پروفسور حمید مولانا
ژنرالهای آمریکا، مقامات و سازمانهای اطلاعاتی و نخبگان سیاسی هر دو حزب جمهوریخواه و دموکرات در کنگره آمریکا به جرج بوش رئیسجمهور توصیه کردهاند که هرگونه حمله یا ضربه نظامی به ایران با ناکامی و شکست مواجه شده و عواقب خطرناکی برای آمریکا در منطقه خاورمیانه، دنیای اسلام و در سطح بینالمللی و جهانی خواهد داشت. در میان ژنرالهای آمریکائی کسانی هستند که از آغاز حمله آمریکا به عراق با استراتژی نظامی واشنگتن برای آن کشور مخالفت کرده و به همین خاطر مورد غضب کاخ سفید و رسانهها و گروههای جنگطلب قرار گرفتهاند.
امروز پس از سه سال که از بحران جنگ عراق میگذرد ورق کاملا عوض شده و سیاست خارجی نومحافظهکاران که ائتلافی از گروه نخبگان جنگطلب، مسیحیان رادیکال تندرو، و گروه صهیونیستهاست برای خود آمریکا یک فاجعه سیاسی بار آورده و جامعه آمریکا را دچار چنددستگی و تفرقه کرده است. معماران اصلی نومحافظهکاران هم که کمی باهوشتر از سایر همکاران خود بودند، از یکسال قبل خود را کنار کشیده و جای آرامتر و بهتری برای خود پیدا کردهاند. یکی از آنها همین پل وولفوویتز قائممقام سابق وزارت دفاع ملی و یکی از معماران اصلی حمله به عراق بود که چندی پیش هنگام افزایش بحران عراق از سمت خود استعفا داد و به ریاست بانک جهانی منصوب شد.
جالب است یادآوری شود که چند دهه قبل وقتی که شکست نظامی آمریکا در جنگ ویتنام حتمی و رسمی شد، وزیر دفاع آن زمان رابرت مکناما را نیز با استعفای خود ریاست بانک جهانی را بر عهده گرفت و آنجا بود که خاطرات اسفآور از دوران جنگ سرد و اشتباهات دو رئیسجمهور آمریکا یعنی جان کندی و لیندون جانسون را نوشت.
تلفات سیاسی دولت بوش و نومحافظهکاران در جنگ عراق بسیار است از جمله استعفای دونالد رامسفلد معمار اصلی جنگ و وزیر دفاع سابق آمریکا که تکبر و خودخواهی و اصرار او به ادامه جنگ مخالفت بسیاری از ژنرالها و شورش برخی از نظامیان و نخبگان سیاسی دو حزب جمهوریخواه و دموکرات را علیه سیاستهای کاخ سفید برانگیخت. جان بولتون نماینده سابق آمریکا در سازمان ملل و شورای امنیت و یکی از مهرههای جنگطلب نومحافظهکاران از آغاز کار خود نتوانست از مجلس سنای آمریکا رأی اعتماد بگیرد ولی به اصرار بوش در سمت خود مستقر شد که قانونا مهلت آن نیز به پایان رسید و چندی پیش مجبور شد از سمت خود کنار رود.
یک نگاه کمی و کیفی به دخالتهای نظامی آمریکا در سایر کشورها پس از پایان جنگ جهانی دوم میتواند درس عبرتی برای سیاستگذاران و هیئت حاکمه آمریکا باشد. در اوج جنگ ویتنام وقتی که آمریکائیها در دخالتهای نظامی خود در آن کشور با شکست روبهرو شدند، نه تنها رئیسجمهور وقت آمریکا ریچارد نیکسون تصمیم به افزایش قوای نظامی در ویتنام جنوبی گرفت بلکه دستور حمله نظامی به کامبوج، همسایه ویتنام را صادر کرد به امید اینکه بمباران و حمله نظامی به یک کشور ثالث و هممرز توجه مردم آمریکا را از بحران ویتنام دور نگاه داشته و ایجاد جبهه دوم از جنبه استراتژیک برای سیاست آمریکا در منطقه هند و چین مفید باشد.
بهانه حمله نظامی و بمباران کامبوج این بود که مهمات علیه قشون آمریکا در ویتنام از طریق کامبوج صورت میگیرد. در دستوری که نیکسون به هنری کیسینجر وزیر خارجه خود داد و امروز نوار آن موجود است او از «بمباران فراگیر و ضربات شدید نظامی علیه هرچه که در کامبوج در حال حرکت و پرواز است» صحبت کرد. ولی طولی نکشید که آخرین مرحله شکست نظامی آمریکا در آن منطقه فرارسید و سفیر کبیر آمریکا در سایگون در ویتنام جنوبی با همراهانش با هلیکوپتر از سفارت فرار کردند.
یکی از نکات جالب تاریخ امپراتوری و توسعهگری آمریکا و یکی از موضوعات نیمهپنهان و تشریحنشده عصر ما این است که اغلب جنگهائی که ایالات متحده پس از پایان جنگ جهانی دوم در آن شرکت کرده با شکست نظامی و عقبنشینی آن کشور مواجه شده است. برعکس قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم و از جمله جنگهای جهانی اول و دوم، آمریکا در دخالتهای نظامی و جنگهائی که در نیمه دوم قرن بیستم و اوائل این قرن در آن شرکت داشته است اغلب با شکست و ناکامی روبهرو شده است. جنگ کره پنج سال پس از پایان جنگ جهانی دوم به وقوع پیوست و بیش از دو سال به طول انجامید و زمانی که آتشبس بین کره شمالی از یک طرف و آمریکا و کره جنوبی از طرف دیگر اعلام شد هیچ تغییری در وضع سیاسی شبهجزیره کره حاصل نشد و دو قسمت شمالی و جنوبی کره در مدار 38 درجه تثبیت شده بود. ولی در این مدت قریب به یک میلیون از مردم کره جان خود را از دست داده بودند از جمله 20 هزار سرباز آمریکائی. ژنرال مک آرتور قهرمان جنگ دوم آمریکائیها که فرماندهی جنگ کره را به عهده داشت از طرف رئیسجمهور وقت آمریکا هری تزومن کنار گذاشته شد.
یک دهه بعد در جنگ ویتنام آمریکائیها با دادن 50 هزار کشته و نیم میلیون زخمی مجبور به عقبنشینی و ترک ویتنام و منطقه هند و چین شدند. حمله به کوبا در دهه 1960 میلادی توسط قشون اجیر شده سازمان «سیا» در نطفه شکست خورد و اغلب آنها در سواحل دریای کارائیب به اسارت کوبا درآمدند. در دهه 1980 سربازان و ارتش آمریکا در لبنان مجبور به عقبنشینی و ترک آن کشور شدند و در دهه 1990 حمله به سومالی و تسخیر آن کشور در دوران ریاست جمهوری کلینتون به شکست انجامید. اکنون بیش از سه سال است که آمریکائیها در یک تله نظامی و سیاسی در عراق گرفتار شدهاند. موفقیتهای نیمهتمام آمریکا فقط در جنگ و تسخیر پاناما، هائیتی، و در کویت و عراق در جنگ خلیجفارس و تا حدودی در حمله و بمباران یوگسلاوی و کوزوو ظاهر میشود و نتیجه جنگ در افغانستان هنوز نامعلوم است.
تمام جنگها و دخالتهای نظامی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم و در نیم قرن گذشته دو خاصیت و ویژگی داشته است: آمریکا همیشه با کشورهای کوچک و کمقدرت وارد جنگ شده است مانند کره، ویتنام، عراق، سومالی، پاناما، هائیتی و غیره و دوم اینکه ایالات متحده در تمام این موارد با رژیمهای دیکتاتوری گلاویز شده است. ایران با تمام کشورهایی که با آنها درگیر شده بسیار فرق میکند. ایران یک کشور بزرگ، یک قدرت برجسته و جدید، یک نظام چند جانبه و پیچیده مردمی، یک جامعه و کشور انقلابی، و یک سیستم باتجربه و جنگ دیده و متعهد است.
کارنامه جنگطلبی درخشان به نظر نمیرسد، جنگ سرد چطور؟