مهدی محمدی
به تازگی نشانههایی آشکار شده از اینکه برخی راهحلهای جدید برای پرونده هستهای ایران در حال شکلگیری است. این نشانهها اگرچه تا حدود زیادی مبهم و در مواردی حتی متناقض است، اما حکایت از آن دارد که نزدیک شدن به مرحلهای که ممکن است در آن برخورد اجتنابناپذیر باشد، یعنی مرحلهای که بازیگران هیچ راه دیگری پیش پای خود نبینند، باعث شده طرفین، خلاقیت بیشتری برای رسیدن به فرمولهای جدید از خود نشان دهند.
برخی خبرهای کموبیش موثق وجود دارد از اینکه در میان اروپاییها، آلمان و فرانسه هرچه بیشتر تمایل خود را به همراهی با آمریکا برای ادامه مسیر شورای امنیت از دست دادهاند و به دنبال آنند که با ارائه برخی پیشنهادهای جدید به ایران غائله را همین جا ختم کنند. این ناهمراهی اروپاییها آمریکا را سخت ناخشنود کرده است. وقتی خاویر سولانا هماهنگکننده سیاست خارجی و امنیتی اروپا هفته پیش در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ با دکتر علی لاریجانی به گفتوگو نشست و پس از آن هم اعلام شد که دو طرف برای ادامه گفتوگوها به توافق رسیدهاند، آمریکاییها آشکارا گفتند که از متحدان خود برای تعقیب سیاست تشدید فشار به ایران ناامید شدهاند. البته پیش از آن هم آمریکا از سیاست اروپاییها در مقابل ایران چندان رضایت نداشت. پس از صدور قطعنامه 1737 آمریکاییها بارها گفتند که در این قطعنامه «قاطعیت» فدای «حفظ اجماع» شده است و برای اینکه غرب بتواند فشار موثری بر ایران تولید کند باید یک سلسله محدودیتهای اضافی علاوه بر آنچه در قطعنامه آمده به طور داوطلبانه از جانب کشورهای مختلف علیه ایران اعمال شود. اروپاییها بلافاصله با اعمال هرگونه محدودیت اضافی مخالفت کردند و گفتند فقط آنچه را که در قطعنامه آمده اجرا خواهند کرد. برخی اظهارات مقامهای اروپایی هم البته در افزایش اختلافنظر میان دو طرف موثر بوده است؛ بویژه آنچه ژاک شیراک رئیسجمهور فرانسه دو هفته پیش درباره یک ایران مسلح به سلاح هستهای گفت. حرف شیراک فقط این نبود که بمب هستهای ایران «بیخطر» است؛ فراتر از این، او در واقع میخواست بگوید یک ایران هستهای «اجتنابناپذیر» است پس چه بهتر که غرب از حالا خود را برای زندگی در کنار آن قانع کند.
از سوی دیگر روسها هم ظرف یکی دو ماه گذشته پیامهای بدی برای آمریکا فرستادهاند. سفر ایگور ایوانف دبیر شورای عالی امنیت ملی روسیه به ایران و سپس مسافرت علیاکبر ولایتی دیپلمات کارکشته ایرانی به عنوان نماینده ویژه رئیسجمهور ایران به روسیه، قبل از هر چیز به این معنا بود که روسها علاقهای به پیروی از سیاست «انزوای بینالمللی ایران » ندارند. مهمترین مضمونی که در دیدارهای مقامات ایرانی و روس راجع به آن بحث شد این بود که تلاش مشترکی از ناحیه دو طرف برای شکلدهی به نوعی ترتیبات امنیت منطقهای آغاز شود تا در نتیجه آن امنیت منطقه هرچه بیشتر تابعی باشد از اراده کشورهای داخل منطق و نه محصول دخالت ارادههای فرامنطقهای. به زبان سادهتر، اکنون روسها و ایرانیها در حال گفتوگو در این باره هستند که چگونه میتوانند با همکاری امنیتی و استراتژیکی مشترک، توطئههای آمریکا را در همسایگی خود خنثی کنند. برخی تحرکات آمریکا در مرزهای شرقی روسیه نیز مزید بر علت شده و روسها را نسبت به لزوم تشکیل یک بلوک امنیتی در مقابل آمریکا جدیتر کرده است. پیشروی ناتو به سمت شرق که روسیه آن را تهدیدی جدی برای خود میداند و استقرار سیستمهای موشکی و دفاع ضدموشکی آمریکا در اروپای شرقی از جمله این تحرکات است. در واقع پس از استقرار موشکهای آمریکا در اروپا بود که روسیه بهانه لازم برای تحویل سامانه ضدموشکی 1 M ـ TOR به ایران را به کف آورد.
اکنون فضای بینالمللی به گونهای است که آمریکاییها بیش از هر زمان دیگری احساس تنهایی میکنند. گروه 6 دیگر وجود خارجی ندارد و دولت بوش حالا که مهلت دو ماهه قطعنامه 1737 به ایران به پایان آمده، حتی اگر به سراغ پیشنویس یک قطعنامه جدید برود نخواهد توانست آن را زودتر از تابستان آینده که موعد آغاز مبارزات انتخاباتی در این کشور است به نتیجه برساند. علاوه بر این، آمریکاییها اکنون از جانب متحدان خود متهمند که با پرهیز مذاکره مستقیم با ایران، اجازه نمیدهند دیپلماسی «جلو برود». اینجا یک دعوای قدیمی وجود دارد. متحدان آمریکا میگویند تنها زمانی با اقدامات غیردیپلماتیک علیه ایران موافقت خواهند کرد که دیپلماسی به پایان رسیده باشد و دیپلماسی به پایان نخواهد رسید الا اینکه آمریکا به طور مستقیم با ایران مذاکره کرده باشد. در واقع آمریکاییها گیر افتادهاند. اگر با ایران گفتوگو نکنند همراهی بهانه لازم برای ناهمراهی را به متحدان خود دادهاند و اگر بخواهند وارد مذاکره با ایران شوند (چیزی که در پیغامهای غیررسمی بارها نسبت به آن ابراز علاقه و حتی اشتیاق کردهاند) تازه باید این مشکل را حل کنند که ایران هیچ رغبتی به مذاکره با آمریکا ندارد. در واقع موضوع از آنچه رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا چندی پیش گفت اندکی اسفبارتر است. او گفت در شرایط فعلی هرگونه مذاکره میان ایران و آمریکا به این معنا خواهد بود که آمریکا مجبور باشد به ایران التماس کند و در مقابل همکاریهای کوچک امتیازهای بزرگ واگذار نماید. در حالی که این در وضعیتی است که ایران پذیرفته باشد با آمریکا مذاکره کند و دردسر بزرگ برای آمریکا همینجاست. ابتدا مقادیر معتنابهی التماس لازم است تا ایران اصل گفتوگو با آمریکا را بپذیرد، اینکه پای میز چه اتفاقی خواهد افتاد مرحله بعدی است.
واقعبینی دیپلماتیک روسیه و اروپا پس از مشاهده این وضعیت، آنها را به این نتیجه رسانده که هرچه زودتر باید مذاکره با ایران را آغاز کنند ولو اینکه ناچار باشند خط قرمز خود درباره لزوم تعلیق غنیسازی توسط ایران پیش از آغاز مذاکرات را زیر پا بگذارند. ارائه پیشنهادهایی همچون چرخش سانتریفیوژها بدون تزریق UF6 (که امکان انجام برخی تستهای مکانیکی را فراهم میآورد) یا غنیسازی تا سقف 4 درصد، همه نشان از این دارد که مسئله لزوم آغاز مذاکرات برای اروپاییها تا چه حد اساسی است. ایران البته برنامهریزی خود را مدتها پیش انجام داده و بر مبنای آن رفتار خواهد کرد. به همین دلیل است که به رغم گیجی و بیثباتی که در رفتار غرب مشاهده میشود ایران خونسردی خود را کاملا حفظ کرده و تهدیدها و تطمیعها هیچکدام در اراده آن کارگر نیفتاده است. برنامهریزی ایران چنان است که وقتی این سر و صداها بخوابد و فرصت افشای رازهای مگو فراهم شود، جهانیان هوشمندی ایران را برای طرحریزی موفق آن خواهند ستود.