*هماکنون فضای داخل آمریکا در سطح مردم و نخبگان، به شدت سیاستهای دونالد رامسفلد، وزیر دفاع این کشور را مورد انتقاد قرار داده است. از دیدگاه شما ریشه این انتقادها در کجاست؟
**قبل از هر چیز باید گفت که انتقاد از رامسفلد، موضوع جدیدی نیست، هرچند که شاید این امر برای افکار عمومی تازگی داشته باشد. اما با توجه به رفتار و اشتباهات آمریکا هر عرصه نظامی، نظام بینالملل این انتقادها را در گذشته مطرح کرده بود.
ملاحظه میکنیم که بعد از اشاره رایس وزیر خارجه آمریکا مبنی بر وجود هزاران اشتباه تاکتیکی در عراق نقطهنظرات بخشهای نظامی و سیاسی فعال میشوند که این موضوع میتواند بیانگر تفاوت نگرش نومحافظهکاران و حلقههای درونی آن نسبت به تحولات باشد. چنانچه مشاهده میشود، هماکنون بخشهای جناح موسسه «آمریکن اینترپرایس» که نقش مهمی در ایدهسازی دارد، در یک شرایط تقریبا انزوا قرار میگیرد که تاکید بنده تنها بر روی بخشی از این موسسه است.
یقینا در آینده شاهد توانگری بیشتری از جانب رایس در مقابل همکاران قدیمیاش خصوصا جان بولتون خواهیم بود و قولی را که رایس در گذشته پیرامون کنترل بولتون داده است را نباید فراموش کند. لذا همچنان که شاهد افزایش برخی از نگرشها بر حوزه جمهوریخواهان هستیم، به نظر میرسد که جناح سنتگرای جمهوریخواهان، خود وظیفه اصلی پالایش سیاسی را به عهده گرفته است. به هر حال در حوزه پنتاگون و سناریوسازیهایی که در گذشته برای تغییر جهت سیاستهای آمریکا توسط جریانات فوقالعاده مشکوک صورت گرفته و پرونده آن هنوز به انتها نرسیده، میتواند این موضوع تبدیل به یک افتضاح سیاسی شود که پرونده هنوز موجود است. به همین خاطر رامسفلد باید تلاش کند تا محور دیالوگ جدید با خاورمیانه را براساس واقعیتهای جدید، مجددا مورد ارزیابی قرار دهند.
*آیا این فشارها باعث ایجاد تغییر در کابینه بوش یا حداقل تغییر سیاستهای کاخ سفید خواهد شد؟
**در اثر این فشارها رئیسجمهور آمریکا مجبور شد که برای حفظ شرایط و دفاع مستقیم وارد صحنه شود و حداقل با توجه به حضور نیروهایش در صحنه درگیری، شرایط رامسفلد را به صورت باثبات تعریف کند. اما در درون ساختارهای نظامی آمریکا و خصوصا در میان نیروها و در محیط ماموریتهایشان، شرایط بسیار متفاوت است و آثار این سیاستهای جنگی را که دولت بوش دنبال کرده، مدتها گریبانگیر جامعه آمریکا خواهد بود.
ناراحتیهای روحی و روانی موضوع بسیار مهمی است که امروزه ارتش آمریکا از انتشار اخبار آن بشدت خودداری میکند و میزان نتایج به دست آمده برابر با هزینههایی را که مردم آمریکا متحمل شدهاند، نیست. در چارچوب همین موضوع سیاست هزینه و سود، جدا از بحث جامعه سیاسی آمریکا، امروزه نظامیان هم واکنشهای جدیدی از خود نشان میدهند. به هر حال در چارچوب این پرسش، آمریکا تلاش میکند تا بتواند به شکلی یک برونرفت آبرومندانه را برای خود تدارک ببیند و تاکید برای حضور زیربنایی در منطقه در بخشهای نظامی و کیفیت سازماندهی سیاستها، دچار یک نوع تناقض شده است. این احتمال وجود دارد که بوش تلاش کند تا یک عقبنشینی پلکانی را به تدریج فضاسازی کند. البته تجربه نشان داده که همواره دولتهای دو مرحلهای در آمریکا در دور دوم حکومت خود نظریات مطروحه و نقش مردم و افکار عمومی را از یک ارزشگذاری بیشتری برخوردار کنند. لذا باید دید که آمریکا بسته به سرعت و پیشرفتش در تعاملات فراآتلانتیکی خصوصا در بخشهای نظامی چگونه میتواند سیاست تکروی خود را به دست خود تعدیل کند. در این چارچوب الزاما دولت بوش مواجه با مخالفتهای صرفا داخلی نیست، بلکه فشار چند جانبهگرایی در نظام بینالملل خود یکی از عوامل سرعتدهنده به تغییر رفتار آمریکا حداقل در بخشهای نظامی است. امروزه بوش نیاز دارد تا برای حفظ آبرو بتواند با کارت نتایج به دست آمده از اقدامات خود در عراق محصول و کالایی را در جامعه سیاسی آمریکا معرفی کند.
لذا در این چارچوب این به نفع جمهوریخواهان خواهد بود که تعریف و رویکرد خود نسبت به امنیت جهانی با ابزار نظامی را هرچه سریعتر تصحیح کنند. البته به اعتقاد بنده یک نوع تجدیدنظرطلبی در سیاستهای آمریکا در حال رشد است. خروج برخی از تولیدکنندگان تفکر در جامعه آمریکا مانند فوکویا از تیم نومحافظهکاران بهترین نشانه است.