تاریخ انتشار : ۰۸ شهريور ۱۳۹۱ - ۱۰:۴۷  ، 
کد خبر : ۶۳۲۳۰

روغن‌کاری ماشین جنگ

مانوئل گارسیا جونیر ترجمه: جمشید سلمانیان اشاره: آیا جنگ عراق واکنش آمریکا به کاهش ذخایر نفتی جهان بود؟ آیا لطفی بود که آمریکا به اسرائیل کرد؟ آیا هدف از این کار تامین سوخت ارزان برای مصرف‌کنندگان آمریکائی بود؟ یا برای متورم ساختن بهای جهانی نفت بمنظور افزایش سود شرکتهای نفتی آمریکائی بود؟ اسماعیل حسین‌زاده از اساتید ایرانی دانشگاههای آمریکا در مقاله جالب تحت عنوان آیا این جنگها واقعا جنگ نفت هستند؟" این سوالات را مطرح کرده و به آنها پاسخ داده است. او نظرات خود را به شرح زیر خلاصه کرده است: در این تحقیق من ابتدا استدلال می‌کنم که بحث احتمال پایان ذخایر نفت بحثی غیر علمی، غیرواقع گرایانه و شاید حتی حیله‌گرانه باشد. بعد نشان خواهم داد که جنگ و قوای نظامی دیگر ابزاری لازم یا مناسب برای دستیابی به ذخایر انرژی نیست و اینکه توسل به اقدامات نظامی در واقع ممکن است باعث گرانی نفت شود، نه ارزانی آن. بعد نشان خواهم داد که به رغم غنائم جنگی پرسود، ناشی اس سود سرشار به خاطر بهای نفت، شرکتهای بزرگی نفتی در بازارهای انرژی جهان خواستار صلح و ثبت هستند، نه جنگ و تلاطم و بی‌ثباتی ژئوپلتیکی. در آخر، این بحث را مطرح خواهم کرد که در پشت نیروی محرکه جنگ و ماجراجوئی نظامی در خاورمیانه نافعان برخی منافع ویژه قرار دارند که منفعتشان را در جنگ به بهانه‌های دروغین، نظامی‌گری، و نگرانی‌های ژئوپلتیکی اسرائیل جستجو می‌کنند اما از نفت به عنوان یک "منفعت ملی" استفاده می‌کنند، آنهم به عنوان بهانه و یا مفری برای توجیه ماجراجوئی‌های نظامی استفاده کرده و از بدین ترتیب جنگ برای به جیب زدن سودهای هنگفت استفاده می‌کنند." حسن‌زاده با نگرش یک اقتصاددان وارد این بحث شد و به نتایج سیاسی رسید. آنچه از نظرتان می‌گذرد، نگرش یک مهندس است که به نتایج سیاسی حدود متفاوتی می‌رسد. چیز که از این موضوع می‌توان فهمید این است که نتایجی که ما بدست آورده‌ایم احتمالا از یک ظن اولیه مشترک جوانه‌زده و شکوفا شده و به نوعی بحثها و منطقهای فنی ما را به انطباق با بینش‌مان مبدل کرده است. بنابراین، آنچه در پی می‌آید بیان یک نظر است اما بدون هرگونه ادعای اثبات.

کنترل نظامی بر منابع انرژی و تجارت انرژی جهانی، باعث ایجاد تفوق سیاسی بر رقبای اقتصادی ما می‌شود.
یک مجتمع نظامی، صنعتی و کنگره ای مالک دولت ایالات متحده است و از آن به عنوان مکانیسمی برای خودبزرگسازی استفاده می کند. شاهد این مدعا سرازیر شدن عواید مالیاتی به حسابهای نظامی است.
هدف شخصی سیاست خارجی نظامی شده این مجموعه-یعنیجنگ-افزایش میزان کنترل بر بقیه کشورهای جهان و نیل به برتری ایالات متحده است که به سادگی به محملی برای این دسته تبدیل شده است.
استراتژی حفظ برتری آمریکا بر دیگر کشورهای جهان سه هدف را دنبال می کند: 1- تامین سوختهای هیدروکربوری برای ارتش آمریکا2 - کنترل دسترسی به سوختهای هیدروکربوری توسط دیگران3 - کنترل اقتصاد تجارت انرژی. حالا نگاهی دقیق تر به این اهداف می اندازیم:
هدف اول: تامین مقادیر زیاد و ثابت از سوختهای مایع هیدورکربوری (نفت و گاز) که فناوری نظامی آمریکا وابسته به آنها است - برای به حرکت در آوردن هواپیماها، کشتی ها و تانکها.
بخشهای غیرنظامی، (مصرفی و صنعتی) می توانند انرژی مورد نیاز خود را از انرژی خورشیدی، باد، آب و گرمای زمین و همچنین کشت مواد سوختی هیدروکربوری غیرقابل خورد آنهم در قالب سیستمهای کارآمد و اجتماعی شده حمل و نقل عمومی تامین کنند. می توان مواد مصنوعی، بازیافت شده و مواد کانی یا کشاورزی حاصله از منابع داخلی و همچنین مواد ساخته شده بطور انتخابی از موادی (حتی نفت) که از منابع کم خطر وارد شده است را جایگزین مواد مصرفی غیرنظامیان که از نفت وارداتی ساخته می شود، مانند ابر، و پلاستیک و مواد پلیمری، ساخت. وجود حومه شهرها لازم نیست و فقط جمعیت ایالات متحده را و نیازش به نفت وارداتی ای که خیال می شد همیشه ارزان خواهد بود بیشتر می کند. اما ماشین جنگی امپریالیسم آمریکا نمی تواند بدون تامین مقادیر زیاد و ثابت نفت ادامه حیات بدهد.
هدف دوم: انگیزه قدرت طلبی آمریکا را می توان مثل دستی نامرئی تلقی کرد که دراز شده تا شیرهای نفت و گازی را که ماشینهای نظامی دیگر کشورها و مناطق استفاده می کنند، کنترل کند. به خصوص اروپا، چرا که این قاره در مسابقه برتری یافتن بر کشورهای دیگر، رقیب قدرتمندی برای آمریکا محسوب می شود. شایسته است تکرار شود که: اروپا بزرگترین رقیب آمریکا است نه روسیه یا چین و نه هیچیک از کشورهای کوچک دنیا که هدف آزار تبلیغاتی و اقدامات بدتری توسط آمریکا قرار گرفته اند، چرا که اینگونه ارعاب و تهدید برای آمریکا بی خطر است: کوبا، سوریه، عراق، ... به سادگی می توان نام کشورهای دیگر را هم در این فهرست نوشت.
تحت کنترل نگه داشتن اروپا بطور کلی و تحت کنترل داشتن کشورهای تشکیل دهنده آن بطور فردی در صدر اهداف سیاسی خارجی ایالات متحده قرار دارد. اروپائی ها هستند که می توانند زمانی که آمریکا کم آورد، به نقشی برای کنترل جهان دست یازند. به همین خاطر است که روسیه سعی دارد با دادن آن همه نفت و گاز به اروپا خودش را با آن قاره متحد کند. و به همین دلیل است که آمریکا آن همه مایل است سلاح های تهاجمی موسوم به “رادارهای دفاع موشکی” را در شرق اروپا مستقر کند تا بدین وسیله هرگونه رابطه نزدیک و قوی اقتصادی میان اروپا و روسیه را که بعد از جنگ سرد بوجود آمد، پیش از رسیدن به مرحله بلوغ، مختل کند.
این دست نامرئی همچنین به لحاظ محدود سازی دسترسی بخشهای غیرنظامی کشورهای خارجی به نفت که به شدت به این ماده وابستگی دارند، کنترل خود را گسترش می دهد. دستی که روی شیرهای نفت و گاز جهان باشد، همچنین کشورهائی را بیشتر کنترل خواهد کرد که از روند امروزی سازی بخش های غیرنظامی خود و کاهش وابستگی آن از سوختهای فسیلی و استفاده از انرژی های خورشیدی، بادی و گرمایشی طبیعی زمین و اقدامات برای کاهش آلودگی و گرمای محیط زیست عقب مانده اند. به همین خاطر است که سیاست خارجی ایالات متحده به دنبال مخدوش ساختن توافقات بین المللی از نوع پیمان کیوتو است.
در سال 1956 میلادی، بریتانیا، فرانسه، و اسرائیل بعد از آنکه جمال عبدالناصر رئیس جمهور مصر کانال سوئز را ملی اعلام کرد، به آن کشور حمله کردند. (جنگ موسوم به جنگ سوئز یا جنگ سه جانبه) علت آن حمله این بود که تهدید مصر بر نفت ورودی به اروپا از خاورمیانه غیرقابل تحمل بود. امروز، یعنی پنجاه سال بعد از آن واقعه، حضور این نیرو در خلیج فارس همان پیام را به “اروپای پیر” ارسال می کند، یعنی همان پیام که می گوید: به لحاظ سوختهای هیدروکربوری گلوی شما را گرفته‌ایم. موضوع به عدم توازن قدرت مربوط می‌شود.اینکه نیروی دریائی آمریکا به خلیج فارس رفته تا از نفت "ما"در برابر حمله نظامی ایران حراست کند ادعای مزخرفی است. چرا ایران باید بخواهد سودآورترین فعالیت تجاری خود را از بین ببرد؟
هدف سوم: کنترل سیکل اقتصادی منابع انرژی اینکه دلار آمریکا سپرده ذخیره مورد استفاده در بازارهای انرژی جهانی باشد مانند مالکیت یک قمارخانه است که در آن قمار بازی می کنند. صاحب قمارخانه از هر قماری که در قمارخانه اش می شود درصدی تحت عنوان تلکه می گیرد. با اینکار در واقع قماربازان فضائی را که در آن قمار می کنند را اجاره می کنند. حالا اینکه در هر قمار، بخت با قماربازان یار باشد یا نباشد، برای صاحب قمارخانه فرقی نمی کند، او تلکه خودش را می گیرد.
آمریکا با چاپ دلارهای بیشتر، بدهی های جنگی خود را در دنیا پخش می کند و به دنبال آن است که کاری کند دیگرانی که منابع طبیعی خود مانند نفت را با این کاغذ معاوضه می کنند، به آن ارزش بدهند. بعد همان دلارها از طریق شرکتهای صادر کننده تسلیحات و مراکز مالی و اعتباری و خدماتی آمریکا در کشورهای دیگر بازیافت شده و به آمریکا بازگردانده می شود.
به همین خاطر است که ونروئلا ثروت نفتی خود را در کار توسعه اجتماعی داخلی سرمایه گذاری می کند و با ممانعت از بازگشت دلارها به آمریکا توسط صاحب امتیازهای آمریکائی در واقع به صاحب قمارخانه تلکه نمی دهد. تهدیدات آمریکا علیه یک کشور تولید کننده نفت معمولا واکنش به احساس از دست دادن کنترل بر اقتصاد آن کشور تولید کننده نفت است. مادامیکه اقتصاد بازار جهانی انرژی براساس دلار باشد و بطور حداکثری تحت کنترل فیزیکی نیروهای نظامی آمریکا و یا کشورهای واسطه آن کشور باشند، جدا برای آمریکا اهمیتی ندارد که قیمت نفت "پایین" یا "بالا" باشد.
صاحبان نظام سرمایه داری دلاری از قدرت دولت آمریکا برای استخراج و تصاحب ثروت در جهان استفاده می‌کنند.
هدف قوای نظامی آمریکا نگه داشتن کشورهای دیگر در آغل اقتصادی تعیین و تعریف شده توسط نظام سرمایه داری دلاری ایالات متحده است. ارتش آمریکا با کنترل هرچه بیشتر مناطق تامین کننده و مسیرهای عبور و تجارت سوختهای هیدروکربوردر صدد دست یابی به این هدف است. این کنترل را می توان با اعمال تهدیدی معتبر اعمال کرد. که معمولا با این اقلام نیز همراه است: دادن یارانه به اسرائیل، حضور نیروهای ضربتی نیروی دریائی آمریکا در خلیج فارس، وجود پایگاههای نظامی ایالات متحده در کشورهای دیگر، و رادارهای دفاع موشکی که مکان استقرارشان به دقت انتخاب شده است. همچنین کنترل می تواند کاملا مرئی و آشکار باشد؛ مثل اشغال عراق و اوکیناوا.          ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات