تاریخ انتشار : ۱۰ آذر ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۶  ، 
کد خبر : ۶۲۷۰۱

از اربعین تا اربعین


حسین شریعتمداری

آن شب، شب عاشورای 61 هجری، وقتی مولایمان حسین(ع) یاران را رخصت داد که راه خود گیرند تا از واقعه فردا در امان باشند و دیده بر هم نهاد تا هر که آهنگ رفتن دارد بی‌تکلف برود، هر یک به گلایه‌ای عاشقانه زبان گشودند که آیا فرزند فاطمه(س) آنان را شایسته ماندن نمی‌داند؟ و خونشان را برای ماندگاری دین خدا لایق نمی‌شمارد؟... و فردا، در معرکه خون و آتش، پرش نیزه‌ها‌، پرواز تیرها و چکاچک رقص شمشیرها آنچه در دل یاران نبود بیم از کشته شدن بود و آنچه در سر همه آنان بود سودای شهادت بود. مولایشان فرموده بود که هیچیک از آنها غروب آفتاب فردا را نمی‌بیند و جز کاروانی که رسالت دیگری در امتداد عاشورا دارد باقی نمی‌ماند و... واقعه فردا همانگونه رقم خورد که فرموده بود. آفتاب فردا که با دلواپسی غروب کرد، حرامیان به فرداهای بی‌حسین(ع) دل خوش داشتند و بر این باور که خیمه حاکمیت اشراف را بار دیگر بعد از رحلت پیامبر(ص) برافراشته‌اند.

دیروز، هزار و سیصد و ده سال بعد از آن روز که کاروان اسیران کربلایی در غربت و تنهایی به کربلا رسیده بود، 6 میلیون از شیفتگان حسین(ع) به کربلا آمده بودند. به یاد اولین اربعین حسین(ع). این همه فقط آنهایی بودند که می‌توانستند و میلیون‌ها میلیون عاشق دیگر که رخصت حضور نداشتند دلهاشان را به کربلا فرستاده بودند... و خود در جای جای دنیای بزرگ اسلام بر غربت آن قافله غریب می‌گریستند و بر سر و سینه می‌کوبیدند...

دیروز زائران حسین(ع) پای پیاده آمده بودند، پابرهنه، مرد، زن، پیر، جوان، نوجوان و کودک. صف زائران پیاده در چهار سوی کربلا به کیلومترها می‌رسید. از کمین حرامیان باخبر بودند و می‌دانستند که امسال حرامیان از همیشه عصبانی‌ترند. چرا که قطب اسلام از همیشه قدرتمندتر شده است. خبر انفجارهای همه روزه در اماکن عمومی، مساجد، زیارتگاه‌ها و کوچه و خیابان‌های محل تجمع یا رفت‌وآمد شیعیان را شنیده بودند و شلیک‌های دزدانه را، از پشت دیوارها و در تاریکی شب‌ها دیده بودند. در میان آنها کمتر کسی بود که طی چند سال اخیر عزیزی را به شهادت از دست نداده باشد... نظامیان آمریکایی همه جا حاضر بودند، تا بن دندان مسلح، با تانک‌ها و زرهپوش‌هایشان و کرکس‌های آهنین که نقطه به نقطه را زیر نظر داشتند... نه برای آن که حرامیان به کاروان زائران یورش نبرند و دزدانه و ناجوانمردانه از پس پسله‌ها آنان را به خاک و خون نکشانند... آنها خود حرامی بودند و تشنه خون‌های پاک. با همین منظور آمده بودند از هزاران کیلومتر دورتر، فاصله شام و کربلای آن روز به مثل... همه قتل‌عام‌ها در حضور آنان اتفاق افتاده بود و دیروز هم یکی از همان روزها بود و شهادت شانه‌به‌شانه زائران. کاروان زائران از چند روز پیش به راه افتاده بودند، از اقصی نقاط عراق. در راه بودند که خبر انفجار مهیب از حله رسید و شهادت مظلومانه جمعی از زائران. ساعاتی بعد، خبر شلیک حرامیان به قافله عاشقان و به خاک و خون افتادن جماعت دیگری از آنان و باز هم اخباری از این دست. اجساد به خون تپیده زن و مرد و کودک و نوجوان چنگ غم به دل کاروانیان می‌کشید، اما هیچکس پای از رفتن پس نمی‌کشید. آنها که با تیر و ترکش حرامیان به خاک افتاده بودند، کاری حسینی(ع) کرده بودند و آنان که مانده بودند رسالتی زینبی(س) داشتند گویی سجاد(ع) است که پیشاپیش کاروان به کربلا می‌رود، در اربعین حسین(ع) و زینب(س) است که شانه‌ به ‌شانه او پای در راه دارد، بی‌واهمه از همهمه حرامیان و در پی ثبت اربعین دیگری بر تارک زمان.

دیروز، حرامیان آمریکایی و اسرائیلی بار دیگر و برای چندمین بار عاشورائیان را آزمودند، پیش از آن به فاصله‌ای نه چندان دراز در لبنان پیشتر از آن در همه 28 سال ایران. نتیجه همان بود که امام راحل ما (ره) فرموده بود... آمریکا رفتنی است، اسرائیل محو شدنی و این قافله که از جای ‌جای جهان اسلام پای در راه نهاده است سر ایستادن ندارد... نه به زر، نه به زور و نه به تزویر.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات