تعریف سیستم:
سیستم یک کل است متشکل از دو جزء یا بیشتر که واجد پنج شرط زیر باشد:
1ـ کل مورد نظر یک و یا بیش از یک ویژگی و یا کارکرد معین را دارا باشد.
مثال: یک کارکرد معین برای اتومبیل جابهجایی مردم در جادههاست (ایکاف 1382، ص 12).
2ـ هر جزء از مجموعه اجزای مورد نظر بتواند رفتار و یا ویژگیهای کل را تحت تاثیر قرار دهد. مثلا رفتار اجزایی از بدن انسان مثل قلب، ششها، معده و مغز.
3ـ در مجموعه مورد نظر زیر مجموعهای از اجزا وجود دارند که برای تحقق کارکرد معین و تعریف شده کل در یک و یا بیش از یک محیط کفایت میکنند. وجود هر یک از این اجزا برای تحقق کارکرد معین مورد نظر کفایت میکند اما هیچیک از این اجزاء به تنهایی برای تحقق این کارکرد کفایت نمیکنند.
این اجزاء جزءهای ضروری سیستم محسوب میشوند. بدون هر یک از آنها سیستم نمیتواند کارکرد معین خود را دارا باشد. (موتور اتومبیل، کاربراتور، فرمان و باطری اجزای ضروری اتومبیل محسوب میشوند.) ولی رادیو در یک اتومبیل جزء اجزای غیرضروری است.
4ـ تاثیرگذاری هر یک از اجزای ضروری بر رفتار و ویژگیهای سیستم بستگی به رفتار و ویژگیهای دستکم یک جزء ضروری دیگر از همان سیستم دارد. مثلا چگونگی تاثیرگذاری قلب بر بدن بستگی به چگونگی کارکرد ششها دارد و چگونگی اثرگذاری ششها بر بدن وابسته به چگونگی کارکرد قلب مغز و سایر اندامها است.
5ـ تاثیر هر زیرمجموعه متشکل از اجزای ضروری بر آن سیستم، وابسته است به رفتار حداقل یک زیرمجموعه دیگر از همان سیستم.
مثال: اثرگذاری زیرسیستم سوخت و ساز بدن بستگی دارد به رفتار زیرسیستم اعصاب و این خود بستگی دارد به رفتار زیرسیستمهای دیگری از بدن انسان.
یعنی: ویژگیهای هر سیستم حاصل تعامل بین اجزای آن است و نه کنشهای مستقل اجزا.
مثال: اگر یک اتومبیل را اوراق کنیم دیگر یک اتومبیل نیست حتی اگر همه اجزای آن را در اتاقی کنار هم قرار دهیم.
عملکرد سیستم:
الفـ کلسازی اجزا:
از آنجا که ویژگیهای سیستم از کنش متقاب اجزای آن حاصل میشود و نه از کنش مستقل اجزا، هرگاه عملکرد بعضی از اجزای یک سیستم مستقل از اجزای دیگر بهبود پیدا کنند عملکرد کل لزوما بهتر نخواهد شد بلکه در چنین حالتی ممکن است سیستم مورد نظر نابود شود و یا عملکرد نامطلوبتری را بهدست بدهد.
مثال: بهترین قطعات اتومبیلهای موجود دنیا موتور رولزرویس، ترمز بیوک، میللنگ مرسدس بنز... را سر هم کنیم آیا بهترین اتومبیل جهان درست میشود؟!
علیرغم قبول این واقعیت عموما برای بهبود سیستمها روی بهبود اجزای سیستم تمرکز میشود.
اگر یکی از اجزای ضروری سیستم از کار بیفتد سیستم هم بهعنوان یک کل از کار بازمیماند.
مثال: وقتی که موتور اتومبیل یخ بزند. بنابراین چگونگی عملکرد هر یک از اجزای ضروری سیستم برای کارکرد سیستم بهعنوان یک کل بسیار اساسی و حیاتی است.
بنابراین: هیچ جزیی از اجزای سیستم نباید تغییر داده شود مگر آنکه تاثیر این تغییر بر کل فهمیده شده باشد و سودمندی این تغییر برای کل قطعی شده باشد.
بنابراین وظیفه بنیادین مدیریت آن است که بر:
1ـ کنش متقابل واحدها و افرادی که مسئولیت آنها را برعهده دارد
2ـ کنش متقابل واحدهای تحت مسئولیت خود با سایر واحدهای درون سازمان
3ـ کنش متقابل واحدهای تحت مسئولیت خود با سازمانهای محیط خود و یا واحدهای مربوط به آن سازمانها مدیریت نماید.
بـ درست کردن غلطها:
عملکرد هر سیستم دو بعد دارد:
1ـ کارآیی (کارها را درست انجام دادن)
2ـ اثربخشی (انجام کارهای درست) زیرا کار غلط را هر چقدر درستتر هم انجام دهیم نتیجه غلطتر حاصل میشود.
بنابراین: چه بهتر که کارهای درست را غلط انجام دهیم تا کارهای غلط را درست وقتی کار درست را غلط انجام میدهیم میآموزیم که چگونه اثربخشتر باشیم.
به عبارت دیگر: بهتر است درست هدفگیری کنیم و به خطا بزنیم تا غلط هدفگیری کنیم و درست بزنیم.
مثال: بهبود اتومبیل مثالی است خوب برای انجام درست کاری غلط بهعنوان مثال در شهرهایی مثل مکزیکوسیتی، سانتیاگو، کاراکاس، لندن، نیویورک و تهران رفتوآمد هر روز وقتگیرتر و استفاده از اتومبیل را بیحاصلتر کرده است.
سیستمها یا نظامهای کلان کشور
براساس دیدگاه ساختارگرای ـ کارکردی پارسونز نظامهای کلان یک جامع مشتمل بر چهار نظام اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی است که هرکدام از این نظامها دارای کارکردها، هنجار اجرا و مولفههایی است.
کارکرد نظام اقتصادی، احساس بهبود و آسایش، هنجار اجرای آن تلاش و کارآیی و مولفههای آن تلاش و کارآمدی است. کارکرد نظام سیاسی، احساس عدالت، آزادی و امنیت، هنجار اجرای آن مسئولیت نسبت به رعایت قوانین و مولفه آن قانونمندی است.
کارکرد نظام اجتماعی، احساس همبستگی اجتماعی، هنجار اجرای آن، وفاداری و مولفههای آن، وفاداری به ارزشها و قواعد اجتماعی است.
کارکرد نظام فرهنگی، احساس عزت و احترام، هنجار اجرای آن، صداقت و مولفههای آن علمگرایی و ارزشگرایی است.
مهندسی سیستم:
ـ تعیین اجزای اصلی سیستم
ـ تعیین روابط نظاممند بین اجزای اصلی سیستم
ـ چینش موزون و برقراری ارتباط منطقی بین اجزای اصلی سیستم به گونهای که کارکرد سیستم با کارایی (انجام درست کارها) و اثربخشی (انجام کارهای درست) توام باشد.
تفکر مهندسی:
تفکر مهندسی را تا حدودی (با کمی اغماض) میتوان همان تفکر و بینش سیستمی دانست که در تعریف مهندسی سیستم آورده شد.
تفکر فرهنگی:
یعنی فرهنگ را بستر و زمینهساز کلیه اجزای و رفتارهای فردی، گروهی و اجتماعی تلقی نمائیم. یعنی فرهنگ را به مثابه آب اقیانوسی در نظر بگیریم که به همه اجزای جامعه رنگ میدهد و هویت میبخشد.
یعنی فرهنگ را علامت و نشانه هویت (identity) در نظر بگیریم.
یعنی فرهنگ را در سه سطح باورها، مفروضات اساسی، ارزشها و نگرشها و نمادها و دستساختها و مظاهر عملکردی (ساختاری و رفتاری) مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم.
یعنی هر رفتار سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، و حتی آموزشی/فرهنگی از ارزشها، باورها، اعتقادات و مفروضات خاصی برمیخیزد.
به عبارتی کوتاه «همه چیز» را تحلیل فرهنگی نماییم. یعنی هر اقدامی نشانهای از ارزش و مفروضات اساسی را منعکس میسازد.
تفکر فرهنگی + تفکر مهندسی = تفکر مهندسیفرهنگی
مهندسی فرهنگ:
ـ یعنی اجزا، نهادها، عناصر، مراکز و سازمانها و دستگاههای کشور مورد شناسایی قرار گرفته.
ـ روابط افقی، عمودی، مورب، رسمی و غیررسمی بین آنها تعریف شده باشد.
نظم منطقی موزون و پایدار بین اجزای مختلف صورت گرفته باشد به گونهای که کارکرد نهایی دستگاههای فرهنگی کشور هماهنگ با اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی بوده و دارای حداکثر کارایی و اثربخشی باشد.
ـ به عبارت دیگر ساماندهی دستگاههای فرهنگساز کشور حول مولفههای اصلی فرهنگ کشور و ایجاد تقسیم کار ملی در سه حوزه راهبری (سیاستگذاریها و...) پشتیبانی (قانونمندسازی...) و اجرایی فرهنگ کشور.
مهندسی فرهنگی کشور:
در صورتی که مهندسی و مدیریت جامعه متاثر از کارکرد نظام فرهنگی باشد و جامعه در جهت فرهنگ مطلوبی که این نظام را مهندسی کرده است و نسبت به تبیین و تبلیغ آن تلاش میکند، حرکت کند در این صورت جامعه مهندسی فرهنگی شده است (ناظمی 1384).
اما در صورتی که مهندسی و مدیریت جامعه متاثر از کارکرد نظامهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی باشد و در جهت اهدافی که آنها دنبال میکنند حرکت کند و اهداف فرهنگی را در اولویت بعد و دارای نقش تبعی بداند آنگاه جامعه مهندسی سیاسی یا مهندسی اجتماعی و یا مهندسی اقتصادی شده است.
نظام جمهوریاسلامی منبعث از انقلاب اسلامی که ریشه در فرهنگ و مکتب انبیا و نهضت پیامبر اسلام دارد در پی مهندسی و مدیریت فرهنگی جامعه است بنابراین مهندسی و مدیریت راهبردی جامعه باید متاثر از کارکرد نظام فرهنگی باشد.
لذا برای روشن شدن مفاهیم مهندسی فرهنگی و مهندسی فرهنگ به تجزیه و تحلیل فرمایشات مقام معظم رهبری باید پرداخت.
شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان بالاترین رده در نظام فرهنگی کشور، ماموریت و وظیفه حساس و پیچیدهای در مدیریت راهبردی فرهنگی کشور برعهده دارد.
این شورا هم باید فرهنگ را مهندسی کند بدین معنا که نظام فرهنگی را مهندسی و مدیریت راهبردی نماید. هم اینکه نسبت به مهندسی فرهنگی کشور از طریق تاثیر بر سیاستگذاری کلان در عرصههای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشور اقدام نماید.
مقام معظم رهبری در این خصوص چنین میفرمایند:
«این مجموعه (شورای عالی) در کشور بیبدیل است. در مدیریت راهبردی فرهنگی ما به غیر از این مجموعه هیچ مرکزی در کشور نداریم. بخشهای مختلف چه دولت، چه مجلس، چه حتی مجمع تشخیص مصلحت وظایفی دارند اما هیچکدام وظیفهای را که این شورا (مهندسی فرهنگی کشور) برعهده دارد، برعهده ندارند.
بنابراین مرکز بیبدیل است. اینجا را در واقع باید اتاق فرمان فرهنگی کشور و مرکز مهندسی فرهنگی کشور به حساب آورد.» (مقام معظم رهبری 26/9/1381).
ولیفقیه در قانون اساسی و نظام جمهوری اسلامی رهبری و مدیریت راهبردی جامعه و کشور را برعهده دارد.
این وظیفه را از طریق وظایف و اختیاراتی که در قانون اساسی برشمرده شده است و از فراتر از آن از طریق جایگاه اعتقادی و ایمانی و فرهنگی که در میان مردم دارند و به صورت مشخص با تصویب سیاستهای کلی نظام و چشمانداز انجام میدهند.
سپس جایگاههای مسئول استراتژی و ساختار و برنامههای بلندمدت مبتنی بر این سیاستهای کلی تدوین و تنظیم و تصویب میکنند.
در صورتی که سیاستهای کلی نظام مهندسی فرهنگی شده باشند و با بصیرت و نگاه بلندمدت به آینده فرهنگی کشور دارای کارکردی با بازتولید فرهنگ مطلوب باشند.
آنگاه میتوان گفت که مدیریت راهبردی جامعه فرهنگی بوده است و مدیریت راهبردی فرهنگی بدین معنا است که در نظامهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی جامعه و حتی سازمانهای متعلق به این نظامها مهندسی و مدیریت فرهنگی اعمال شده و کارکرد آنها موجب رشد و حرکت جامعه به سمت فرهنگ مطلوب میگردد.
بنابراین شورای عالی انقلاب فرهنگی تنها جایگاهی است که در مدیریت راهبردی فرهنگی کشور (بهعنوان وظیفه و ماموریت جایگاه ولایت فقیه) نقش موثر باید ایفا نماید.
مجمع تشخیص مصلحت نظام در مدیریت راهبردی فرهنگی کشور و تعیین سیاستهای کلی نظام حداکثر در حد یک جایگاه مشورتی در قانون اساسی دارای نقش میباشد.
ولی شورای عالی انقلاب فرهنگی که میتواند مجموعهای مرکب از مدیران عالی کشور و صاحبنظران و کارشناسان زبده و ناب صددرصد فرهنگی باشد. مرکز بیبدیلی خواهد بود که جایگاه مدیریت راهبردی کشور را همراهی میکند.