نویسنده: ولید نویهض / مترجم: سیدمحسن ساری
روزنامهنگاران در سفر اخیر کاندولیزا رایس به منطقه عربی دریافتند که او به عمد و یا سهو دیگر، واژههای پیشین خود همانند اصلاحات، دموکراسی، حقوق بشر، عدالت و حق زنان را به فراموشی سپرده است.
او در سخنرانیهای خود به منظومه امنیتی جدید در مورد عراق و جبهه میانهروها برای مقابله با تندروی اکتفا نمود. این سخنان کاندولیزا رایس با سخنان گذشته او در مورد تعدیل نقشهها، تغییر سیاستها و رژیمها کاملا متفاوت بود.
پرسش مهم این است: آیا آمریکا تغییر کرده است؟ آیا آمریکا شکست خورده است؟ آیا آمریکا شعارهای قبلی خود را با شعارهای جدید عوض کرده است؟ آیا اصولا آمریکا به اصلاحات در منطقه و ایجاد یک «نمونه» دموکراتیک که که منطقه به آن تاسی جوید، اعتقاد دارد؟
پاسخ به این پرسش به پیشگویی نیاز دارد. برخی میگویند دولت آمریکا دروغگو بوده است و اصلا برای این کار از قبل برنامهریزی داشته و در واقع میخواسته که این امر از عراق به سوی کشورهای همجوار و به طور خاص به لبنان که حساسیتهای مذهبی و طایفهای در آن کاملا هویداست و به سرعت از وضعیت منطقه تاثیر میگیرد، تسری یابد.
امروزه یافتن حقیقت با توجه به وضعیت موجود، امری دشوار مینماید ولی نتایج حاصله میتواند به شناخت دلایل کمک کنند تا این که پسزمینههای مخفی باقی مانده هرچه زودتر عیان شوند.
آنچه که در عراق پیش آمد و یا پیش خواهد آمد و آنچه که برای رسیدن به نتایج مورد نظر در لبنان و دیگر کشورها، صورت میپذیرد و برنامهریزیهای مختلف جنبه علمی مییابند از این امر پرده برمیدارد که طرح دیگری در حال انجام است که راهبرد اصلی آن ویرانسازی و اعمال سیاست تجزیهکردن میباشد و برای انجام این راهبرد ساختارهای تاریخی و اجتماعی ضعیف که براساس طوایف و مذاهب و نژادها و اقوام و اقلیتها و اکثریتها شکل گرفتهاند، مدنظر میباشند:
در میان مناطق عربی، بیشترین منطقهای که خصوصیتهای موردنظر را به صورت کامل در اختیار دارند منطقه شرق عربی است که گاهی به سرزمین شام و یا سوریه بزرگ و یا سوراقیا (سوریه و عراق) و گاهی نیز به هلالالخصیب نامیده میشود. این منطقه در عراق تا لبنان ادامه مییابد و فلسطین و اردن را نیز شامل میشود.
هلال خصیب (1)
منطقه هلال خصیب (2) در حال حاضر با توجه به تکاثر مذهبی و طایفهای و قومی و نژادی و منطقهای واقعا بارور است. این منطقه به دلیل تنوع موجود در آن که برپایی یک دولت مرکزی و قدرتمند و ثابت را غیرممکن ساخته است به طور سنتی با تنش و عدم ثبات همراه است.
در همه کشورهای جهان اکثریت و اقلیت وجود دارند ولی در منطقه هلال خطیب با توجه به جغرافیای منطقه و تنوع بسیار زیاد نه اکثریتی کامل وجود ندارد و نه اقلیتی کاملتر. همین امر موجب گردیده که کشورهای هلال خصیب به دلیل قدرت کشورهای بزرگ و به کارگیری اختلال جمعیتی به عنوان یک سیاست که از طریق آن بتوان فشار اعمال کرد و یا این که برای راهاندازی و تاثیرگذاری بر طرحهای دیگر آن را مورد بهرهبرداری قرار داد، همیشه از سیاستها و دخالتهای کشورهای خارجی دچار مشکل بودهاند.
اگر منطقه هلال خصیب را به عنوان یک منطقه جغرافیایی مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم، در خواهیم یافت که این منطقه به دلیل وجود دشتها و کوهها و رودها و مراتع کشاورزی واقعا دارای تنوع است.
این منطقه به دلیل وجود فراز و نشیبهای پیچیده، این اجازه را یافته است که سیاستهای موجود به نسبت گروههای پیچیده اجتماعی و داشتن ساختارهای اجتماعی پیچیدهتر، شکل گیرند.
به جز فلسطین و اردن میتوان گفت باقیماند هلال خصیب به گروههای پراکندهای است که در ساختارهای مختلف جای گرفتهاند. در فلسطین و اردن اقلیتهای کوچک مسیحی، دروزی وجود دارند ولی آن بخش از هلال خصیب تا حد زیادی ثبات اکثریت را تضمین میکند و اگر شکست فلسطین و از بین رفتن اراضی عربی به وجود نمیآمد، این منطقه میتوانست برای ایجاد توازن یک قطب اصلی محسوب شود.
اما در بخش دیگر هلال خصیب، آنطور که شاهد هستیم اقلیتها و اکثریتهای مذهبی و طایفهای و قومی وجود دارند که برای نامگذاری آنها باید وقت زیادی صرف کرد: شیعه، سنی، دروزی، مارونی کاتولیکهای ارتدوکس، سریانی، کلدانی، آشوری، کرد، ترکمن، فارس، ارمنی، اسماعیلی، علوی و زیدی و دیگر نامهایی که در حافظه تاریخ نشان از وجود تمدنها و فرهنگها و رژیمها و دیانتها و سنتهای قدیمی است. آنها یا توسط کشورگشاییهای عربی ـ اسلامی به وجود آمدند و یا این که در پرتو تسامح کشورهای عربی ـ اسلامی که در امتداد زمانی که 14 قرن به طول انجامید، شکل گرفتند.
شرطبندیهای آمریکا
این ویژگیها، نشان از چه چیز دارند؟
1) در این منطقه طایفه (و یا مذهب) که اکثریت قاطع را تشکیل دهد وجود ندارد.
2) سخن گفتن از یک طرح سیاسی که براساس مذهب شکل گرفته باشد، سخن غیردقیقی است زیرا فاقد موضوعیت است.
3) تشکیل یک کشور واحد در این منطقه «هلال خصیب» امری ناممکن است زیرا در نتیجه وجود عوامل واقعی فاقد ثبات و توازن است.
با توجه به موارد فوق، آمریکا در برنامه جدید خود که براساس راهبرد ویرانسازی و ایجاد عدم ثبات شکل گرفته بر چه چیزی شرطبندی کرده است؟
1) بر آشوب عمومی که براساس سیاست تفرقه میان مناطق و تجدید ساختارهای اجتماعی مذهبی و طایفهای، شکل گرفته باشد زیر آشوب به ایجاد ترس منجر میشود و از نظر روانی جهت انتقال به فکری مخصوص فشار وارد میآورد و به تغییر مواضع و رفتن به سوی منطقهای متجانس میانجامد و این همان چیزی است که به طور نسبی در عراق پدید آمد و در لبنان به هنگام جنگ داخلی نیز پدیدار شد.
2) ایجاد چندین کشور مذهبی و تقسیم کشورها به کشورهای بسیار کوچکتر در مناطقی که ویژگیهای اکثریت و اقلیت در آنها کاملا نمودار باشند. طرح فرانسوی ـ انگلیسی که طی دوره جنگ اول جهانی وضع گردید و لندن و پاریس آن را به کناری نهاده و به جای آن معاهده ساکس ـ پیکو را پذیرا شدند براساس «پیمان بالفور» شکل گرفته بود و افزون بر آن در سرزمین شام و عراق میبایست 17 کشور کوچک به وجود میآمد.
کشورهای استعمارگر به دلیل دشواری آن و در عینحال خطرآفرینیاش از آن طرح دست کشیده و 17 کشور را در پنج کشور خلاصه کردند ولی هماکنون به نظر میرسد که نتایج درگیریها و جنگها ایالات متحده را بر آن داشته که خود با توجه به پیشراندن نیروهای محلی به درگیری در مکانهایی که خلأ سیاسی و امنیتی وجود داشته باشد، همان سیاست را در پیش گیرد.
3) دولت آمریکا در اینباره تصمیم قطعی اتخاذ نکرده است. ایالات متحده آمریکا هماکنون برای پوشاندن شکست راهبردی خود و ایجاد بهانهای که توجیهگر شکست باشد به ترساندن مردم از جنگ سنی ـ شیعی برآمده است و این مساله در سخنرانی بوش کاملا هویدا بود.
به دلایل فوق بود که خانم کاندولیزا رایس از پیام سیاسی گذشته خود (اصلاحات و نوسازی) دست برداشته و پیام امنیتی ـ منطقهای که بر تاکتیک تقسیم منظومه شرق عربی به دو جبهه که بر مراکز نفوذ محلی که جنبه مذهبی ـ طایفهای در آن غالب باشد، روی آورد.
افزون بر آن ما شاهد آغاز به کارگیری تحلیلی جدید در منطقه بودیم که پژوهشکدهها و مراکز راهبردی مرتبط با دولت آمریکا، رواجدهنده آن بودند. این تحلیل بر دشواری ایجاد کشوری نوین و اروپایی مانند در عراق به دلیل فقدان پایگاه اجتماعی که اجازه نمیدهد چنین منظومهای که روابط مترقی داشته باشد، شکل گیرد، تاکید دارد.
این نوع طرز تفکر، در واقع آغاز نشانههایی از نوعی متفاوت است که براساس سیاستهای فدرالی مذهبی و طایفهای و تقسیمات غیرمرکزی که کشورهای کوچک منطقهای منسجم با آن سیاستها، بازیگردان آن باشند، شکل گرفته باشد.
دستکم این همان چیزی است که هماکنون به آن دست یافتهایم و هر آنچه که در آینده پیش آید عظیمتر از گذشته خواهد بود.