تاریخ انتشار : ۳۰ آذر ۱۳۸۷ - ۱۲:۴۳  ، 
کد خبر : ۶۲۰۰۱

حمله آمریکا به ایران یعنی جنگ جهانی سوم

تهیه و تنظیم: محمد روشن‌زاده اشاره: خاورمیانه به دلیل ذخیره های فراوان منابع طبیعی اش همیشه مورد مداقه و بررسی سیاست ورزان بیگانه اعم از اروپایی و آمریکایی بوده است . این منطقه سال های بسیاری روی آرامش به خود ندیده است از 1956 (1334) که اسرائیل تجاوز خود را علیه سرزمین های فلسطینی آغاز کرد تا همینک که ماشین نظامی آمریکا و متحدین اش در خاورمیانه حضوری مستمر دارد و همه گاه دلایلی را برای تداوم حضور خود در این منطقه ارائه می دهند. بحران های موجود در خاورمیانه از جمله مناقشه اسرائیل و فلسطین واکنش ایران به کنش های غیر معمول غرب در خصوص انرژی هسته ای لبنان و سوریه و ... موضوعاتی هستند که هر روزه سیاستمداران غربی در حال کندوکاو و گمانه زنی درباره آن هستند. بد ندیدیم که در این رابطه با ولفگانگ گرکه " عضوپارلمان آلمان و سخنگوی روابط بین المللی حزب چپ آلمان به گفت و گو بنشینیم تا نظرات وی و همچنین حزب منتسب به ایشان را از نزدیک بشنویم . ماحصل این مصاحبه به شرح ذیل است .

* آقای گرکه سیاست خاورمیانه آلمان تحت رهبری خانم مرکل به سمت هماهنگی با واشنگتن تنظیم می شود. آیا با روی کار آمدن سارکوزی و براون در فرانسه و بریتانیا یعنی دوسیاست مداری که خواهان نزیکی بیشتر به آمریکا هستند می توان گفت سیاست مستقل اروپا بطورکامل به پایان رسیده است؟
**- دولت آلمان بیش از حد دنباله رو و مجری سیاست های آمریکا است . نگرانی من این است که این امر در مورد فرانسه و بریتانیا هم اتفاق افتد. سیاست فعلی خاورمیانه دولت ما در تقابل با نظر اکثریت مردم آلمان است و به سود منافع کشورمان نیست . مردم آلمان خواهان اتخاذ سیاست دیگری ازجمله خروج سربازان آلمانی از افغانستان و فاصله گرفتن از سیاست های واشنگتن در منطقه و حتی بستن پایگاههای نطامی آمریکا در آلمان و خروج سربازان آمریکایی هستند. از این رو سیاست فعلی دولت ما مغایر با خواسته های اکثریت مردم است . سیاست های بوش در منطقه به بن بست رسیده و می توان گفت در برخورد با همه مسایل اساسی و بنیادین شکست خورده است . بدین جهت به اعتقاد من بی معنا ست که با یک رئیس جمهور شکسته خورده سیاسی تااین اندازه رابطه تنگاتنگ و نزدیک برقرارکرد. دولت ما باید به یک سیاست اروپایی روی آورد و در این چارچوب فکر کند. از آمریکا خود را متمایز و سیاست خاورمیانه دیگری اتخاذ کند.
* اوضاع خاورمیانه چگونه ارزیابی می کنید مناقشه اسرائیل و فلسطین بحران عراق و موضوع انرژی هسته ای و خواست جمهوری اسلامی ایران.
**- در وهله نخست باید هر دو کشور و علی الخصوص اسرائیل قطعنامه شماره 1240 سازمان بین الملل و دیگر قطعنامه ها را پذیرفته و به مرحله اجرابگذارد . مطابق این قطعنامه مرزهای 1967 (1346) معتبر و براساس آن یک کشور واقعی تشکیل شود; و نه زایده ای از اسراییل و آمریکا. مسئله مهم دیگر خاورمیانه موضوع عراق است . آمریکا از لحاظ نظامی در عراق شکست خورده و باید تدبیری برای خروج سربازان خود اتخاذکند. باید در قبال سوریه سیاستی دیگر اتخاذ شود زیرا بدون سوریه مسئله لبنان حل نخواهد شد. و دیگر آنکه باید در قبال ایران سیاست متفاوتی در پیش گرفته شود. این خواست کشورهای دیگر هم هست . من تازه از سفر هند آمده ام . در آنجا با دولت و پارلمان هند صحبت داشتم . در گفت و گوهای ما دولت هند بطور آشکار تاکیدکرد که هند حاضر نیست سیاست های شورای امنیت آمریکا و اروپا را در قبال ایران بپذیرد. برای من مهم این است که با ایران یک گفت وگوی دوجانبه و برابر آغاز شود. ایران نقش بسیار مهم و محوری در مسئله افغانستان و دیگر موضوعات مهم منطقه ایفا می کند. از این رو باید با ایران گفت‌وگویی معقولانه برای حل مشکلات منطقه آغاز شود.
* فکر نمی کنید که اگر آمریکا عراق را ترک کند عراق دچار هرج و مرج خواهد شد؟
**- واقعیت این است که عراق در حال حاضر و با وجود نیروهای آمریکایی در هرج و مرج بسر می برد و خطر فروپاشی این کشور زیاد است . با این همه منظور من این نیست که خروج از عراق بدون برنامه صورت گیرد. اما تا زمانی که آمریکا به مثابه یک قدرت اشغالگر در آنجا حضور دارد حملات نیروهای مخالف ادامه خواهد یافت .
* ریاست آمریکا در منطقه و یا حداقل سیاست رسمی واشنگتن حمایت از دموکراسی و جلوگیری از گسترش سلاح های هسته ای است .
** سیاست های آمریکا و حتی اروپا از منطقی دوگانه برخوردار است : مثلا از یک طرف همواره از دموکراسی و انتخابات آزاد صحبت شود اما وقتی که بطور مثال در فلسطین نتایج انتخابات بر وفق مراد آن ها پیش نمی رود و مردم گروهی را انتخاب می کنند که مورد مطلوب آن نیست نتایح آن را به رسمیت نمی شناسند. مثال دیگر موضوع هند است . آمریکا از یک طرف با هند همکاری اتمی دارد و همانطور که همه می دانیم هند دارای سلاح هسته ای است در صورتیکه در موقعیتی مشابه ایران متهم می شود که درصدد ساختن بمب اتم است . و بدین جهت حاضر به همکاری با ایران نیست.
من نمی دانم که این ادعا تاچه اندازه صحت دارد. آن چیزی که من دانم سیاست های اتمی ایران در چارچوب قراردادهای بین المللی ست . اینکه اصولا من با این نوع فعالیت های هسته ای موافق و یا مخالفم ; موضوع دیگری ست . اما در این ارتباط چیزی که واضح و روشن است این است که اسراییل دارای بمب اتم است . به اسراییل و عربستان سعودی اسلحه داده می شود اما برعلیه ایران و به بهانه ساختن بمب اتم طرح های جنگی تدوین می شود. بنابراین این استدلال ها غیر قابل قبول است و باورکردنی نیستند. اما موضوع دموکراسی : آمریکا برای ایجاد دموکراسی به عراق حمله کرد. اما امروز از دموکراسی در این کشور نمی توان سخن گفت . به نظر من تمام شعارها و وعده های آمریکا برای دموکراسی بیهوده است . در واقع برای آمریکا مسئله مهم افزایش نفوذ بر منطقه خاورمیانه و کنترل ذخایر طبیعی آن مانند نفت و گاز است . دموکراسی بایدازدرون یک ملت بیرون بیاید و رشد کند. جای تردیدی نیست که جنبش های دموکراسی باید مورد حمایت قرارگیرد. اما من خواهان دموکراسی نوع آمریکایی نیستم . چون در واقع این نوع دموکراسی چیزی جز دیکتاتوری نخواهد بود.
* حال که به مسله اتمی رسیدیم تمایل دارم بدانم به نظر شما چرا مذاکرات آقایان لاریجانی و سولانا کند پیش می رود و تاکنون نتوانستند به نتیجه ی مطلوب برسند؟
**- دلیل اصلی عدم وجود فضای گفت وگو است . تا زمانی که تحریم ادامه دارند و مدام هم تشدید می شوند هدف این مذاکرات بیشتر باج گیری ست . البته این را هم بگویم که من مخالف افزایش قدرت اتمی در سطح جهان هستم . خواسته من این است که کشورهای اتمی فعلی هم شروع به نابودی سلاح های خود کنند. در حقیقت و مطابق توافق بین المللی کشورهای آمریکا فرانسه بریتانیا و روسیه باید شروع به کاهش و نابودی سلاح های اتمی خود کنند اما آنها نه تنها این کار را نمی کنند بلکه روز به روز مدرنتر هم می کنند. در کنار این ها ما شاهد بوجود آمدن کشورهای دیگری مثل کره شمالی اسراییل پاکستان و غیره هستیم که اگرچه رسما دست رسی به این سلاح را اعلام نکرده اند اما همه می دانیم که دارای بمب اتم هستند. باوجود این وضعیت به نظر من قرارداد منع گسترش سلاح های هسته ای در آستانه بی اعتبار شدن و شکست خوردن است . بنابراین همه چیز وابسته به قدرت های بزرگ است . آنها باید برای جلوگیری از این روند می بایست شروع به نابودی بمب های اتمی خود کنند.
* شما همواره تاکید می کنید که با ایران باید گفت وگو شود. اما حتما اطلاع دارید که این گفت وگو در حال حاضر میان ایران و آمریکا بر سر مسئله عراق جاری است.
** - ببینید آمریکا؛ سوریه کره شمالی و ایران را کشورهای یاغی معرفی می کند. این اساس سیاست خارجی آمریکاست . از یک طرف در شورای امنیت برای تشدید تحریم ها علیه ایران تلاش می شود; و از طرف دیگر گفته می شود که ما ایران را برای حل مسایل خاورمیانه مانند افغانستان احتیاج داریم و باید مذاکره کنیم . باید یک سیاست نامتناقض را در پیش گرفت . سیاست نامتناقض یعنی باید از تهدید مداوم ایران دست برداشت و امنیت کشور را تضمین کرد. پس از آن می توان یک گفت وگوی دوجانبه و اعتماد برانگیز را آغاز کرد. در غیر اینصورت همه اینها بی معناست . اگر به نقشه خاورمیانه نگاه کنیم بلافاصله متوجه شویم که ایران در محاصره پایگاههای نظامی آمریکاست . بدین جهت خوب درک می کنم اگر باوجود این وضع ایران خود را در معرض تهدید حس کند. درک من این است که خانم کوندلیزا رایس گفت وگوها را انجام می دهد اما خود را ملزم به برداشتن گام عملی نمی داند. چنین درکی در کشورهای دیگر مثلا فلسطین و اسراییل هم هست . در اسراییل چپ هایی هست که دیدگاه انتقادی نسبت به دولت خود دارند. خواست همه آنها در پیش گرفتن سیاست دیگری در قبال ایران است یعنی سیاستی دوجانبه و برابر.
* با وجود همه این ها اگر اخباری را که از درون دولت آمریکا به بیرون درز کرده باورکنیم به نظر می رسد که آمریکا و یا حداقل نیروی قوی در درون دولت بوش سرگرم تدارک جنگ علیه ایران است . به نظر شما تا چه اندازه این جنگ محتمل و در صورت وقوع عواقب آن برای منطقه چیست؟
** تمام خاورمیانه شبیه به یک بشکه باروت است . اگر در این منطقه ملتهب و انفجاری جنگی علیه ایران آغاز شود در پی آن تمام منطقه به آتش کشیده می شود. نگرانی من این است اگر ما موفق به جلوگیری از آن نشویم می توان گفت که ما شاهد جنگ جهانی سوم خواهیم شد. اگر جرقه ای در این بشکه باروت انداخته شود تمام منطقه تا آسیای مرکزی شعله ور خواهد شد. اما طرح هایی که تاکنون شناخته شده اند حاکی از آنند که آمریکا قصد حمله زمینی را ندارد بلکه طرحی برای بمباران ایران تدوین شده است . این طرح هم صرفا مختص آمریکا نیست بلکه متاسفانه اسراییل هم دارای چنین طرح و تفکری ست . به اعتقاد من این نوع برنامه ها ناشی از محاسبات غلط است و هرانسان عاقلی باید نسبت به عواقب آن هشدار دهد و برای جلوگیری از آن تلاش کند زیرا قربانیان این حمله در وهله اول مردم ایران و کل منطقه است . اروپا باید تدبیری برای رفع این خطر بیاندیشد زیرا ما همسایه خاورمیانه هستیم و ثبات آن خواست و علاقه ماست .
* آخرین سئوال من مربوط به سفر نمایندگان فراکسیون حزب شما به سرپرستی لافونتین رئیس حزب به ایران است . تا آنجا که اطلاع دارم این سفر بارها و به دلایلی به تاخیر افتاد. آیا در نهایت این سفر انجام خواهد گرفت و یا کلا منتفی شد؟
** نه منتفی نشد بلکه به تاخیر افتاد. تمایل من این است که سفر آقای لافونتین و دیگر نمایندگان پارلمانی فراکسیون ما انجام گیرد. آقای لافونتین در حال حاضر به کوبا و دیگر کشورهای آمریکای لاتین سفر کرده است . امیدوارم که بعد از بازگشت زمان مناسبی که اوضاع سیاسی کمتر متشنج باشد برای سفر به ایران تعیین شود تا بتوانیم در آن جا گفت وگوهای سازنده ای داشته باشیم . این سفر و گفت وگوهای ما بی شک می تواند درافکارعمومی مردم و حتا سیاست دولت تاثیرگذار باشد.
* آقای گرکه بخاطر این گفت‌وگو بسیار متشکرم .

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات