تاریخ انتشار : ۰۷ آذر ۱۳۸۷ - ۱۱:۲۶  ، 
کد خبر : ۶۲۰۸۷

مدیریت به سبک احمدی‌نژاد


صادق ‌زیباکلام

پیرامون عملکرد اصولگرایان ظرف دو سال گذشته مطالب متنوع و گسترده‌ای له و علیه چاپ شده است. اینکه فی‌المثل سیاست‌های اقتصادی دولت دکتر احمدی‌نژاد چگونه بوده،‌ در عرصه دیپلماسی بین‌المللی چگونه عمل کرده‌اند، با دانشجویان و دانشگاهیان چگونه رفتار کرده‌اند، وقس‌علیهذا. اما مدیریت احمدی‌نژاد کمتر مورد بررسی قرار گرفته. واقعیت آن است که حتی در جوامع کاملاً توسعه یافته نیز سلایق و سبک و سیاق‌های فردی کسانی که در راس قرار می‌گیرند تاثیرات زیادی می‌گذارد، چه برسد به جامعه ایران که بسیاری از نهادهای سیاسی و اجتماعی در آن یا شکل نگرفته‌اند یا آنکه در مراحل جنینی به سر می‌برند. از این رو می‌توان گفت که زوجیات، خصوصیات و اعتقادات فردی رئیس‌جمهوری همچون احمدی‌نژاد در شکل دادن به بسیاری از جنبه‌ها و جلوه‌های مناسبات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور بسیار سرنوشت‌ساز است.

در یک نگاه کلی و پس از گذشت قریب به دو سال از ریاست جمهوری دکتر احمدی‌نژاد باید گفت که سبک مدیریتی و روش‌های اجرایی وی از بسیاری جهات از اسلافش، هاشمی‌رفسنجانی و خاتمی، متفاوت است. نخستین نکته حائز اهمیت اعتماد به نفس احمدی‌نژاد در مقایسه با اسلافش بالاخص خاتمی است. خاتمی‌ ذاتا عادت به ایستادگی نداشت. هاشمی‌ رفسنجانی نیز بالاخص در دور دوم، به مجرد رویارویی‌ یا مقاومت و مخالفت ترجیح می‌داد ایستادگی نکند. اما احمدی‌نژاد ظرفیت و توان چشم‌گیری در ایستادگی در برابر مخالفان از خود نشان داده است. قاطعیت و به تعبیری «برش» داشتن از دیگر ممیز‌ه‌های وی است. اصرار او در جریان عدم تغییر ساعت، تغییر ساعت کار بانک‌ها، پایین آوردن نرخ بهره، سفرهای استانی، معلق کردن سازمان برنامه بودجه و آخرین مورد آن، مخالفت با فروش بنزین با نرخ آزاد از جمله این موارد است. ویژگی دیگر احمدی‌نژاد پرکاری حیرت‌انگیز او است. او به معنای دقیق کلمه از کله سحر تا پاسی از شب کار می‌کند.

مخالفان احمدی‌نژاد بالطبع قاطعیت، اصرار، بی‌باکی، و جسارت او در تصمیم‌گیری را به پای حمایت گسترده مراکز قدرت از وی می‌گذارند. اما این همه حقیقت نیست. در اینکه احمدی‌نژاد از پشتیبانی قاطع مراکز قدرت برخوردار است کمتر می‌توان تردیدی داشت. فی‌الواقع از این بابت شرایط او را نمی‌توان با اسلافش حتی مقایسه کرد. شهامت و قاطعیت احمدی‌نژاد در تصمیم‌گیری‌ها و عملکردش را صرفاً نمی‌توان به پای حمایت مراکز قدرت از وی گذاشت. بخشی از آن بدون تردید ناشی از روحیات و خلقیات فردی احمدی‌نژاد است.

بعد دیگر مدیریتی احمدی‌نژاد در رابطه با وزرا و مسئولان ارشدش است از این بابت نیز خلقیات او با اسلافش کاملا متفاوت است. هم هاشمی هم خاتمی روحیه‌ کار دسته‌جمعی داشته به شور و مشورت معتقد بودند و تصمیمات و سیاست‌های آنان عمدتاً در چارچوب مجموعه‌ای به نام هیات دولت شکل می‌گرفت. اما در نظام مدیریتی احمدی‌نژاد مسئولان و مدیران صرفا «مسئول» و «موظف»اند. آنان مجری هستند. به نظر می‌رسد «گناه» اصلی شماری از مسئولان ارشد که ظرف دو سال گذشته کنار گذاشته شده‌اند نارضایتی احمدی‌نژاد از آنان بوده. از این بابت احمدی‌نژاد درست در نقطه مقابل هاشمی‌ رفسنجانی قرار می‌گیرد. مسئولان و مدیران هاشمی نه تنها آزادانه اظهارنظر می‌کردند، بلکه خیلی جدی از وی انتقاد کرده و بعضاً به گونه‌ای صریح و علنی مخالفت می‌کردند.

تفاوت دیگر در نگاه «خودی» و «غیرخودی» به مسئولان و مدیران نظام است. در دولت هاشمی از راست سنتی و مدرن گرفته (مصطفی‌ میرسلیم، علی‌محمد بشارتی، علی‌ لاریجانی، محمدجواد لاریجانی، علی‌اکبر ولایتی، محمد‌رضا هاشمی ‌گلپایگانی...) ‌تا چپ‌ها و اصلاح‌طلبان بعدی (سیدمحمد ‌خاتمی، مصطفی معین، عبدالله‌ نوری، عطاالله ‌مهاجرانی، غلامحسین‌ کرباسچی، حسین‌ کمالی، محمدعلی نجفی، محمدرضا عارف، هادی‌ خانیکی...) در سطح وزیر و مقامات بالا همکاری داشتند. عمده‌ترین ملاک برای گزینش مسئولان از نظر هاشمی توانایی‌های فردی، سوابق اجرایی، مدیریتی و تحصیلات بود. این سخن به هیچ روی به معنای آن نیست که او ملاحظات سیاسی را در عزل و نصب مدیران در نظر نمی‌گرفت. بدون تردید ملاحظات سیاسی نقش داشت اما به هر حال یک درجه‌ای از توانایی‌های فردی و کارنامه مدیریتی پیشین هم مطرح بود. به عنوان یک قاعده کلی مسئولان به صرف آنکه با دولت‌های قبلی یا حتی رقبای هاشمی همکاری و حشر و نشر می‌داشته‌اند، با علاقه‌زیادی به وی نداشند یا چندان مطیع نبودند کنار گذاشته نمی‌شدند. البته شمار زیادی از چپ‌ها کنار گذاشته شدند. اما این تسویه بیشتر به واسطه تفاوت اصولی در جهان‌بینی اقتصادی شان بود. چپ‌ها (اگرچه بسیاری از آن بعدها آن افکار عقاید را کنار گذاشته‌اند یا آن را تعدیل کرده‌ و اصلاح‌طلب‌ شدند) در آن مقطع اعتقاد جدی به نقش دولت در اقتصاد داشته به دنبال آرمان‌ها و دیدگاه‌های میرحسین‌ موسوی بودند. هاشمی ‌رفسنجانی برعکس کلنگ برداشته و با همه وجود مصمم بود تا اقتصاد ورشکسته و فاسد دولتی ایران را ویران کرده و بر روی ویرانه‌های آن سبک اقتصاد کاملاً آزاد به سبک مالزی، ترکیه یا کشورهای غربی بنا نهد.

او صد و هشتاد درجه عکس میرحسین موسوی در اقتصاد می‌اندیشید بنابراین نمی‌شد کسی به الگوهای اقتصاد دولتی پایبند باشد، در عین حال با دولتی که در راس برنامه‌هایش خصوصی‌سازی و اقتصاد آزاد آدام‌ اسمیت قرار داشت همکاری کند. در دولت خاتمی نیز همکاری با دولت پیشین «جرم» نبود. بنابراین بسیاری از مدیران و مسوولان زمان هاشمی در دولت خاتمی باقی ماندند.

نه اینکه جملگی مدیران و مسئولان هاشمی یا خاتمی «فرشته» بودند. قطعاً همه آنها به دلیل شایستگی در آن سمت‌ها قرار نداشتند و همان‌طور که اشاره داشتیم ملاحظات سیاسی دخیل بود. اما آنچه مسلم است شماری از آنها از توان و تجربه، دانش و شایستگی‌های بالایی برخوردار بودند. به رغم اینها به عنوان یک دستورالعمل کلی هر مدیر و مسئول ارشد و غیر ارشدی که در زمان هاشمی یا خاتمی عهده‌دار مسئولیتی می‌بود در دولت احمدی‌نژاد کنار گذاشته شد.

بحث بر سر آن است که مدام شیوه برای مملکت مناسب‌تر است. بدون تردید در مواردی قاطعیت، جسارت و شهامت و اراده احمدی‌نژاد در تصمیم‌گیری و اجرا پیامدهای مثبتی به همراه دارد. اما واقعیت آن است که تجربه بشری نشان داده در بلندمدت و در تجزیه و تحلیل‌نهایی «خرد جمعی» همواره نتایج ارزنده‌تری به بار آورده است تا «خردفردی».  

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات