محسن مسرت/ترجمه:احمد احقری
مخالفان ایران از جمله اسرائیل و نومحافظهکاران ایالات متحده به رهبری جورج دبلیو بوش و دیک چِنی بار دیگر بر طبل جنگ علیه ایران میکوبند. اوایل ماه ژوئن شائول موفاز و بنجامین بِن اِلیزِر که هردو از وزیران کابینه اسرائیل هستند، ایران را به بهانه اینکه «تحریمها بیاثرند و حمله به ایران برای متوقف کردن برنامههای اتمی آن، اجتنابناپذیر است» تهدید کردند. همزمان با آن ایهود اولمرت، نخستوزیر اسرائیل در واشنگتن و در گفتوگو با جورج بوش و دو نامزد ریاست جمهوری آینده آمریکا خواستار آن شد که «با تمام امکانات موجود»، به «خطر ایران» پایان داده شود. اما پلاتفرم این نمایش را لابی صهیونیستی AIPAC (کمیته روابط عمومی آمریکا و اسرائیل) سازماندهی کرده بود. در ابتدا به نظر میرسید در عمل برای تدارکات جنگی گام به مرحله تازهای گذاردهاند. سیمون هِرش، روزنامهنگار در مطلبی با عنوان «آمادهسازی میدان نبرد» در مجله مورخ 30 ژوئن نیویورکر (The New Yorker) گزارش میدهد که دولت بوش فعالیتهای مخفیانه خود را در قبال ایران افزایش داده و کنگره آمریکا در پایان سال 2007 بودجهای معادل 400 میلیون دلار برای این منظور تصویب کرده است. وی اخیرا افشا کرد که در ماه می دیک چینی در یک جلسه مخفی با نظامیان آمریکایی بهمنظور مشروعیت دادن به جنگ، طرح دسیسه حمله نظامی به یک ناوبر آمریکا و متهم کردن ایران را به بهطور جدی مطرح نموده ولی بهدلیل غیر عملی بودن آن موفق نمیشود.
با وجود انگیزههای متفاوت اسرائیل و نومحافظهکاران ایالات متحده، هردو از هدف واحدی پیروی میکنند. تل آویو از ایرانِ مجهز به فناوری اتمی از این رو هراس دارد که قدرت تک قطبی خود را به عنوان تنها کشور مجهز به تسلیحات هستهای در منطقه خاورمیانه و خاور نزدیک از دست بدهد و دیگر امکان دیکته کردن اهداف سیاسی خود را در منطقه نداشته و قادر نباشد به اشغال فلسطین ادامه دهد. از سوی دیگر، نومحافظهکاران آمریکایی با پشتیبانی مجتمع نظامی صنعتی در نظر دارند طرح توطئه تغییر نظام سیاسی در ایران که از نظر آنان ایران بزرگترین مانع تحقق آماج «خاورمیانه بزرگ» و کنترل منابع نفت و گاز منطقه است را دنبال کنند تا کنترل آن را تا چند دهه دیگر در اختیار داشته باشند. از این رو برنامه اتمی ایران هدف اصلی تهاجم اسرائیل است، در حالیکه برای بوش و چنی این مسئله تنها بهانهای برای مشروع جلوه دادن جنگ میباشد. اما هر دو طرف آخرین ماههای حاکمیت دولت بوش را به عنوان آخرین شانس تهاجم میپندارند.
جنگی در تضاد با منطق
نومحافظهکاران مدتها در صدد بودند بلافاصله پس از سقوط صدام حسین در عراق به براندازی دولت جمهوری اسلامی ایران اقدام کنند. ناکامی در جنگ عراق تنها باعث به تاخیر افتادن نقشههای آنها شده، ولی آنها از نقشههایشان هیچگاه صرفنظر نکردند. اما یک جنگ تازه میتواند هرج و مرج در منطقه خاورمیانه و خاور نزدیک را صدچندان افزایش دهد، در حالی که چنین جنگی با هر منطقی در تضاد است و به لحاظ اخلاقی و حقوقی مشروعیتی ندارد. مابین اهداف واقعی جنگ و استدلالاتی که برای آن مطرح میشود، تفاوت از زمین تا آسمان است. برای پر کردن این خلاء جنگطلبان در واشنگتن و اورشلیم به مدد آژانسهای تبلیغاتی خود به کاربست یک استراتژی عمیقا احساسی و عوامفریبانه دست زده و طرح خطر «اسلام و فاشیسم» و وقوع یک هولوکاست دوم را بر دیوار نقاشی میکنند. با استفاده از این واژه نو آنها میخواهند به دنیا تلقین کنند که اسلام تبیین فاشیسم زمان حال در سطح جهانی است و لذا درگیری با کشورهای اسلامی و بهخصوص آنهاییکه در مقابل آمریکا و اسرائیل عرض اندام میکنند بهعنوان یک اقدام ضد فاشیستی در نظر گرفته شوند. بدین ترتیب آنها در پی اجرای همان طرحی هستند که تئوری جنگ تمدنهای هانتینگتون در پی تحقق آن بود. به یک معنا این تئوری برای مشروعیت بخشیدن به جنگهای ایالات متحده و کشورهای غربی علیه کشورهای اسلامی و سایر «دشمنان» جدید ایالات متحده در دهههای اخیر عرضه شده است.
در آلمان، یوزف یوفه با مقاله «اسلام و فاشیسم» خود که در روزنامه هفتگی دی سایت مورخ 18 مارس 2004 منتشر کرد، مقدمات لازم را تدارک دیده است. اکنون نیز هنریک ام برودِر وقیحترین مبلغ طرفدار اسرائیل و از مدافعان جنگ علیه ایران در آلمان به راه یوفه ادامه میدهد. لئون دِ وینتِر هلندی هم چندی است که به این محفل تبلیغاتی رسانههای آلمانی با این شعار تازه ملحق شده است. هلندی سومالیاییالاصل دیگری به نام خانم آیان هیرسی علی، هم که مدتی است در یکی از زرادخانههای فکری (American Enterprise Institute) مشغول به کار است، از هیچ امکانی برای نقاشی دشمن تازهای به نام «اسلام و فاشیسم» بر دیوار، با چهرهای که کلیت آن خشن و غیرانسانی است، کوتاهی نمیکند. او اسلام را برای رنجهای شخصی خود و برای ختنه زنان در آفریقا، یعنی در جایی که ستم به زنان ریشه سنتی و محلی و نه دینی دارد، مسوول میداند. او و تعدادی دیگر از بانوان و آقایان نامداری مانند نِکلا کلک و سیران آتِش که اصلیتی ترک دارد و همینطور عدهای که در شورای مرکزی «مسلمین اسبق» در آلمان (و اخیرا هم در انگلستان) دور هم جمع شدهاند دست به دست یکدیگر داده و در جو تبلیغاتی موجود خواسته یا ناخواسته در توجیه جنگ و تهدید علیه ایران در رسانههای آلمانی و اروپایی همراهی میکنند. هدف طرح از این خطر تحت عنوان «اسلام و فاشیسم» بسیار آشکار است؛ تهییج تمامی طرفداران دموکراسی و ارزشهای غربی به طرفداری از ایالات متحده آمریکا و اسرائیل که پیشقراولان مبارزه در این سنگرند، تا بدین ترتیب آنها را تنها نگذارند و از آنها حتی در صورت استفاده از سلاحهای اتمی، پشتیبانی کنند.
توطئه علیه اسلام
هِنریک اِم برودِر و بانی وبلاک که «محور نیکیها» خوانده میشوند، در کتاب پرفروش خود با عنوان «هورا، ما تسلیم میشویم، درباره لذت تعظیم»، که آن را به منظور پیشبرد تبلیغات جنگی به موقع منتشر ساخته، درباره «وظیفه اروپا در برابر تودههای مسلمان» هشداری عاجل میدهد. او در این کتاب تصویر هیولایی «یک میلیارد و نیم مسلمانی که مزمنوار خود را در معرض توهین میبینند و بیمورد یا با مورد واکنش نشان میدهند» را نقش بر دیوار میکند (ص 13) و با طرح این پرسش تلقینی که «عواقب حمله اتمی ایران چه میتواند باشد» (ص 158) لزوم یک جنگ «پیشگیرانه علیه ایران را توجیه میکند. تاریخدان اسرائیلی بِنیموریس نیز در مقالهای در نشریه دی ولت مورخ 6 ژانویه 2007 و نیز در نوشته 7 می 2008 در فرانکفورتر آلگماینه به همین شیوه متوسل میشود و بهطرزی پرطمطراق صحبت از یک «هولوکاست دوم» میکند که دولتمردان ایران با بمب اتمی که هنوز به آن دست نیافتهاند، در حال تدارک آن هستند.
با این وجود، هنریک اِم برودِر، نه اولین، که آخرین نورسیده از این کاروان بینالمللی است که مدتهاست در حرکت است. مبلغان دنیای غرب مدتهای مدیدی است که در روزنامههای انگلیسی زبان با عناوینی از قبیل «اروپا چگونه از بین میرود؟»، «اروپا در خواب»، «خودکشی اروپا»، «یو- رب (ترکیب اروپا و عرب) دیگر افسانه نیست»، «خداحافظ اروپا» و غیره به تحریک دنیای غرب پرداختهاند، با این امید که شروع تازه جنگهای صلیبی را بیش از این به تعویق نیندازند. آنها با روشهای کهنه شدهای قصد دارند از مجموعه دنیای اسلام به طور عام و از ایران به طور خاص یک شیطان بزرگ بسازند و با فراخوان جنگ برای «دفاع از امنیت دنیای غرب»، شعلههای آتش را بر ضد این دشمن در خاور نزدیک و خاورمیانه برافروزند.
تبلیغات ضد ایرانی و ضد اسلامی تاکنون آن قدرها هم بیثمر نبودهاند. برای نمونه حتی در حزب «چپها»ی آلمان یک لیگ سراسری (BAK Shalom) بهشدت و بدون مانع درونحزبی برای تبلیغ جنگ علیه ایران فعالیت میکند. حتی گریگور گیزی، رئیس فراکسیون حزب «چپها» در مجلس آلمان چندی پیش به بهانه شصتمین سال ایجاد اسرائیل ضمن اعلام همبستگی با این کشور تاکید کرد که «حمایت از اسرائیل، به موجودیت دولت در آلمان اتصال دارد.» تصور این امر دشوار نیست که چنین حکمی به هنگام نزاع بین ایران و اسرائیل چه نتایجی خواهد داشت. با توجه به نتایج همه پرسی آلنزباخ Allensbach-Umfrage در سال 2006 نیز میتوان به تاثیرات گسترده تبلیغات ضد اسلامی به خوبی پی برد. در سازماندهی جنگ روانی از سوی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل، سیاستمداران پوپولیست در کشورهای اسلامی نیز بیتقصیر نیستند. اما اگر کشوری قصدی جدی برای یک جنگ اتمی علیه کشور دیگری با قابلیتهای هستهای را داشته باشد، تنها تصمیم به نابودی خود گرفته است. همان طوریکه هرکس که الفبای منطق یک جنگ هستهای را میشناسد نیز از این امر مطلع است. به یقین هنریکام برودِر هم این واقعیت را میداند ولی با این وجود برای او مهم نیست که افکار عمومی را گمراه کند.
اتحاد با تبلیغ
برای ایجاد اتحادی سراسری در اروپا متشکل از محافل صهیونیستی راستگرا حول تشکل «محور نیکیها» که برودِر رهبری آن را بر عهده دارد، گروهی که خود را بهدلیل هولوکاست «ضد آلمانی» نامگذارده و از هواداران بیقید و شرط اسرائیل به سرکردگی ماتیاز کونتسِل میباشند و گروهی از دیگر ملیتها که اغلب تبعیدی هستند و هرگونه ریشه اجتماعی خود را در کشور خود از دست دادهاند و اکنون موجودیت خود را به موساد و سیا گره دادهاند، در بهار امسال با صرف هزینههای هنگفت دو کنفرانس ضد ایرانی پی در پی در برلین و وین سازماندهی کردند. در هر دو کنفرانس، بنیموریس، میهمان نامدار و استاد تاریخ در اسرائیل، آشکارا از تل آویو دعوت کرد «برای تخریب پروژه اتمی ایران دست به یک حمله نظامی پیشگیرانه با سلاحهای سنتی یا حتی بهتر با سلاحهای اتمی» بزند، چرا که یک ضربه اتمی بهتر از «هولوکاست دوم»ی است که از سوی «اسلام بیتمدن» (این اصطلاحی است که او به مخالفان اسرائیل داده است) در شرف تکوین است. در ادامه تحرکات کاروان جنگطلبان در پایان ماه می در کلن «کنفرانس انتقادی اسلام» برگزار شد که با صرف هزینه گزاف از سوی «شورای مرکزی مسلمانان اسبق»، بنیاد «جوردانو برونو» و گروههای دیگر برگزار شد. در این کنفرانس هم «اسلام و فاشیسم» با محوریت ایران مد نظر قرار داشت و هم شهروندان مسلمانان ساکن در آلمان و اروپا هدف برخورد دشمنانه بودند زیرا «آنها بهطور سیستماتیک به ساختن مساجد میپردازند تا جامعه و فرهنگ غربی» را از خود بیگانه سازند. با اهدافی مشابه، نئونازیها از سراسر اروپا در اواخر ماه سپتامبر در کلن جمع خواهند شد. از این طریق دایره عجیبی از اتحاد بر ضد اسلام در اروپا که طیف وسیعی از نیروهای راست صهیونیستی تا نئونازیها را در بر میگیرد، تکمیل میشود، در حالیکه تمام اینها نتیجه تبلیغات است.