مروان بشاره / تحلیلگر سیاسی ارشد شبکه خبری الجزیره
ترجمه: محمد هادوی / کارشناس ارشد روابط بینالملل
در زبان سواحیلی (زبان مردم برخی کشورهای شرق آفریقا) ضرب المثلی هست که به بهترین نحو ژئوپلیتیک روابط روسیه و آمریکا را به تصویر می کشد: این ضرب المثل می گوید:”وقتی فیل ها با هم می جنگند، علف ها له می شوند، وقتی هم که معاشقه می کنند، باز علف ها له می شوند.”
بدین ترتیب، آشتی بعد از جنگ سرد میان واشنگتن و مسکو به روسیه اجازه داد با بی رحمی چچنستان را له کند و به پوتین اجازه داد تا با مخالفت ناچیز واشنگتن، مخالفت سیاسی را در کشورش از کار بیندازد.
این آشتی همچنین به پنتاگون اجازه داد تا از پایگاههای نظامی مسکو در جمهوری های سابق اتحاد شوروی، برای عملیات تهاجمی مختلفی استفاده کند و راه را برای تجاوز به عراق و افغانستان هموار سازد.
از سوی دیگر، بروز دوباره تنش و مناقشه میان متخاصمان دوران جنگ سرد سابق، راه را برای ویرانی و ضرب و جرح در گرجستان باز کرده است. اگر این وضعیت ادامه یابد، به وخامت اوضاع در خاورمیانه منجر شده و باعث بروز و یا تشدید مناقشات و مسابقات تسلیحاتی در سراسر جهان خواهد گردید.
چه کسی شروع کرد؟
هرچند از زمانی که جوامع به کشورهای سازمان یافته مبدل شدند، ارعاب ضعیف تر توسط قوی تر، از وجوه نظام بین الملل بوده، اما برای مشخص شدن اینکه این مناقشه به کدام سو می رود، ضروری است تعیین کنیم که جنگ در گرجستان را چه کسی شروع کرد؟
میخائیل ساکاشویلی رئیس جمهور گرجستان، روسیه را متهم می کند که با تجمع قوای نظامی فراوان در مرز این کشور در ماه اوت، یعنی زمانی که وی به ایتالیا رفته بود، جنگ را آغاز کرد.
اما بسیاری از ناظران بر این باورند که گرجستانی های جاه طلب و طرفدار غرب درگیری های نظامی را آغاز کردند و زمان آنرا طوری تنظیم کردند که توجه رسانه ها به بازی های المپیک در پکن معطوف باشد.
مجله اکونومیست در این باره نوشت: “حماقت” ساکاشویلی، دامنش را گرفته است. اما آیا به قول سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، “واشنگتن عمدا یک رژیم غیرمسئول و غیرقابل پیش بینی را در این ماجراجویی تشویق کرد”؟
پاسخ این سوال، بنا به اظهارات میخائیل گورباچف، رئیس جمهور اسبق شوروی، موکدا مثبت است. او معتقد است که ساکاشویلی، “بدون حمایت خارجی جرات نمی کرد حمله کند”.
اگر حمایت واشنگتن از ساکاشویلی با هدف در تنگنا قرار دادن پوتین بوده است، پس باید گفت که تلافی جویی روسیه علیه گرجستان بینی جرج بوش را به خاک مالیده است. بعد از کمتر از یک هفته نبرد، روسیه پیروز شد و خارج ساختن نیروها را هم آغاز کرد.
شوکهکننده ولی نه چندان دور از انتظار
وخامت سریع روابط میان واشنگتن و مسکو بر سر دخالت نظامی روسیه شوکه کننده است ولی چندان هم دور از انتظار نیست. حالا “ازدواج مصلحتی” میان مسکو و واشنگتن برای مدتی به تیرگی گراییده است.
اجلاس تابستان گذشته در کنبانکپورت ایالت مین، نقطه عطفی در بهبود روابط میان آمریکا و روسیه بود و در آنجا پوتین و بوش روابط میان دو کشور را عمیقا به انجماد کشیدند.
مخالفتهای شدید میان دو کشور بر سر استقرار سیستمهای موشکی جنجالی آمریکا در شرق اروپا و همچنین بر سر عضویت اوکراین و گرجستان در ناتو، در اجلاس سران کشورهای عضو پیمان آتلانتیک شمالی در بخارست در آوریل گذشته، تا حدودی راه را به سوی مناقشات علنی باز کرد.
به رغم تلافی جویی سریع اما سنگین روسیه علیه گرجستان، دولت بوش بر تعهد خود به عضویت تفلیس در ناتو مجددا تاکید کرد و با لهستان توافقنامه استراتژیکی ای به امضا رساند که به آمریکا اجازه می دهد سیستم های موشکی ای را در آن کشور مستقر کند که واشنگتن مدعی است “تدافعی” است اما مسکو آنها را “تهاجمی” قلمداد می کند.
هرچند دولت بوش قادر نبود مانع تلافی جویی و تعرض روسیه به گرجستان و وادار ساختن آن کشور به عقب نشینی بی قید و شرط از این کشور شود، اما تعهدات استراتژیکی آمریکا در قبال اروپای شرقی و گرجستان و مخالفتش با دادن اجازه به روسیه برای شرکت در تمرینات نظامی ناتو در دریای مدیترانه، تا حدودی حسابهای جبری دوران جنگ سرد را از نو برقرار کرده است.
از یار غار تا کیش و مات
فرض همه این است که رابطه میان مسکو و واشنگتن مانند روابط عاشقانه ناگهانی و قوی بود. اما گویی از آخرین باری که بوش در چشمان پوتین نگاه کرده و توانسته قدری با وی احساس همزبانی کند، عمری گذشته است.
گفته می شد این دو نفر خوب با هم کنار می آیند، آنقدر خوب که رابطه بوش با این رئیس سازمان کا گ ب از رابطه وی با متحدش تونی بلر هم بهتر بوده است. اما به قول کتاب “از روسیه با تقدیم عشق” نوشته ایان فلمینگ، کلام نرم و اطوار و اخلاق شخصی بوش و پوتین در مقابل یکدیگر، فقط پوششی برای مخفی ساختن توطئه و ضدتوطئه بوده است.
در اجلاس سران هشت کشور صنعتی جهان در سال 2006 که در روسیه برگزار شد، بوش سعی کرد بار دیگر در مورد لزوم استقرار دموکراسی میهماندار روس خود را نصیحت کند که پوتین ضربه مستقیم و خرد کننده ای به او وارد ساخت. پوتین گفت:”کاملا بیغل و غش بگویم که ما قطعا آن نوع دمکراسی که در عراق دارند را نمی خواهیم.”در آن زمان شش سال بود که آمریکا درگیر جنگ افغانستان و سه سال بود که درگیر جنگ عراق بود. ایالات متحده به خاطر از دست رفتن سرمایه های استراتژیکی و حیثیت مالی اش در سراسر جهان بهطور فزاینده احساس عدم امنیت می کرد.
در همان زمان دستگاه حکومتی قوی و مطمئن روسیه تحت رهبری پوتین از بالا بودن قیمت نفت سود می برد و در قبال سیاستهای خارجی دولت بوش جسورتر شده بود.
هرچند تمسخر این قلدر تکزاسی توسط پوتین برایش ناخوشایند بود، اما نیاز بوش به کمک پوتین در برخورد با برخی چالشهای جهانی از کره شمالی گرفته تا ایران، به فروکش کردن تنش ها میان آمریکا و روسیه کمک کرد. اما دیگر رابطه دوستانه شخصی میان بوش و پوتین از بین رفته بود.
حالا هم ماجراجویی حساب نشده گرجستان به ناسیونالیستهای افراطی و عاشقان جنگ سرد در مسکو و واشنگتن بهانه می دهد تا شعار دادن علیه یکدیگر را تشدید و تسریع کنند و بالاخره نامزدی میان دو کشور را به هم بزنند.
حالا چه خواهد شد؟
بوش که در اندیشه اقدام بعدی خود است، احتمالا این فکر را در سر می پروراند که قبل از ترک کاخ سفید و هموار ساختن راه برای ریاست جمهوری جان مک کین، کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری از حزب جمهوریخواه، ضربه آخر را به روابط روسیه با غرب وارد سازد.اگر وخامت تنش افزایش یابد، باید منتظر تشدید مسابقه تسلیحاتی در سراسر جهان و بخصوص در منطقه خاورمیانه بود که در آنجا هراس از نوع جنگ سردی آن ممکن است به قطبی تر و بدتر شدن مناقشات منطقه ای موجود منجر شود.
روسیه که از دیرباز به فروش اقلام نظامی آمریکا و اسرائیل به گرجستان و حمایت آنان از این کشور انتقاد داشته، ممکن است به سوریه و دیگر کشورها تسلیحات بدهد تا با تعهد فروش 50 میلیارد دلاری آمریکا به اسرائیل و عربستان و دیگر مشتری های ایالات متحده موازنه ایجاد کند.
شاید سفر بشار اسد رئیس جمهور سوریه به مسکو در این راستا مفید واقع شود.
جنگ سرد؟
هرچند برای بسیاری از ماها که خارج از اروپا بودیم، جنگ سرد بسیار هم داغ بود، بعضی ها می خواهند حالا که دولت بوش در جهانی تک قطبی از قدرت سوء استفاده می کند، نظامی دوقطبی وجود داشته باشد.حالا که پوتین در داخل روسیه همچنان قدرتمندتر شده و وحشت از او در کشورهای همسایه اش بیشتر می شود، دلتنگی او برای نظام دوقطبی مشهود است. مکررا به نقل از او نقل قول می شود که انحلال اتحاد شوروی “بزرگترین فاجعه ژئوپولتیکی قرن (بیستم ) بود.”اما در حالی که برای پوتین دیگر پیمان ورشو وجود ندارد، ایالات متحده از تراژدی گرجستان برای دادن نیروی تازه به ائتلاف ناتو و تحکیم رهبری آن در مقام سکاندار نظامی جهان سوء استفاده می کند.
از زمان پایان جنگ سرد (که بدون شلیک حتی یک گلوله پایان یافت) به این سو اروپا برای ادامه مشارکت در ناتو بیش از پیش اکراه نشان می دهد و همین باعث شده تا ناتو دچار بحران هویت عمده ای شود.
اکنون به یمن بحران گرجستان، واشنگتن برای توسعه و تقویت ناتو، دیگر مانند اجلاس سران ماه آوریل ناتو در بخارست، نیازی به التماس به شرکای اروپایی بسیار محتاط خود ندارد.در دوران جنگ سرد، ناتو ماموریت تعریف شده تری برای بیرون نگاه داشتن روسها، داخل نگهداشتن آمریکایی ها و زیر پا نگاه داشتن آلمانی ها داشت.واشنگتن از روی تمام مقاصد عملی خود، بر احیای این تعریف اصرار خواهد ورزید اما تلاش خواهد کرد که تحت لوای دروغین مواجهه با تروریسم و کشورهای یاغی آنرا (ناتو را) در سراسر جهان گسترش دهد.