معدودی از صاحبنظران گمان می کردند، ناآرامی های اخیر بصره با ضرب الاجل سه روزه دولت المالکی و با کمترین برخوردی بین دولت و شورشیان به پایان برسد و کار به جایی برسد که مقتدی صدر رسما از هوادارانشان بخواهد که سلاحهای خود را به دولت تسلیم کنند.
اینک بعد از فروکش کردن بحران بصره باید دستاوردهای دولت مالکی را در مهار این جریان دوباره مرور کرد:
بحران بصره تنها چالش دولت مالکی نبود، آزمون های سخت و دشواری برای دولت مالکی وجود دارد که گستره وسیع و متنوعی دارد: تعامل با آمریکا و انگلیس، تنظیم روابط با همسایگان عراق کشورهای جمهوری اسلامی ایران، ترکیه و سوریه، مبارزه با گروههای سازمان یافته تروریستی و ارهابی نظیر القاعده و مهار جریان تندروی سنی و شیعه و ...
تراکم این آزمونهای دشوار به مرور دولت مالکی را به عنوان "نمونه موفق و الگوی مناسب حاکمیتی" برای "عراق جدید" تبدیل می کند.
واقعیت این است که کامیابی عمده دولت مالکی موفقیت در ایجاد خط تمایز بین مطالبات خاص برخی گروهها و مطالبات منطقی گروههای عمده عراقی است. بعد از سقوط رژیم صدام حسین، به دلیل سرکوب بی امان و بی رحمانه شیعیان توسط صدام، طبیعی بود در فضای جدید که برخی گروهها با شعارهای رادیکال بازار گرمی پیدا کنند، این گونه حرکات می توانست آتش تهیه یک فتنه عظیم فرقه ای -مذهبی را در عراق باشد (کما اینکه جرقه های خطرناکی از این مسئله پدید شد).
اما اگر امروز ناآرامی های بصره (به عنوان قلب تپنده نفتی عراق) با ضرب الاجل قاطعانه دولت مالکی عرض سه روز فروکش می کند، این موفقیت بسیار عمیقتر از مهار یک شورش شهری است.
درس اول مهار موفقیت آمیز ناآرامی های بصره این است که اگر گروه ناآرام کننده در بین اکثریت مردم جایگاهی داشتند، دولت عراق قطعا نمی توانست با این سرعت و قدرت آن را مهار کند. از این منظر حمایت اکثریت شیعیان از اقدام دولت در مهار یک گروه دیگر، موفقیت بزرگتری برای دولت مالکی است که نشان می دهد شیعیان عراق به بلوغ سیاسی مطلوبی رسیده اند و صرفا هر شعار یا حرکت تند آنها را جلب نمیکند و شیعیان آماده میشوند که نقشی ملی در تحولات عراق ایفا کنند که مالکی نمونه موفق این بلوغ سیاسی است.
باید توجه کرد شورش بصره این پتانسیل را داشت که تبدیل به جریانی فراگیر و خطرناکی شود، اختلال در پایتخت نفتی عراق، انفجار لوله های نفت و ناآرامی های خونبار در تنها بندر این کشور میتوانست اثرات فلج کننده فوری بر اقتصاد و سیاست عراق داشته باشد، اما با درایت دولت المالکی این اتفاق نیفتاد.
می توان از ناآرامی های بصره این درس را هم گرفت که گروهی که سابقا در دو شهر مقدس شیعیان یعنی کربلا و نجف هم ناآرامی هایی را ایجاد کرده بود، کم کم از ایجاد تحرک و ناآرامی در "حوزه شهرهای مذهبی" ناامید یا ناتوان شده و عقب نشینی کرده اند و امروز ترجیح داده اند بخت خود را برای عرض اندام در مناطق دیگر عراق بسنجند که این هم حاوی پیام مثبتی برای ثبات عراق است.
دولت المالکی اکثریت شیعی عراق نمایندگی میکند و به اصطلاح شیعیان این دولت را از "خود" می دانند. همین مولفه، وزانت خاص و تعیین کننده ای به دولت مالکی بخشیده است که قدرت برخورد با گروههای حاشیهای را به دولت می بخشد و تداوم این سیاست منطقی دولت مالکی را در قامت یک "دولت ملی" به جهانیان عرضه می کند.
دستور مقتدی صدر به هواداران خود مبنی بر تحویل سلاح های خود به نیروهای دولت این معنا را داشته باشد که چهره های اصلی جریان مذکور ناگریز از به رسمیت شناختن روند سیاسی عراق جدید هستند و باید برای طرح مطالبات خود وارد عرصه سیاسی شوند.
ضمن اینکه نباید فراموش کرد کارآمدی و درایت دولت المالکی در مهار بحران های داخلی عراق، عملا فلسفه و مشروعیت "اشغالگری" را زیر سئوال میرود که این افتخار در تاریخ به نام دولت مورد حمایت اکثریت شیعی این کشور نوشته خواهد شد.