در این خصوص لازم است به 3 نکته مهم اشاره نماییم:
1- گذار از "دیپلماسی انفعالی" به "دیپلماسی تهاجمی" نه تنها موجب عقبگرد جمهوری اسلامی ایران در نظام بینالملل نشده است، بلکه موجبات قدرت روزافزون تهران در خاورمیانه و سایر نقاط جهان را فراهم نموده است. در زمان حیات سیاسی دولت هشتم، شاهد باجدادنهای بیمورد در سیاست خارجی خود بودیم. نمونه بارز این باجدادنها تعلیق دو ساله غنیسازی اورانیوم بود. این حرکت دولت هشتم معلول عدم شناخت ماهیت آمریکا و تروییکای اروپایی توسط دیپلماتهای اصلاحطلب بود. در ذهن اصلاحطلبان هنوز دغدغه اصلی در خصوص سیاست خارجی یک کشور قوام نیافته است. این دغدغه "نحوه جلب رضایت دیگر کشورها" نیست بلکه "نحوه تداوم حرکت موثر یک کشور در جهان" است. بر این اساس ممکن است دیگر کشورها، به خصوص کشورهای غربی نسبت به سیاست خارجی ایران احساس رضایت نداشته باشند، اما در اینجا رضایت یا عدم رضایت آنها محلی از اعراب ندارد. به عبارت دیگر، ممکن است تداوم حرکت رو به رشد یک کشور در نظام بینالملل با انتظارات و خواستههای جریان سلطهطلب همخوانی نداشته باشد. در این جا واقعا چه باید کرد؟ آیا روی آوردن به انفعال ماهیت جریان سلطه را تغییر میدهد یا اینکه صرفا تواناییهای نهفته در دستگاه دیپلماسی کشور را در راستای تامین اغراض بیگانگان ایزوله مینماید؟ دیپلماسی تهاجمی قالبی است که حرکت رو به رشد جمهوری اسلامی ایران را در نظام بیناللمل تضمین مینماید. این نوع دیپلماسی بارها از سوی مقام معظم رهبری مورد تایید قرار گرفته است.
اما دیپلماسی سلطهپسند نتیجهای جز حرکت قهقرایی ایران به دنبال نخواهد داشت. این در حالیست که ماهیت پویای انقلاب اسلامی و نیز ساختار در حال تحول نظام بینالملل به هیچ عنوان پذیرای مبانی دیپلماسی انفعالی نیست. این نتیجهایست که اکثر کشورهای خاور دور و خاورمیانه پس از مدتها خطای راهبردی نسبت به آن اذعان پیدا نمودهاند. حال جای بسی تاسف است که دولت اصلاحات به عنوان دولتی که 8 سال سکاندار سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بوده است به فرمول شکست خورده دیپلماسی خود افتخار کرده و آن را نسبت به دیپلماسی تهاجمی برتر بداند!
شاید نیاز باشد اصلاحطلبان در عوض تلاش برای تخریب دولت به یک سوال اساسی پاسخ دهند: اینکه بر مصادیق دیپلماسی انفعالی در جهان پر از تنش کنونی چه محلی از اعراب دارد؟ لزوم تطابق رفتار یک دولت با مختصات جهانی که آن دولت در آن تنفس میکند امری بدیهی و آشکار است. حال در جهانی که ایالات متحده آمریکا و انگلستان دو همسایه ایران یعنی عراق و افغانستان را مورد محاصره قرار داده و تهدیدات غرب علیه جهان اسلام افزایش یافته است چگونه میتوان سخن از اتخاذ دیپلماسی "انفعالی" به میان آورد؟ هر چند در ادبیات سیاست خارجی اصلاحطلبان کنش تهاجمی غرب باید با کرنشی خاضعانه پاسخ داده شود، اما این خطمشی محکوم به شکست و انفعال نباید از سوی دولتی اصولگرا و معتقد به لزوم حفظ عزت اسلامی ایران در جهان مورد استناد قرار گیرد.
2- در بیانیه پایانی دهمین کنگره حزب مشارکت صدور دو قطعنامه در شورای امنیت سازمان ملل و وضع پارهای از تحریمهای اقتصادی و سیاسی علیه ایران به عنوان نقاط آسیب و ضعف دیپلماسی دولت نهم بر شمرده شدهاند. همانگونه که کاملا مبرهن و آشکار است، در این جا حزب مشارکت متعاقب همان نگاه مرعوبانه خود چنان اصالتی برای کاخ سفید و متحدان واشنگتن قائل شده است که گویا عدم تامین رضایت آنها مترادف با شکست دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران است.
شاید بهتر بود حزب مشارکت از زاویهای کاملا مخالف به این موضوع مینگیست و "نوع تاثیرگذاری این تحریمها در حرکت رو به رشد سیاست خارجی دولت نهم" را مورد تجزیه و تحلیل قرار میداد. مطابق شواهد و مستندات موجود، تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه ایران کوچکترین تاثیری در حرکت رو به رشد تهران در معادلات نظام بینالملل نداشته است. آیا این عدم تاثیرگذاری در سیستمی غیرپویا و بسته میتوانست عینیت یابد؟
3- در بیانیه پایانی کنگره مشارکت سعی شده است در نوعی جهتگیری ظریف و موازی با ایالات متحده و رژیم اشغالگر قدس، اختلافات شیعیان و اهل تسنن تشدید شود. این در حالیست که پس از تقویت مغرضانه مباحث مربوط به هلال شیعی از سوی جمهوریخواهان واشنگتن و صهیونیستهای تلآویو، نه تنها دولت نهم تسلیم این گونه القاهای غرب و البته شیطنتهای برخی دولتهای عربی خاورمیانه نشد، بلکه با اتکا بر نقاط مشترک کشورهای اسلامی به اصلیترین مولد همگرایی در میان مسلمانان سرتاسر جهان تبدیل شد. فرمایشات مقام معظم رهبری در خصوص انسجام اسلامی میان مسلمانان جهان این رویکرد دولت نهم را تقویت نمود. سفرهای مکرر آقای احمدینژاد به کشورهای عربی و استقبال این کشورها از گسترش ارتباطات با تهران نشان میدهد که برخلاف ادعای آمریکا، رژیم صهیونیستی و آنچه در بیانیههایی مانند بیانیه پایانی دهمین کنگره حزب مشارکت آمده است اصلا اختلاف میان شیعیان و اهل تسنن عینیتی ندارد. البته باید در ماورای این نوع بیانیهها به دنبال انگیزه اصلی طراحان این مباحث کاذب و گمراهکننده بود.