علیاکبر عبدالرشیدی
23 مهر ماه، سالروز برکناری نیکیتا سرگئویچ خروشچف از رهبری اتحاد شوروی بود. خروشچف، یا آن گونه که گاه در ایران نامیده میشود خروشُف، تنها با دو سال تحصیل کلاسیک و عمری تجربه کارگری، انقلابی، نظامی و حزبی پس از مرگ جوزف استالین (1878-1953) در مارس 1953 رهبری کرملین را تحویل گرفت و در سال 1964 آن را به لئونید ایلیچ برژنف (1906-1982) تحویل داد.
خروشچف پس از برکناری از قدرت، هفت سال عمر باقی مانده خود را به عنوان یک عنصر تسویه شده و مطرود، تحت الحفظ و زیر مراقبت <کا.گ.ب.> سپری کرد و در سال 1971مرد. او تنها رهبر از رهبران اتحاد شوروی است که در پای دیوار کرملین، جایی برای تدفین او تخصیص داده نشد.
در مورد خروشچف، هم زیاد نوشته و صحبت شده و هم دیگر نیازی به توضیخ دادن در مورد عملکرد وی در دوران جنگ سرد، سیاست خارجی وی در قبال غرب، فرستادن یوری گاگارین به فضا، سخنرانی مهمش در سازمان ملل متحد و ماجرای خلیج خوکها نیست.
آنچه کمتر در مورد خروشچف گفته شده، شرح سخنرانی مهمی است که او 25 فوریه 1956 در بیستمین کنگره حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ایراد کرد. این سخنرانی به دلیل عدم انتشار در زمان خود، به <سخنرانی سری> مشهور است.
تا 23 سال بعد، یعنی تا سال 1988 به جز حاضران در کنگره بیستم، کسی از متن این سخنرانی اطلاعی حاصل نکرد تا اینکه در سال 1989 متن کامل آن در اتحاد شوروی به چاپ رسید و همگان علنا از محتوای آن با خبر شدند.
عدهای از مورخان معتقدند آنچه میخائیل گورباچف در اواخر دهه 1980 میلادی با عنوان <پرسترویکا> یا بازسازی اقتصادی مطرح و فروپاشی اتحاد شوروی را تسریع کرد، در حقیقت شرح کاملی بر <سخنرانی سری> خروشچف بوده است.
خروشچف در <سخنرانی سری> خود که بهانهای برای حذف کامل وی از قدرت شد، کیش شخصیت استالین و خودکامگی او را به شدت مورد حمله قرار داد و اولین گام را در جهت پرده برداشتن از جنایات استالین و شروع استالین زدایی برداشت. خروشچف استالین را متهم کرد که نظامی مبتنی بر سوء ظن، وحشت و ترور بر اتحاد شوروی تحمیل کرده و در سالهای 1936 تا 1938 اختناق و سرکوب گستردهای را بر شوروی گسترانده است.
خروشچف اولین کسی بود که در یک جمع عمومی، از استالین و شیوه مدیریت سیاسی و کشورداری او انتقاد میکرد؛ آن هم در زمانی که تازه سه سال از مرگ استالین میگذشت و عدهای هنوز از ترس یاد و نام او، توان شنیدن چنین سخنان تندی را نداشتند.
گفته شده است که هنگام سخنرانی خروشچف، عدهای از وفاداران به استالین در جلسه میگریستند و تعدادی سر خود را به علامت ندامت یا تاسف در بین دو دست قرار داده بودند. گزارشهای پزشکی هم نشان میدهد چند نفری از حاضران در کنگره بیستم، با شنیدن سخنان خروشچف دچار حمله قلبی و حتی بستری شده اند.
اولین نتیجه سخنرانی خروشچف، آزادی دهها هزار زندانی سیاسی بود که در زمان استالین راهی زندانهای مخوف شده بودند. اروپای شرقی تحت اشغال نفوذ شوروی هم از سخنان خروشچف استقبال کرد؛ چرا که نسیم آزادی و تغییرات سیاسی را به خصوص در لهستان و مجارستان احساس کرد.
در اثر همین اقدام و استشمام نتایج آن بود که توطئهای برای حذف او از قدرت شکل گرفت و سرانجام مخالفان خروشچف، و به عبارت بهتر، مخالفان اندیشههای خروشچف به رهبری لئونید برژنف توانستند او را برکنار و خانه نشین کنند. با برکناری خروشچف، بار دیگر مولفههای استالینیسم، اگرچه کمرنگ تر از دوران استالین، بر شوروی حاکم شد.
کمونیستها در آن سالها و حتی بعد از آن، اقدام خروشچف را <خیانت> خواندند اما ناظران منصف در همان زمان هم سخنان خروشچف را تاریخی، شجاعانه و آغازی بر پایان عصر تاریک استالینیسم توصیف کردند.
میخائیل گورباچف آخرین رهبراتحاد شوروی که به روایتی به <خواست قلبی> خروشچف جامه عملی تاریخی تری پوشاند، معتقد است سخنرانی خروشچف ابعادی بسیار بیشتر و گسترده تر از آن داشته است که فقط به عصر استالین خاتمه دهد.
گورباچف در سال 1994 اعتراف کرد که خروشچف پایه گذار پرسترویکا بوده و نه فقط کیش شخصیت استالین را نقد کرده که فقدان دموکراسی، مشکلات ناشی از نبود آن در اتحاد شوروی و روشهای اداره اتحاد شوروی را هم مورد انتقاد قرار داده است.
او میگوید من جزو معدود کسانی بودم که از این سخنرانی به فکر فرورفتم. من در آن روز مقام بسیار پایینی داشتم و تصادفی به آن کنگره دعوت شده بودم، سخنان خروشچف بسیار قوی بود و این کارها در شوروی آن روز سابقه نداشت.
میگویند صدا و دستهای خروشچف موقع خواندن متن سخنرانیاش میلرزیده است. مورخان، خروشچف را یک لیبرال اصلاح طلب میدانند اما خود آنها هم معترفند که لیبرالیسم پنهان شوروی محدودیتهایی هم داشته است؛ چرا که نه ماه پس از همین سخنرانی، تانکهای اتحاد شوروی قیام ضد روسی مردم مجارستان را در هم کوبیدند و هزاران مجار را به خاک و خون کشیدند.
نکات برجسته سخنان خروشچف در بیستمین کنگره حزب کمونیست اتحاد شوروی به شرح زیر است:
- استالین در اداره اتحاد شوروی تکروی میکرد و هیچ مشورتی را برنمیتابید.
- سرکوبها و خشونتهای استالین علیه کسانی بود که با شخص او مخالف بودند.
- استالین با ترغیب، مشاوره و شکیبایی مخالف بود و برعکس، طرفدار انقیاد کامل دیگران در قبال نظرات خودش بود. هرکس با او و نظراتش مخالف بود حذف میشد.
- استالین با ابداع مفهوم <دشمن خلق>، اِعمال وحشیانه ترین اختناق و نقض معیارهای ضد انقلابی را علیه هر کس که با خود او ناسازگار بود، مجاز میدانست و این امر را در سایه مفهوم <دشمن خلق> روا میداشت.
- درست است که لنین از روشهای خشن در زمان ضروری و علیه ضد انقلاب استفاده میکرد اما استالین از این روشها علیه مردم بی گناه و در زمانی بهره میبرد که انقلاب سوسیالیستی اتحاد شوروی پیروز شده بود، اتحاد شوروی مستحکم بود، روابط اجتماعی در اقتصاد ملی تعمیق یافته بود و حزب کمونیست هم از نظر عقیدتی و هم از نظر تعداد عضو استحکام یافته بود.
- باید جلوی تکرار وقایعی را که در دوران استالین رخ داد گرفت.