تاریخ انتشار : ۰۱ دی ۱۳۸۷ - ۰۹:۵۰  ، 
کد خبر : ۶۲۱۹۹

تراژدی اشغال عراق


ترجمه: فریده شریفی
بیشتر مردم آمریکا خواستار پایان دادن به جنگ عراق هستند. آنها نمی خواهند کشورشان درگیر یک جنگ بی سرانجام باشد، اما به رغم خواسته آنان، این جنگ ادامه دارد و هر روز تعداد نظامیان آمریکایی که در عراق کشته و یا مجروح می شوند، افزایش می یابد.
اکثر دموکرات های آمریکا نیز به خروج نیروهای آمریکایی از عراق اصرار می ورزند و تمام تلاش خود را برای تحقق این امر به کار می گیرند، اما «جرج بوش» رئیس جمهور آمریکا همچنان به خواسته خود مبنی بر ادامه جنگ در عراق و حضور نیروهای آمریکایی در این کشور اصرار می ورزد و به خاطر قدرتی که قانون اساسی این کشور به رئیس جمهور داده، به عنوان فرمانده ارتش، تصمیم می گیرد و فورا اجرا می کند و کاری هم به نظر کنگره ندارد.
به عبارت دیگر، بوش بدون در نظر گرفتن دیدگاه اعضای کنگره به اعمال خواسته های خود می پردازد و جنگ عراق هم دقیقا به همین دلیل اتفاق افتاد: «خواسته بوش».
این درحالی است که کنگره طبق تبصره یک ماده هشتم قانون اساسی با شروع جنگ در عراق مخالفت کرد اما بوش برخلاف مصوبات این کنگره این کشور را به اشغال درآورد زیرا قانون اساسی در بخش های دیگر به رئیس جمهور اختیارات زیادی داده است از جمله تصمیم به شروع یا خاتمه جنگ در کشورهای دیگر.
کنگره آمریکا که از زمان جنگ جهانی دوم این اختیارات را به رئیس جمهور اعطا کرده هنوز نتوانسته این امتیاز را از رئیس جمهور بگیرد و رئیس جمهور آمریکا همچنان یکه تاز تصمیمات جنگی در کشور است. اما واقعا چه کار باید کرد؟ و چگونه می توان این اختیارات را محدود کرد؟
در این باره باید گفت که دموکرات ها می توانند نقش موثرتری را در کنگره ایفا کنند و با در نظر گرفتن «حق وتو» جلو اختیارات رئیس جمهور را بگیرند و از آغاز جنگ جلوگیری کنند یا بر خاتمه آن اصرار بورزند.
هرچند که «جرج بوش» هم به خاطر مصونیتی که قانون اساسی به او داده می تواند تصمیمات کنگره را خنثی و بی اثر سازد.
نگاهی به تاریخ قضاوت های دادگاه های آمریکا به ویژه بر سر مسائل مربوط به شروع جنگ در دیگر کشورها نشان می دهد که این تصمیمات منحصر به رأی دادگاه ها نیست بلکه یک کشمکش و جدال قدرت بین رئیس جمهور و کنگره است که خود این مسئله هم سؤال برانگیز و تعجب آور است.
اینگونه پرسش ها به مفهوم قانون اساسی در آمریکا برمی گردد و همچنین به افکار عمومی مردم این کشور ارتباط پیدا می کند، چرا که مردمی که به قانون اساسی معتقدند و به جزئیات آن پای بندند از خود می پرسند واقعا ما چرا باید در دیگر کشورها جنگ راه بیندازیم و در جنگ هایی که به نفع ملت ما نیست مشارکت داشته باشیم؟
واقعیت این است که پاسخ به این گونه پرسش ها به ویژه مسائل مربوط به قانون اساسی باید از سوی دادگاه ها، نهادها و مسئولان ذیربط پاسخ داده و اذهان عمومی روشن و توجیه شوند. اما حقیقت تلخ این است که اکثر مقامات و مسئولان مسلط بر دادگاه ها، از حامیان اصلی رئیس جمهور بوده، حتی محافظه کارانی که در رأس امور هستند از جرج بوش محافظه کار حمایت می کنند، پس چگونه می توان انتظار داشت که استراتژی ما در عراق تغییر کند و بوش سیاست خارجی خود را دگرگون سازد؟
تا زمانی که محافظه کاران بر همه امور کشور تسلط دارند و تصمیم گیری های آنها نه تنها در آمریکا بلکه در دیگر کشورها اعمال می شود چگونه می توان به جهت گیری سیاست آنان به نفع مردم آمریکا خوشبین بود؟
البته در حالتی بسیار امیدوارانه باید گفت که حتی اگر برای اعضای کنگره مشکل باشد که نظرات خود را نسبت به محافظه کاران اعمال کنند اما حداقل باید کاری کنیم که کاندیداهای ما برای ریاست جمهوری بعدی یا رهبران جدید کنگره این خطاها و اشتباهاتی که در حال حاضر سردمداران آمریکا مرتکب شدند باردیگر تکرار نخواهد کرد. یا لااقل اگر آمریکا درگیر جنگ دیگری در نقطه دیگری از جهان شد، این تجربیات پر از اشتباه را دوباره به کار نخواهد بست.
در واقع رئیس‌جمهور بعدی یا رهبران بعدی کشور باید روشن سازند که طبق تبصره یک ماده هشتم قانون اساسی آیا اقدام نظامی علیه کشوری واقعا ضروری به نظر می رسد یا خیر؟
این مسئله بسیار وحشتناک است که حکومت ما با مجوز قانون اساسی به خود این اختیار را می دهد که برای بیش از چهار سال به کشوری تجاوز کند و آن را به اشغال خود درآورد.
ما باید هر کاری که می توانیم انجام دهیم تا جنگ عراق خاتمه یابد و از یک تراژدی دیگر در خارج از مرزهایمان جلوگیری کنیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات