بعد از حمله ارتش آمریکا به افغانستان و در پی حادثه 11 سپتامبر هسته القاعده دیگر بار در نزدیکی مرزهای پاکستان گرد هم آمد، آنها به منطقه قبیلهنشین مراجعه کردند و در سر حدات پیشاور که زادگاه این گروه بود، به تقویت قوای خود پرداختند. در نخستین سالهای پس از 2001 نیروهای پاکستان و آمریکا بارها شمار زیادی از رهبران بزرگ القاعده را دستگیر کردند اما در 18 ماه اخیر دیگر هیچ چهره برجسته و شاخصی از طالبان در پاکستان کشته و یا دستگیر نشده است.
هسته القاعده خیلی سریع به فکر افتاد و عرصه رهبری از دست رفته خود را با آن دسته از عناصر وفادار خود که در طول سالهای گذشته اطراف بنلادن را گرفته بودند، پر کرد. آنها کار خود را با جمعآوری کمکهای ملی، سربازگیری و تمرینات نظامی شروع کردند. آنها سپس شبکه رسانهای خود را به راه انداختند که میتوان آن را مؤثرترین ماشین تبلیغاتی دانست که تاکنون تروریستها یا یک شبکه خرابکاری بنا نهاده باشد.
امروزه عملیاتهای القاعده در همان راهی قرار دارد و به همان شکلی انجام میشود که پیش از 2001 آنها را انجام میداد. این شبکه توسط یک شورا اداره میشود. به اعتقاد یکی از کارکنان سرویس اطلاعاتی آمریکا در دیدارهای این شورا گزارشهایی به بنلادن داده میشود تا وی تصمیمهای اساسی را در موارد لازم اتخاذ کند. یکی دیگر از کارکنان ارشد سرویس اطلاعاتی آمریکا نیز معتقد است حدود 200 نفر در مرکز رهبری القاعده فعالیت میکنند که همگی آنها از تشکیلات القاعده حقوق میگیرند.
یک کارمند سرویس اطلاعاتی آمریکا نیز میگوید: «آنها این گونه ملاقاتها و دیدارها را به طور مرتب انجام میدهند تا بیشتر شبیه یک سازمان عمل کرده باشند تا یک گروه مردان شکست خورده!»
عاملان تشکیلات هر کدام به طور مجزا در یک بخش خاص سازماندهی میشوند. مثل عاملان جمعآوری اعانه و یا عملیات نظامی، آنها هر یک شمار کمی از همکاران خود را میشناسند تا از علنی شدن مشخصات اعضای گروه و فاش شدن آنها جلوگیری شود. این نکتهای است که مقامهای پاکستانی متوجه آن شدهاند. بیشتر فرماندهان القاعده در پاکستان مستقر هستند اما برخی از آنها نیز به طور مرتب به افغانستان و یا حتی کشورهایی دورتر مثل عراق، ترکیه و یا مناطقی چون منطقه قفقاز و شمال آفریقا سفر میکنند.
کارکنان اداره ضد تروریسم حرکت ضعیفی در به چنگ آوردن نیروهای به جا مانده هسته القاعده داشتند. تا سالها بسیاری از مأموران امنیتی انگلیس و آمریکا معتقد بودند القاعده یک نیروی ضعیف است که فعالیت آن محدود میشود به یک سری ارتباطات سست با شبکههای قبیلهای متمرد در منطقه. اما بمبگذاریها در اروپا و خاورمیانه آنها را در رشد شبکه شبهنظامیان وابسته به بنلادن در قلب این مناطق مقصر نشان داد.
در 24 ژوئن 2003 جورج بوش مدعی شد رهبری القاعده بشدت قلع و قمع شده است. او در نشستی در کمپ دیوید نیز ژنرال پرویز مشرف را ستود که توانسته است بیش از 500 تن از اعضای القاعده و گروه همپیمان با آن، طالبان، را دستگیر کند.
بوش گفت: «از رهبری پرویز مشرف در قبال مسأله القاعدهای که ما عاملان اصلی آن را خلع سلاح کرده بودیم، تشکر میکنیم.» بوش سپس با اشاره به اینکه اگر چه هنوز بنلادن وجود دارد و فعالیت میکند، ادامه داد: «اما آنها دیگر نمیتوانند تهدیدی برای آمریکا یا پاکستان باشند.»
6 ماه بعد از آن نزدیک بود مشرف در عملیات تروری که القاعده علیه او صورت داده بود، کشته شود. اندکی بعد از آن نیز سران القاعده در وزیرستان یکی از ایالات پاکستان جلسهای تشکیل دادند و در آن برای اجرای حملاتی به انگلستان که هزاران مایل دورتر از آنها بود، طراحی کردند. آن گونه که مقامهای پاکستانی میگویند در این جلسه حمله به اهدافی در لندن و ساختمانهای تجاری در آمریکا مورد بحث و بررسی قرار گرفت.
حالا دیگر بسیاری از سازمانهای اطلاعاتی آمریکا، پاکستان و اروپا اجماع نظر دارند که توانایی القاعده برای اجرای عملیات در سراسر جهان نسبت به پیش از حمله آمریکا به افغانستان و سرنگونی دولت طالبان به هیچوجه کمتر نشده است. تحقیقات بعدی صحت این امر را نشان داد. برای مثال سران القاعده تحت رهبری مستقیم بنلادن در سال 2003 تصمیم به ایجاد پایگاههایی در عربستان سعودی گرفتند که در نتیجه آن موجی از اتومبیلهای بمبگذاری شده عربستان را فرا گرفت. اقدام به ترورهایی نیز انجام شد که دولت سعودی تازه موفق شده آنها را تحت کنترل در آورد.
آن گونه که در شهادتها و مصاحبههای دادگاه آمده است، بنلادن از مخفیگاه خود در پاکستان دستور حمله به کنیسهای در تونس در سال 2002 و حمله به کنسولگری انگلیس و همچنین بانکی در استانبول در سال 2003 و همچنین حمله به مترو لندن در سال 2005 را طراحی کرده است.
یک تهاجم ناموفق
نیمه شب 13 ژانویه 2006 یک هواپیمای شکاری که توسط سازمان سیا هدایت میشد به 2 خانه در روستای دامادولا در شمال غربی پاکستان و یک مایلی مرز افغانستان حمله کرد. هدف بر هم زدن جشن عید قربان در این 2 خانه و به آتش کشیدن آنها بود که منابع اطلاعاتی آمریکا گزارش داده بودند، ایمن الظواهری نفر دوم القاعده میهمان آنها بوده است. موشکهایی که از این هواپیما شلیک شد خانهها را ویران کردند و بیش از 10 نفر را کشتند اما ایمن الظواهری در میان آنها نبود. مقامهای پاکستان اندکی بعد اعلام کردند در این حمله تعدادی از اعضای کلیدی القاعده کشته شدند. مشرف نام یکی از آنها را «مزهت مورسی الصایدعمر» اعلام کرد. کسی که مصریالاصل بود و گفته میشد در سلاحهای شیمیایی مهارتی بسیار داشته و دولت آمریکا نیز برای سر او 5 میلیون دلار جایزه تعیین کرده بود. مشرف و دیگر مقامهای پاکستانی همچنین اظهار داشتند که در میان به خاک سپرده شدگان «ابوعبیده المصری» یکی از مؤثرترین افراد القاعده در طراحی حملات در غرب نیز که مصری الاصل بود، دیده شده است.
«خالد حبیب» یکی دیگر از فرماندهان القاعده در افغانستان و همچنین عبدالرحمان المغربی داماد ایمن الظواهری نیز به عنوان کشته شدگان در حمله هواپیمای شکاری شناخته شدند.
اما بعدها مقامهای آمریکایی و پاکستانی اعلام داشتند که هیچ کدام از این افراد در آن حمله کشته نشدند و فقط روستائیان بودند که جان خود را از دست دادند. به این ترتیب جایزه 5 میلیون دلاری که برای عمر تعیین شده بود، دیگر بار اعتبار خود را بازیافت.
المصری هم پس از آن به فعالیتهای خود در القاعده ادامه داد. مقامهای آمریکایی خود معترف شدند که مصری در بمبگذاری در خطوط هوایی انگلستان که 6 ماه پس از آن روی داد، نقش بسزا داشته است.
محمود شاه که در زمان انجام این حمله رئیس اداره امنیت پاکستان در این منطقه بود، به سرویسهای اطلاعاتی گفت: این مأموریت با استفاده از سخنان ابوفرج اللیبی یکی از رهبران القاعده که 8 ماه پیش از آن در شهر مروان در شمال غربی پاکستان دستگیر شده بود، طراحی شد و او بود که این اطلاعات را در خلال بازجوییها داد. اما اطلاعات اشتباه از آب در آمدند و حمله بدون نتیجه لازم خاتمه یافت. محمود شاه نیز تنها به این نکته بسنده کرد که «اطلاعات اشتباه بودند.»
تنها عملیات موفقیتآمیزی که علیه القاعده انجام شد، حدود 20 ماه بعد از حمله دامادولا روی داد. در 12 آوریل 2006 محسن موسی متوالی عطا عضو مصریالاصل القاعده که در حمله به سفارتخانه آمریکا در شرق آمریکا در 1998 دست داشت، در شمال وزیرستان کشته شد.
اما با وجود این موفقیت باید گفت در کل جست و جو برای یافتن رهبران القاعده در پاکستان به دیواری بلند برخورد کرده است.
آن گونه که محمود شاه اشاره کرده مقامهای امنیتی پاکستان در پیدا کردن مکان اختفای بنلادن موفق نبودهاند و اطلاعاتی در این باب به دست نیاوردهاند. تنها در مورد ظواهری اطلاعاتی اندک داشتهاند که آن نیز ناموفق و نادرست از آب در آمد.
در 30 ژانویه 2006، 2 هفته پس از حمله موشکی به دامادولا القاعده نواری ویدیویی روی شبکه اینترنت گذارد که در آن ظواهری را در حال استهزای بوش نشان میداد که میگفت: «بوش! فکر میکنی کجا هستم؟ من در بین جماعت هوادارنم هستم.»
تجدید قوا
یکی از عوامل اصلی در تجدید قوای القاعده این است که این گروه توانایی جایگزینی فرماندهان کشته شده و دستگیر شده خود را بخوبی دارا است.
«مایکل هیدن» رئیس سیا نوامبر گذشته درباره هسته مرکزی القاعده به کنگره آمریکا چنین توضیح داد که: هسته مرکزی القاعده از شماری از افرادی با استعداد و صلاحیت تشکیل شده که میتوانند براحتی رهبری گروه را به دست گیرند. بسیاری از آنها همان شورشیهایی هستند که در افغانستان و دیگر مناطق پر برخورد در سراسر دنیا در دهههای اخیر فعالیت کردهاند.
مقامهای اطلاعاتی و امنیتی و تحلیلگران میگویند هسته مرکزی القاعده از همان اعضایی تشکیل شده که زمانی همکاران الظواهری در حزب جهاد اسلامی مصر بودند. الظواهری سال 1998 این حزب را که خود رهبریاش را به دست داشت با القاعده یکی کرد.
مصطفی ابوالیزید، یکی از این افراد است. این فرد مصری که نقشی بزرگ در القاعده دارد، همان کسی است که زمانی که بنلادن در دهه 90 در سودان تبعید بود، مسئولیت کارهای مالی او را بر عهده داشت، در ماه مه القاعده اطلاع داد که یزید در ارتباط القاعده با طالبان و رهبری این گروه در افغانستان صاحب نقش است.
یزید که حال 51 ساله است از اعضای مجمع شورای القاعده بود. او در سالهای ابتدایی دهه 80 هم بند ایمن الظواهری در زندانی در مصر بود. هر 2 آنها متهم به دست داشتن در ترور انورسادات بودند. یزید یکی از مخالفان بنلادن در انجام حمله 11 سپتامبر بود. او این عملیات را یک اشتباه تاکتیکی خواند که موجب شد طالبان در افغانستان سقوط کند و یاسر السیری یک سیاستمدار مصری در تبعید و رئیس مرکز تحقیقات اسلامی لندن میگوید: «یزید هنوز هم یکی از دوستان نزدیک امیر سعودی است و گروههای سلفی به او اعتماد بسیاری دارند.
بنلادن نیز او را با عنوان چهرهای میانجی میشناسد که این به خاطر قابل قبول بودن او نزد همه است. او هم با پشتونها رابطه خوبی دارد هم با طالبان و در کل با همه جور کسی کنار میآید.»
چند چهره مهم در رهبری القاعده نیز اعضای سابق گروه مبارزان اسلامی لیبی هستند که حال بازوی عملیات نظامی القاعده به شمار میآیند. در میان آنها میتوان به ابولیث اللیبی اشاره کرد. فردی که مدتها در میان نیروهای جهادی با سربازان شوروی در افغانستان جنگید.
او به خاطر فعالیت در عربستان و سازماندهی کردن طرحی برای براندازی معمر قذافی در اواسط دهه 90 به تحمل 2 سال حبس در زندانهای سعودی محکوم شد. او از سال 1999 کار با بنلادن را شروع کرد.
ابولیث اللیبی در سالهای اخیر مدیریت اردوگاههای آموزشی القاعده را بر عهده داشته و کسی است که حمله انتحاری علیه پایگاه نظامی آمریکا در بگرام را مدیریت میکرد. این حمله همزمان با دیدار دیک چنی، معاون رئیسجمهور آمریکا از این پایگاه صورت گرفت و بر اثر آن 23 نفر کشته شدند.
عطیه عبدالرحمن نیز یک لیبیایی دیگر است که گفته میشود در میانه سومین دهه از زندگیاش به سر میبرد و رابط القاعده در پاکستان و القاعده در عراق است. گفته میشود او مسئول برخی از بمبگذاریهای انجام شده در عراق است. او همچنین نماینده بنلادن در شمال آفریقا است که به این سمت منصوب شد تا افرادی را جذب گروه القاعده در مغرب اسلامی کند.
کلماتی از «ابرها»
هنوز نکات بسیاری در مورد القاعده و هسته مرکزی آن وجود دارد که ناشناخته مانده است. درست همان طور که زمانی اتحاد جماهیر شوروی و چگونگی اداره آن در کرملین برای تحلیلگران آمریکایی اسرارآمیز مینمود و آنها مجبور بودند با استفاده از بیانیههایی که صادر میشد و آدمهای اطراف آن راهی برای نفوذ به اسرار آن پیدا کنند.
یکی از چهرههایی که در القاعده مورد توجه بوده است، یک لیبیایی دیگر به اسم ابویحیی اللیبی است. او کسی است که جولای 2005 موفق شد به همراه 3 تن از دیگر اعضای القاعده از زندان آمریکا در بگرام که تحت تدابیر امنیتی شدیدی قرار داشت، فرار کند. از آن زمان تاکنون او بارها در فیلمهای ویدیویی که القاعده برروی شبکه اینترنت قرار میدهد، ظاهر شده است.
سخنرانیهای او و تهدیدهایی که در این نوارهای ویدیویی از او دیده میشود، به گونهای است که بسیاری از تحلیلگران را بر آن داشته به این نتیجهگیری برسند که احتمالاً او داماد بنلادن شده است تا به رتبه حلقه نزدیکان بنلادن برسد. بن ونزکی مدیر اجرایی «اینتل سنتر» یک شبکه خصوصی تحقیقاتی در مورد تروریسم که برای دولت آمریکا کار میکند، میگوید: «ابویحیی اللیبی حالا بعد از ایمن الظواهری شناخته شدهترین چهره القاعده است.»
ابویحیی اللیبی معمولاً در فیلمهای ویدیویی خود جلیقه نظامی میپوشد و حرفهای مذهبی میزند. او اغلب از مسلمانان انتقاد میکند که مرتد هستند. اهداف مورد علاقه او برای حمله شیعیان و حماس است.
بنوتمن درباره او میگوید: «او بسیار جوان، اما باهوش است.»
القاعده از سال 2000 شبکه رسانهای خود را به راه انداخت. السحاب واژهای عربی و به معنای «ابرها» است. تا 2 سال قبل السحاب وابسته به شبکههایی ماهوارهای چون الجزیره بود و توسط آنها فیلمهای ویدیویی کوتاه خود را روی شبکه اینترنت قرار میداد. اما سپس سعی در افزایش توان الکترونیکی خود کرد. آنها به خوبی متوجه مزایای این تکنولوژی شدند و اکنون دیگر خود توان گذاردن فیلمهای ویدیوییشان را بر روی شبکه اینترنت دارند.
السحاب در سال 2005 در مجموع 16 نوار ویدیویی منتشر کرد. این رقم در سال 2007 چهار برابر افزایش داشت. ضمن آن که کیفیت فیلمها بالاتر رفته و در زیر تصاویر میتوان متن ترجمه شده سخنرانی را به چند زبان مشاهده کرد و البته گاهی نیز انیمیشنهایی در آنها گنجانده شده است.
محمود امیررعنا، رئیس مؤسسه پاک (PAK) برای مطالعات صلح که یک گروه تحقیقاتی در لاهور پاکستان است و روی گروههای شبهنظامی بررسی و مطالعه میکند، میگوید: «اگر میخواهید ارتباطات رو به جلوی القاعده را متوقف کنید، باید ابتدا روی مسأله رسانهای و آیتی آنها متمرکز شوید و نه بنلادن.»
السحاب در حال حاضر قادر به ضبط و پخش ویدیوها با سرعتی شگرف است. 10 جولای امسال وقتی نیروهای نظامی پاکستان به مسجد لعل در اسلامآباد حمله بردند و 80 نفر را کشتند، الظواهری در واکنش به این امر درست در فردای همان روز یک سخنرانی منتشر کرد و این حمله را «یک حمله جنایتکارانه» توصیف کرد.
«اوان کوهلن» یک تحلیلگر ضدتروریسم در نیویورک معتقد است السحاب با استفاده از مخلوط کردن تکنولوژیهای مختلف مانع شناسایی منابع خود توسط آژانسهای جاسوسی آمریکایی میشود. وی حدس میزند که احتمالاً این ویدیوها در پاکستان تهیه و تدوین میشوند. آنها فایلهای صوتی و تصویری خود را به سراسر جهان میفرستند که به طور رایگان نیز قابل دریافت هستند.
کوهلن میگوید: روند ردیابی کسانی که در این کار دست دارند، اصلاً ساده نیست، زیرا آنها در روند کار خود فواصلی انسانی و الکترونیکی ایجاد میکنند که کار شناسایی را بسیار سخت میکند.
یک شبکه مجهز
در ماه جولای، آژانسهای اطلاعاتی گزارشی را منتشر کردند که حاکی از آن بود که هسته مرکزی القاعده دیگر بار در مناطق متروک شمال غرب پاکستان از نوسازماندهی شده است. این کار با حمایت و پیشنهاد دولت پاکستان در 2005 صورت گرفت. دولت در آن زمان پیشنهاد متارکه جنگ با طالبان و بیرون کشیدن نیروها از وزیرستان را داده بود.
لطیف افریدی، یکی از پیران یک قبیله پاکستانی میگوید: بخشهای زیادی از مرزهای پاکستان تحت رفت و آمد و تأثیر خارجیهایی مانند ازبکها، تاجیکها، چچنها و عربها هستند. اگر چه همه آنها با القاعده همکاری نمیکنند اما شبکه بنلادن براحتی به آنها تکیه میکند تا در پناه آنها تردد کنند.
افریدی در مصاحبهای در پیشاور اضافه میکند که: «ما در اینجا طالبانی داریم، القاعده داریم، خارجی داریم و گروههای شبهنظامی پاکستان را نیز که فعالیت آنها ممنوع است را نیز داریم. آنها مانند یک نمایش در حال رفت و آمد هستند.»
مقامهای امنیتی پاکستان و آمریکا میگویند متارکه جنگ میان طالبان و ارتش پاکستان در شمال وزیرستان در ماه جولای و در جنوب وزیرستان یک ماه بعد از آن شکسته شد. از آن زمان به بعد نیروهای پاکستانی دوباره وارد مناطق قبایلی شدهاند و برخوردها میان طالبان و دیگر گروههای شبهنظامی از سر گرفته شده است.
اما اسد دورانی یک افسر بازنشسته یکی از شبکههای جاسوسی قوی در پاکستان میگوید این بیشتر مداخلهجویی نظام است تا دستگیری رهبران القاعده. دورانی میگوید بمبهایی که آمریکاییها در مرزهای پاکستان و افغانستان میریزند، بیشتر باعث حمایت مردم از القاعدهای میشوند که باید ریشه کن شود. او سپس میگوید: «نخستین چیزی که شما آمریکاییها به آن فکر میکنید، نیروی نظامی و ریختن بمب است. اما این راه صد درصد متضمن پیروزی نیست. و راهی است که شما را به 6 سال پیش باز میگرداند.» به عقیده دورانی برای دستگیری بنلادن و جانشینانش باید به منابع انسانی و کارهای ساده بازجویی تکیه کرد.
اگر آنها هستند، بهتر است گوشهای بنشینید و صبور باشید. شکارچی خوب، شکارچی صبور است.