جزایر سه گانه تامین شود. در واقع تا زمانی که حقوق ایران بر جزایر سه گانه تامین نشده بود، دولت ایران حاضر نبود از ادعای حاکمیت خود بر بحرین صرف نظر کند. پس از آن، نمایندگان ایران و بریتانیا در سازمان ملل متحد طی نامه هایی از دبیر کل سازمان درخواست کردند که مساعی جمیله خود را برای تعیین سرنوشت بحرین به کار گیرد. ماموریت دبیر کل اعزام یک هیات «تحقیق» به بحرین بود تا در مورد خواست مردم بحرین درباره وضع آینده این سرزمین تحقیق کند.
هیات سازمان ملل در مارس 1970 عازم بحرین شد و در 2 مه 1970 گزارش داد که اکثریت مردم بحرین خواهان استقلال هستند. پس از آن، شورای امنیت گزارش دبیر کل سازمان ملل را در 11 مه همان سال تصویب کرد. متعاقب آن دولت های ایران و بریتانیا بحرین را به عنوان یک کشور مستقل به رسمیت شناختند. حل مساله بحرین از طرق مسالمت آمیز نشان داد که برخلاف ادعاها و تبلیغات عراق، دولت ایران نه تنها هیچ گونه سیاست توسعه طلبانه ای در خلیج فارس نداشته، بلکه حتی حاضر شده است اجازه دهد که قسمتی از سرزمین ایران از آن جدا شود. لازم به یادآوری است که سیاست انگلستان نسبت به ایران موجب شد در قرن نوزدهم افغانستان، بخشی از بلوچستان و نیز قسمت هایی از سرزمین های غربی ایران جدا شود. ادامه همان سیاست در قرن بیستم سبب تجزیه بخش دیگری از سرزمین ما شد.