حماس یا «حرکه المقاومه الاسلامیه» که جنبش مقاومت مردمی ـ ملی است از هنگام تاسیس خود در 15 دسامبر 1987 تاکنون یک مانع اصلی در برابر طرحهای خاورمیانهیی آمریکا بوده است. از طرف دیگر ظهور جنبش مقاومت اسلامی «حماس» و رشد و نمو آن پاسخی به شرایطی بوده که ملت فلسطین به خود دیده است. از همان ابتدای ظهور، جنبش حماس نگرانی اسرائیل را برانگیخته و سرویسهای اطلاعاتی رژیم صهیونیستی نیروهای خود را برای پیگیری جنبش و شناسایی رهبران آن بسیج کردند. مقامهای اشغالگر به محض اینکه دریافتند، تودههای مردم به فراخوانهای جنبش در خصوص اعتصابات و سایر فعالیتهای مقاومت خیلی راحت پاسخ میدهند و از آن استقبال میکنند، خیلی سریع به دستگیری و بازداشت کادرهای جنبش و هواداران آن روی آوردند و تاکنون بسیاری از سران این جنبش را شهید کردهاند.
با این وجود در حالی که آمریکا تلاش خود را بر شکلدهی جبهههای سیاسی علیه حماس متمرکز کرده، تلاش عمده اسرائیل بر مبارزه با بخش نظامی حماس بوده است. شاخه نظامی حماس که در درگیریهای اخیر با فتح نیز مشارکت داشته در اواخر سال 1991 با اسم گردانهای شهید عزالدینقسام اعلام موجودیت کرد. نمودار فعالیتهای ضدصهیونیستی این واحد (شاخه نظامی) از آن زمان تاکنون حرکت رو به رشدی به خود گرفته است. در واقع مبارزه مسلحانه محور اصلی اختلافات حماس و فتح است.
عمده اختلاف فتح و حماس که در روزهای اخیر بیشتر نمود یافته این است که برخلاف فتح، چارچوب جنبش «حماس» بر این باور است که درگیری با صهیونیستها در فلسطین مساله هست و نیست بوده و یک درگیری سرنوشتساز تمدنی است و پایان آن تنها به واسطه زدودن و محو علت که همانا حضور زورمدارانه و نامشروع صهیونیستی در فلسطین، غصب زمین فلسطین و اخراج و طرد اهالی و ساکنان آن است، امکانپذیر خواهد بود. جنبش «حماس» دولت عبری را نه یک کیان با مطامع محلی که یک پورژه خصمانه جهانی میبیند. حماس این طرح را مکمل توسعهطلبیهای نیروهای استعمار نوین میداند که در صدد است با ایجاد تفرقه, تجزیه و انتزاع ریشههای تمدن و تثبیت هیمنه اقتصادی، سیاسی، نظامی و حتی فکری ضمن جلوگیری از شکلگیری هرگونه جبهه پیشرو، بر مقدرات و منابع و ثروتهای امت چنگ بیندازد. از نظر حماس دولت عبری ابزاری کارا برای شکستن خط ارتباطی و پیوند جغرافی میان کشورهای محور عربی و راهکاری جهت فرسایش و تحلیل بردن امکانات، منابع و تلاشهای امت بوده و سرنیزه و نوک پیکان نشانه رفته به سوی هر طرح بیدارگرانهیی به شمار میرود. حماس معتقد است گر چه فلسطین به عنوان پایگاه و نقطه شروع طرح صهیونیستی، عرصه و میدان اصلی رویارویی با این طرح شده است لیکن دامنه خطرات و تهدیدهای این پروژه صهیونیستی گسترش خواهد یافت تا همه کشورهای اسلامی را شامل شود. جنبش «حماس» معتقد است که خطر صهیونیستی از بدو شکلگیریاش تهدیدی برای کل کشورهای عربی و عمق استراتژی (کشورهای اسلامی) آن بوده است اما سالهای دهه 90 تحولات و دگرگونیهای بزرگی به خود دید و این خطر بالقوه و بیحد و مرز را به خوبی نمایاند.
برخلاف فتح و جناح ابومازن که در چارچوب توافقات دیپلماتیک بااسرائیل و آمریکا معتقد به مبارزه با اسرائیل هستند و خواهان به رسمیت شناختن اسرائیل از سوی حماس هستند، «حماس» بر این باور است که بهترین شیوه و راهکار برای پیشبرد درگیری و کشمکش با دشمن صهیونیستی، بسیج توانمندیهای ملت فلسطین برای بر افراشتن پرچم جهاد و مبارزه مسلحانه برضد حضور نامشروع صهیونیستی در فلسطین به هر وسیله ممکن است. حماس بر این اعتاقد است، تحت هیچ شرایطی نمیتوان ذرهیی از خاک فلسطین را نادیده انگاشت و یا اشغال آن از سوی صهیونیسم را به رسمیت شناخت و مردم فلسطین و هر عرب و مسلمانی باید خود را برای پیکار با صهیونیستها تجهیز کنند تا همانگونه که به آن مهاجرت کردند از آن خارج شوند.
فعالیت نظامی ابزار راهبردی جنبش حماس در رویارویی و مقابله با اسرائیل محسوب میشود، از نظر حماس این ابزار ـ با توجه به نبود طرح جامعه عربی ـ اسلامی برای آزادسازی و رهایی فلسطین تنها راه موجود است. همچنین از نظر حماس, فعالیت نظامی به مثابه ابزاری بازدارنده جهت بازداشتن صهیونیستها از استمرار در هدف قرار دادن امنیت ملت فلسطین است.
جنبش «حماس» بر این گمان است که تعاملات دیپلماتیک از نوعی که فتح در پی آن است، ادغام شدن اسرائیل در منطقه عربی ـ اسلامی و به تاخیر افتادن هر طرح بیدارگرانه را در پی خواهد داشت زیرا اسرائیل برخوردار از حمایتهای بیدریغ آمریکا در پی آن است تا از ضعف امت عربی در برابر خود بهرهبرداری کرده و پروژه سازش را محقق کند و از خلال آن اقتصاد کشورهای عربی و امکانات گوناگون آنها را در منظومه جدیدی به محوریت اسرائیل پیوند زند و به یک بازیگر طبیعی در منطقه تبدیل شود بدون آنکه حقوق تاریخی فلسطینیها محقق شود.
از طرف دیگر حماس تلاش کرده تا مبارزه مسلحانه با اسرائیل تبدیل به یک نبرد مذهبی نشود. لذا مقاومت جنبش «حماس» در برابر اشغالگران متوجه یهود به عنوان دین نبوده بلکه علیه اشغالگری، حضور نامشروع و اقدامات سرکوبگرانه آن استو از طرفی جنبش حماس با هیچ یک از طرفهای بینالمللی هیچ گونه خصومت و یا جنگی نداشته و اولاً حمله به منافع و تاسیسات دیگر کشورها در سیاست آن نیست، زیرا قلمرو مقاومت ضداشغالگری صهیونیستی خود را در داخل اراضی اشغالی فلسطین محصور میداند و حتی زمانی که صهیونیستها تهدید کردند نبرد با «حماس» را به خارج از مرز سرزمینهای اشغالی انتقال خواهند داد، جنبش «حماس» مقامهای صهیونیستی را نسبت به عواقب چنین اقدامی بر حذر داشتند و این خود علاقهمندی شدید جنبش به عدم توسعه دایره و دامنه درگیری را نشان میدهد. بنابراین جنبش «حماس» در مقاومت ضداشغالگری خود پیوسته بر اهداف نظامی تاکید داشته و تلاش میکند حتیالامکان در جریان مقاومت و پایداریاش به غیرنظامیان آسیبی نرسد و حتی در برخی موارد که غیرنظامیان در خلال عملیات مقاومت آسیب دیدهاند در وضعیت دفاع از خود و یا مقابله به مثل ودر پاسخ به کشتارهای بیرحمانهیی که علیه غیرنظامیان و مردم بیگناه فلسطین به مورد اجرا در آمده بود از خود واکنش نشان نداده است.
از طرف دیگر برخلاف فتح وجریان ابومازن که طی ماههای اخیر به رسمیت شناختن اسرائیل از سوی حماس را راهی برای پیشرفت در مساله فلسطین میدانند، جنبش «حماس» بارها و بارها تاکید کرده است، نه تنها مخالف اصل صلح نبوده که خواهان و داعی صلح بوده و در جهت تحقق آن تلاش میکند و نسبت به اهمیت جهانشمولی صلح با تمامی کشورهای جهان اتفاق نظر دارد ولی صلح را فقط با عقبنشینی اسرائیل از اراضی 1967 و از جمله قدس محقق میداند.
حماس بر این باور است که صلح باید صلحی عادلانه باشد که حقوق ملت فلسطین در آن مورد توجه قرار گیرد، به نحوی که بتواند از حق آزادی، بازگشت، استقلال و تعیین سرنوشت برخوردار شود. لذا برخلاف فتح که خواهان به رسمیت شناخته شدن توافقات پیشین توسط حماس است، حماس بر این باور است موافقتنامههایی که تاکنون حاصل شدهاند، پاسخگوی آرمانهای ملت فلسطین نبوده و حتی حداقل انتظارات او را برنمیآورد زیرا این موافقتنامهها ناعادلانه بوده و به ملت فلسطین آسیب و زیان میرساند و از طرفی متجاوز را به خاطر تعدی، پاداش داده و حقی را که از دیگران سلب و غصب کرده، به رسمیت میشناسد و به عبارتی این موافقتنامه تلاشی در جهت تحمیل شرایط طرف پیروز و انتظار از طرف مظلوم به دست کشیدن از حقوق حقهاش است. بنابراین چنین صلحی با این شاخصهها نمیتواند به موفقیت بینجامد و یا عمری طولانی داشته باشد. حماس در مجموع معتقد است اصل سازش سیاسی با هر مفادی در راستای این مطلب خواهد بود که برای دشمن صهیونیستی حق وجود در بخش عمده سرزمین فلسطین قائل میشود و تبعات آن برای فلسطینیها محروم شدن میلیونها تن از فرزندان ملت فلسطین از حق بازگشت، تعیین سرنوشت و ایجاد دولت مستقل بر سر تا سر قلمرو فلسطین و برپایی نهادهای ملی خواهد بود. از نظر حماس چنین صلحی، نه تنها با ارزشها، منشور و عرف بینالمللی و انسان دوستانه منافات دارد که دردایره محرمات فقه اسلامی قرار گرفته و پذیرش آن جایز نیست. زیرا سرزمین فلسطین، زمین مقدس اسلامی است که صهیونیستها با زور و تزویر غصب کرده و مسلمانان موظفند برای بازپسگیری آن و اخراج اشغالگر جهاد کنند.
بر همین اساس حماس معتقد است خطرناکترین طرحهای سازشی که تاکنون مطرح شده، در درجه اول قرارداد غزه ـ اریجا است که در تاریخ 13 سپتامبر 1993 میان رژیم صهیونیستی و رهبریت ساف در واشنگتن به امضا رسید و همچنین سند اعتراف متقابل میان طرفین و موافقت نامههای بعدی که نامهایی چون قاهره، طابا و غیره بر خود داشتند. از نظر حماس خطر و تهدید این موافقتنامهها تنها از مضمون آن که حاکمیت صهیونیستها بر سر تا سر فلسطین را به رسمیت میشناسد و روابط عربی ـ صهیونیستی را عادی جلوه میدهد و دست برتر و سلطهگر صهیونیستی را در منطقه باز میگذارد، نشات نمیگیرد، بلکه خطر در موافقت طرف فلسطینی (جناح فتح و ابومازن) نهفته است، گرچه هم نماینده واقعی مردم فلسطین نباشد زیرا چنین اتفاقی به منزله بستن پرونده فلسطین و محرومیت ملت فلسطین از پیگیری مطالبات و حقوق مشروعش و یا به کارگیری ابزارهای مشروع برای دستیابی به حقوق حقهاش خواهد بود و علاوه بر این موجب خواهد شد تا اغلب مردم فلسطین از حق زیستن در زمین و میهن خویش محروم شوند و طبیعی است که پیامدهایی به دنبال خواهد داشت و چه بسا نتایج آن از محدوده ملت فلسطین فراتر رفته تا ملتهای عربی و اسلامی را شامل شود.
با این وجود به رغم اختلافات مذکور با فتح و تفکرات جریان ابومازن، جنبش حماس بر این باور است که عرصه فعالیت ملی فلسطینی گنجایش همه نگرشها و اجتهادات را در دایره مقاومت و پایداری مقابل پروژه صهیونیستی دارا بوده و وحدت و یکپارچگی فعالیت ملی فلسطینی هدف عالی است که همه نیروها و گروهها و فعالیتهای فلسطینی برای دستیابی به آن تلاش کنند.
حماس معتقد است در راه تحکیم فعالیت مشترک ملی گام برمیدارد و گمان میکند که در فرمول کار و فعالیت مشترک ملی فلسطینی بایستی بر اصل پایبندی به تلاش همهگیر برای آزادی فلسطین، عدم پذیرش دشمن صهیونیستی و یا قائل نشدن حقی برای حضور دشمن بر ذرهیی از خاک فلسطین استوار باشد.
از نظر تئوریک و نظری حماس معتقد است در عرصه تلاش ملی دامنه اختلاف در دیدگاهها و اجتهادها هر چه باشد، هیچ کس و تحت هر شرایطی حق ندارد برای تسویه درگیریها و حل چالشها و یا تحمیل نظریات و دیدگاههای خود در درون قلمرو فلسطین خشونت و سلاح را به کار گیرد و جنگ داخلی خط قرمز فلسطینیها باید باشد اما در عمل درگیریهای اخیر باعث شده که این اصل مورد خدشه قرار گیرد اگر چه حماس و فتح طرف مقابل را متهم میکنند.