عطاالله رفیعیآتانی
گروه اقتصادی
اگر نظام اقتصادی را به «مجموعه عناصر مرتبط به هم تعریف کنیم که برای تحقق اهداف معینی در زندگی انسان، در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند» اسلام نمیتواند نظام اقتصادی نداشته باشد.
زیرا:
یکم ـ براساس یک مبنای فقهی اجماعی هیچ رفتار و واقعهای در زندگی فردی و اجتماعی انسان خالی از یک حکم شرعی نیست. بنابراین هیچ رفتار، واقعه، موضوع و پدیدهی اقتصادی نیز در زندگی فردی و اجتماعی وجود ندارد که محکوم به یکی از احکام شرعی نباشد. احکامی که از آن به عنوان احکام فقهی اقتصادی نام برده میشود. از سوی دیگر ـ دقت شود! ـ تمام وقایع زندگی حتما با یکدیگر یک رابطه سیستماتیک دارند. در نظام جامع زندگی، کلانترین رابطه سیستماتیک بین همه عناصر و وقایع زندگی برقرار است که زیر سیستمهای کوچکتری نظیر نظام اقتصادی با ارتباط متقابل با یکدیگر و معطوف به تحقق اهداف زندگی، سازنده و برپا دارنده آن هستند. نظام زندگی اقتصادی یکی از این زیر سیستمهاست. مردم و دولت دو عنصر نظام زندگی اقتصادی هستند. مردم، خود به عنوان یک زیر سیستم از مجموعه تولیدکنندگان و مصرفکنندگان تشکیل میشوند. «تولید» نیز به عنوان یک سیستم از مجموعه عناصری به سامان شده است و...
آن چه که مهم است مجموعه رفتارها و روابط عناصر این سیستمهاست که در نظام زندگی اسلامی حتما محکوم به یک حکم شرعی است.
بر این اساس ـ دقت شود! ـ واقعیت پدیدههای زندگی روابط سیستماتیکی دارند و هیچ واقعهای در زندگی انسانی چونان زندگی اقتصادی بدون یک حکم شرعی نیست. بدیهی و روشن است که بین این احکام شرعی نیز یک روابط سیستماتیک و نظاممند باید برقرار باشد. زیرا این احکام دقیقا بر روی آن واقعیات دارای روابط سیستماتیک منطبق است، اما هنوز همه مسئله به اینجا تمام نمیشود. زندگی و حیات جامعه انسانی بدون روابط سیستماتیک نابود میشود. بنابراین اگر مجموعه دستورات اسلامی که بر همه پدیدههای زندگی گسترش دارد با یک روابط سیستماتیک مجموعه عناصر زندگی را به صورت یک نظام در کنار یکدیگر قرار ندهد در حقیقت آن را نابود کرده است. و بر همین اساس است که وجوب «حفظ نظام زندگی» و حرمت «اختلال» در نظام زندگی بر همه احکام فقهی حاکمیت دارد و مقدم است...
البته و فقط یک نکته اساسی را نمیتوان انکار کرد که احکام و قوانین اسلامی برای رفتارها و پدیدههای اقتصادی زندگی با احکام و قوانین نظامهای دیگر متفاوت است بنابراین اسلام با وضع و اجرای این قوانین و احکام متفاوت یک نظام زندگی متفاوت از سایر نظامهای زندگی مثل لیبرالیسم را خلق خوهد کرد و شاید آنگاه که هاضمه فکری و یا روحیه عملگرایانه برخی این تفاوت را تحمل نمیکند به انکار آن دست زنند. دوم ـ همه چیز اسلام، عدالت است. عدالت مایه حیات اسلام است. اگر عدالت را از اسلام بگیریم همه هویت آن را گرفتهایم. معروفترین تعریف عدالت ـ که همیشه بحث از جنبههای اقتصادی آن شایعتر است - برگماری هر چیز بر سر جای شایسته خودش میباشد. با کاویدان اندکی در مفهوم "سرجای شایسته" روشن میشود که این نیز خود یک بیان و بیانیه دیگری از نظام و سیستم است. در نظام زندگی انسانی سری جای شایسته هر چیز را دو مولفه معلوم میکند؛ یکی هدف و دیگری عنصر جانبی. آنگاه که همه چیز با توجه به این دو مولفه در سر جای خودشان قرار گرفتند عدالت محقق خواهد شد. بنابراین اساسا عدالت جز به روش تفکر سیستمی قابل فهم و اجرا نیست. بر این اساس جز با نگاه و رویکرد سیستمی، اسلام یعنی همان عدالت قابل فهم و اجرا نیست. البته ممکن است کسی به جناب آقای مرعشی انتقاد کند که شناخت اسلام و تبیین نظام اقتصادی مورد نظرش کار دشواری است. بنابراین سعی کنید صاحبنظران را برای مباحثه در این عرصه وارد کنید. اما حتما این انتقاد اساسی را باید از جانب ایشان پذیرفت که مومنان حقیقی به اسلام جامع و جامعیت اسلام چرا نمیتوانند نظام اسلامی و بویژه نظام اقتصادی اسلام را به خوبی معرفی کنند؟ آیا بیش از اندازه دیر نشده است؟ به علاوه چرا همین مقدار که نظام اقتصادی اسلام شناخته شده به صورت جدی به آن عمل نمیشود؟