تأملات نظرى
گرچه مسئله گفت و گو و به تعبیر درستتر، گفت و شنود تمدنها و ادیان و مذاهب در سالهاى اخیر و در دوره ریاست جمهورى سید محمد خاتمى در ایران زاده شد، اما این اندیشه و تأکید بر آن سالها پیش از این از سوى آیت الله سید موسى صدر در لبنان مطرح شده بود. از این رو آغازگر این اندیشه را مىتوان صدر دانست که در اندیشه و عمل وى تئوریزه شده، تداوم یافت و جنبه عینى به خود گرفت. با این وصف اولویت دارد به این بحث پرداخته شود که گفت و شنود چیست؟ و الزامات گفت و شنود کدام است و چرا باید به گفت و شنود و الزامات آن پرداخت؟
در باب چرایى گفت و شنود همین بس که آدمى به سبب آن با دیگران ارتباط پیدا مىکند، خواستهها و مطالباتىمطرح مى شود و ارتباطات انسانى رونق مىگیرد. طبیعى است که به مسئله گفت و شنود مىبایست به مثابه روش و ابزار ارتباطى میان انسانها، و به تبع فرهنگ، ادیان و مذاهب و به طور کلى تمدنها، نگریست. افزون بر این برخى بر این باورند که پیدایش فکر و اندیشه محصول و معطوف گفت و شنود است. نگاهى به مباحث فلسفى بر جاىمانده از یونان باستان و به ویژه اندیشه سقراط و افلاطون، نشان از قدمت و منزلت گفت و شنود دارد. مباحثى که از افلاطون به یادگار مانده همه در قالب گفت و شنود ثبت و ضبط شده است. از این منظر، گفت و شنود، اساسى ترین ابزار اندیشیدن است.(1) در واقع اندیشه زمانى زاده مىشود که گفت و شنودى رخ دهد، تضارب آرایى شکل گیرد و کلامى و نوشتهاى رد و بدل شود. در این مسیر همانا زبان، نقش ارتباط دهنده را ایفا کرده و حلقه واسط گفتار و شنیدار تلقى مىشود.
در این میان البته باید به فهم و درک و زبان مشترک دست یافت. در واقع باید گفت ارتباط انسانها با یکدیگر در داد و ستد و تعاملات زندگى اجتماعى کاملاً متفاوت از نوع مناسبات انسان با محیط طبیعى است. از این رو علوم اجتماعى نیازمند لوازم و شناخت از نوع دیگرى است. انسانها در مقام موجودات اجتماعى با یکدیگر تعامل دارند و براى تعامل نیازمند فهم و درک یکدیگرند. این کار، با بهره گیرى از زبان مشترک انجام مىگیرد. یورگنهابرماس، این نوع تعامل انسانى مبتنى بر زبان را عمل ارتباطى مىنامد.(2) بنابراین هر گفت و شنودى در مرحله نخستین، نیازمند فهم و درک و زبان مشترک است. بعداً خواهم گفت که سید موسى صدر در فعالیتها و مباحثات خود با دیگران در پى به وجود آوردن شرایطى براى درک و فهم مشترک و وحدت و انسجام و همبستگى ملى بوده است.
انسانها در عمل ارتباطى، که پیش از این وجود آن براى درک و فهم مشترک ضرورى تشخیص داده شد، در پىشناخت درست و حقیقى هستند. عمل ارتباطى، عملى غایت شناسانه است. عمل غایت شناسانه، عملى است که هدف از آن وصول به یک مقصود از طریق انتخاب ابزار و روش مناسب است. نیز عمل ارتباطى، به تعامل دست کم دو فاعل و عامل اشاره دارد که قادر به سخن گفتن و سخن شنیدن هستند و روابط شخصى برقرار مىکنند.(3) در نتیجه عاملان در پى رسیدن به درکى درباره وضعیت عمل و نقشههاى عمل خود هستند تا اعمالشان را بر اساس توافق هماهنگ کنند. از این رو انسان براى وصول به درک و فهم مشترک، نیازمند ابزارهایى است تا بتواند عنصر گفتن و شنیدن را محقق سازد.
مى توان گفت الزامات و ابزارهاى گفت و شنود در موارد زیر خلاصه مىشود: اصل آزادى، اصل احترام متقابل، اصل عدالت و برابرى، اصل اطمینان، اصل امنیت و.... در یک فضاى بسته و محدود، ناامن، ناعادلانه و نابرابر، بىاطمینانى و فقدان احترام متقابل، نمىتوان به درک و فهم مشترک دست یافت. در چنین شرایطى، حتى حقیقت و درستى هم دست نایافتنى و در زنجیر است. به ویژه تعصبات بى حاصل و نامنصفانه و غیر منطقى در فرایند گفت و شنود تأثیر مىگذارد و عرصه را براى منازعات بیهوده و مداوم باز مىگذارد. فضاى گفت و شنود، سپهر آزادى و عدالت و اطمینان و احترام متقابل و حرمت و کرامت انسان است.
افزون بر موارد مذکور که در شمار الزامات گفت و شنود است مىتوان از شرایط تقارن یا برابرى حقوق و قدرت میان همه مشارکت جویان در گفت و شنود یاد کرد. این تقارن یا برابرى مىبایست چنان باشد که ساختار قواعد ارتباطى آنان هر گونه اجبار درونى یا بیرونى، به استثناى نیروى استدلال برتر، را حذف کند و بدین ترتیب همه انگیزهها به استثناى جست و جوى مشترک و همیارانه حقیقت را خنثى سازد. هر نظر و دیدگاهى مىبایست در فضاى برابر و آزادانه بیان شود. گرچه زندگى واقعى آدمى به ندرت چنین شکلى مىیابد، اما برخى اندیشمندان معتقدند که این شرایط و الزامات براى اعتبار بخشیدن به هنجارها را طبیعت استدلال و مناظره و گفت و شنود به عنوان پیش انگاره پیش مىکشد.(4)
در نظریه عمل ارتباطى، غایت و هدف مباحثه و گفت و شنود، رسیدن به توافق و اجماع و در نهایت همبستگىاست. در واقع، زبان و گفتار، نه تنها ابزار عمل ارتباطى است، بلکه دست یابى به تفاهم و توافق نیز غایت ذاتى گفتار بشرى است. و این ایرادى است که به عمل ارتباطىهابرماس گرفته شده است.(5) مایلم اشاره کنم که در نظریه سید موسى صدر، و در مراحل آغازین حرکت به سمت گفت و شنود، حتى لازم نیست که طرفین گفت و شنود به توافق برسند، بلکه صرف تعهد و التزام به یک سرى از ارزشهاى بنیادین و احترام متقابل و اطمینان به یکدیگر و رفتار عادلانه و آزادانه، مهم و اساسى است که مىبایست مورد توجه اصحاب گفت و شنود قرار گیرد. این تأکید در اندیشه صدر از آن رو است که وقتى الزامات گفت و شنود محقق شود، توافق و همبستگى ملى و عمومى از نتایج و محصولات آن است. از این رو انتظار نمىرود که از همان آغاز بر روى توافق انگشت نهاد و به آن اصالت داد.
چنان که از مباحث پیشین حاصل مىشود، اندیشه ورزى و زندگى اجتماعى، مبتنى بر گفت و شنود است. از این رو اندیشه تک گفتارى،(6) مورد انکار قرار گرفته و فکر گفت و گو(7) جانشین آن مىشود. پارهاى از اندیشمندان نیز یادآورى کرده اند که این کافى نیست که هر فردى جداگانه براى خود بیندیشد که آیا مىتواند با هنجارى موافقت کند یا نه. آنچه لازم است، فرایندى واقعى از مناظره و گفت و شنود است. زیرا تنها در چنین وضعیتى مىتوان به مشارکت جویان، این شناخت را اعطا کرد که آنها جمعاً نسبت به چیزى متقاعد و مجاب شدهاند.(8) به همین دلیل مىبایست اصولى بر گفت و شنود حاکم باشد و اندیشه تک گفتارى تضعیف و کنار رود.
به هر حال باید توجه داشت آنچه در گفت و شنود مسلم فرض مىشود این است که گفت و شنود مباحثهاى است که در آن هدف، غلبه و سلطه بر خصم و دیگرى نباشد. از این رو اصالت با گفت و شنود نیست و هدف از آن درک و فهم اندیشه طرف مقابل و ایجاد تفاهم و تعامل با دیگرى است. نیز هدف گفت و شنود صرفاً این نیست که انسان بر خصم و طرف مقابل خویش چیره شود. گفت و شنود مسبوق و نیازمند به درک و فهم متقابل است. انسانهاى متمدن در شرایط مساوى به گفت و شنود با یکدیگر مىپردازند و البته ضمن تعامل با یکدیگر، اندیشه نفوذ و تأثیر در یکدیگر را نیز در سر مىپرورانند. اما پیش از این که بتوانند و بخواهند با یکدیگر تعامل و تفاهم داشته باشند مىبایست یکدیگر را شناخته و آن گاه در راه تعامل گام نهند.
چنان که از قطعه مذکور آشکار مى شود، گفت و شنود داراى دو رکن و اساسى است: نخست گفتن و دیگرىشنیدن. صرف حرف زدن و سخن گفتن، بدون آمادگى براى شنیدن، ارزشى ندارد و اساساً در چنین شرایطىگفت و شنودى رخ نمىدهد. لازمه و ذات گفت و شنود این است که آدمى ضمن گفتن، آماده شنیدن هم باشد. انسانهایى که در شرایط مساوى گرد هم آمده اند و قصد گفت و گو با یکدیگر را دارند در نخستین مرحله توقع دارند از جانب مقابل پذیرفته شوند. این پذیرش جز با پذیرش الزامات و آداب گفت و شنود قابل تحقق نیست. آدمىدر یک گفت و شنود منصفانه و عادلانه، هم باید بشنود و هم باید بگوید. البته در بسیارى از مواقع و در یک شرایط نابرابر و ناعادلانه و به اجبار و در یک نظام استبدادى، فقط از گفتن دفاع مىشود، اما بدیهى است که در چنین وضعیتى گفت و شنود واقعى رخ نخواهد داد. لازمه گفت و شنود، گفتن و شنیدن است که دو طرفه و دو جانبه و متقابل است.
شاید لازم باشد تأکید نمایم تعریفى که سید موسى صدر از گفت و شنود ارائه کرده است دقیقاً به همان معنایىاست که اشاره شد. در واقع در فکر صدر، در گفت و شنود، مى بایست بده بستانى رخ دهد. صرف گفتن و یا حتى صرف شنیدن تأثیرى ندارد و انسان را به مقصود نهایى که تعامل و داد و ستد فرهنگى و سیاسى و ... است نمىرساند. لازمه گفت و شنود دو جانبه بودن گفت و شنود است. از این رو انتقال پیامهاى پرمعنا و پرجاذبه نیز جز با گفت و شنود به معنایى که ذکر شد عملى نخواهد بود.
به باور سید موسى و بر اساس آیه شریفه: «ادعوا الى سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هىاحسن»، دعوت مبتنى بر سه پایه اساسى است: نخست، عقلانیت و خردورزى و حکمت؛ دوم، موعظه حسنه، یعنى همراه با مهربانى و به دور از هر گونه خشونت و در نهایت، جدال احسن یا گفت و شنود نیک.(9) تأکید بر ابعاد عقلانى و عاطفى و نیک ورزى و مهر گسترى، ساز و کار مناسبى براى به ثمر رسیدن یک گفت و شنود واقعى است. در غیر این صورت نمىتوان به ثمرات یک گفت و شنود واقعى دل خوش کرد و میوههاى شیرینى از درخت گفت و شنود چید.
نشانهها و تمایزات
اگر این مدعا پذیرفته شود که اندیشه و عمل امام سید موسى صدر در تداوم و تکمیل کننده کار سترگ علامه سید عبدالحسین شرف الدین است مىبایست به اجمال به تمایزات این دو اندیشه اشاراتى داشت. این دو اندیشمند، گرچه داراى مشترکاتى در موضوع مورد بحث هستند، اما با یکدیگر تفاوتها و تمایزاتى نیز دارند. از جمله تمایزات، نگاه متفاوت روششناختى و معرفتى این دو به مسئله گفتوشنود است که توانسته راه را براى همزیستى مسالمتآمیز اقوام و طوایف مختلف در لبنان آماده و چهره شیعه را منزه و برجسته نماید. در این میان تأکیدات عمده شرفالدین بر مشترکات و وحدت و انسجام مسلمانان و به خصوص شیعیان قابل توجه است. این تأکید بر عنصر بنیادین مشترکات و وحدت و نظریه گفت و شنود در اندیشه صدر به گونهاى دیگر بازتاب یافته است. زیرا افزون بر تأکیدات شرفالدین بر مشترکات، و وحدت و انسجام مسلمانان، بر محور اختلافات در نظریه گفت و شنود نیز تکیه و تأکید دارد و از این رو از نظریه گپ و گفت شرفالدین متمایز میشود.
این تمایز البته به این معنا نیست که این دو اندیشمند را رو در روى و از یکدیگر به کلى متفاوت تلقى نماییم، بلکه به طور دقیق، نقطه اشتراک هر دو و تکمیل فعالیتهاى این دو نیز به شمار مىرود. ضمن این که باید در نظر داشت تکیه بر اصول و مبانى مشترک در ارتباط شیعیان با اهل سنت و در یک خط سیر کلى در ارتباط با ادیان آسمانى دیگر، در اندیشه صدر نیز مورد تأکید و توجه قرار گرفته است. به دیگر سخن مىتوان گفت سید موسى صدر ضمن توجه و تکیه بر مشترکات و نیز آموزه وحدت، انسجام فکرى مسلمانان را مفروض انگاشته و مسیر فعالیتهاى بعدى خودش را بر اساس آن بنا مىسازد. گو این که در سخنان و مکتوبات خود به وضوح به این مسئله اشاراتى نیز دارد. از این رو به نظر مى رسد بتوان گفت تمایز در تأکید بر عناصر مشترک و پذیرش اختلاف، در یک مسیر طبیعى رخ مىنماید و از این بُعد مىتواند باز شناسى و بازخوانى شود. زیرا شرایط متفاوت حضور و زیست این دو در لبنان متفاوت از دیگرى است.
به نظر مىرسد تمام همت و تلاش مرحوم شرف الدین، معطوف به تهیه تمهیدات نظرى و معرفتى براى دفاع از جامعه مسلمان شیعى لبنان و دفاع از هویت اسلامى شیعه باز مىگشت. در حالى که امام سید موسى صدر، با توجه به پیشینه کارهاى علمى صورت گرفته توسط شرف الدین، توانست شرایط و تمهیدات تحقق عینى و عملى آن اندیشهها را ضمن توجه مداوم به اندیشه گفت و شنود، فراهم سازد. از این رو ضمن توجه به این وجه تمایز در اندیشه آنان مىتوان گفت صدر در تداوم اندیشه شرفالدین و تکامل اندیشه انسجام و همبستگى دینى مسلمانان و نیز هویت بخشى به شیعیان قابل بررسى و مطالعه است.
تأکیدات به حق شرفالدین بر عنصر وحدت و همبستگى مسلمانان، با توجه به فراهم آمدن تمهیدات نظرىتوسط او، به گونهاى دیگر در اندیشه صدر مورد تأکید و توجه قرار گرفته است. تأکید بر اختلاف از آن رو است که شیعه توانسته است به لحاظ فکرى و معرفتى و نظرى در جامعه لبنان هویتى متمایز بیابد و از این رهگذر تأکید بر اختلاف مىتواند هویت و چهره شیعه را بیشتر بنمایاند. در واقع سید موسى صدر، دغدغه اثبات هویت شیعه را ندارد و بیشتر به حوزه عمل و کارآمدى مىپردازد و حوزه اجتماعى و سیاسى و حتى اقتصادى مسلمانان را بهبود و ارتقا مىبخشد و چهره تأثیرگذار و پرنفوذ و درخشانى از خود به یادگار مىگذارد.
در واقع آن چهره متمایز هویتى انسان مسلمان شیعى که به لحاظ معرفتى و نظرى توسط شرف الدین به وجود آمد با فعالیتها و برنامههاى منسجم و متشکل و مداوم صدر، جامعه شیعى لبنان در گستره کارآمدى به عنوان یک طایفه ممتاز مطرح شد. به یقین، بدون آن تمهیدات نظرى که منجر به ایجاد هویت براى شیعیان گردید، سید موسى صدر نمىتوانست این گونه موفق بیرون آید. البته فعالیتهاى نظرى و فکرى شرف الدین همچنان در اندیشه صدر تداوم داشت و به لحاظ فکرى همچنان شیعیان در حال پویایى و نشاط علمى بودند و این کار نیز عملاً به توسط صدر تداوم مى یافت.
و در نهایت، افزون بر مطالب پیش گفته، تکیه عمده امام صدر، که در صدر فعالیتهاى وى نیز قرار داشت، این بود که ابعاد عینى و تشکیلاتى در عمل ایشان بسیار قوى است. در واقع وى در تداوم فعالیتهاى مرحوم شرف الدین، که بیشتر بر گفت و گوى فردى و مکتوب و تأسیس محدود برخى مراکز تعلیمى منحصر است، بیش از گذشته به جنبههاى عینى و عملى و جمعى و عمومى و سیاسى و اجتماعى علاقه نشان مىدهد و در عرصه عمل، به گفت و شنود، جامه عمل مىپوشد. این وضعیت را هم در ارتباطات گسترده و حضور وى در مراکز متعدد اسلامى سنى و هم در مراکز عبادى مسیحى و هم ارتباط با سیاستمداران و دولتمردان کشورهاى مسلمان مىتوان یافت. صدر همچنین توانست با بسط و گسترش تشکیلات منسجم و منظم، به فعالیتهاى شیعیان رونق داده و قدرت چانه زنى آنان را در مصاف با مسائل مختلف بالا ببرد؛ چیزى که در شرایط دشوار زیستى شرف الدین کمتر به وقوع پیوست.
شرف الدین در شرایط دشوارى که استعمار بر جوامع مسلمان مسلط شده بود سعى داشت انسجام مسلمانان و هویت بخشى به شیعیان را در نظر و عمل محقق سازد و تا اندازهاى به این هدف دست یافت. به ویژه توانست از هویت کارآمد و منسجم شیعى در جامعه لبنان و در جهان اسلام دفاع کند و زمینههاى حضور هر چه بیشتر شیعیان را در مسائل اجتماعى و سیاسى فراهم آورد. در ادامه، صدر توانست با تأسیس مراکز متعدد و به ویژه مجلس اعلاىاسلامى شیعیان لبنان و پارهاى نهادهاى مدنى خیریه و آموزشى و حتى ایجاد نهاد شبه نظامى جنبش مقاومت امل، به رسالت تاریخى خود بُعدى دیگر ببخشد و فعالیتهاى اجتماعى و سیاسى و اقتصادى شیعیان را در جامعه لبنان بهبود بخشیده و باب دین ورزى و دین گسترى و توانایى حل مسائل اجتماعى را از منظرى دینى به تجربه گذارد. آنچه که تا آن زمان مغفول واقع شده و امکان پذیر نبود.
مساله آزادى
آزادى، در صدر عناصر و الزامات گفت و شنود جاى دارد. در اهمیت آن همین بس که سید موسى صدر آن را برترین ساز و کار فعال کردن همه توانایىها و ظرفیتهاى انسانى شمرده است.(10) به باور وى، هیچ کس نمى تواند در جامعه محروم از آزادى خدمت کند، توانایىهایش را پویا سازد و موهبتهاى الهى را بپروراند. آزادى یعنى به رسمیت شناختن کرامت انسان و خوش گمانى نسبت به انسان. حال آن که فقدان آزادى، به معناى بدگمانى نسبت به انسان و کاستن از کرامت و منزلت او است. کسى مىتواند آزادى را محدود کند، که به فطرت انسانى کافر باشد. فطرتى که قرآن درباره آن مىفرماید: «فطرة الله التى فطر الناس علیها»؛ فطرتى که پیامبر باطنى و درونى انسان است. شرط نخست گفت و شنود، وجود فضاى آزادى است که طرفین گفت و شنود به نحو مساوى و برابر از آن بهره ببرند و بتوانند دیدگاهها و برداشتهاى خود را نسبت به مسائل مورد مباحثه و مناظره و گفت و شنود، آزادانه و بى هیچ ترس و هراسى بگویند.
وجود فضاى آزاد براى گفت و شنود مىتواند مصادیق عینى و اجتماعى متفاوتى بیابد. به ویژه مىتوان به مطبوعات به عنوان رکن چهارم قدرت اشاره کرد که یکى از کارکردهاى مثبت آن مىتواند ایجاد فضاى آزادانه گفت و گوى مکتوب و رسانهاى درباره مسائل جامعه باشد که مىتواند در تعالى جامعه نقش ایفا نماید. از این رو براى تحقق گفت و شنود واقعى و ارائه نظرات مختلف و ایجاد شرایط تضارب آرا، صدر بر این باور است که آزادى حق روزنامه نگار است و جامعه باید این حق را به او پیشکش کند. افزون بر این آزادى خدمتى است به روزنامه نگار تا کار خود را به انجام رساند و خدمتى است به جامعه تا از همه چیز مطلع گردد. در این زمینه «صیانت از آزادى نیز ممکن نیست مگر با آزادى». آزادى بر خلاف آنچه که مىگویند، هرگز محدود شدنى و پایان یافتنى نیست. در حقیقت آزادى کامل، عین حق است. حقى است از جانب خدا که حدّى بر آن نیست.(11) اگر آزادى برابر با حق تلقى شود در این صورت، فقدان آزادى خللى عظیم در گفت و شنود تلقى مىشود. از این رو مىبایست شرایط گفت و شنود آزاد در جامعه فراهم شود تا افراد و گروهها بتوانند آزادانه با یکدیگر به گفت و شنود بپردازند تا به حقیقت دست یابند.
لازم است اشاره کنم که آزادى حقیقى در نگاه صدر، رهایى از عوامل فشار خارجى و عوامل فشار داخلى است. به تعبیر امام على (ع) «من ترک الشهوات کان حرا؛ آزاده کسى است که شهوات را ترک کند.» آزادى، رهایى از دیگران و رهایى از خود است. اگر آزادى این گونه تفسیر شود، دیگر معتقد به حد و مرز براى آزادى نخواهیم بود. آزادىاى که با آزادى دیگران اصطکاک داشته باشد، در حقیقت بندگى نفس خویشتن و شهوت طلبى است. آزادى، جهاد است. همان جهاد اکبرى که مورد نظر پیامبر گرامى بود؛ جهاد با خویشتن خویش براى رهایى از شهوات در مقابل جهاد اصغر که جهاد با بیگانگان است.(12) این تأکید در باب حقیقت آزادى از آن رو است که هر گونه منازعه به سبب گردن کشى و طمع ورزى و برترى جویى و شهوت طلبى است و نه چیزی دیگر.
از این رو صدر تأکید مىکند براى آن که نظر روزنامه نگار خیرخواهانه، صادقانه و بى شائبه باشد، بر جامعه است که براى او آزادى را تأمین و تضمین کند، تا تحت تأثیر زرق و برقها و انواع فشارها قرار نگیرد. با چنین تمهیداتى، در عین این که جامعه منتفع شده به خود نیز خدمت کرده، نقش حقیقى خویش را ایفا مىکند، و از توان جهادگران خود بارور و بهره مند مىشود. آزادى والاترین شیوه براى شکوفا کردن قابلیتها، ظرفیتها و استعدادهاى جامعه است و چنین حقى با آزادى ادا مىشود.(13)
در بحث آزادى باید توجه داشت که موانع و محدودیتهاى آن از سر راه گفت و شنود برداشته شود. آزادى، حال و هواى متناسب با رشد نیروها و موهبتهاى انسانى را ایجاد مىکند اما همواره در معرض تجاوز قرار دارد و به بهانههاى مختلف از انسانها سلب مىشود. به گفته امام موسى صدر، آزادى، اصل و اساس و سرچشمه همه توانایىها است. نزاعها و برخوردها همواره به خاطر نیل به آزادى یا حفظ آن بوده است. و در این میان فرد مستبد مىتواند به عنوان آزادى خواه ترین فرد مورد توجه قرار گیرد. مستبد در واقع شخصى است که آزادى دیگران را به نفع آزادى خود مصادره مىکند. دیگران را محدود و محصور مىسازد تا خود در کمال آزادى هر گونه که بخواهد، بى هیچ بازخواست و پرسشى، رفتار نماید. فقدان آزادى، فرد و جامعه را تابع محدودیتهاى اعمال شده توسط غاصبان آزادى مىسازد و در نتیجه انسانها به محدودیت و نقص در توانایىها دچار مىشوند. آن گاه که بنا به ایمانمان مىکوشیم مانع سرکشى این نیروى ویرانگر شویم، در حقیقت از توانایى و کرامت و هویت انسانى آدمى و ارزش و قدر و منزلت انسان دفاع مىکنیم.
به اعتقاد صدر، قالبهاى سلب آزادى در گذر زمان تغییر یافته است. گاهى به صورت استبداد، گاهى به صورت استعمار، گاه به صورت نظام ارباب رعیتى، گاه به صورت تروریزم فکرى و ادعاى قیمومت بر مردم و نابالغ انگاشتن قدرت فکرى آنان، گاه به صورت استعمار نو و گاه به صورت تحمیل مواضع بر افراد یا ملتها رخ نموده است. فشارهاى اقتصادى، فرهنگى و فکرى، در شمار مظاهر تضییقات و محدودیتهاى انسان است. سیاست محروم کردن پارهاى از مردم از فرصتها، نگاه داشتن مردم در جهل و بى سوادى و محروم کردن مردم از بهداشت و فرصتهاى تحرک و توسعه، همه و همه از شکلهاى مختلف سلب آزادى و درهم کوباندن توانمندىها و خلاقیتهاىانسان است.(14)
به هر حال آزادى به عنوان یک اولویت مىبایست در صدر الزامات گفت و شنود مورد توجه و تأکید و تأمین و تضمین قرار گیرد. زیرا در فقد آزادى، هیچ گفت و شنود واقعى تحقق نمىیابد. تحقق آزادى، مىتواند چشم اندازهاىمساعدى فرا روى بگشاید و جامعه را از میوههاى شیرینى بهره مند سازد. به دیگر سخن، چنان که صدر نیز تأکید مىنماید، آزادى موجبات بروز و ظهور خلاقیتها و توانایىهاى آدمى را فراهم مىسازد و چه بسا که این خلاقیتها و استعدادها در گفت و شنودهاى واقعى فراهم مىگردد. از این رو نباید ارزش و اهمیت و منزلت آزادى را از یاد برد و جامعه و انسان را از آن محروم ساخت.
اصل احترام متقابل
اصل احترام متقابل، در کنار اصل آزادى، موءلفه مهم دیگرى است که مىبایست در گفت و شنود مورد توجه قرار گیرد. به باور صدر، هر تشکیلاتى، از جمعیت کوچکى در یک روستا گرفته تا جمعیت بزرگى مانند سازمان ملل متحد بر اساس اصول معینى شکل مىگیرد، اما مهم همانا تحقق این اصول است و براى آن که ما بتوانیم این اصول را تحقق بخشیم، باید بر اصولى منطبق با واقعیتهاى عینى تکیه کنیم. به ویژه اگر که این واقعیتها با ریشههاى عمیق تاریخى، جغرافیایى، انسانى و اعتقادى در پیوند باشد، بدون تردید به زودى در جان و روح مردم ریشه مىدواند و مردم بالفعل گرد آن جمع مىآیند.
وى معتقد است لبنان صاحب واقعیتى است تاریخى که تا قدیم ترین اعصار امتداد دارد. تاریخ لبنان بسیارى از تمدنها و عظمتها و رسالتها و فرهنگها را در خود جاى داده است. از نظر جغرافیایى، لبنان، جزیى از جهان عرب به شمار مىآید. از طرفى لبنان صاحب فرهنگ و تمدنى است که از تمدنهاى متنوع و فرهنگهاى مختلف و اندیشههاى گوناگون بهره گرفته است. در آینه تمدن لبنان مىتوان تجربههاى میلیونها و میلیاردها تن از افراد بشر را دید. در پرتو این واقعیات درخشان است که در لبنان مجموعههاى متعدد و اندیشههاى متنوع مشاهده مىشود. از این رو مىتوان از این رنگارنگى و تنوع در جهت تفرقه و پراکندگى جامعه سود برد و هم مىتوان از آن به عنوان پایگاههایى براى تعاون و همیارى سود جست، زیرا هر گروهى براى خود تجربهاى دارد و صاحب افکارى است. این تنوعات مىتواند وسیلهاى براى برخورد آرا و تبادل اطلاعات و افزایش تجربهها و در نتیجه تکوین تمدنى انسانىباشد و تحقق نقش و رسالت لبنانى را امکانپذیر سازد. زیرا این رسالت ثمره تجارب بشرى است و مىتواند به جهان عرضه شود و ارمغان لبنان و رسالت تاریخى این کشور نیز باشد.
با توجه به واقعیتهاى تاریخى و تنوع قومى، قبیله اى، دینى و مذهبى موجود در هر کشورى به خصوص لبنان به نظر مىرسد باید بر عناصرى تکیه و اعتماد کرد که بتواند این تنوع را در جهات مثبت فعال سازد و به رشد و تعالىجامعه مساعدت نماید. به باور صدر، شرط اساسى براى آن که این افکار و تجارب متنوع را در کنار هم جمع کرد و از آن به عنوان پایگاهى براى همفکرى و تعاون و همیارى بهره برد، توجه به اصل احترام متقابل در میان مردم است. کشورى که از چنین امکان سازنده و مثبت بهره نگیرد، در آن فریادها و اعتراضهاى محلى و اقلیمى و قبیله اى یا اقداماتى از این قبیل بروز خواهد کرد و افراد مغرض یا نادان مىتوانند از آن در جهت آشفتگى و جدایى و نابودى آن جامعه بهرهبردارى کنند. در نتیجه با تکیه بر اصل اختلاف و تأکید بر احترام متقابل، که موجبات همبستگى را در میان تنوعات موجود رقم مىزند، تفرقه و پراکندگى اصل مىشود و موجبات ناهمبستگى جامعه را موجب مىشود.(15) از این رو به نظر مىرسد بتوان با پذیرش اختلافات، که امرى طبیعى است، و تقویت اصل احترام متقابل و عمل بر اساس آن جامعه را از پراکندگى و آشفتگى رهایى بخشید و با ایجاد همبستگى شرایط پیشرفت جامعه را فراهم ساخت.
اصل اطمینان
آنچه اصل احترام متقابل را تکمیل کرده و پوشش مىدهد اصل اطمینان است. به باور صدر، اگر در جامعه اطمینان متقابل حاکم باشد، تفرقه و پراکندگى حادث نمىشود. اما باید توجه داشت که اطمینان متقابل، جز با احترام متقابل حاصل نمىشود. هر یک از طرفهاى گفت و شنود مىبایست به طرف مقابل احترام گذارد. اگر یکى از طرفهاى گفت و شنود، دیگرى را تحقیر کند، دیگر اطمینانى باقى نمىماند و جامعه و همه کشور دچار رکود شده به گروهها و دستههایى غیر مفید و ضعیف تقسیم مىشود. از این رو صدر معتقد است تبادل تجربه و همکارى ملى و رشد و اقتدار یک جامعه و یک کشور در گرو آن است که الزامات اصل احترام متقابل در گفت و شنود و رفتار متقابل لحاظ شود و هر یک به دیگرى اطمینان داشته باشد. بنابراین، اصل، به رسمیت شناختن طرف مقابل است. و این به معناىپذیرش تکثر و تنوع و اختلاف و از سویى اطمینان یافتن و به یکدیگر اطمینان داشتن است، که براى ایجاد یک گفت و شنود ثمربخش و مفید لازم است. اینها همه از اصل احترام متقابل ناشى مىشود.
صدر البته تصریح مىکند که چهره این حقیقت در لبنان مسخ شده است و بر آناند که آن را با تحمیل سازش بر دیگرى و سکوت و انزواى طرف مقابل درمان کنند؛ مسئلهاى که مشکلات را افزون مىکند. چیزى که آن را نه غالب و نه مغلوب در لبنان نام نهادند. اما این سازش اگر بالفعل باشد داراى خطرهایى است. زیرا روند سازش طبعاً موجب غلبه یک طرف بر طرف دیگر مىشود و براى آن که بخواهند زیاده طلبى طرف غالب را تأمین کنند باید حق و حقوق بیشترى نسبت به مغلوب به او بدهند و این سازشپذیرىها نادرست و خطرناک است. خطر دوم آن است که سازش دائماً میان سران انجام مىپذیرد و به حساب مردم و جامعه گذاشته مىشود. این دو خطر در تحمیل سازش نهفته است. اما اگر پذیرفته شود که گوناگونى تفکرات و فرهنگها، تعاون میان مردم را آسان مىکند، بىتردید این تنوع وسیلهاى براى تحکیم ارتباط میان افراد کشور و گفت و شنود مفید خواهد شد. زیرا هر کس احساس مىکند که از دیگران بى نیاز نیست. بر این اساس مىتوان اصولى را تعیین کرد تا افراد و گروهها گرد هم آیند. به عبارتى کوتاه به رسمیت شناختن یکدیگر و احترام متقابل و اطمینان به یکدیگر اساسى ترین شرط بقا و استمرار هر گفت و شنودى در هر جامعهاى است.(16)
اصل همبستگى
در تداوم مباحث فوق، سید موسى صدر به نکته بسیار مهم دیگرى اشاره مىکند و مشکلات جوامع اسلامى را مشکلات درون ساختارى و داخلى این جوامع ذکر مىکند و نه دشمن بیرونى. «من براى لبنان و حتى کشورها و امتها، خطر خارجى قابل ذکرى سراغ ندارم، بلکه خطر اساسى که هر کشور و هر امتى را تهدید مىکند همان خطر داخلىاست. حتى دشمن همواره تلاش مىکند تا با ایجاد تفرقهها به گستردگى خطر داخلى، دامن بزند و به وسیله آن به کشور ضربه بزند. خطر خارجى صهیونیسم را که اینک گریبان گیر کشور شده، نمىتوان نادیده انگاشت و چه بسا که این خطر خود بزرگترین خطر در جهان باشد. اما مقصود من آن است که خطرى که کیان یک امت یا کیان یک کشور و یا مردم را تهدید مىکند، همان خطر داخلى است که مهلک است».(17)
از این رو صدر به این واقعیت تصریح مىکند که امکان ندارد یک ملت بر اثر خطر خارجى و دشمنان بسیار از میان برود و هرگز تاریخ، هیچ ملت و امتى را نشان نداده که به خاطر زور و اجبار یا در نتیجه غلبه دشمن خارجى از بین رفته باشد، تا هنگامى که آن مردم در کنار یکدیگر بوده و وحدت کلمه داشته و به مسئولیتهاى خود آگاه بوده اند. مهم، خطر داخلى است؛ خطر تفرقه. این خطر نتیجه تحقیر و فقدان احترام و اطمینان به یکدیگر و گروه گروه کردن مردم و مشکلاتى است که جامعه با آن مواجه است. در نگاه ایشان، خطر اساسى و داخلى، خطر بى مسوءولیتى و خطر بى بند و بارى و فساد است. این خطر، ناهمبستگى اجتماعى را موجب مىشود و در چنین وضعیتى با توجه به تکثر و تنوع موجود، جامعه، بیشتر داراى استعداد پذیرش گسست و ناهمبستگى است. مىتوان با حفظ تنوع و تکثر و اختلاف، به طور همبسته عمل کرد و موجبات رشد و پیشرفت جامعه را به وجود آورد. اساساً گفت و شنود راهى است به سمت همبستگى اجتماعى با پیششرطها و الزامات مورد نیاز. به باور صدر بر افراد جامعه است که در مقابل خطرها از خود مقاومت نشان داده و جو جامعه را براى ایستادگى و مقاومت آماده نماید. از این رو در اندیشه صدر برترین راه براى تقویت و تحکیم روحیه همبستگى ملى و مقاومت و ایستادگى، تقویت ایمان به خدا و ایمان به ارزشها است. ایمان به اینکه حق، همیشه در جهان پیروز است، هر چند که موقعیتها دگرگون شود و روزها و سالها به درازا کشد. جامعه در برابر خطرهاى داخلى، نیازمند احترام و اطمینان متقابل است تا بتواند قدرت و همبستگى خود را تقویت کرده و به مبارزه با فساد بپردازد. در نگاه صدر امروزه فساد تنها به کارى اطلاق نمىشود که خلاف دین یا اخلاق است، بلکه فساد، امروزه، هر عمل نادرستى است که در جامعه صورت مىگیرد. نیز هر گونه تبعیض، تعدى، بى توجهى، بى بند و بارى و سستى و اهمال است. به باور صدر هر خانهاى که در آن چنین فسادهایى وجود دارد و انجام مىگیرد در حقیقت خانه امنى است براى دشمن در این کشور.(18)
اقدامات عملى صدر
سیدموسى صدر از زمستان 1338 و همزمان با آغاز فعالیتهاى گسترده دینى و فرهنگى خود در مناطق شیعه نشین لبنان، مطالعات عمیقى را به منظور ریشه یابى عوامل عقب ماندگى اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى شیعیان لبنان به اجرا گذارد. حاصل این مطالعات، برنامههایى بود که از اواسط 1339 و در راستاى سیاست محرومیت زدایى، طراحى و اجرا گردید. وى در زمستان 1339 و پس از تجدید سازمان جمعیت خیریه «البر و الاحسان»، با تنظیم برنامهاى ضربتى جهت تأمین نیازهاى مالى خانوادههاى بى بضاعت، ناهنجارى تکدى را به کلى از سطح شهر صور و اطراف آن برانداخت.(19)
صدر، در فاصله سالهاى 1340 تا 1348 دهها جمعیت خیریه و موءسسه فرهنگى و آموزشى را در لبنان راه اندازى نمود که حاصل آن کسب اشتغال و خودکفایى اقتصادى هزاران خانواده بى بضاعت، کاهش درصد بیسوادى، رشد فرهنگ عمومى و به اجرا در آمدن صدها پروژه کوچک و بزرگ عمرانى در مناطق محروم آن کشور بود. در تابستان 1345 و پس از اجتماعات عظیم شیعیان لبنان در بیعت با ایشان، رسماً از حکومت وقت درخواست نمود تا همانند دیگر طوایف آن کشور، مجلسى براى سازماندهى طایفه شیعه و پیگیرى مسائل آن تأسیس گردد. از این رو مجلس اعلاى اسلامى شیعیان در یکم خرداد 1348 تأسیس و خود او با اجماع آرا به ریاست آن برگزیده شد.
سید موسى صدر از بهار 1348 تا اواسط زمستان 1352 با دولت وقت لبنان به گفت و گو نشست، تا دولت را براىاجراى پروژههاى زیربنایى و وظایف قانونى خود در قبال مناطق شیعه نشین و محروم آن کشور ترغیب نماید. در پى امتناع دولت لبنان از پذیرش این مطالبات و نیز اتمام حجت با آن، جنبش محرومان لبنان در اوایل سال 1353 تحت رهبرى صدر شکل گرفت و راهپیمایىهاى مردمى عظیمى در شهرهاى بعلبک، صور و صیدا علیه دولت به وقوع پیوست. اوجگیرى بحران خاورمیانه، صف آرایى احزاب افراطى مسیحى در برابر مقاومت فلسطینى و کشیده شدن دامنه برخى اختلافات جهان عرب به لبنان، صدر را بر آن داشت تا براى حفظ ثبات کشور و ممانعت از سرکوبىفلسطینىها، تودههاى مردم را به طور موقت از عرصه رویارویى با دولت کنار کشاند و پىگیرى مطالبات بر حق شیعیان را تا آمدن رئیس جمهور بعد به تأخیر اندازد. ایشان در 1354 به رغم کارشکنىهاى شدید دولت، مجدداً و با اجماع آرا به ریاست مجلس اعلاى اسلامى شیعه برگزیده شد.با آغاز جنگ داخلى لبنان در فروردین 1354، تمامى تلاشهاى صدر مصروف پایان دادن به این بحران گردید. وى در خرداد همان سال در مسجد عاملیه بیروت به اعتصاب نشست و به پشتوانه مشروعیت کاریزما و مقبولیت وسیع خود در میان تمامى طوایف، آرامش را به لبنان بازگردانید. با شعله ور شدن مجدد آتش جنگ و آشکار شدن شکست در جبهه مسلمانان، صدر در اردیبهشت 1355 حافظ اسد را وادار نمود تا با اعزام نیروهاى سورى به لبنان، موازنه قوا و آرامش را به این کشور بازگرداند. اینها همه اقداماتى در راستاى تفاهم و ایجاد همبستگى میان گروههاى شیعیان و مسلمان از یک سوى و میان مسلمانان و پیروان سایر ادیان و اقوام از سوى دیگر به شمار مىرود. به خصوص تأکید بر هویت بخشى به شیعیان و مسلمانان و به طور کلى تأکید بر هویت مستقل لبنانى از جمله فعالیتهاى وى در این دوره است که همه اقداماتى در راستاى بهبود وضعیت گفت و شنود و از الزامات آن به شمار مىرود.
در تداوم عملکرد صدر در راستاى گفت و شنود همه اقوام و مذاهب و ادیان موجود در جامعه لبنان، چنان که ذکر شد، باید گفت، هدف راهبردى وى آن بود تا طایفه شیعه لبنان را همسان دیگر طوایف، و نه مقدم بر آنان، در تمامى عرصههاى حیات سیاسى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى آن کشور ارتقا و مشارکت دهد. تأکید بر هویت شیعى، فعالیتهاى سید عبدالحسین شرفالدین را به یاد مىآورد. وى از اولین روزهاى ورود به لبنان در زمستان 1338، با طرح شعار «گفتگو، تفاهم و همزیستى»، پایههاى روابط دوستانه و همکارى صمیمانهاى را با مطران یوسف الخورى، مطران جرج حداد، شیخ محىالدین حسن و دیگر رهبران دینى مسیحى و اهل سنت آن کشور بنا نهاد. در طول دو دهه حضور صدر در لبنان، دیگر هیچ مراسم سرور یا اندوهى از شیعیان نبود که وى در آن شرکت جوید و تنى چند از فرهیختگان مسیحى و اهل سنت همراه وى نباشند. حمایت جوانمردانه صدر از بستنى فروش مسیحىدر اوایل تابستان 1341 در شهر صور، که به فتواى صریح ایشان مبنى بر طهارت اهل کتاب منجر گردید، توجه تمامى محافل مسیحى لبنان را به سمت خود جلب نمود. مشى متوازن و متعادل و پرمعناى معنوى وى سبب شد در اواخر تابستان 1341 مطران گریگوار حداد به شهر صور آمد، و از ایشان براى عضویت در هیأت امناى «جنبش حرکت اجتماعى» دعوت نمود. از اواخر سال 1341 حضور گسترده صدر در کلیساها، دیرها و مجامع دینى و فرهنگىمسیحیان آغاز گردید. سخنرانىهاى تاریخى ایشان در دیرالمخلص واقع در جنوب، و کلیساى مارمارون در شمال لبنان تأثیرات معنوى عمیقى بر مسیحیان آن کشور بر جاى نهاد.
سید موسى صدر در تابستان 1342 و طى سفرى دو ماهه به کشورهاى شمال آفریقا، طرحى نو جهت همفکرىمراکز اسلامى مصر، الجزایر و مغرب با حوزههاى علمیه شیعى لبنان در انداخت. وى در بهار 1344، اولین دور سلسله گفت و گوهاى اسلام و مسیحیت را با حضور بزرگان این دو دین الهى، در موءسسه فرهنگى «الندوه اللبنانیه» به راه انداخت.
وى پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل در 1346 به دیدار پاپ شتافت، و نشستى که ابتدائاً نیم ساعت پیش بینى شده بود، به تقاضاى پاپ بیش از دو ساعت به درازا کشید. صدر از 1347 به عضویت مرکز اسلام شناسى استراسبورگ در آمد و از رهگذر همفکرى و ارائه سمینارهاى متعدد در آن، انتشار آثارى ذى قیمت چون «مغز متفکر جهان شیعه» را زمینه سازى کرد.
صدر، در بهار 1348 و بلافاصله پس از افتتاح مجلس اعلاى اسلامى شیعه، از شیخ حسن خالد مفتى اهل سنت لبنان دعوت نمود، تا با همفکرى یکدیگر براى توحید شعائر، اعیاد و فعالیتهاى اجتماعى طوایف اسلامى، تدبیرى بیندیشند. وى در همین خصوص طرح مدونى را به اجلاس 1349 «مجمع بحوث اسلامى قاهره» ارائه نمود و متعاقب آن به عضویت دائم این مجمع درآمد. وى در 1349 رهبران مذهبى طوایف مسلمان و مسیحى جنوب لبنان را در چارچوب «کمیته دفاع از جنوب» گرد هم آورد تا براى مقاومت در برابر تجاوزات رژیم صهیونیستى چاره اندیشى کنند. وى در زمستان 1353 و در اقدامى بى سابقه، خطبههاى عید موعظه روزه را در حضور شخصیتهاى بلندپایه مسیحى لبنان در کلیساى کبوشین بیروت ایراد نمود و اگر آتش جنگ داخلى شعله ور نمىشد، در پى آن بود تا کاردینال مارونى لبنان را براى ایراد خطبههاى یکى از نمازهاى جمعه شهر بیروت دعوت کند.
صدر، در زمستان 1355 و در جمع سردبیران جراید بیروت، با پیش بینى صریح حذف فاصلهها و روند جهانىشدن در اواخر قرن بیستم، قرن بیست و یکم را قرن همزیستى پیروان ادیان، مذاهب، فرهنگها و تمدنهاى گوناگون نامید و بر رسالت تاریخى لبنان جهت ارائه الگویى موفق در این زمینه پاى فشرد. وى در اواسط 1357 موفق گردید رهبران مسلمان و مسیحى لبنان را جهت برپایى یک جبهه فراگیر ملى متقاعد نماید، و در این مسیر تا آنجا پیش رفت که حتى موعد تأسیس و اولین گردهمایى آنان را براى پس از بازگشت خود از سفر لیبى، که هرگز از آن باز نگشت، مشخص نمود.(20)
خاتمه
در گام نهایى براى شناخت اندیشه سیاسى امام سید موسى صدر در باب الزامات گفت و شنود باید به این مسئله توجه داشت که مقام و منظر صدر در مجموعه مباحث خود، مقام و منظر عالمى همه جانبه نگر و حتى روشنفکرى دینى است که براى اصلاح اجتماعى و فکرى دست به تلاشهاى گستردهاى زده است. از این رو شاید بتوان ضرورت توجه به واقعیات اجتماعى و نیز پذیرش اختلاف و تکثر را براى دست یابى به همبستگى و انسجام ملى و عمومى درک و فهم کرد. به دیگر سخن نمىتوان بى آن که واقعیات جامعه و دشوارههاى آن را از هم بازشناخت دست به کارى مصلحانه زد و جامعهاى را از بحران و آشفتگى خلاصى بخشید. نیز این مسئله مىبایست لحاظ شود که پذیرش کثرت صرفاً در شعار و نظر نمىتواند به بحران موجود در جوامع مسلمان خاتمه دهد. بلکه مىبایست پیشاپیش در عمل به آن روى خوش نشان داده و در مواجهه عینى، آمادگىزیست مسالمت آمیز در فراسوى تمامى اختلافات و تمایزات پى گرفته شود. امام سید موسى صدر در عمل و نظر به آن جامه عمل پوشاند و نشان داد که یک عالم دینى مسلمان شیعى مىتواند نماد انسجام و همبستگى قوم و ملتى پراکنده از نظر اعتقادى و دینى و قومى و حتى سیاسى و فرهنگى باشد. وى در پى تحقق چنین جامعهاى بود و عمیقاً نیز به آن باور داشت. تأکیدات مداوم صدر بر اندیشه گفت و شنود و پذیرش الزامات آن از منظر دیگرى نیز قابل بررسى است. در واقع سید موسى یک مشکل اساسى جوامع مسلمان را استبداد سیاسى و فکرى - فرهنگى مىدانست و از این رو درصدد بود با ارائه راه حلهایى این دشواره را از میان بردارد تا گامها در راه پیشرفت سرعت گیرد و از توان و استعداد افراد بهره گرفته شود. استفاده از ابزار گفت و شنود، افزون بر نزدیک کردن افراد و گروهها و ادیان و مذاهب مختلف در لبنان و نیز تقریب ملل پراکنده و آشفته اسلامى، زمینههاى تحقق آزادى را از سوى دیگر نیز فراهم مىساخت. در فقدان استبداد مىتوان زیست و از ظرفیت و توان و خلاقیت خود بهره گرفت و با آزادى به ابراز دیدگاه و نظر خود پرداخت. به دیگر سخن، با گفت و شنود زمینه پذیرش همدیگر و پرداخت به وضعیت مسلمانان به گونه مطلوبى فراهم مىشود. با چنین راه کارى دشواره استبداد نیز به تدریج از میان جوامع مسلمان حل و فصل مىشود و راه براى ارتقاى جامعه در همه ابعاد و به ویژه مسائل فکرى و فرهنگى گشوده مىشود.(21)
منابع در دفتر روزنامه موجود است.