مهدی محمدی
چگونه میتوان ایران را متوقف کرد؟ این، شاید مهمترین پرسشی است که غربیها ظرف ماههای اخیر از خود پرسیده و به آن اندیشیدهاند. سرعت پیشرفت ایران زیاده از حد تند و هراسآور است. ایران بیش از هر قدرت دیگری در خاورمیانه احساس اعتماد به نفس میکند. سالهاست روشن شده ثبات جهان با ثبات خاورمیانه پیوندی عمیق دارد و اکنون روشن شده که ثبات خاورمیانه قبل از هر چیز وابسته به اراده ایران است. خاورمیانه «حقیقتا» ایرانیزه شده اگر چه به لحاظ حقوقی هنوز دولتهای دستنشانده غرب بر مقدرات آن حاکمند. موقعیت ایران در منطقه به گونهای است که نه آمریکا را جدی میگیرد و نه به آن احساس نیاز میکند. متحدان ایران اکنون دیگر نه گروههای حاشیهای و منزوی، بلکه قدرتهای منطقهای با پشتوانههای وسیع مردمیاند. درد زایمان پروژه خاورمیانه بزرگ آمریکاییها را آزار داد اما آنچه نهایتا روی دستشان گذاشت فقط یک ایران بسط یافته بود، بسط یافته در سراسر منطقه، با قدرتی بسیار بزرگتر از آنچه تا چند سال پیش کسی حتی میتوانست تصور آن را بکند.
با این ایران چگونه باید معامله کرد؟ «رابرت جوزف» معاون کنترل تسلیحات رایس زمانی گفته بود ایران هر دو پای خود را روی پدال گذاشته و تخته گاز جلو میرود. موضوع بحث جوزف البته برنامه هستهای ایران بود اما سخن او درباره کلیت موقعیت منطقهای ایران هم صادق است. این موقعیت، توسط مولفههای بسیاری ساخته شده که برنامه هستهای فقط یکی از آنها ـ و البته جزو مهمترین آنها ـ است.
اندیشیدن به شیوههایی برای مهار ایران در ماههای اخیر انرژی زیادی از آمریکاییها و صهیونیستها گرفته است. در یک تحلیل کلی و پس از مطالعه دقیق مجموعه آنچه در این مدت از جانب آمریکاییها گفته شده و همچنین تامل در مجموعه آنچه در عمل انجام دادهاند، میتوان دریافت که آمریکاییها برای توقف ایران بیش از هر چیز روی دو عامل حساب باز کردهاند و قرائنی وجود دارد که برای تقویت هر چه بیشتر این دو عامل در حال برنامهریزیهای وسیع و البته کم و بیش پنهانی هستند.
عامل اول برای توقف تسلط ایران بر منطقه خاورمیانه این است که هر چه زودتر و به هر ترتیبی که شده برنامه هستهای ایران و خصوصا پروژهای که در نطنز در حال تعقیب است متوقف شود. راز این همه تاکید که آمریکاییها بر لزوم تعلیق برنامه ایران قبل از آغاز هرگونه مذاکره میکنند همین است. آمریکاییها خوب میدانند هر یک ماشین که در نطنز نصب میشود، به همان میزان موضع ایران پای میز مذاکره قویتر و ارعاب آن و امتیازگیری از آن دشوارتر میشود. لذا این مسیر از دید آنها هرچه زودتر باید متوقف شود ولو لازمه آن، دادن وعدههای خوش آب و رنگ و گولزننده به ایران باشد. وقتی غربیها به ایران میگویند آنچه از ایران میخواهند فقط یک «ترمز» است و ایران بلافاصله بعد از اینکه اوضاع آرام شد میتواند برنامه خود را ادامه دهد، باید دانست هیچ چیز جز یک پروژه فریب دیگر در کار نیست. ورود به تعلیق لااقل 3 خسارت استراتژیک کلان دارد که به هیچ وجه قابل جبران نیست: 1-اخلال در نظم منطقی پیشرفت برنامه ایران و عقبافتادگی دوباره کار 2- بیخاصیت شدن مذاکرات (وقتی کسی چیزی از شما نخواهد، طبعا چیزی هم به شما نخواهد داد.) 3- مواجه شدن دوباره با دشواری بزرگی به نام خروج از تعلیق، که مستلزم پرداخت هزینههای فراوانی خواهد بود.
غربیها میدانند در برنامه هستهای نقطهای هست که در آن بازدارندگی تولید میشود اما سلاح نه، و ایران فاصله چندانی با آن نقطه ندارد. مشکل آنها فقط این است که به این نکته توجه نمیکنند که ایران هم آنچه را که آنها میدانند میداند.
عامل دوم و بسیار مهمتری که غرب برای توقف پیشرفت ایران به آن امید بسته افزایش اختلافهای داخلی در ایران است. در واقع این چیزی است که آمریکاییها مدتهاست روی آن کار میکنند. آمریکاییها این عقیده خود را که «مسئله ایران فقط راه حل داخلی دارد» هیچ وقت پنهان نکردهاند. از دید آمریکا مسئله ایران تنها زمانی حل خواهد شد که نظام و ملت ایران یا گروههای مختلف درون نظام، روبروی هم بایستند و یکدیگر را متهم به تندروی و بحرانی کردن اوضاع کشور بکنند. در این صورت برنامه ایران پشتوانه اصلی خود را که همان خواست ملی و اجماع گروههای داخلی است، از دست خواهد داد و از داخل مهار خواهد شد.
این پروژه از جانب غرب با جدیت در حال پیگیری است. برخی اظهارات چند نفر از چهرههای سرشناس سیاسی و اعلام نظرهای یکی دو گروه سیاسی داخلی، اخیرا غرب را به طمع انداخته که مسیر فشار در حال جواب دادن است و اگر تداوم پیدا کند به زودی دامنه اختلافها در ایران چنان بالا خواهد گرفت که برای توقف برنامه ایران دیگر نیازی به فشار خارجی نباشد. این خطر بزرگی است و باید هر چه زودتر برای آن چارهای اندیشید. سیاستمداران ایرانی که به هر دلیل خود را موظف به انتقاد پی در پی از دولت میدانند باید به هوش باشند که اظهارات آنها اکنون بدل به بهانهای برای طمع دشمن در ایران شده و دشمن اگر به این نتیجه برسد که فشارهایش در حال نتیجه دادن است در افزودن به آنها تردید نخواهد کرد.
این جملات را بخوانید: «مقامهای آمریکای و اروپایی فکر میکنند تمایل جدید ایران به مذاکره نشانه آن است که فشارها بر ایران کارآمد بوده است. این فشارها شامل قطعنامههای مقدماتی تحریم بود که ایران را لرزاند زیرا مورد حمایت روسیه و چین قرار گرفت. نیکلاس برنز میگوید ما امیدواریم همه این فشارها بر بحثهای داخلی ایران تاثیر بگذارد. ما آنها را در حالت دفاعی قرار دادهایم» (واشینگتنپست، 6 اسفند 1385). «یک دیپلمات انگلیسی میگوید شواهدی در دست است که تحریمهای اقتصادی محدود که از دسامبر علیه ایران اعمال شد کمکم دارد موثر واقع میشود. ما احساس میکنیم فشارها بر تهران اثر داشته و باعث بروز بحثهایی در این کشور شده است» (آسوشیتدپرس، 27 فوریه 2007). «آنچه که تحریم یک جانبه ایران از سوی آمریکا طی یک دهه نتوانست انجام دهد، تحریم محدود سازمان ملل طی کمتر از یک ماه انجام داد. ایرانیها دارند تغییر عقیده میدهند» (نیویورک تایمز، 27 فوریه 2007).
هیچ خطری برای ایران بزرگتر از این نیست که غربیها خیال کنند تهدیدهایشان دارد جواب میدهد و کسانی که غرب را به این نتیجه برسانند – در حالی که میدانند واقعیت این نیست و دولت و مردم ایران با جدیت در کنار هم ایستادهاند ـ مرتکب خیانتی بزرگ در حق کشور و ملت خود شدهاند. توجه کنید همه آنچه غربیها را واداشته با ذوقزدگی چنین جملاتی بنویسند چند بیانیه و اظهارنظر ساده و پراکنده در این و سو و آن سوی کشور بوده که تازه عمدتا به قصد صاف کردن خرده حسابهای داخلی با دولت بیان شده نه از یک موضع استدلالی مستحکم و خیرخواهانه.
کمی به دور و بر خود نگاه کنید، چه کسانی نمیگذارند امید دشمن ناامید شود؟ ما مهار نخواهیم شد الا توسط خودمان.