نویسنده: جمال موسوی
در زبان فارسی، از واژه «تاریخ» معانی گوناگونی نظیر زمان (date)، زمانهای گذشته، وقایع پیشین، اثر یا نوشته تاریخی (history) و معانی دیگری از این نوع مستفاد میشود. در این مقال کوتاه، مجال آن نیست تا دربارهی ماهیت تاریخ 1یا واژه تقریباً مجهولالاصل آن2 سخن به میان آید، ولی لازم است در مقدمهی بحث تعریفی از تاریخنگاری (historiography) ارائه شود.
کمترین حد تاریخنگاری وقایعنگاری است که میتوان آن را «ثبت وقایع برجسته با قید زمان وقوع آنها» تعریف کرد. دو عنصر «تدوین» و «توقیت» وقایع که نتیجه نوعی درک و شعور تاریخی است در تعریف مذکور گنجانده شده است. با توجه به چنین تعریفی از تاریخنگاری، مسأله اصلی در مقاله حاضر این است که آیا ایرانیان باستان از «آگاهی تاریخی» برخوردار بودهاند یا خیر؟ و در صورت مثبت بودن پاسخ پرسش مزبور، آیا آثار تاریخی مکتوب از خود بر جای گذاشتهاند یا نه؟ و سرانجام اینکه تاریخنگاری ایرانی تا چه اندازه بر تاریخنگاری اسلامی اثر گذارده است؟
جواد علی3 و عبدالعزیز الدوری4 درباره آگاهی تاریخی ایرانیان پیش از اسلام اظهار تردید کردهاند، اما بسیاری از ایرانشناسان، از جمله اشپولر آلمانی5 کاملاً عکس آن دو نویسنده عرب نظر داده و به رغم کمبود آثار تاریخی بر جای مانده از ایران پیش از اسلام، آگاهی تاریخی ایرانیان را مسلم میداند. 6
تأیید نظر اشپولر یا رد مدعای جواد علی و الدّوری نیازمند بررسی سه مسأله است: سالنامه نگاری (chronology) در ایران باستان، خدای نامک، و دیگر نوشتههای تاریخی در ایران پیش از اسلام.
سالنامهنگاری
ثبت وقایع مهم سالیانه یا سالنامهنگاری از رسمهای دربار پادشاهان ایران باستان ـ از دوره هخامنشیان به بعد ـ بوده است. این رسم، خود از وجود نوعی گاهشماری منظم در میان ایرانیان قدیم حکایت میکند.7همین سالنامههای رسمی، در واقع، مهمترین مأخذ و مرجع مؤلفان و مورخان ایرانی در تألیف تاریخ ایران بوده است. «کِتزیاس ـ پزشک و مورخ یونانی قرن چهارم پیش از میلاد ـ کتابی به نام پرسیکا نوشته که در تألیف آن، از سالنامههای رسمی ایرانی بهره برده است».8 همینطور آگاتیاس ـ مورخ رومی قرن ششم ـ در تدوین تاریخ خود از مجموعه سالنامههای رسمی ساسانیان که در گنجینههای دولتی تیسفون نگهداری میشده، استفاده کرده است. 9
مضمون اصلی سالنامهها، ذکر جنگها و حوادث برجسته سیاسی بوده است، اما بنابر نوشته پیگولوسکایا (شهرهای ایران، ص 45، 47، 48، 51)، در «رویدادنامه»هایی که از عهد سلوکی بر جای مانده، علاوه بر اوضاع سیاسی،از روابط اجتماعی و اقتصادی نیز سخن به میان آمده است.
رویکرد برخی از مورخان ایرانی در دوره اسلامی، خصوصاً طبری (ف 310 ه (، به تاریخنگاری سنواتی یا سالنامه نگاری،متأثر از شیوه تاریخنگای ایرانی است. 10 این اثرپذیری، عمدتاً در دو چیز خلاصه میشود: یکی در شیوه سالنامهنویسی و دیگری در طرح مسأله زمان و عمر آفرینش. 11 ناگفته نماند که در مسأله اخیر، ممکن است مورخان اسلامی از بینش سامی نیز بهره برده باشند؛ چه هم در مذهب یهود که عربها از قدیمالایام با آن آشنا بودهاند و هم در مذهب زرتشت، مسأله زمان و عمر گیتی به نوع خاصی طرح شده است. 12 اما در مسأله اول، تأثیر شیوه ایرانی مشهود است؛ زیرا دست کم در قسمتهای مرکزی جزیرةالعرب، تا پیش از برقراری تاریخ هجری در سال 17 در عهد خلیفه دوم، گاهشماری مشترک و منظمی وجود نداشته و اساس گاهشماری اعراب عصر جاهلی را برخی وقایع مهم ـ و متغیر ـ شکل میداده است. 13 احتمال اثرپذیری تاریخنگاری اسلامی از «ایامالعرب» نیز منتفی است. ایامالعرب که به تسامح میتوان آن را نوعی تاریخ سیاسی و اجتماعی عرب عصر جاهلی به حساب آورد، اساساً فاقد دو عنصر مقوم تاریخ نقلی یا وقایعنگاری است.
نبود دو عنصر «تدوین» و «توقیت» در تاریخ عصر جاهلی، و به عبارت دقیقتر، در ایامآلعرب، بیانگر نبود گاهشماری مشترک و منظم وعدم آگاهی و شعور تاریخی در میان اعراب عصر جاهلی است. بنابراین، هم نبود معرفت تاریخی در میان اعراب و هم ایرانی بودن اکثر قریب به اتفاق مورخان بزرگ اسلامی، مانند یعقوبی، دینوری، طبری، مسکویه رازی و حمزه اصفهانی، بر ایرانی بودن تاریخنگاری اسلامی دلالت دارد و این نظر جواد علی14 که شیوه مورخان اسلامی از جمله طبری را شیوه مورخان مسیحی دانسته، چندان پایه و اساسی ندارد.
خدای نامک
خوتای یا خوذای یا خدای، در فارسی پهلوی، به معنی شاه یا مالک است. 15 از این رو، خدای نامک یا خدای نامه را میتوان شاهنامه یا تاریخ پادشاهان، و در عربی سیرالملوک نامید. خدای نامه که تاریخ ملی ایران را از آغاز تا پادشاهی خسروپرویز در برداشت، در اواخر دوره ساسانی تدوین شده و بنابر استدلال «نولدکه»، آخرین تحریر آن در عهد یزدگرد سوم ـ آخرین پادشاه ساسانی ـ صورت گرفته است. 16 تحریر اخیر خدای نامه را به «دهقان دانشور»17 نسبت دادهاند. 18
خدای نامه در نیمه اول قرن دوم هجری، به قلم ابنمقفع (142 م.) با نام «سیرالملوک» یا «سیرملوکالعجم»، از پهلوی به عربی برگردانده شد. این ترجمه و ترجمههای دیگر19 که پس از ابنمقفع صورت گرفته، از جمله مآخذ مورخان دوره اسلامی در ثبت و تدوین تاریخ ایران پیش از اسلام بوده است.
دیگر نوشتههای تاریخی
علاوه بر سالنامههای رسمی و خدای نامه که به مثابه تاریخ عمومی پادشاهان ایران بوده، تکنگاریهایی نیز در خصوص برخی پادشاهان ایران بر جای مانده است که برای نمونه، میتوان به کارنامک اردشیر بابکان20 اشاره کرد.
مسعودی، مورخ اسلامی قرن سوم و چهارم هجری، در یکی از کتابهای خود21 از تاریخ مصور ساسانیان که از مآخذ او در مروجالذهب بوده، یاد کرده است. 22
«شهرستانهای ایران» نیز از دیگر آثار تاریخی بر جای مانده از ایران پیش از اسلام است. این اثر رساله مختصری است به زبان پهلوی در جغرافیای تاریخی ایران. تدوین نهایی این رساله، مانند اغلب آثار پهلوی که امروزه در دست داریم، احتمالاً در قرن سوم هجری صورت گرفته است، اما تدوین اولیه آن به اواخر دوره ساسانی بر میگردد.
بنابر مباحث گذشته، میتوان سه نکته را به عنوان نتایج بحث برشمرد:
1. ایرانیان، در پیش از اسلام، با مفهوم تاریخ و تاریخنگاری ـ به معنای دقیق کلمه ـ آشنا و از آگاهی تاریخی برخوردار بودهاند؛
2. ایرانیان آثار تاریخی مدوّن و مکتوبی ـ در شکلهای گوناگون ـ از خود برجای گذاشتهاند و این آثار مورد استفاده و اقتباس مورخان اسلامی عربینویس و فارسینویس قرار گرفته است؛
3. بینش تاریخی و نیز شیوه تاریخنگاری ایرانیان، بویژه شیوه سالنامهنگاری، برمورخان اسلامی اثر گذارده است.