* سند چشمانداز چیست و چطوری شکل گرفته است؟
** چشمانداز در بردارنده این نکته است که مقطعی که دور از دسترس ماست و تحولاتش قابل پیشبینی نیست ما میخواهیم کجا باشیم؟ طبیعتاً تحولاتی که اتفاق میافتد تماماً روی کار ما تأثیر میگذارد یعنی اگر ما خواستهای را نیازسنجی کرده بودیم حالا ممکن است خطمشی کشورهای منطقه عوض بشود ما هم باید عوض شویم. ما نمیتوانیم بگوییم چون ما گفتیم پس همین است که هست. روشها ثابت نیست هر روز روشها با توجه به شرایط تغییر میکند ولی باید به آن نقطهای که مد نظر قرار دادهایم برسیم.
ما یک نقطه را برای خودمان تصور کردهایم و آمدیم در «چشمانداز» خیلی واضح حرف زدیم گفتیم ما میخواهیم کشور اول منطقه شویم. منطقه را هم تعریف کردیم چیز مبهمی نگذاشتیم. گفتیم ما بین این 30 کشور قابلیت این را داریم که در 20 سال آینده اول باشیم. بنابراین باید ببینیم الان در بین این 30 کشور کجاییم؟! ممکن است یکسال هم عقب بیفتیم اینجور نیست که ما هر سال رو به جلو برویم. این ادبیاتی که ما شروع کردیم طبیعتاً در منطقه بدون رقیب نیست تا این حرف را میزنیم؛ عربستان که بیکار نمینشیند، ترکیه که بیکار نمینشیند، پس ما باید دائم متحول شویم نمیتوانیم با یک کلمه که گفتیم فکر کنیم همه کارها درست میشود.
یعنی در حقیقت ما خودمان را در یک مسابقه قرار دادهایم. میدانهای مسابقه را هم معلوم کردهایم. در مسابقه، ما باید به خودمان فشار بیاوریم. ما باید کار جدیتری بکنیم. این چیزی است که خیلیها از آن غافلند و لذا میگویند سند مشخص نیست.
سند نمیتواند مشخص باشد. یعنی به این معنا که بگوییم چقدر کار؟ چقدر تلاش؟ ما نمیدانیم چقدر تلاش لازم است؟ اگر به وضع امروز باشد میتوانیم بگوییم اینقدر، اما به وضع امروز که نیست. همه چیز عوض میشود که این عوض شدن همه چیز، ما را به کار جدیدی وادار میکند پس ما باید انعطافپذیر باشیم. باید انعطافپذیری را یاد بگیریم. نباید تصور کنیم که یک حالت مشخص داریم و همین هست که جز این نیست! باید یک آدم مطلع باشیم. نمیتوانیم یک دفعه بیدار شویم و ببینیم طرف مقابل برنامهریزیهای خودش را کرده، زده و رفته! ما باید تمام شاخکهایمان کار کند تا همه چیز را ببینیم. پس اطلاعیابی خیلی نکته مهم و کلیدی است تمام این تحولات را باید به مردم منتقل کنیم. نمیتوانیم در یک محیط بسته، برنامه سند را اجرا کنیم. باید رقبایمان را رصد کنیم. ترکیه کجا رفت؟ قطر چه کاری دارد میکند؟ دائم افراد باید بدانند فلان اتفاق افتاد. بهمان مسئله پیش آمد و...
همه آدمهایی که در هر رشته کار میکنند باید در رشته خودشان آگاهی پیدا کنند و عقب نمانند. مثلا میبینیم که در بحث اندیشه، عربستان سعودی خودش را مجهز کرده است و دارد کار میکند. الان اطلاع داریم در دانشگاه امالقری اینها آمدند 200 استاد از بهترینها را بسیج کردهاند برای نوشتن ردیه برای کتاب علامه امینی (الغدیر). برای ردیهنویسی بر این کتاب هم مهلتی به مدت 10 سال معلوم کردهاند. یعنی «الغدیر»ی را که علامه یک تنه و بدون هیچ امکاناتی کار کرده است الان عربستان آمده فکر کرده و برای اینکه بین آدمهای باسواد حرفش برش داشته باشد باید یک ردیه معتبر بنویسد برای آن و برآورد کرده که 200 نفر در 10 سال میتوانند اینکار را بکنند. وقتی ما این را شنیدیم معنیاش چیست؟ معنیاش این است که ما بگوییم علامه این کار را کرد ما باید برای ادامه آن راه، یک تیمی باقوت تشکیل دهیم و ادعاهای اهل سنت در فلان کتاب را که استوانههای فکری آنها است را بررسی کنیم تا بتوانیم در مقابل حرکت آنها بایستیم. این را حالا شما در مسایل اقتصاد، سیاست و... دنبال کنیم.
وقتی شما کار میکنید طرف در همه ابعاد کار میکند. وقتی میخواهی حوزه نفوذت را گسترش بدهی باید حوزه فکرت را هم گسترش دهی. نمیتوان فکر را ببندی و بگویی آقا من از نظر فکری غلبه پیدا نمیکنم ولی میتوانم اول بشوم! باید شما مقبولیت پیدا کنی. حداقل باید این مقبولیت را جاهایی پیدا کنی که نتوانند تو را نجس تلقی کنند. حداقل ما را به عنوان مسلمان بشناسند. نگویند اینها رافضی هستند، نگویند اینها قابل کشتن هستند. پس این نیست که ما بگوییم ما نشستیم پس آنها هم نشستهاند.
نه! آنها در آنجا دارند حرکت میکنند و باید ما هم حرکت کنیم. در سند چشمانداز گفتیم «ما» میخواهیم قدرت اول منطقه باشیم در همه ابعاد. پس در درجه اول باید برویم این مسئله را برای خودمان سامان بدهیم که این اول بودن در این حوزهها یعنی چه؟ رسانهها هم مقدار کار و تمام تحولاتی را باید منعکس کنند. بلندگو باشند. باید بگویند تا بقیه را به غیرت و حمیت ملی وادارند.
این انگیزه را باید به همه منتقل کنیم باید عقبماندگیها را نشان دهیم ولی نه کلی. به هر کسی در رشته خودش بگوییم. در شیمی شما عقب ماندی، در کامپیوتر ما جلو زدیم، در صنعت شما عقب ماندی و... اگر به این نحو گفتیم مسابقه شکل میگیرد ولی اگر کلی گفتیم تحقیر ملی کردهایم. الان در ایران مد در کلیگویی است. تا یک جایی چیزی خراب میشود میگویند ما نمیتوانیم. به درد این کارها نمیخوریم و از این حرفها... خب ما خیلی از جاها توانستیم خیلی از جاها هم نتوانستیم، نیازی هم نیست که ما در همه چیز درست باشیم بعد هم تقصیر او به عهده من نیست. من توانستم باید تشویق بشوم و کسی که نتوانسته باید تنبیه شود. لذا رسانهها هم باید از کلیگویی خارج شوند و باید مشخص شود که یک جاهایی داریم خیلی خوب پیش میرویم نرخ پیشرفتمان خوب است. باید آرام آرام شروع کنید به درآوردن روشهای محاسبات. یعنی بچههایی که کارشان این است بیایند بگویند اگر با این سرعت فلان کار را انجام دهیم ظرف این مدت به اینجا میرسیم.
* حالا این شاخصها درآمده یا نه؟
** شاخصها در دنیا هست. ممکن است در ایران نباشد ما باید ببینیم چرا نیست؟! همین سؤال نکته مهمی است که ببینی چی هست؟ و چی نیست؟ و چه کسی مسئول آن است؟ یعنی چشمانداز همینطوری شکل گرفت که ما میخواهیم برویم آنجا. جایی که نقطه ثابتی نیست. بستگی دارد بقیه چه تغییراتی میکنند ولی ما باید جلوی همه اینها باشیم پس در حقیقت این تغییرات متحرکند و ثابت
نیستند و ممکن است سرعتها را جابجا کند. مثل تکنولوژی میماند. مثل تلفن همراه که هر روز یک مدل جدیدتری میآید.
دنیا را فعلاً کاری نداریم؛ همان 30 کشور مهم هستند. این رصد کردن به انسان دید میدهد که چه نوع حرکتی را باید انجام دهیم. تحولات دیگران را مدام باید رصد کرد. از شاخصها در هر کشوری باید مطلع شد. دنیا همه آنها را تعریف کرده است. الان میگویند آمریکا در این زمینه یک است. در این زمینه چهارم است و... همه اینها روشن است نه فقط راجع به مثبتها راجع به منفیها هم مشخص است. مثلاً از لحاظ پاشیدگی خانوادگی آمریکا یک است. در آمارهای رسمی هست، گزارشها میگویند که اینقدر زندگی دارد، اینقدر جدایی دارد، اینقدر بچه نامشروع دارد، اینها را شکل دادند، دیگر چیزی به عنوان کیفی نیست کیفی را سریع کمی میکنند یک ملاکی میگذارند تبدیل میکنند بعد تعریف میکنند، طبقهبندی میکنند، شاخصههای ما همهاش کیفی است.
البته در حوزه فرهنگ یک سری حرفهای مجزا با دنیا داریم. ما بسیاری از شاخصهای آنها را قبول نداریم. مثلاً راجع به آزادی، ما آزادی را جور دیگری، تعریف میکنیم. در این حوزهها میتوانیم به دنبال شاخصسازی برویم. اما در بخشهای علمی نه. مقام معظم رهبری در سمنان گفتند ما در این حوزهها متفاوت هستیم. از اول هم گفتهایم ما یک حکومت مهدوی هستیم. برای شاخصسازی هم باید به صحبتهای رهبر توجه داشت. منتها کار ایشان کار تخصصی نیست، کار ایشان کار استراتژیک است. از صحبتهای رهبری نباید کار تخصصی استخراج کنیم. باید فشار بیاوریم که شورای عالی انقلاب فرهنگی کار را انجام دهد.
اگر این ادبیات به ایران حاکم شود در ایران تحول شروع میشود. اگر فوتبال را نمیآوردند ما نمی دانستیم چی هست؟ ولی الآن ما خودمان به دنبال آن هستیم که در آسیا اول شویم. چشمانداز فقط آرزو نیست. آرزویی است که باید محقق شود. آمدیم توانمان را بررسی کردیم، گفتیم ما بین این 30 کشور میتوانیم اول شویم. نرفتیم چیزی را اضافه کنیم، چون اگر اضافه میکردیم نمیتوانستیم اول شویم. اول شدن هم چیزی است که همه دوست دارند. پس با حوزه توانمان چشمانداز را نوشتیم. این جور نیست که بگوییم چرا نرفتیم آن یکیها را زیاد کنیم؟ عیبی ندارد، اول بیاییم زحمت بکشیم بین این 30 کشور که تعیین کردهایم اول شویم حالا انشاءالله بعداً کشورهای دیگر را هم پیدا میکنیم بعد میگوییم از آنها جلو میزنیم.
* در چشمانداز راجع به آمریکا هم حرفی میزنیم؟ بالاخره به یک معنا آنها از موانع تحقق سند هستند.
** در سند کاری به آمریکا نداریم. اما اسرائیل جزو رژیمهای هدف است. ما فعلاً متر میکنیم اینکه ما عقب هستیم و آنها رفتند جلو. این کافی است برای ما. یعنی باید خواست را محدود کرد. چون الان خیلی از آدمها به خاطر اینکه تو خیلی کارها میآیند شرکت میکنند کار خودشان را خراب میکنند. فکر میکنند هر کاری بکنند نتیجه میدهد. هر کس باید یک کار تخصصی کند حالا ممکن است فرد دهها چیز هم بخواهد. ولی باید در یک چیز جامع باشد. ما باید این را به همه یاد بدهیم که هزار راه اینجا هست یکیاش را بگیر و برو تا آخر. ما الان در «رویان» آمدیم آنجا آدمهایمان را درست تقسیم کردیم و نتیجه گرفتیم.
* علت تشکیل کمیسیونهای مجمع چه بوده و در چشمانداز چه تاثیری دارند؟
** سند در حقیقت کارهای تخصصیاش در مجمع انجام شده است. مجمع آمده در قالب کمیسیونها (اقتصادی، فرهنگی، سیاسی) نشستند بحث کردند که در برنامه 20 ساله چه سیاستهایی را باید رهبری، تعیین کند. در واقع پاسخ به این سؤال که آن افقی را که باید برویم چیست؟ میدانید که برای برنامه 5 ساله، رهبری؛ سیاستها را ارائه میدهند. تا پیش از این برنامهها 5 ساله بسته میشد. اما باید برنامههای میان مدت در درون برنامههای بلند مدت دیده شود وگرنه کارها شکل نمیگیرد، مثلاً اگر شما بروید شرکت پتروشیمی و مطالعاتشان را ببینید همه براساس یک برنامه 20 ساله میکنند، چون یک سلسله زنجیر است تا بخواهند ایجادش کنند باید از یک جا شروع کنند تا در یک نقطه تمامش کنند. این خودش یک کار مهم است. چنین برنامهای، یک برنامه بلند مدت است.
برای برنامههای کشور هم، مجمع که تشکیل شده از افرادی که سابقه کار اجرایی دارند در کنار کارشناسان در کمیسیونها و با پشتیبانی دبیرخانه، کارشناسان هر رشته که از بیرون مجمع دعوت میشوند، اینها نشستند جمعبندی کردند و مجموعه را خدمت رهبری دادند. البته در حین تنظیم سند هم ملاقاتهایی با رهبری داشتند. در مجموع باید ایدههای اصلی که از رهبری گرفتند و با توجه به این نکته که کشوری به نام اسلام و به نام انقلاب در جهان شناخته شده است، باید در افق 1404 به جایی برسد که علاوه بر ظواهر یک کشور اسلامی و سعادت معنوی، سعادت دنیوی مردم را نیز تامین کند. حالا اینکه نمیگذارند و سخت است یک حرف است ولی اینکه ما تلاش کنیم، حرف اصلی است. ما حتماً باید دنبال خواسته خودمان باشیم. این کار در دبیرخانه شکل گرفت بعد آمد در مجمع مطرح و تصویب شد.
این دبیرخانه هم از کارشناسان خبره و بزرگی بهره میگیرد، مثلاً در کمیته اقتصادی آن آقای هاشمیرفسنجانی رئیس است و خبرگان هر حوزه که در کمیسیونهای مختلف کار بررسی سطور سند را برعهده داشتند. بعد از اینکه موارد سند در کمیسیونها پخته شد و با دیگر ایدهها و نظرات تلفیق شد در صحن مجلس نهایی شد و دست آخر هم برای رهبری ارسال شد.
طبیعتاً خود رهبری هم باید تغییراتی میدادند. گروههایی هم بودند با مجمع رابطهای نداشتند و یا نظرات متفاوت داشتند، آنها هم نظراتشان را به دفتر منعکس میکردند، همه این نظرات در کنار سند پیشنهادی مجمع، خدمت رهبری رسید تا ایشان برای نظر نهایی با نظرات مختلفی از موافق و مخالف و ایدههای اصلی خودشان ، برای طرح نهایی اظهارنظر کنند.
* این کار چند سال طول کشید؟
** البته اینکار سابقه قبلی دارد که در دفتر رهبری انجام میشد. آن وقت ما مجمع تشخیص نداشتیم، حدود سال 72 این کار کلید خورد. آن وقت من مسئول اقتصادی دفتر رهبری بودم. این کار در دفتر رهبری شروع شد که تا سال 74 در حقیقت طول کشید و یک مجموعه عظیمی شکل گرفت. در آن زمان مصلحت این دیده شد که در اختیار دولت قرار گیرد، آقای هاشمی، رئیسجمهور بود که برنامه ایران 1400 بر مبنای آن است. در حقیقت باید بدانید که ایده این برنامه از کاری بود که در دفتر رهبری شروع شد. بعد آقای هاشمی قبول کرد و داد به مجموعه سازمان مدیریت و برنامهریزی که آنها هم برنامه ایران 1400 را اعلام کردند؛ بازده زمانی سال 75 و به مدت 25 سال. آقای خاتمی که آمد آن را متوقف کرد، چرا که نظرشان این بود که 25 سال خیلی طولانی است و ما باید یک برنامه 2 ساله بنویسیم.
آن وقت آقای خاتمی برنامهای دو ساله تنظیم و تصویب کرد. بعد از مدتی نشستند بحث و بررسی کردند دیدند این روال غلطی است و کشور اینطوری اداره نمیشود، از طرفی رهبری هم وارد کار شدند و دیدند اگر کار دست دولتها باشد، هر کدام که میآیند سلایق و برداشت و ایدههای فکری مختلف دارند، نتیجه این شد که دوباره تنظیم سند بلند مدت دوباره در جریان افتاد. بحث توسط رهبری به مجمع ارجاع داده شد و مجمع این کار را در دستور کار قرار داد. طرح 1384 تا 1404 نیز در همین سالها ارائه شد و همین هم مبنای برنامه چهارم توسعه قرار گرفت. بعد هم رهبری سیاستهای کلی اصل 44 را به این دلیل مطرح کردند که برنامه چشمانداز محقق شود. چون برنامههای چشمانداز وقتی محقق میشود که سرمایهگذاری به شدت رشد کند. در سند چشمانداز نرخ رشدمان 8 درصد است این بدین معناست که سرعت حرکتمان باید خیلی بالا باشد، تنها کشوری که توانسته در این زمینه استمرار داشته باشد، چین است که توانسته مدت طولانی رشدش را بین تا 9 درصد بالا بیاورد. ما خودمان در برنامه اول توسعه نرخ رشد پنج سالمان بیش از 7 درصد بوده، در طول 5 سال 40 درصد وضعیت اقتصادی ایران توسعه پیدا کرده ولی 5 سال دوم چنین چیزی بهم خورد. برای دوره بعدی اینطور نشد؛ بنابراین «تداوم رشد» خیلی مهم است. مشکل با یک دوره حل نمیشود. 8 درصد ضریب بالایی را ایجاد میکند و میتواند ما را به یک وضعیت بالایی از لحاظ اقتصادی سوق دهد. از طرفی 8 درصد نرخ رشد اولیه است که باید 4/2 درصدش از بهرهوری باشد یعنی ما باید بهرهوری اقتصادی را بالا ببریم. بالا بردن بهرهوری اقتصادی هم کار مشکلی است شما باید نوع بکارگیری منابع را طوری تغییر بدهید در واقع باید از همین منابع، ارزش افزوده بیشتری بدست آوریم. یعنی نیروی انسانی باید کیفیتر باشد، تکنیکهای کاری متفاوت شود، باید خواب سرمایه کم شود، نگهداری موجودی انبار به حداقل برسد و تمام روشهای حسابداری پیشرفته را بتواند به کار بگیرید؛ پس باید یک امنیت بزرگ سرمایهگذاری بوجود بیاید.
همچنین یک انباشت سرمایه لازم است که متناسب بکارگیری سرمایه باید باشد، تمام این موارد با بخش دولتی انجام نمیشود، یعنی با اقتصادی در دست دولت سازگاری ندارد، بنابراین جزئیات و الزامات چشمانداز اصل 44 هم یک تاکید است بر عزم ملی. این یک شعار نیست بلکه توانسته است همه گروههای جامعه را فعال کند. یعنی این سند، برای آن کسی که متعلق به قشر کمدرآمد جامعه است، برای آنکه درآمد متوسطی دارد و اقشار پردرآمد فکر کرده است. هیچ قشری را رها نکرده و نگفته مملکت یک قشریست و با یک قشر ممکلت را جلو میبریم. عدالت را هم رعایت کرده است. چرا که یکی از راههایی که میشود به وسیله آن نرخ رشد را دائم بالا برد و حالت سینوسی ایجاد کرد این است ایجاد عدالت است. هر کشوری که ضریب بهتری داشته باشد، میتواند نرخ رشد را مداوم بهتر کند. در مقابل، آنهایی که نتوانستند و فاصله طبقاتی زیاد داشتند، افت و خیز زیادی هم داشتند. نوسانی بالا و پایین شدهاند، و این نوسانات نرخ رشد تنشهای اجتماعی را زیاد و بهرهوری را کم کرده است. در واقع چون یک عده منفعتشان در این بوده، تلاش میکنند و جلو میبرند؛ یک عده هم میبینند هرچه زحمت میکشند چیزی گیرشان نمیآید؛ نتیجه این میشود که هر جا فرصت گیر بیاورند، تخریب میکنند، برای احقاق حق خودشان. بنابراین عدالت باید محقق شود، به دو دلیل؛ یکی به دلیل انباشت سرمایه که باید صورت بگیرد و همه ثروتشان را بیاورند و دوم بخاطر عدالتی که باید در جامعه محقق شود. در حقیقت باید یک عزم ملی شکل بگیرد و همه در آن فعال شوند. با یک چنین ایدهای سیاستهای کلی شکل گرفت.
* آیا تمام الزامات چشمانداز این مواردی است که اشاره کردید؟
** این سند دهها الزام دارد که یکی از کارهای مجمع همین است که الزامها را نهایی کند. یعنی چه چیزهایی برعهده نظام است و نظام نمیتواند از آن تخطی کند. در حقیقت باید مشخص شود نقش نظام در تحقق اهداف سند چیست. همه هم باید بدانند که مثلا این کارها را نظام باید حتما انجام بدهد، یک ارتباط دو طرفه است نظام هم باید رشد کند و هم فضای رشد را ایجاد کند تا همه به یک رشدی برسند. این رشد همهجانبه لوازمی دارد و لوازم آن را باید حاکمیت ایجاد کند؛ همهاش هم دولت نیست، یک بخشش قوه قضاییه است، یک بخش قوه مقننه است. مثلا دیگر نمایندگان نمیتوانند بعد از این هر قانونی را بنویسند. آن الزامات که تفهیم شود، به روند وضع قانون هم جهت میدهد؛ مثلا فرض کنید در مورد الزامات ما اعلام میکنیم: سهم بخش خصوصی باید 55 درصد باشد و الان در اصل 44 این را 20 درصد و سهم دولت 25 درصد و سهم تعاونی 55 است. شاید یکی بگوید بیخود! این الزام تعاونی حتما باید توسعه پیدا کند یعنی طبقات متوسط باید در تولید سهم داشته باشند، نباید بگذاریم طبقات متوسط ضعیف بشوند یا میگوییم باید بند «ج» اجرا شود و درآمدشان صرف طبقه ضعیف گردد، یعنی ما ملزم هستیم که طبقات پایین را توانمند کنیم، نمیتوانیم بگوییم که طبقات پایین فعلا وضعشان خراب باشد، بعد که وضعمان خوب شد، به اینها میرسیم.
ما خود را ملزم کردیم که اینکار را کنیم! یا اینکه مثلا میگوییم 55 درصد بخش خصوصی این است که ما میگوییم مالکیت باید محترم شمرده شود، هر کسی حق ندارد در حریم مالکیت وارد شود. حریم مالکیت، حریم مقدسی است. یک نفر مقام اجرایی حق ندارد در مورد مالکیت یک نفر اظهارنظر کند، اگر اظهارنظری هست باید برود در دادگاه و مراحل قانونیاش را طی کند. مثل اینکه یک مقام رسمی ما نمیتواند وارد خانه کسی شود، اگر برود و بگوید من مقام بودم، باید به او گفت تو چه کارهای؟ تو اگر مشکوک بودی باید به ضابط قضایی میگفتی آن فرد میرفت، حکم میگرفت و براساس ضابطه رسیدگی میکرد. الان در مالکیت این جور نیست هر کس چون مقام است، در مورد مالکیت طرف اظهارنظر میکند، این مشروع نیست! باید حریم افراد محترم شمرده شود؛ این از جمله الزاماتی است که در این حوزه میتوان آورد، که دارند مینویسند.
* یک مثال دیگر میزنید؟
** مثلا فضای کسب و کار، از الزامات سند است. یعنی فضای کسب و کار باید طوری باشد که مردم مایل باشند سرمایهگذاری کنند؛ سرمایهگذاری هم وقتی رخ میدهد که دو پارامتر «امنیت و سودآوری» وجود داشته باشد. اگر امنیت نباشد کسی پولش را نمیآورد. حالا اگر شما امنیت را برای سرمایهگذاری ایجاد نکنید، سرمایهگذار نخواهید داشت، در قانون سرمایهگذاری خارجی، این مهم نوشته شده، به طور کامل امتیاز دادیم که یک نفر خارجی بیاید و پولش را بیاورد چون برای اقتصاد ما ضروری است. خب طبیعی است که برای یک ایرانی هم باید یک قانون داشته باشیم که اگر پولش را آورد و فعال کرد، کاملا در امان باشد مگر اینکه تخلف کند و تخلف هم در همان الزامات مشخص شده نه اینکه هر چی من گفتم (یعنی سلیقهای نباشد) میگوییم این قانون ماست از هر کدام از اینها تخلف کنی اینطور به کارت رسیدگی میکنیم.
* رسیدگی به تخلفات چگونه است؟
** مثلا اگر یک بانک خصوصی تخلف کند، یک کمیته سه نفره است کار را رسیدگی میکند، رای آنها، رای اولیه است در آنجا بانک مرکزی نقش دادستان را دارد، قاضی نیست چون خودش ناظر است و میتواند بنویسد که تو تخلف کردی، ولی نمیتواند خودش بگوید که تو متخلفی. آن هیئت باید امضا بکند که از قوای مختلفند آن اگر گفته شما متخلفی شما میتوانید شکایت کنید. سه رکن دیگر گذاشتیم که رئیسجمهور، دادستان کل است و مقام دیگری هم هست. این ترکیب رأی نهاییشان قطعی است در این ترکیب را نگاه کنید، کاملا منطقی است و اگر کسی شکایتی دارد از نحوه رسیدگی میتوانید به قوه قضاییه شکایت کنید، این قوه هم حق دارد آرا اینها را باطل کند، یعنی اینطور نیست که آن حقش ضایع شود. در بانک پارسیان دیدید آنها گفتند این شیوه رسیدگی غلط است نه اینکه تخلفی نشده است. این دو نکته است؛ تخلف شده ولی شیوه رسیدگی درست نبوده. بنابراین وقتی میگوییم مالکیت محترم باشد به معنی عدم نظارت نیست به معنای این هم نیست که هر کاری که میخواهید بکنید، نظارت وجود دارد با حفظ حرمت مالک.
رهبری نظارت الزامات را در چشمانداز، طبق آییننامهای به مجمع واگذار کرده و آنها باید نظارت کنند در هر حوزهای هم خود دستگاه باید نظارت کند و رئیسجمهور هم بر کل این نظارت دارد تا بتواند گزارش بدهد، در نهایت اگر اختلافی باشد، رهبری در جلسه سه قوه بررسی میکنند و نظر نهایی میدهند. در یک جمله، الزامات قیدهایی است که مجمع میگذارد.
* آیا الزامات ابلاغی مجمع فصلالخطاب است؟
** ببینید الان یک حرفی است که مثلاً نرخ رشد بوده 8 درصد حالا شده 4/5 درصد این که دولت بگوید این نوسان بوده و چند تا دلیل داشته و این موقت است و من سیاستهایم را اجرا کردم، حالا نشده ولی جبران میکنم و... الزامات به این معنا نیست که تا مجمع گفت، همه بگویند این درست است، نه دولت میآید دفاع میکند. اما همه اینها باعث میشود که همه بدانند که آن 8 درصد مهم است و همه باید به آن سمت حرکت کنند تا آن هدف محقق شود.
* جایگاه فعلی ایران را بین این 30 کشور منطقه میتوانید توضیح دهید؟
** ـ ما در انرژی وقتی حرف میزنیم یک جایگاهی داریم، جایگاه ذخایرمان جایگاه دوم است ولی وقتی در مورد نفت و گاز صحبت میکنیم یک جور دیگر از ذخایر خلاص میشویم و میآییم در مقام تولید. در مصرف یک ضابطه داریم اینکه اینها را چه طور شاخصبندی کنیم، مثلاً برخی میگویند الان در منطقه انرژی را باید با برق ترکیب کنیم و سرانه بگیریم، اینها شاخصهای متفاوتی هستند؛ مثلاً اگر در تولید علم فقط شاخص این باشد که مقالات ما در آی.اس.آ باشد یک حرف است. شاخصهای بینالمللی اینها را مشخص کرده که الان ما در شاخصهای بینالمللی در 30 تا کشور هیچ جا «اول» نیستیم، اگر این حرف را میخواهیم، باید در همه زمینهها تلاش کنیم.
*آیا سند براساس توانمندیهای ما پیشبینی و طراحی شده است؟
** ـ ببینید وقتی یک کشور فرض میکند که «من میخواهم اول باشم» مطمئناً با یک عقبه کارشناسی قوی این حرف را صادر کرده که ایران این قابلیت را دارد. اما این قابلیت حتماً این نرخ رشد 8 درصد را میطلبد، نرخ سرمایهگذاری 1/12 درصد را میخواهد؛ باید نرخ رشد سرمایهگذاری این باشد تا به نرخ رشد 8 درصد برسیم و... اینها شاخصهایی است که وجود دارند. ممکن است بعضیها بگویند اینکه میگوییم مصرف خوب نیست به چه معناست؟ شما در چشمانداز میگویید که همه باید رشد کنند پس مصرف هم نکنیم؟! و ما میگوییم در صورتی که مردم را جهت بدهیم، مردم خود به خود سراغ سرمایهگذاری میروند و مصرف کم میشود، این مفاهیم باید میان آحاد مردم جا بیافتد. خود مردم باید احساس کنند که الان اگر کممصرف کنند، پنج سال دیگر بهترینها در اختیارشان است؛ باید منزه بودن و رزاق بودن را با هم تشویق کنیم، مصرف را میشود به سرمایهگذاری تبدیل کرد به شرط اینکه همه را وارد بازی کنیم؛ بازی سهام. الان آمدیم گفتیم فقیرترین آدمهایی که هیچ چیزی ندارند، تحت پوشش کمیته امداد دو میلیون تومان سهام بگیرند، معنایش این است که از شما پرسیدند چقدر سهام داری؟ تا حالا میگفتند ما سهاممون کجا بود؟ اما وقتی میپرسیدند ماشین داری؟ میگفت آری. در واقع سهام داشتن را زیاد مورد پسند نمیدانستند اما در طول اجرای سند مردم باید بگویند، برای سهام بیشتری تلاش میکنیم. این معنایش این است که باید ماشین نداشته باشیم، موبایلمان ارزانتر باشد، البسه کمتر و با کیفیتتری بخریم اما در عوض سهام بیشتری داشته باشیم؛ این همان مفهوم مشارکت مردم است در تحقق اهداف سند.
* و چطور میخواهید مردم را به میدان بیاورید؟
** ـ با اطلاعرسانی و کار رسانهای. الان در مجمع چند کمیته تشکیل شده است؛ کمیته چشمانداز، کمیته اصل 44، کمیته الزامات چشمانداز، کمیته تبلیغ و اطلاعرسانی چشمانداز، اخیراً هم یک کمیسیون شروع به فعالیت کرده که این 4 تا کمیته را تحت اشراف دارد. البته اینها باید دستگاهها را مطلع کنند تا آمار به موضع منتشر شود و به اطلاع عموم برسد. باید تمام وقت روی کل سیستم اطلاعرسانی مردم کار شود و ذهن مردم درگیر و متوجه این موضوع که چرا عقب ماندیم. مثل فوتبال که ذهن مردم چه جوری پیگیر آن است، اقتصاد هم باید همینطوری شود. باید از لحاظ رسانهای متحول شویم، باید بین مردم بحث و گفتگو ایجاد شود تا به یک جایی برسیم. خوبی ما این است که الان جوانهای زیادی هستند و ما باید بنشینیم و از پتانسیل فکری آنها استفاده کنیم. شما (رسانهها) باید از ذهن آنها بخوانید چطور میتوانیم. مشکل اینجاست که ما فردی عمل میکنیم ولی اینکار (تحقق سند چشمانداز) با کار گروهی میسر است. از طرفی چون کشور جوانی هستیم، گرایش اصلی هم باید روی جوانان باشد. به نظر من اینکار بسیج است؛ نقش بسیج در جنگ غیر از نقش ارتش و سپاه بود، چون یکدفعه یک کسی میآمد یک راهی میرفت که کسی جرات رفتنش را نداشت. اما این راه با هدایت و فرماندهی همراه بود. اقتصاد ما الان اینطوری است، شما الان زندگینامه بیل گیتس را بخوانید یک اخراجی دانشگاه که هیچی نبوده اما توانست انقلابی در صنعت نرمافزاری ایجاد کند که افراد بسیاری با وجود تمام امکانات نتوانستند... ما باید کاری کنیم که جوانان بیایند میدان را بگیرند آنها فکر میکنند در سیاست باید پیش بروند، الان در فکر هر جوانی سیاست موج میزند در حالی که این مهم نیست، اقتصاد مهمتر است، چون اگر در اقتصاد مهارت پیدا کنی، یک خبره میشوی و میتوانی به قلههای دیگر دست بیابی. این را ما باید ایجاد کنیم، لذا من معتقدم باید روی جوانان متمرکز شویم. اینکه چه میگویند و کجایند و چه فکری دارند همه را بنویسید، حتی اگر غیرکارشناسانه حرف میزند، باید بپذیریم و هدایت کنیم، همان نقش بسیج...
* کاری هم برای این خواسته انجام دادهاید؟
** الان رئیسجمهور که سفر میروند من به وزیر کار و تعاون پیشنهاد کردم که از آقای رئیسجمهور اجازه بگیرند و بیکارها در هر استان را دستهبندی کنند. در 20 استان که سفر کرده بودند 560 هزار نفر بیکار داشتند که 55 درصد میخواستند کارمند باشند؛ 35 درصد، وام خوداشتغالی میخواستند. یعنی اکثراً دنبال این هستند که به یک جایی وصل باشند خودشان کاری نمیخواهند بکنند! در حالی که جوانان باید عزمشان را جزم کنند که «ما میتوانیم» مطمئنا در ابتدا سخت است اما این کار راه پیدا میکند، هستهای باید شکل بگیرد و گروههایی پیشتاز شوند. شما باید جوانانی را که با اتکای به خود فعالیت میکنند، معرفی کنید. در کنار اینها سختیها را هم بیان کنید. ببینید! باید دستگاه اداری همراه مردم باشد و سرعت برایش یک امر اساسی محسوب شود، اگر در کارها وقفه ایجاد کند و به نوعی جریان کاری را طول بدهد، این خود، هزینهبر میشود. ما حرفمان این است که همه وضع موجود را دیدیم، میدانیم که سرمایهگذاریمان مشکلاتی دارد که اینها را باید تغییر بدهیم. اینها هم بتدریج اتفاق میافتد. نباید به این حل شدن مسائل، شک کنیم، چون برآورد کردیم که میتوانیم در بین 30 کشور اول باشیم. این کار پول میخواهد، از طرفی وقتی میخواهیم ادارهای را اصلاح کنیم باید درآمد کارکنان را بالا ببریم، پس باید درآمد داشته باشیم وگرنه که اصلاح اداری ممکن نیست.
* ما در تدوین این سند همه اتفاقات را پیشبینی کردهایم؟
** ما باید از همه لحاظ آماده باشیم. هر اتفاقی که پیش بیاید، با احتمالات و اتفاقات را در نظر بگیریم و برایش فکر داشته باشیم، در حقیقت باید آمادگی برخورد با احتمالات را داشته باشیم. این برنامه، برنامهای است که در حین اجرایش خیلی از گامها برداشته میشود؛ کاری نیست که از اول همه چیز آن مهیا باشد و نقصی در آن نباشد. در ابتدا باید اهدافی ترسیم و اعلام شود. بعد در قبال این اهداف باید آمادگیهایی در تمام دستگاهها و مردم فراهم گردد. اول باید نخبگان به اجماع میرسیدند که این برنامه اجرا شود و اجراشدنی است بعد باید به این اجماع برسند که این الزامات باید باشد. گام اصلی در بخش دوم است، یعنی بیشتر بحث، برداشتن گامهای جدی و قابلیت قدرت رقابت با کشورهایی است که وارد میدان رقابت شدهاند. مثلاً اینکه بدانیم چگونه باید با هجمه جنس خارجی و تحتالشعاع قرار دادن صنعت ملی مبارزه کرد؛ یکی از نکاتی که رهبری در اصل 44 فرمودند برای این است که ما هوشمندانه وارد عرصه اجرایی شویم، شکلگیری بستر رقابت صحیح و منطقی است. مثلاً اگر ما تولیدکنندههای داخلی را تشویق کنیم برای تولید بهتر، طبیعتاً با قیمت مناسبتری که عرضه میکنیم، میتوانیم بازار دیگری را بدست بیاوریم... این یکی از روشهای رسیدن به آن هدف است.
* چقدر به دولت نهم برای تحقق سند امید دارید؟
** ممکن است دولت سلایقی داشته باشد ولی هیچ زاویهای ندارد. در اول تشکیل هر دولتی پیش میآید که نسبت به چیزهایی شک داشته باشد و سؤال کند چرا که میخواهد، مسئولیت بپذیرد اما چون سیستم انتخاب مقامات ما حزبی نیست وقتی که انتخاب میشوند و میآیند بالا که همه چیز تمام شده باشد. همانطور که رئیسجمهور حق دارد مثل آقای خاتمی که چشمانداز را قبول نکرد و برای همین نظام آمد و گفت من چشمانداز را جایی بالاتر تعریف میکنم و از زاویه دولت تعریف نمیکنم، چون عمر دولت آنقدر نیست که بخواهد به این مقوله بپردازد. در حقیقت اجازه متوقف کردن را از دولت نمیگیریم و در حوزه رهبری نظام، اینکار را انجام میدهیم. دولت احمدینژاد هم شاید اوایل کار، شک و شبهه داشت اما الان دارد اصل 44 را پیگیری میکند و ممکن است نوع بیانش متفاوت باشد.