تاریخ انتشار : ۰۱ دی ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۹  ، 
کد خبر : ۶۲۲۱۶
گفت‌وگو با صادق زیباکلام

مشروطه منحرف نشد

البرز زاهدی - احسان رمضانیان مقدمه: گروه ادبیات: با دکتر صادق زیباکلام استاد نام آشنای رشته علوم سیاسی دانشگاه تهران پیرامون نقش نیروهای چپ در مشروطه به گفت وگو نشستیم. اما در همان ابتدای بحث، دکتر زیباکلام بر این نکته تاکید کرد که اساساً جنبش مشروطه از مسیر خود منحرف نشده است. این مقدمه یی شد برای بحث های بعدی ما در این گفت‌وگو با مولف کتاب «سنت و مدرنیته» که تاریخ را از زاویه دید متفاوتی بررسی کرده است.

* به طور کلی، شما نقش اندیشه های چپ و جریانات چپ گرا را در انحراف مشروطه خواهی ایرانیان چقدر می دانید؟
** من فکر می کنم که اساساً با نفس این سوال مشکل دارم. در سوال شما، دو نکته نهفته است؛ اول انحراف مشروطه و سپس نقش آرا و اندیشه های چپ در این انحراف. مشکل این است که من اساساً به انحراف مشروطه اعتقادی ندارم یا اینکه عده یی به دنبال منحرف کردن این جنبش بوده اند. بدین ترتیب جواب سوال دوم شما، به قول فقها سالبه به انتفاع موضوع می شود و موضوعیت خود را از دست می دهد.
* به هر حال می توانیم از نقش این گروه ها در مسیر مشروطه خواهی سخن بگوییم. شاید بهتر باشد سوال را این گونه اصلاح کنیم.
** حال مساله متفاوت از قبل می شود. ببینید، برخلاف تصویری که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی سعی شده از مشروطه ترسیم شود یعنی اینکه مشروطه توسط سکولارها، فراماسون ها و جریانات مرموزی از بستر دینی خود خارج شد و اینکه مشروطه ابتدا مشروعه بوده اما بعد از پیروزی انقلاب مشروطه، عده یی سعی بر این کردند که جای مشروطه مشروعه را با مشروطه فرانسوی عوض کنند و مرحوم شیخ فضل الله نوری برابر این انحراف ایستاد و بهای آن را نیز با مرگ خود پرداخت و اینکه مردم نیز چون به روحانیت تکیه کردند و به خاطر همیاری روحانیت با مشروطه خواهان با آنان یار شدند و زمانی که دیدند روحانیت دیگر از مشروطه حمایت نمی کند، سرد شدند و عملاً مشروطه از بین رفت و بر ویرانه های مشروطه، پایه های استبداد پهلوی اول بنا شد را قبول ندارم. البته تنها برخی جریانات اسلامگرا به انحراف مشروطه معتقد نیستند. برخی از روشنفکران و مورخان نیز اگرچه اعتقادی به انحراف مشروطه ندارند، اما دلایلی را پیرامون شکست مشروطه مطرح می کنند. اخیراً نیز کتاب «مشروطه ایرانی» تالیف آقای دکتر ماشاءالله آجودانی در همین خصوص منتشر شده است که مشکلی فکری در مشروطه وجود داشته و کسانی که مشروطه را به ایران آوردند سعی داشته اند بر مشروطه که ذاتاً پدیده یی ملهم از لیبرال دموکراسی و سکولاریسم است، لباسی عاریتی از شریعت بپوشانند. این کتاب نتیجه می گیرد که مسلماً این گروه موفق نشده اند و موفق نیز نخواهند شد. من اما چنین تحلیل هایی را درست نمی دانم و انقلاب مشروطه را نیز چنین شکست خورده فرض نمی کنم. ببینید، امروزه بیش از صد سال از انقلاب مشروطه می گذرد و شما اگر ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران را که برحسب ظاهرش یک نظام اسلامی است، با نگاهی عمیق بشکافید، خواهید دید که نظام جمهوری اسلامی در عمل روی آرا و اندیشه های همان مشروطه قرار گرفته است. اصل تفکیک قوا، انتخابات و انتخاب رئیس جمهور، قانون گرایی و محدودیت های قانونی برای کلیه مسوولان، همگی را می توان به اندیشه های مشروطه مربوط دانست. در واقع امیال و خواسته های مشروطه خواهان را می توان علت شکل گیری چنین ویژگی هایی برای جمهوری اسلامی دانست. بنابراین با این وضع، چگونه می توان گفت که مشروطه موفق نشده است. بحث دیگری که اهمیت دارد و من سر کلاس هایم همواره به دانشجویانم گفته ام، این است که مشروطه یک لفظ کلی، آبستره و در خلأ نیست. مشروطه در حقیقت به معنای قانون اساسی مشروطه است. من اینجا از همه کسانی که معتقدند مشروطه منحرف شده است می پرسم کدام اصل و کدام بند قانون اساسی یا متمم آن در عصر مشروطه، مغایر با شرع و کلام خدا است. کدام یک از مصوبات مجلس اول خلاف شرع است. حتی یک بند خلاف شرع در این قوانین پیدا نمی کنید. البته کسانی بودند که کاستی های سیاسی را مطرح می کردند چه در درون مجلس و چه در بیرون آن. به عنوان مثال تاکید بر سکولاریسم، عدم دخالت روحانیت در مسائل سیاسی و... که ارتباطی با مشروطه پیدا نمی کند امروز هم در جمهوری اسلامی ایران، چنین حرف هایی ولو تندتر را می توان شنید که باز هم ارتباطی با ماهیت نظام جمهوری اسلامی پیدا نمی کند، اعتقاد شخصی برخی افراد است. اما در مورد اینکه چپ چه نقشی داشته است باید ابتدا گفتمان مشروطه را تجزیه و تحلیل کنیم. مجموعه یی که تحت عنوان گفتمان مشروطه مطرح می شود برگرفته از سه حوزه کلی بوده است؛ 1- ادبیات و گفتمانی که از غرب وارد شده بود. 2- ادبیات و گفتمانی که جنبه سوسیالیستی داشت که عمدتاً توسط ایرانیان مهاجری که از قفقاز به شمال و شمال غربی ایران مهاجرت کرده بودند، به وجود آمد. ادبیاتی که در روسیه، باعث شکل گیری بلشویسم و انقلاب اکتبر شد. 3- ادبیاتی که عمدتاً توسط روحانیون مشروطه خواه و فعالان شریعت مدار ترویج می شد و خاستگاهش ادبیات سیاسی - دینی بود. حوزه اول بیشتر شامل مفاهیم لیبرالی چون محدودیت قدرت، حاکمیت قانون، برابری حقوقی، تفکیک قوا و آزادی بیان و اندیشه و... بود. حوزه دوم شامل عدالت اجتماعی، تامین حقوق اقشار ضعیف، کار 8 ساعته برای کارگران و... می شد. تلاش برای ایجاد تسهیلات برای کارگران محور این مطالعات بود و آنچه از ناحیه اسلامگرایان وارد شده بود در مقوله عدالت بود. عدالت حاکم و نبود ظلم و از این قبیل مسائل. به هر حال این سه جریان شالوده بنیان فکری مشروطه را می ریختند که دو جریان اسلامگرا و غرب گرا تاثیر بیشتری در شکل دادن به قانون اساسی و متمم آن و مصوبات مجلس اول داشتند.
* انحلال مجلس دوم را عده یی ناشی از فشارهای روسیه تزاری می دانند. آیا چنین نظری را قبول دارید؟
** من گمان نمی کنم که لزوماً ادبیات چپ و وزنی که ادبیات چپ داشته، در شورای ملی و در ساختار حکومت باعث اولتیماتوم روسیه شد. روس ها به طور کلی با نفس مشروطه و اینکه مردم در ایران بتوانند حکومت را خودشان انتخاب کنند، مشکل داشتند و نمی توانستند آن را قبول کنند زیرا نظامی که بر روسیه حاکم بود - نظام تزاریسم - مانند نظام مطلقه قاجار بود و در آن نظام، تزار و دربار عملاً از قدرت مطلق و بی چون و چرایی برخوردار بودند. حاکمیت پاسخگو نبود و آزادی وجود نداشت. بنابراین از دید حاکمیت روسیه خیلی سخت بود که بپذیرد در ایران نظام لیبرال دموکراسی بر سر کار بیاید. بنابراین از همان ابتدا وقتی نگاه می کنید، می بینید که روس ها با مشروطه همراه نیستند. این یک دلیل بود و دلیل دیگر برمی گردد به ساختار قدرت در ایران که چرا روس ها با مشروطه خواهی و دولت مشروطه مخالف بودند. به لحاظ تاریخی ما می دانیم که از نیمه دوم قرن 19 یعنی از 1850 به بعد، روس ها و انگلیسی ها در یک حالت رقابت در ایران به سر می بردند و سعی در به دست آوردن امتیازات سیاسی بیشتر داشتند. انگلیسی ها به طور سنتی، بیشتر نفوذشان از طریق برخی شخصیت ها و رجال قاجار، قبایل و عشایر جنوب و نیز برخی از خوانین و ملاکین بود. در حالی که حوزه نفوذ روسیه برمی گشت به دربار قاجار. بنابراین وقتی که مشروطه موفق شد، دربار و حاکمیت قاجار مقدار زیادی ضعیف شدند. ضعیف شدن دربار قاجار در نتیجه مشروطه، یعنی ضعیف شدن ابزار نفوذ روسیه. بنابراین، این هم دلیل دیگری شد برای تعارض و مخالفت روسیه با نهال نوپای مشروطه در ایران و روس ها آنقدر در مخالفت خود با مشروطه و ضدیت خود با مشروطه پیش رفتند تا نهایتاً محمدعلی شاه را تشویق کردند که اگر در مقابل مشروطه بایستد و مجلس را از بین ببرد، آنها به هر حال گوش به فرمان هستند و عملاً هم دست در دست محمدعلی شاه، مجلس را به توپ بستند و این جنایت ها را انجام دادند.
* طبق گفته شما، ریشه های جریان سوسیال دموکرات در ایران به قفقاز و آذربایجان برمی گردد. با توجه به این موضوع، آیا می توان گفت که آنها تحت تاثیر اندیشه های بلشویک ها قرار گرفته بودند؟
** قطعاً همین طور است. بعد از اینکه مشروطه و دولت مرکزی به میزان زیادی تضعیف می شود، ما شاهد این هستیم که جنبش های تجزیه طلبانه و خودمختار در اطراف مملکت به وجود می آید. یعنی در آن فاصله 15 ساله بین انقلاب مشروطه و کودتای سیدضیا و رضاخان، در شمال یکی از قوی ترین جنبش های مردمی به وجود می آید؛ جنبش ترقی خواهانه قیام جنگل. وقتی دقت می کنید، متوجه می شوید که ردپای ادبیات بلشویک ها و حتی حمایت بلشویک های روس در چنین جنبش هایی کاملاً قابل مشاهده است. همچنین حمایت های بلشویک ها از قیام شیخ محمد خیابانی یا فرقه دموکرات اول را نیز شاهد هستیم. بنابراین روس ها فقط تاثیر فکری بر بخشی از جریان مشروطه خواهی نداشتند، بلکه آنها روی نهضت جنگل و نهضت هایی که عمدتاً در شمال ایران بودند، تاثیر شدیدتری گذاشته بودند.
* نقش حیدرعمو اوغلو در مشروطه و بعد از استبداد صغیر، فتح تهران و شکل گیری مجالس بعدی چه بوده و تا چه حد تاثیرگذار است؟ آیا می توان گفت تاثیری که تضعیف دولت مرکزی بر شرایط کشور گذاشت، به سود نیروهای چپ گرا بوده است؟
** در کوتاه مدت آری، چرا که باعث شد چپ سرکوب نشود و در خلاء قدرتی که در ایران به وجود آمده بود، چپ توانست رشد چشمگیری داشته باشد هم در آذربایجان و هم در گیلان، و از همه مهم تر در تاسیسات نفت. می دانیم که در تاسیسات نفت در خوزستان، نخستین کارگران صنعتی شکل گرفتند - بعد از امتیاز دارسی و به نفت رسیدن انگلیس در آغاجاری - و در آنجا هم چپ قدرتمند شد. چپ در تهران هم در مجموع قدرت کمی نداشت. چپ توانست بعد از مشروطه نخستین اتحادیه های کارگری و نخستین تشکل های مبارزاتی صنفی را در ایران پایه گذاری کند، از جمله می توان به کارگران چاپخانه و کارگران نساجی در گیلان، مازندران و آذربایجان اشاره کرد. بنابراین چپ در کوتاه مدت توانست از ضعف قدرت مرکزی استفاده کند و فعالیت داشته باشد. ولی به تدریج که رضاخان قدرت پیدا کرد و بدل به رضاشاه شد، یکی از اولین اقدامات او، سرکوب چپ بود و در گیلان و آذربایجان و در آخر در تاسیسات نفتی، چپ را سرکوب کرد. وی قانونی را به مجلس برد که در آن داشتن افکار و عقاید اشتراکی، بین 3 تا 10 سال محکومیت زندان در پی می داشت.
* آیا می توان گفت که چپ ها از تضعیف مشروطه چندان ناراضی نبودند؟
** ببینید، من با این نتیجه گیری مخالف هستم. چنین نبود که چپ به بهای رشد تشکیلاتی به دنبال تضعیف دولت مرکزی باشد. نامه یی هم که به کائوتسکی نوشته شد، بیان کننده تمامی نقطه نظرات گروه های چپ گرا نبوده است. بسیاری معتقدند این کار ملهم از افکار پیشه وری و همراهانش بوده است. چپ تحصیلکرده و روشنفکر مانند سلیمان میرزا اسکندری در نوشتن این نامه نقش نداشتند. بیشتر عملگرایان در جریان چپ که به دنبال انقلاب کمونیستی بودند، طرفدار نوشتن چنین نامه یی بوده اند. لذا من گمان نمی کنم که تمامی چپ ، خواهان این بوده باشد که دولت مرکزی تضعیف شود تا جریان چپ رشد کند اما در عمل این اتفاق افتاد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات