جغرافیای طبیعی
اکوادور در لغت به معنای استوا است که در زبان انگلیسی اکواتر و در زبان اسپانیولی اکوادور تلفظ میگردد. اکوادور شامل چندین منطقه است که اولین و مهمترین آنها کیتو است. به همین جهت نام این کشور در ابتدا کیتو بوده است. کیتو پس از کشف و استعمار اسپانیاییها تا مدتی جزو نایبالسلطنهنشین پرو بود و سپس به دلیل الحاق آن به کلمبیای بزرگ نام آن تابع تحولات کلمبیا گردید. چنان که از سال1739 تا 1822 جزو نایبالسلطنه گرانادای جدید بود. در سال1890 کیتو و چند استان دیگر از کلمبیا جدا و مستقل شده و به دلیل قرار داشتن بر خط استوا عنوان اکوادور را برای خود انتخاب کردند و نام رسمی آن جمهوری اکوادور شد. مساحت این کشور تقریبا یکششم ایران است.
جمهوری اکوادور کشوری در امتداد خط استوا و در شمالغرب قاره آمریکای جنوبی است که از شمال با کشور کلمبیا، از جنوب و شرق با پرو و از غرب به اقیانوس آرام محدود میشود.
جغرافیای طبیعی اکوادور متأثر از کوههای آند و رودهای منشعب از آن و نیز منطقه ساحلی در غرب این کشور است. رشتهکوههای آند از شمال به جنوب کشور امتداد دارد و سرزمین اکوادور را به دوقسمت شرقی و غربی با اراضی حاصلخیز تقسیم میکند.
آبگیر آمازون آبوهوای استوایی بسیار مرطوبی دارد. جلگه ساحلی استوایی در شمال مرطوب و در جنوب کمآب است. درههای ارتفاعات معتدل است ولی بلندترین قلهها همیشه پوشیده از برف است.
اکوادور با توجه به چنین سرزمینی بالاترین میزان و تنوع حیات وحش و گیاه را در جهان به نسبت وسعت خود دارد و به همین علت نیز 18درصد از خاک این کشور تحت حفاظت اعلام شده است.
جمعیت این کشور بر اساس آخرین آمار 5/13میلیون نفر است و از کل جمعیت آن دو میلیون نفر در خارج از آن زندگی و از بابت اشتغال خود سالانه 3/1میلیارد دلار ارز به اکوادور ارسال میکنند که این امر پس از صدور نفت دومین منبع درآمد ارزی اکوادور به شمار میرود.
مردم اکوادور عموماً از بومیان آمریکای جنوبی و سرخپوستان موسوم به «کچوا» و همچنین دو رگههای سفید و سرخ هستند که در 21استان این کشور زندگی میکنند.
نژاد سفید10درصد و سیاهپوستان نیز که از نسل بردگان آفریقایی هستند سه درصد جمعیت این کشور را تشکیل میدهند که بیشتر به کارهای نازل اشتغال دارند.
دین 95درصد از مردم اکوادور مسیحی کاتولیک است و مابقی نیز پیرو سایر ادیان هستند. مسئولان آزادی عقیده را برای کلیه مذاهب تضمین کردهاند و 2000 یهودی نیز در این کشور به سر میبرند.
در سالهای اخیر مسلمانان نیز از منطقه خاورمیانه به این کشور وارد شده و در مناطق ساحلی آن سکنی گزیدهاند.
92درصد از مردم این کشور به زبان اسپانولی و مابقی نیز به زبان کچوا صحبت میکنند.
از نظر فرهنگی و اجتماعی نیز بافت اکوادور رابطه تنگاتنگی با مذهب در این کشور دارد و پس از استقلال این کشور دولت آن روابط نزدیکی با کلیسا برقرار کرد. در سالهای آخر قرن19با روی کار آمدن لیبرالها، امتیازات کلیسا به تدریج کاهش یافت به نحوی که در اوایل قرن بیستم کلیسا و دولت از یکدیگر کاملاً تفکیک شدند و یک سیستم آموزش عمومی غیرمذهبی در کشور ایجاد شد.
از نظر مذهبی اکوادور تا حدود زیادی متأثر از تاریخ و فرهنگ «هیسپانیک» است و در این فرهنگ بیشتر موضوع منزلت شخص، ایدههای شخصی و جایگاه آن در اجتماع مورد تأکید است.
در قلب فرهنگ هیسپانیک این مهم که هر فرد از یک رتبه و شأن درونی برخوردار است و باید مورد احترام باشد، نهفته است و این فرهنگ سبب شده است تا دوستی و یکدلی در روابط اجتماعی اکوادور به خصوص در کسب و تجارت حاکم باشد.
اما بروز اختلافات طبقاتی در ساختار هرم گونه جامعه، سفیدپوستان را از موقعیتی ممتاز برخوردار ساخته و هنوز پا بر جا مانده و همین امر موجب شده است تا اکوادور امروز با مسایل و معضلات فرهنگی و اجتماعی مواجه شود.
در این کشور که سه دانشگاه پلیتکنیک دارد تحصیل برای شش سال اجباری است و از سنین 6 یا 7 یا 8سالگی تحصیل آغاز میشود.
از نظر اقتصادی کشاورزی بخش عمدهای از فعالیت مردم اکوادور است و موز، کاکائو، قهوه، چوب و میگو بخش عمدهای از اقلام صادراتی این کشور را شامل میشود.
ساختار اقتصادی اکوادور به دنبال کشف نفت در دهه هفتاد قرن بیستم دچار دگرگونی شد و نفت به مهمترین اقلام صادراتی اکوادور بدل گشت و درآمدهای حاصل از آن نیز تأثیر خود را بر سایر بخشهای کشور از جمله افزایش هزینههای دولت و افزایش جذب نیروهای دولتی بر جای گذاشت.
درآمدهای اکوادور از صادرات نفت، موز، کاکائو، قهوه، چوب و میگو در سال2005 به 9میلیارد و200میلیون دلار رسید.
از سال1982 تا 1987 اقتصاد اکوادور تحت تأثیر اقتصاد کشورهای آمریکای لاتین با شوک اقتصادی و کاهش شدید رشد اقتصادی مواجه شد و کاهش بهای نفت در سال1986 سبب بروز مسایل و مشکلاتی در اقتصاد این کشور شد و زلزله سال1987 نیز بر این شوک اقتصادی افزود.
از سال1988 تا 1992 و به دنبال افزایش بهای نفت دولت اکوادور سیاست تثبیت، خصوصیسازی و مدرنیزه کردن اقتصاد را در پیش گرفت و دولت تلاش کرد تا روند بوروکراسی را کاهش دهد.
جغرافیای سیاسی
جمهوری اکوادور در کنار پرو و کلمبیا یکی از سه کشوری است که بعد از فروپاشی کلمبیای بزرگ در سال1830 به وجود آمد. در واقع ارتشهای انتونیوخوزه دوسوکره (1795 تا 1830) و سیمون بولیوآر (1783 تا 1830) این کشور را از بند حکومت اسپانیا آزاد کردند. این کشور در سالهای 1904 تا 1942 بخشی از سرزمینهای تحت سلطه خود را در جنگ با همسایگانش از دست داد و به این سبب تاریخ اکوادور تا حدود زیادی از موقعیت جغرافیایی این کشور و همسایگان آن تأثیر پذیرفته است.
از 1895 در برخی مقاطع، حکومت نظامیان بر این کشور حاکم بوده ولی از 1978 قدرت در دست دولتهای دموکراتیک و منتخب مردم بوده است. روابط این کشور با کشور همسایه پرو برای مدتدرازی پر تنش بوده است. در 1981 بین این دو کشور جنگ در گرفت و اکوادور بیشتر سرزمین آمازونیاش را از دست داد و در 1981 نیز زدوخوردهای مرزی به وقوع پیوست. اقدامات اقتصادی اضطراری در 1988 موجی از اعتصابات و ناآرامی را در پی داشت.
در جنگ جهانی دوم نیز آمریکا جزایر «گالاپاگوس» اکوادور را به پایگاه نظامی خود در جنگ علیه ژاپن تبدیل کرد و این امر ضمن افزایش موقعیت راهبردی اکوادور در منطقه آمریکای جنوبی، موجب شد آمریکا در سالهای بعد نیز در اکوادور حضور داشته باشد و نفوذ خود را بر سیاستهای نظامی این کشور اعمال کند.
علاوه بر این، کشف نفت در اکوادور در دهه70 قرن بیستم و همچنین خطوط ساحلی این کشور با توجه به مجاورت آن از غرب با اقیانوس آرام موجب افزایش اهمیت و موقعیت راهبردی اکوادور شده است.
نظام سیاسی کشور اکوادور جمهوری است که در آن چند حزب در چارچوب قانون اساسی که سال1979 تصویب شده است با یکدیگر رقابت میکنند. احزاب مهم سیاسی این کشور عبارتند از:
جبهه بازسازی ملی (FRN) و ائتلاف و محافظهکاران.
ریاست قوه مجریه با رییسجمهوری است که برای مدت چهار سال انتخاب میشود و نمیتواند بلافاصله برای یک دوره چهار ساله دیگر انتخاب شود.
گوستاونوبوآ، لوسیوگوتیرز، آلفردپالاسیو به ترتیب پیش از «رافائلکورهآ» رییسجمهوری جدید این کشور، عهدهدار سمت ریاستجمهوری بودند.
قوه مقننه این کشور نیز از یک کنگره مجلسی با 100نماینده تشکیل شده و احزاب عمده چون سوسیالیست مسیحی، محافظهکار و دموکرات مردمی در این کشور فعال هستند.
مدت عضویت نمایندگان کنگره این کشور دو سال است و به موجب قانون اساسی حق طرح اتهام علیه اعضای کابینه را دارد.
72درصد از 100کرسی کنگره اکوادور در زمان حاضر در اختیار مخالفان کورهآ رییسجمهوری فعلی است و این امر موجب شده است تا وی درباره اجرای برنامههای اعلام شده خود در جریان انتخابات با مشکل مواجه شود.
تحولات سیاسی
اکوادور، سرزمین آتشفشانهاست. آتشفشان در تمامی معانی خود. در ژوئن1990، یک جریان پر قدرت از بومیها، از بطن تظاهراتهای بیسابقه کنفدراسیون ملیتهای بومی اکوادور (Conaie)، بیرون آمد. این جنبش، در کشوری که طی یک سده بیثباتی شاهد تغییر 8رئیس کشور یکی پس از دیگری بود، تنها قدرت اجتماعی است که توانسته به طور حقیقی توان بسیج خود را حفظ کند.
بدین ترتیب........ در 21ژانویه 2000، نارضایتی عمومی و بسیج بومی[ها] که از پشتوانه یک گروه از افسران- که از میان آنها میتوان از سرهنگی به نام گوتیرز، نام برد- برخوردار بود، موجب سرنگونی رئیسجمهور جمیلماهود «Mahuad Jamil» شد. او برای حل یک تخلف مالی 7میلیارد دلاری و نجات مؤسسات مالی، خیلی راحت پسانداز مردم در نزد بانکها را به حالت تعلیق درآورد. در عرض زمان کوتاهی نیمرخ دولت مردمی دیگری ظاهر شد. در 22ژانویه، فرماندهی عالی ارتش به میدان آمد و معاون رئیسجمهور گوستاونوبوآ، را به قدرت رساند. او هم به نشانه تشکر، دلار را جایگزین شکر، واحد پول ملی، کرد. شورش عمومی سال2000، با وجود محرومیت کامل بومیها بر وزن آنها و حزب Pachakutik، که با حضور برخی از دو رگهها تشکیل داده شده بود، افزود. سرهنگ گوتیرز با گوشه چشمی به انتخابات ریاستجمهوری 22اکتبر 2002، ادعای «ناسیونالیست»، «مترقی»، «اومانیست» و «انقلابی»، بودن کرده و از بر پایی «انقلاب دوم» حرف میزند. حزب Pachakutik از چشمانداز معرفی یک نامزد سرخپوست صرفنظر کرده و متحد یک نظامی سابق میگردد. این ارتشی پیشین هنگامی که در دور دوم انتخابات، 25نوامبر، پیروز میشود از هیچ یک از اطرافیان بومی خود در دولتش استفاده نمیکند. بعد هم با امضای توافقنامه با صندوق بینالمللی پول برای تنظیمات زیر بنایی به کلیه طرفداران خود خیانت کرده و برای همسویی با واشنگتن و بوگوتا، با حزب راست افراطی سوسیال- مسیحی همپیمان میشود.
حزبPachakutik هم بیشتر از اینکه هموغم خود را مصروف پروژهای سیاسی کند، به فکر انعقاد توافقات لازم برای اشغال سمتهایی در دولت بود. به همین جهت این حزب فشاری برای جلوگیری از انتصاب وزیرانی که صراحتاً مواضعی نئو-لیبرال داشتند، نیاورد. ارتباط رهبران با هواداری عادی حزب، که آنها را «زربفتجامگان» لقب داده بودند، نیز قطع شده بود. رافائلکورهآ، که خود اقتصاددان بود، از این زمان به بعد نگرانیاش را نسبت به حضور در این «طرح اقتصادی» ابراز و حضور در آن را «مشروعیت بخشیدن به امضای خجالتبار موافقتنامه مقدماتی با صندوق بینالمللی پول» ذکر کرد. در حالی که گوتیرز به قطع ارتباط و سرکوب جنبش بومی[ها] اشتغال داشت، در نهایت در ژوئیه2003، مقطعی فرا رسید که او مبارزیناش را فراخوانده و از این طریق از دولت فاصله گرفت. امضای توافقنامه با صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی به ویژه به قطع یارانه مصرف کنندگان خانگی گاز و ملی کردن مؤسسات برق و مخابرات منجر گردید. بخش نفت هم در انتظار سرنوشتی مشابه به سر میبرد.......
در آمریکای لاتین، بعضاً مواردی که در محاسبات وزنی ندارند میتوانند تصمیمات مسئولان را به هیچوپوچ تبدیل کنند. در 20آوریل 2005، گوتیرز، به نوبه خود توسط مردم کوچه و بازار سرنگون شد. در این میان حضور جوانان در تظاهرات نقشی چشمگیر داشت. خانم ویلماسالگادو، از دانشگاه سیمون بولیوار، میگوید: «در دهه1970، استخراج نفت، منابع کار به وجود آورد. در صورتی که پدر و مادرم، از من خیلی فقیرتر بودند، در حالی که فرزندان من نمیتوانند چنین امیدی داشته باشند. برای تربیت آنها خیلی بیشتر سرمایهگذاری شده، ولی وقتی برای یافتن کار به بازار مراجعه میکنند، دیگر هیچ کاری باقی نمانده است.» «ما در بحران ژرفی زندگی میکنیم. دلاریزاسیون، آن گونه که وعده دهندگانش تصویر کرده بودند، عمل نکرد و تنها موجب افزایش قیمت تولیدات محلی که خیلی بیشتر از کشورهای همسایه است، گردید. مؤسسات ما محو شدند و این امر بیشتر از هر جا در بخش کشاورزی رخ داد. ما سیبزمینی آمریکایی، هندوانه کلمبیایی و پرویی و...... مصرف میکنیم.» با به وجود آوردن یک بخش مصرفی قوی، اقتصاد بر محور واردات میچرخد و با یک نسبت ضعیف صادارتی، این اقتصاد توانایی به گردش در آوردن دستگاه اشتغالزایی را ندارد. یک کشاورز میگوید: «اگر برای خرید ماشین بخواهید اعتبار بگیرید، در عرض 48ساعت به شما داده میشود. اما اگر همین اعتبار را برای کشت 3هکتار سیبزمینی درخواست کنید، به شما نمیدهند.»
سرهنگ سابق گوتیرز از صحنه خارج میشود. ورنرواسکوئز، جامعهشناس، معتقد است که «اما با وجود این، شورش بزهکارها، بیشتر موجب شد تا برخی از بخشهای طبقه متوسط، که اعمال رئیسجمهور را غیراخلاقی میدانستند، پیرامون آنها جمع شوند. وگرنه، آنان یک جنبش اجتماعی (تمامعیار) نبودند. از همینرو هم فقط طی یک ماهونیم آنان بدون مطالبات سیاسی پراکنده شدند.» بنابر یک طرح کاملاً آماده شده، معاون رئیسجمهور آلفردپالاسیو، وارث قدرت گردید و وزارت اقتصاد را به کورهآ تقدیم اما وی مدتی بعد از این سمت استعفا کرد.
پیروزی کورهآ در انتخابات ریاستجمهوری اخیر برای بوش نمیتواند بیاهمیت باشد: اکوادور اکنون در آمریکای جنوبی، دومین کشور صادر کننده مواد خام به ایالات متحده به شمار میآید. این کشور کوچک منطقه «آند» میزبان تنها پایگاه نظامی ایالات متحده در آمریکای جنوبی است. کورهآ با تجدید قرارداد برای تداوم حضور پایگاه هوایی ایالات متحده در «مانتا» مخالفت کرده است. از این پایگاه است که پروازهای مربوط به جنگ مواد مخدر صورت میگیرد. قرارداد در 2009 به پایان میرسد. کورهآ به طنز گفته است: ما نمیخواهیم پایگاه را در سال2009 ببندیم، ولی ایالات متحده باید به ما اجازه بدهد در عوض یک پایگا اکوادوری در میامی داشته باشیم.
رابطه شخصی کورهآ با چاوز محرمانه نیست. وقتی که کورهآ در یک دوره کوتاه وزیر مالیه دولت آلفردوپالاچیو بود برای دریافت یک وام 300میلیون دلاری از چاوز اقدام کرد و همین اقدام باعث خروج او از دولت شد. کورهآ بر خلاف چاوز سابقه نظامی ندارد، بلکه فرزند خانوادهای از طبقه متوسط و سیاستمدار جوانی در لباس مرتب است. او دکترای اقتصاد خود را از دانشگاه ایلینویز گرفته و از نظرات اقتصاددان چپ و برنده جایزه پولیترز، جوزفاستیگلیتز، پیروی میکند.
کورهآ در کارزار انتخاباتی خود، خدمات اجتماعی را نسبت به پرداخت دیون اکوادور در اولویت قرار داد. او حتی گفته است که اکوادور ممکن است از بازپرداخت قروض امتناع کند. او گفته است که مایل است قراردادهای موجود با کمپانیهای نفتی را مورد تجدید نظر قرار دهد. او همچنین با قرارداد تجارت آزاد با ایالات متحده مخالفت کرده و خواهان سرمایهگذاری برای تأمین نیاز مردم فقیر است.
کورهآ گفته است: «ما با اقتصاد بینالمللی مخالف نیستیم، ولی نمیخواهیم قراردادهای نابرابر با ایالات متحده را امضا کنیم.»
استفاده رقیب از کارت چاوز
الوارونوبوا در کارزار انتخاباتی خود، کورهآ را عروسک دست نشانده چاوز میخواند و با اشاره به سابقه نظامی چاوز، از رقیب خود با عنوان «کلنلکورهآ» نام میبرد. او میگفت چاوز هزینههای انتخاباتی کورهآ را میدهد و حتی گفت «تیم دو نفری کورهآ- چاوز نقشی برای غلبه بر اکوادور و به بردگی کشاندن آن بازی کردهاند.»
کورهآ این اتهامات را رد کرد و گفت: «آنها در تلاششان برای پیوند دادن من به کمونیسم، تروریسم، و چاوزیسم غیراخلاقیترین و کثیفترین کارزار انتخاباتی را علیه من به راه انداختند. تنها کاری که باقی مانده است این است که بگویند بنلادن هزینه کارزار انتخاباتی مرا میدهد.»
چاوز برای اجتناب از فشار بر کورهآ تلاش کرد ساکت بماند اما سرانجام گفت، «نوبوا» او را طعمه کرده تا رضایت ایالات متحده را جلب کند. چاوز در برنامه تلویزیونی خود صحت انتخابات دور اول را مورد تردید قرار داد و نوبوا را یک بهرهکش از کار کودکان و بنیادگرای راست افراطی خواند و گفت: «در اکوادور چیز غریبی جریان دارد، جنتلمنی که ثروتمندترین مرد اکوادور است، سلطان موز، که کارگرانش را استثمار میکند، از کودکان بهرهکشی میکند و آنها را به کار وامیدارد، که حقوق آنها را نمیپردازد، ناگهان نفر اول در دور اول یک انتخابات میشود.»
نقش بومیها
بومیهای اکوادور که حدود 13میلیون نفرند و حدود 40درصد جمعیت اکوادور را تشکیل میدهند در انتخابات نقش مهمی را بازی میکنند. آنها اما به حملات نوبوا روی خوش نشان ندادند و کورهآ آرای آنها را جلب کرد. بومیها از اینکه شرکتهای آمریکایی زمینهای آنها را مورد بهرهبرداری قرار دهند میترسند. آنها از میسیونرهای آمریکایی خاطرات بدی دارند. چاوز روی بومیان محلی در سراسر نیمکره سرمایهگذاری میکند. چاوز تنها پیوند خود را با رهبران آمریکای جنوبی تقویت نمیکند، بلکه تلاش میکند با جنبشهای اجتماعی ارتباط برقرار سازد. او از ریشه بومی خود برای جلب جنبش بومیها در کشورهای منطقه استفاده میکند و در این رابطه از جنبشهای آنها در سالهای اخیر حمایت کرده است.
نفت حدود یکچهارم تولید کلی ملی اکوادور را تشکیل میدهد و چاوز علاقهمند است فعالیتهای نفتی خود را در اکوادور افزایش دهد. ولی این مسئلهای مناقشهبرانگیز است. بخشهایی از مردم محروم اکوادور از توسعه صنایع نفتی در مناطق خود خاطرات بدی دارند و با آن مخالفاند. عوارض زیست محیطی فعالیت کمپانیهای بزرگ، و سهم ناچیز کارگران و توده مردم از درآمدهای نفتی زمینه اعتصابات کارگری، ناآرامیها و شورشهای بومی، و درگیری مردم با دولتها بوده و به موارد متعدد دخالت نظامیان و سرکوب انجامیده است.
این وضعیت برای جنبشی که چاوز در منطقه به راه انداخته است تناقضی به وجود میآورد. زیرا از یک سو چاوز ادعا کرده که از عدالت اجتماعی و حفاظت از محیط زیست و حقوق بومیها دفاع میکند، از طرف دیگر توسعه فعالیت نفتی ونزوئلا در همین مناطق علیه این اهداف است. این امر احتمالاً در دراز مدت چاوز را از حامیان خود در این مناطق بیگانه خواهد کرد. سؤالی که پیش روست این است که در سالهای آینده چاوز چه خواهد کرد آیا به حمایت خود از محرومترین بخش مردم در سراسر نیمکره ادامه خواهد داد، یا به خاطر پیگیری دیپلماسی نفتی محبوبیت خود را در قاره از دست خواهد داد. نفت تاکنون ابزار ژئوپلتیک چاوز بوده است، ولی اگر مواظب نباشد، ممکن است پاشنه آشیل او هم باشد.