نوشته: دکتر حسین واله
هنوز زود است برای این داوری که تحرکهای اخیر پوتین در سیاست جهانی و در سطح منطقه خاورمیانه بازگشت روسیه به نقش مستقلی است در امتداد یا احیای نقش اتحاد جماهیر شوروی سابق پس از فترتی بیست ساله یا فقط مانورهایی است برای افزایش قدرت چانهزنی در باشگاه قدرت جهانی و دریافت امنیت بیشتر و همراهی نهایی با دیگر رقیبان. با این حال توجه به زمینههای آنچه چرخش اخیر روسیه توصیف میشود، سودمند است.
انتقاد پوتین در کنفرانس امنیتی آلمان از یک جانبهگرایی و نظامیگری فزاینده ایالات متحده آمریکا و نادیده گرفتن دیگر بازیگران و افکار عمومی جهانی، زبان حال بخش عمده ملتهای اروپایی است که در مخالفت با اشغال عراق، عملاً شکاف آتلانتیک را آشکار ساختند. پاسخ نرم آمریکا به این انتقادات نیز تا حدی ناشی از وقوف کاخ سفید بر این واقعیت است که فقط رئیسجمهور روسیه را در سال آخر دوره ریاست جمهوری در برابر خود ندارد، بلکه جبهه گسترهای از کشورهای جهان و ملتهای اروپایی حتی بخش وسیعی در داخل ایالات متحده در برابر آن صفآرائی کردهاند و اکنون با آشکارتر شدن هزینههای سنگین و پیامدهای زیانبار سیاست به اصطلاح جنگ علیه تروریسم، آماده بهرهبرداری از آنها برای آغاز دوران بعد از بوش میشوند.
سفر خاورمیانهای پوتین که از قضا به بخشهایی از جهان عرب انجام شد که متحدان بلکه کارگزاران سنتی آمریکا در منطقهاند در شرایطی صورت میگیرد که ناکامی ایالات متحده در عراق و لبنان و فلسطین یعنی سه کانون بحران اصلی، آسیب جدی به تصویر مقتدر این ابرقدرت یگانه وارد ساخته و آثار خشم و عصبانیت از این تلخکامی را در رفتار دستگاه دیپلماسی و دستگاه رسانهای آن برانگیخته است. توجه روسیه به این منطقه و اعلام ورود فعالانه بدان، بهرهبرداری بموقع از شرایط پیش آمده است.
در ورای جنجالهای تبلیغاتی اخیر پیرامون نقش ایران در عراق و منطقه، جنگ داخلی و مذهبی و برخورد محورهای قدرت در لبنان و فلسطین و هیاهوی تبلیغاتی گستردهای که در درجه اول ایجاد اغتشاش ذهنی را دنبال میکند و عملیات پنهانی در گوشه و کنار برای ریشهدار کردن این فضاهای تصنعی، در ورای همه اینها، واقعیتی بسیار مهم قرار دارد که به نظر میرسد روسها به خوبی بر آن واقف و آماده استفاده از آن هستند. ایالات متحده نتوانسته است با اتکا به توان نظامی و اطلاعات و امنیتی برنامه خود را در خاورمیانه به پیش ببرد. شکست اسرائیل در جنگ تابستان و شکست دیپلماسی تکروانه آمریکا در آن ماجرا که برای اولین بار بزرگترین قدرت نظامی منطقه و ابرقدرت حامی آن را تحقیر کرد و تحقیر شصت ساله اعراب را تا حدی جبران نمود، حاکی از محدودیتهای واقعی آمریکا، وجود نوعی خلأ قدرت نامرئی و نیز ظهور بازیگران موثر جدید در صحنه است که گرچه آمریکا به آسانی آن را قبول و تحمل نخواهد کرد؛ اما قواعد بازی را خواه ناخواه تغییر خواهد داد.
چه وزیر دفاع پیچیده آمریکا و رئیس سابق سیا صادقانه یک جنگ سرد را برای آمریکا کافی دانسته باشد و چه به وجه دیگر؛ به هر حال شاهد دیگری بر محدودیتهای حقیقی حرکت در این میدان مین را ارائه کرده است. در پس شتابزدگی برای زایاندن خاورمیانه جدید از دل جنگ تابستان و گسترش دموکراسی و از آنجا ثبات و امنیت در جهان عرب از پنجره عراق و بنای بهشت موعود در افغانستان بعد از طالبان و این همه به میمنت جنگ با تروریزم، آنچه اکنون برای باقی مانده است، تقویت پایگاهها و حضور نظامی آمریکا در حوزه امنیت روسیه و ایجاد پایگاههای نو در خاورمیانه و اروپای به اصطلاح جدید و گستراندن مرزهای ناتو تا دروازه سیبری و تنگتر کردن چنبره استیلا بر منابع انرژی و تعقیب سایه بازماندگان اردوگاه فرو ریخته شرق در هر نقطه اروپاست و این کفایت میکند برای تولید نگرانی نزد روسیهای که به تازگی سر از گریبان برآورده تا شاهد وارث ایدئولوژیگرایی دیرین، اما این بار در قامت رقیب اصلی خود در دوران جنگ سرد باشد.