با انتشار نتایج نظرسنجی در مورد نامزدهای انتخاباتی ریاست جمهوری آمریکا، هیلاری کلینتون و باراک اوباما، نامزدهای حزب دموکرات به عنوان اصلیترین رقبا شناخته شدند. در این میان هیلاری کلینتون مدعی اصلی است که با چالشهایی جدی در برابر رقیب همحزبی خود روبرو است. هیلاری کلینتون وارد یک مسابقه برای ورود به کاخ سفید شده است اما آنگونه که خیلیها فکر میکنند این مسابقه راحتی نیست چرا که رقبای زیادی از جمله همحزبی او باراک اوباما بر سر راهش قرار دارند. در اولین دور این مسابقه کلینتون پیش افتاد اما طولی نکشید که جدیترین رقیب یعنی سناتور اوباما از راه رسید و تمام برنامههای او را بر هم زد.
کمیته ویژه انتخاباتی که کلینتون برای نامزدی ریاست جمهوری تشکیل داده نهایت سعی خود را میکند تا او را به عنوان اولین زن رییسجمهور در تاریخ آمریکا به کاخ سفید بفرستد و این اطمینان را به او بدهد که اصلیترین نامزد حزب دموکرات در انتخابات آتی ریاست جمهوری آمریکاست.
کلینتون با راهاندازی یک سایت اینترنتی مبارزات خود را به عرصهای دیگر کشانده و از رایجترین وسیله ارتباطی عصر، نسل جدید و نیز سیاستمداران را مخاطب قرار داده است. در این نطق انتخاباتی کلینتون از تغییرات زیادی سخن گفته است. از پایان درستی برای جنگ عراق، از احیای احترام از دست رفته آمریکا در جهان تا مسایل تامین اجتماعی و بیمه بازنشستگی و خودکفایی در انرژی. هیلاری کلینتون کاندیدایی برای همه نوع سلیقه است و در کنار این فیلم تبلیغاتی طرفداران او میتوانند با یک کلیک کمکهایی از 25 و 50 دلار تا 4100 دلار و مبالغ دیگر را نثار او کنند. تعجبی ندارد که در حال حاضر 4/14 میلیون دلار در صندوق ستاد انتخاباتیاش جمع شده و او را به پولدارترین نامزد این دوره تبدیل کرده است. اما با نگاهی ژرفتر میتوان فهمید مسیری که هیلاری کلینتون در پیش گرفته حتی با وجود داشتن بهترین مشاور (بیل کلینتون) بدون مانع نیست.
نظرسنجیها نشان میدهد اوباما توانسته با کم کردن فاصله خود از کلینتون انتخاب دیگری را برای آمریکاییها امکانپذیر کند. اما هنوز هم کلینتون در صدر جدول نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری قرار دارد و برای در صدر ماندن باید تلاش فراوانی بکند.
در فصل سوم کتابی که مت بای، نویسنده مجله تایم و از آشنایان حزبی هیلاری کلینتون نوشته در مورد او آمده است، از یکسو اخلاقگرایی که بسیار دعا میکند و با بازیهای خشن کامپیوتری مخالف است و با همکاران محافظهکارش نشست و برخاست میکند و از سوی دیگر سیاستمداری ضدبوش که بر استراتژی چپگرانه خود پافشاری میکند. این همان استراتژی است که او در طول شش سال عضویت در سنای آمریکا با آن به کمال رسیده است.
این رفتار سیاسی دستکم همحزبیهای راستگرای او را خوش نمیآید. زندگینامه هیلاری کلینتون نیز نکات جالبی در بر دارد. بزرگ شدن به عنوان یک جمهوریخواه و مدافع کلیسا و بعد درگیر شدن در جنبش دانشجویی دهه 1960 میلادی، مواردی است که بیش از هر چیز شخصیت سیاسی او را میسازند و از وصلههای ناجور داستان زندگی او به شمار میروند. مانع دیگری نیز علاوه بر رقیبان انتخاباتی در مقابل کلینتون وجود دارد: خود او! این چیزی است که در مورد آن دموکراتها نیز با جمهوریخواهان موافقاند: طبق یک نظرسنجی که نشریه آتلانتیک مانتلی از دو حزب به عمل آورده، هر دو کلینتون را فاقد شخصیت سیاسی دانستهاند. در حقیقت ظاهر شدن کلینتون در انظار عمومی بیشتر به یک کابوکی (نمایش سنتی ژاپنی) میماند. به محض دیدن دوربین لبخندهایش ساختگی و واکنشهایش اغراقآمیز میشود و صورتش حالتی خیرهکننده پیدا میکند و این حالتها از او چهرهای غیرواقعی میسازد. با وجود همه اینها سایت انتخاباتی کلینتون پیشبینی کرده است که چهارم نوامبر سال 2008 نقطه عطفی در آمریکاست. در هر حال مردم آمریکا خواهان هوایی تازه در کاخ سفید هستند و زمان نشان خواهد داد که آیا یک محافظهکار پیشین بهترین انتخاب است یا نه. اما باراک اوباما، نامزد دیگر دموکراتها نیز برای رسیدن به ریاست جمهوری مصمم است.
اوباما چهره سیاسی جدید آمریکاست که میخواهد در سال 2008 جای جورج بوش را در کاخ سفید بگیرد. او که 45 سال دارد اولین گام موفقیت را پس از کسب اکثریت آرا بعد از هیلاری کلینتون به عنوان نامزد دموکراتها در انتخابات حزبی برداشت. معرفی اوباما توجه خیلیها را برانگیخت: یک کندی جدید.
جان اف کندی نیز در سال 1960 کاندیدای دموکراتها برای رسیدن به کاخ سفید شد و شباهتهای زیادی با اوباما داشت. همانند اوباما، کندی سناتوری بود که اولین دوره خود را در واشنگتن میگذراند، همانند اوباما کندی نیز به یک اقلیت در آمریکا تعلق داشت. او یک ایرلندی کاتولیک بود که در آن زمان خارج از صحنه قرار داشتند. کندی تنها دو سال از اوباما جوانتر بود و باراک اوباما همانند کندی میتواند با کلماتش تاثیر بگذارد. با یک سخنرانی در انتخابات حزبی سال 2005 در بوستون (زادگاه کندی) اوباما موفق شد آرای همحزبیهای خود را کسب کند. او این کار را با اقدامی نامعمول انجام داد: به جای اینکه به جورج بوش حمله کند در مورد این حقیقت که همه آمریکاییها بهترینها را برای سرزمین خود میخواهند، سخن گفت و تعجب همه را برانگیخت، چون کمتر دیده شده کسی شکاف بین راست و چپ را پر کند به جای اینکه آن را عمیقتر کند. اما پس از اینکه اوباما به نامزدی ریاست جمهوری نظر دوخت، چپهای میانهرو سکوت کردند. خصوصا سکوتی که در دوروبر هیلاری کلینتون بوجود آمد تعمقبرانگیز بود.
نکته بارز در مورد اوباما این است که او برخلاف کلینتون از مخالفان حمله به عراق بود. در سال 2002 اوباما هنوز یک سیاستمدار ناشناس محلی در شیکاگو بود. در پاییز 2002 هنگامی که کلینتون به نفع حمله به عراق رای داد، اوباما سخنرانی تاثیرگذاری در مخالفت با آن ایراد کرد. موافقت با جنگ عراق بزرگترین نقطه ضعف کلینتون در برابر اوباما است و سلاحی است که تاکنون توسط اوباما به کار گرفته نشده است. باراک اوباما یک استثناء است: دو رگه سفید و سیاه. شاید این بار یک جان اف کندی سیاه پوست بتواند دموکراتها را به پیروزی برساند.