تاریخ انتشار : ۱۰ آذر ۱۳۸۷ - ۱۲:۵۵  ، 
کد خبر : ۶۲۶۹۴

طراحی چندوجهی برای جبران شکست


سعدالله زارعی
حوادث زاهدان که طی یک سال اخیر به صورت زنجیره‌ای از «اتفاقات خشونت‌بار» در آمده اینک به مرز یک «طراحی چند وجهی» نزدیک شده است. اگر تا چند هفته قبل شهادت جمعی از مردم در «تاسوکی» حادثه‌ای تروریستی خوانده می‌شد و اگر ماجرای شهادت 11 نفر از هموطنان سیستانی در حد فاصل زابل ـ زاهدان اقدام انتقامجویانه یک باند قاچاق ارزیابی می‌شد، امروز حتما باید از کادر دیگری برای تحلیل آن رخدادها و رخدادهای بعد و رخدادهای آینده استفاده کرد.
کما اینکه درگیری‌های شمال غربی کشور با گروهک «پژاک» نیز باید در کادری خارج از درگیری بین دولت مرکزی ایران و گروهی تجزیه‌طلب ارزیابی نمود چرا که اقدامات تحریک‌آمیز پژاک در این شرایط در خدمت سیاست عمومی دشمنان اصلی جمهوری اسلامی است و خود به تنهایی اصلا موضوعیت ندارند.
از همین زاویه می‌توان به ارزیابی نتایج سیاست‌های نظامی و انتظامی یک سال اخیر کشور در مواجهه با «اشرار قاچاقچی(!)» بلوچستان و «گروه تجزیه‌طلب!» پژاک در استان آذربایجان غربی نشست. بنظر می‌رسد مسئولان مربوطه در مواجهه با آنچه در مرزهای جنوب‌شرقی و شمال‌غربی می‌گذرد (و در اشل مواجهه با گروهک‌ها تداوم آن عجیب به نظر می‌رسد) موضوع را در حد قاچاق مواد مخدر و تحریک قومی ارزیابی می‌کردند و از سیاست‌های پشت پرده‌ای که در آن سوی مرز در جریان بود، غفلت داشتند و به همین دلیل هیچگاه با اضمحلال یک باند شرور، از دامنه شرارت‌ها فرو کاسته نشد و وضعیت امنیتی بهبود پیدا نکرد. این نگاه حتما باید تغییر کند و البته با در نظر گرفتن ظرافت‌ها، مردم هم در جریان واقعیت موضوع و عمق مسئله قرار گیرد. چرا که پرده‌پوشی هیچگاه نمی‌تواند مسئله را «حل» کند و حتی ممکن است حل آن را به تاخیر هم بیاندازد.
اما برای اینکه کمی به عمق مسئله شرارت و ناامنی‌های موجود در این دو استان نزدیک شویم به چند خبر طی هفته اخیر توجه کنید:
1- اشرار(!) منطقه بلوچستان پس از انجام عملیات به درون مرزهای پاکستان گریخته‌اند و حتی بارها چندین نفر از شهروندان ـ عادی و مسئول ـ ایران را با خود به پاکستان برده‌اند. دستگاه اطلاعاتی و امنیتی ایران رسما از دولت این کشور خواسته‌اند مجرمین را تحویل دهند و برای آزادسازی گروگانهای ایرانی وارد عمل شوند، اما دولت اسلام‌آباد با این ادعا که توان کنترل امنیتی استانهای خود را ندارند، از همکاری با ایران طفره رفته‌اند در همان حال وقتی مسئولان امنیتی ایران از آنان می‌خواستند به ایران اجازه دهند خود به تعقیب این اشرار(!) بپردازند، می‌گفتند نمی‌توانیم چون حاکمیت ملی پاکستان مخدوش می‌گردد!
2- در همین روزی که چند حادثه تروریستی در زاهدان به وقوع پیوست و چند نفر دیگر از شهروندان ایرانی ربوده شده و به آن سوی مرز جنوب شرقی ایران انتقال داده شدند، یک اجلاس هفت‌جانبه نیمه مخفی با میزبانی دولت پرویز مشرف در اسلام‌آباد برگزار شد. بخش وسیعی از مباحث این اجلاس هنوز ناگفته مانده است ولی از همان مقدار کمی که به بیرون «درز داده شده(!)» می‌توان فهمید که برای اجرایی کردن طرح خاورمیانه جدید آمریکا شکل گرفته و متضمن خیانت‌های اساسی و غیرقابل اغماض به امت اسلامی است.
3- ایجاد آشوب و تشنج در دو استان مرزی ایران درست همزمان با آغاز به کار اجلاس دوشنبه گروه 1+5 در لندن برای تهیه مقدمات صدور قطعنامه جدید در شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران صورت گرفته است. این در حالی است که «مک کونل» رئیس دستگاه اطلاعاتی آمریکا ـ همین دیروز ـ با صراحت گفت: «ما فقط اختلاف هسته‌ای با ایران نداریم بلکه عمده‌تر از آن مشکلی است که ما در رابطه با پیروزی هواداران ایران در لبنان، فلسطین و عراق ـ حزب‌الله، حماس و دولت نوری المالکی ـ داریم و این یک امر بسیار خطرناک است.» در واقع الحاق بحران‌های داخلی با فشارهای خارجی برای سرگرم کردن ایران و واداشتن آن به عقب‌گرد صورت می‌گیرد.

4- اشرار(!) بلوچستانی همزمان با تهدید علیه شیعیان به تهدید علمای اهل سنت و مراکز سنی این استان روی آوردند ـ که البته با اقدام به موقع مسئولان امنیتی خنثی گردید ـ اقدام مشترک علیه برادران شیعه و سنی بلوچستان خود بیانگر آن است که آنان نمی‌خواستند ـ فقط ـ اختلاف طایفه‌ای را به وجود آورند بلکه فراتر از آن وارد کردن هر دو طایفه به مسیری که در آن جمهوری اسلامی اصلاً نتواند تدبیر کند ـ یعنی زدن عقلا و موثرین از هر دو طایفه ـ است.
این البته سابقه دارد. در اوائل انقلاب برای اینکه اساساً جمهوری اسلامی مستقر نشود، ضدانقلاب دست به اقدامات عجیب و غریب و ـ در عرف مواجهه با دولت‌ها ـ ناشناخته می‌زد. ربودن و به شهادت رساندن مهندسین، پزشکان، معلمان و سایر نیروهایی که از سطح کشور برای برطرف کردن ویرانی‌های برجای مانده از دهها سال بی‌توجهی رژیم طاغوتی پهلوی به کردستان و آذربایجان غربی اعزام شده بودند، از جمله این اقدامات عجیب و غریب بود. چرا که در هیچ جای دنیا نیروهای که به هیچ وجه هویت نظامی ندارند و صرفاً به خدمات‌رسانی به مردم اشتغال دارند، مورد هدف قرار نمی‌گیرند. سران بعضی از همین گروهک‌ها وقتی دستگیر شدند فاش کردند که: «ما این‌ها را می‌زدیم چون آنان با رونق دادن به آبادانی کردستان و زدودن محرومیت از آن عملاً ما را خلع سلاح می‌کردند و جایی برای مانور ما باقی نمی‌گذاشتند.»
پس باید به این باندها و ستادهای فرماندهی‌شان ـ در آن سوی مرز ـ حق بدهیم که تاوان استقبال گرم و فراتر از تصور مردم کردستان و سیستان و بلوچستان از مسئولان ارشد کشور ـ که از جمله در استقبال اخیر از رئیس‌جمهور محترم تجلی یافت ـ را از متن مردم ـ شیعه باشند یا سنی ـ بگیرند.
آنچه در هفته‌های اخیر در بلوچستان و آذربایجان غربی شاهد بودیم البته از بعد نظامی فاقد کمترین ارزش توجه بود چرا که برای کشور و دولتی که حدود 10میلیون نفر نیروی نظامی ـ انتظامی آماده دارد، دفع فتنه‌هایی از این قبیل کار دشواری نیست کما اینکه سابقه مقابله نظام با پدیده‌های ناامنی ـ حتی در اندازه جنگ 8 ساله ـ این را به راحتی نشان می‌دهد. مسئله اصلی نه این آشوب‌ها و نه نتیجه مقابله جمهوری اسلامی با آن‌ها می‌باشد.

دشمن اصلی ملت ایران ـ آمریکا ـ در برنامه‌ریزی جدید خود در تلاش است تا اثبات کند 1- می‌توان امنیت و آرامش را از ایران سلب کرد. بنابراین داعیه مسئولان ایران مبنی ‌بر مستحکم بودن پایه امنیت درونی ایران قابل خدشه است. آنان برای اثبات نظر خود حوادث زاهدان و موارد مشابه آن در شمال غربی ایران را به رخ می‌کشند و برجسته‌سازی می‌کنند تا هزار برابر دیده شوند.
2- می‌توان سرشاخه‌های منطقه‌ای آن را برید و از پیکره آن جدا کرد. بنابراین داعیه ایرانی‌ها مبنی‌ بر اینکه دارای عمق استراتژیک در منطقه هستند نیز قابل خدشه است. آمریکایی‌ها بر همین اساس مقامات عراقی که به ایران سفر می‌کنند را تحت فشار قرار می‌دهند و حتی بعضی از آنان را بازداشت می‌نمایند. علاوه بر آن با مرتبط خواندن بعضی از جریانهای دارای ظاهر مذهبی ـ مثل جریان دادگاهها اسلامی سومالی و نیز جریان حوثی‌ها در یمن ـ به ایران و تبلیغات وسیع روی آن ـ در حالی که نه آنان به ایران اتصال دارند و نه هیچگاه ایران از آنان حمایت کرده است ـ و سپس شکست دادن آنان وانمود می‌کنند که همانطور که جریان دادگاه‌های شرعی سومالی و جریان حوثی یمن را شکست دادند می‌توانند، حزب‌الله در لبنان، حماس در فلسطین و دولت نوری مالکی در عراق را شکست دهند و به عمق استراژیک ایران لطمه وارد کنند!
این در حالی است که میان حزب‌الله با 25 سال سابقه کار مبارزاتی، حماس با 20 سال سابقه کار مبارزاتی و دولتمردان کنونی عراق با حداقل 30 سال سابقه کار مبارزاتی و اتصال وثیق آنان به «بین‌الملل اسلامی» با گروه‌های جدید العهد ـ که هویتی مشکوک هم دارند ـ هیچ تشابه و سنخیتی وجود ندارد. کما اینکه پیروزی یا شکست حوثی‌ها در یمن و دادگاه‌های شرعی در سومالی هیچ ربط و تأثیری در محیط جمهوری اسلامی ایران ندارد چرا که هیچگاه نیز از حمایت ایران برخوردار نبوده‌اند.

آنچه از جریانات اخیر ـ بخصوص آنچه که در اجلاس هفت‌جانبه دوشنبه اسلام‌آباد به بیرون درز کرد ـ به دست می‌آید این است که آمریکا و دنباله‌های تروریستی وابسته به آنان با ایجاد موضوعات متنوع و دارای رویکردهای متفاوت ـ سیاسی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ـ در تلاش هستند تا جغرافیای سیاسی منطقه خاورمیانه را دستخوش تحول اساسی نمایند. و صد البته منطقه خاورمیانه به هیچ وجه خمیر آماده‌ای برای دستان بوش، ملک عبدالله، پرویز مشرف، طالبان، بعثی‌ها، 14 مارسی‌های لبنان و... نیست که بتوانند با آن شکل دلخواه خود را بسازند کما اینکه قرار بود «عراق پس از صدام» یک نقطه کانونی برای سیاست‌های منطقه‌ای آمریکا باشد ولی انگشت‌های هنرمند بیداری اسلامی آن را به نقطه شکست سیاست‌های منطقه‌ای آمریکا تبدیل کرد. اجلاس اسلام‌آباد، اجلاس شکست‌خوردگان است؛ از همین رو علیرغم گذشت چند روز از برپایی آن محرمانه باقی مانده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات