* آقای وزیر، از ژوئن 2005 یعنی از زمان پیروزی آقای محمود احمدینژاد در انتخابات ریاست جمهوری ایران، سیمای ایران (در جهان) بسیار تیرهتر شده است. حتی در داخل ایران بسیاری از رهبران نگران این موضوع هستند. آیا دولت شما متوجه این مطلب است؟
** بی شک رویکرد جدیدی در عرصه بینالمللی تطبیق یافته است. در این تردیدی نیست. اما این نتیجه منطقی تعاملات صورت گرفته طی دو دهه بین ایران و غرب است. در این 20 سال ایران تلاش کرده است با رویکردی کاملا سازنده به تعامل با غرب و گفتوگو با آن پردازد؛ به گونهای که غرب واقعیات ایران را درک کند و مناسبات دوجانبه در چارچوب منطقی و احترام به منافع متقابل تعریف شود. ما امیدواریم که همه چیز بر پایههای محکم و مبتنی بر درک متقابل باشد.
متاسفانه رفتار چند دولت متنفذ در غرب به آنها اجازه نداده است که نگرشی درست، مبتنی بر واقعیات ایران داشته باشند. به طور کلی رویکرد و سیاست آنها در خصوص ایران تماما غلط است و به مبنایی برای این مبادلات مبدل شده است.
از یاد نبریم که صدام حسین در سال 1980 نیز در جنگی که علیه ایران به راه انداخت از حمایت کشورهای غربی که از آنها حرف زدم، برخوردار بود و این کشورها امکانات زیادی در اختیار عراق قرار دادند. آنها حتی مانع آن میشدند که قطعنامهای علیه عراق و برای واداشتن این کشور به بازگشت به مرزهای شناخته شده بینالمللی تصویب شود.
آنها اتهامات غیرموجهی علیه ایران وارد میآوردند و هر بار که میتوانستند، به تکرار آن ها میپرداختند. همین که اقدامی تروریستی در هر گوشه جهان مانند <ظهران> در عربستان سعودی یا در کنیا صورت میگرفت همین کشورهای غربی فوری میگفتند که کار ایران است. آیا مردم ایران که سابقه چند هزار ساله تمدن دارند مخالف تروریسم نیستند؟
* اینها مربوط به گذشته است؛ در اوت 2006 کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه آمریکا پیشنهاد مذاکره با ایران را داد. از طرفی ایران با آمریکا در موضوع عراق در حال مذاکره است...
** انتخابات ریاست جمهوری ایران پاسخی منطقی، (بر این نکته تاکید میکنم)، به اتهاماتی بود که علیه انقلاب جوان ایران طرح میشد. مردم ایران با دادن رای به آقای احمدینژاد، نشان دادند که دیگر اعتمادی به غرب ندارند. روشنفکران در اروپا باید به تحلیل این مطلب بپردازند؛ چرا مردم ایران به چنین نتیجه گیری رسیدهاند؟
* همه از مناسبات استراتژیک بین ایران و سوریه آگاهند، آیا روابط دیپلماتیکی که پاریس و دمشق برقرار ساختهاند موجب نگرانی ایران نمیشود؟
** چرا باید مناسبات بین فرانسه و یک کشور دیگر به زیان کشور دیگری باشد؟
* اما مساله اسرائیل که همه میدانند دوست ایران نیست در میان است...
** شما آن چه را که گفتم متوجه نشدید، من پرسیدم چرا باید مناسبات کشوری مانند فرانسه با کشور دیگری در جهان ضرورتا به زیان کشور ثالثی باشد. ما مناسبات خود با فرانسه را با فرض بر این که میتواند اثر سوئی بر کشور ثالثی داشته باشد، تعریف نمیکنیم؛ چرا باید نزدیکی بین سوریه و فرانسه اینگونه تعبیر شود که میتواند به زیان ایران باشد؟
* به این دلیل که پاریس میتواند از دمشق بخواهد از تهران قدری فاصله بگیرد...
** من تصور نمیکنم که فرانسه چنین رویکرد سیاسی را تایید کند.
* ما در مورد فرانسه حرف نمیزنیم... در مورد این که شما چه فکر میکنید.
** هرگز شنیده نشده است که مسئولان سیاسی فرانسه بگویند مناسبات جدید با سوریه به زیان کشور دیگری خواهد بود. مساله این است که فرانسه در گذشته اشتباهات سیاسی در منطقه ما انجام داده است. اکنون فرانسه میخواهد این اشتباهات را اصلاح کند و این خوب است؛ ما از هر دو طرف میخواهیم به این سمت حرکت کنند. این امر در هیچ حالتی به زیان ما نیست.
در منطقه ما سوریه کشوری مستقل، مهم و دارای سیاستی هوشمندانه است. فرانسه تا سال گذشته دارای پیش ذهنیتهایی از منطقه به ویژه سوریه بود، اما این امر نتیجهای نداشت. از این پس و در دوره جدید دیپلماسی فرانسه امیدوارم که فرانسه با تعقل و در نظر گرفتن ویژگیها و ظرافتهای لازم برای هر اقدام در خاورمیانه به ویژه در قبال سوریه، بتواند به نتایج مورد نظر دست یابد.
* آیا شما از سوی دمشق تعهدی مبنی بر این که سیاستهای سوریه تغییر نخواهد یافت، دریافت کردید؟
** من فکر نمیکنم که فرانسه مناسبات خود با کشوری را بر پایه بر هم زدن مناسبات آن کشور با کشور ثالثی تعریف کرده باشد. اگر این گونه که شما میگویید باشد، بدانید که چنین سیاستی از همین حالا با شکست روبروست. من تلاش کردم به شما با نگرشی مثبت در تشویق فرانسه به داشتن مناسباتی ملایم با کشورهای منطقه، پاسخ دهم.
* فکر میکنم شما متوجه شدهاید که از زمان به قدرت رسیدن نیکلا سارکوزی، موضع فرانسه در قبال ایران سختتر شده باشد...
** با طرح کلماتی مانند <بهتر> یا <بدتر> نیست که میتوان سیاست خارجی فرانسه را تعریف کرد. نکته مهم این که دیپلماسی فرانسه در دوره جدید به زمان احتیاج دارد و باید درخصوص اروپا، آمریکا، خاورمیانه، افغانستان، عراق، آفریقا و سایر نقاط جهان به نقطه تعادل برسد؛ نقطهای که بتوان روی آن حساب کرد.
* من به مذاکرات مستقیمی که خانم رایس به شما پیشنهاد داده است، اشاره داشتم؛ میتوان تصور کرد که رئیس جمهور آینده آمریکا نیز چنین مذاکراتی را پیشنهاد کند. آیا برای این کار شما شرطی قائلید؟
** تاکنون تمام روسای جمهور آمریکا، همین که به قدرت میرسند، بعد از مدتی بسیار کوتاه به تحلیلی جامع که من آن را تحلیلی منطقی و عاقلانه از شرایط توصیف میکنم، میرسند. این تحلیل به آنها میگوید که باید با ایران مذاکره شود. برخی از نامزدهای ریاست جمهوری آمریکا نیز در حال حاضر چنین پیشنهادی را دادهاند، اما چیزی که قبلا گفته شد. این است که اظهارات این سیاستمداران را در زمانی که قدرت را ترک میکنند یا در آستانه ترک قدرت قرار دارند، نمیتوان به عنوان سیاست دنبالهدار تلقی کرد. نه نمیتواند این چنین باشد.
اشخاص یا احزاب سیاسی آمریکا تفاوت زیادی ندارند. طی 30 سال گذشته، ما 16 سال حضور جمهوری خواهان و 12 سال حضور دمکرات ها را دیدهایم و در چارچوب مناسبات دوجانبه، روابط کلی سیاست آنها قابل توجیه نبوده است؛ عاقبت این که هر اتفاقی بیافتد، آنها جملگی از سیاست تحریم و مجازاتها دفاع میکنند، اما ما خود را تطبیق دادهایم.
ما سیاست یک جانبهگرایی آمریکا را در قبال ایران در چارچوب مناسبات بین المللی هرگز نپذیرفتهایم؛ سیاستی که دولت آمریکا در عراق دنبال کرده است با شکست کامل روبرو بوده؛ در افغانستان نوعی یک جانبه گرایی برقرار است و آنها بدون موافقت سازمان ملل زمین گیر شده اند نگاهی به آخرین سفر جورج بوش به اروپا بیندازید. او خود نیز اعتراف کرد که مردم اروپا مردم آمریکا را دوست دارند، اما رئیس جمهور آمریکا را نه. این اعترافی واضح و شفاف است. مردم به او گفتهاند که <ما آمریکاییها را دوست داریم، اما از دولت آمریکا متنفریم.> مردم و افکار عمومی آمریکا نیز از رئیس جمهور آینده میخواهند که به تغییرات عمیق ساختاری دست زند؛ در نتیجه درخصوص مناسبات دو جانبه، اگر ما چنین تغییراتی را واقعا ببینیم، مایل به مطالعه آن خواهیم بود.
* در خصوص لبنان زمانی که متحد شما حزبالله به غرب بیروت حمله کرد، آیا شما با این عملیات موافق بودید؟ آیا این کار موجب تعجب شما نشد؟ با آگاهی از این امر که شما بر این حزب نفوذ دارید...
** بحران لبنان 19 ماه طول کشید و به استثنای آمریکا و رژیم صهیونیستی، هیچ کس از این وضعیت خوشحال نبود. طی این 19 ماه، ایران با لبنانیها ، عربستان سعودی، سوریه، قطر، هم چنین چند کشور منطقه و خارج از منطقه به ویژه فرانسه کار کرد و از تمام طرحها و پروژهها برای یافتن راه حل حمایت کرد.
سال گذشته فرانسه چندبار فرستادهای را راهی تهران کرد. تهران نیز از کنفرانسی که در حومه پاریس توسط فرانسه تشکیل شد حمایت کرد، اما در عین حال به دوستان فرانسوی خود گوشزد کردیم کنفرانسی که ماهیت عمیق مشکلات را در نظر نگیرد، الزاما با موفقیت بایسته همراه نخواهد بود. فرانسه اصرار کرد و گفت که میخواهد آن را برگزار کند و قصدش فقط برگزار کردن آن بود. ما هم موافقت کردیم. بنابراین در طول 20 ماه گذشته، ایران به طور مستمر بخشی از راه حل بوده است.
آنچه که اخیرا در لبنان رخ داد ناشی از دخالت خارجی بود. تصمیماتی که اتخاذ شد، واکنشهای خاصی داشت و رهبران لبنانی را جدا از وابستگیهای آنها، به گفتوگو و تعامل مستقیم برای یافتن راه حل واداشت. نتیجه آن نشست دوحه بود. ما حتی قبل از آن که این نشست برگزار شود ازآن حمایت کردیم؛ درست در اوج این نشست، زمانی که شرکت کنندگان در مذاکره به بن بست رسیدند، ما مستقیما از طریق قطر و برخی سازمان دهندگان دیگر مداخله کردیم و مانع از شکست مذاکرات شدیم و به نتیجهای مناسب رسیدیم.
اما اجازه دهید در خصوص اتفاقات مورد اشاره که محصول مستقیم وقایع دیگر است، توضیح ندهم. ما همه باید کاری کنیم که توافق دوحه به اجرا در آید. نخستین گام که انتخابات ریاست جمهوری بود، برداشته شد؛ اکنون دو مرحله دیگر مانده است؛ نخست تشکیل دولت و سپس سازمان دهی انتخابات.
* اگر اسرائیل مزارع شبعا، را به عنوان بخشی از خاک لبنان پس دهد، چه زمانی شما به حزبالله توصیه خواهید کرد سلاح خود را کنار بگذارد؟
** من با این نگاه شما به مسایل موافق نیستم که تمام آن چه که توسط احزاب لبنانی صورت میگیرد از جمهوری اسلامی ناشی میشود؛ من با این تحلیل اصلا موافق نیستم.
* من نگفتم کی شما <دستور> میدهید. گفتم <توصیه> میکنید...
** ما فکر میکنیم که لبنان ساختار تصمیم گیری خاص خود را که ناشی از وجود سه جامعه مسیحی، سنی و شیعی است، دارد. روسای جمهور، رئیس دولت و رئیس پارلمان، نمایندگان این سه جامعه میباشند. ما امیدواریم که رهبران لبنانی، خرد لازم برای این که تصمیمها را در چارچوب اجماع و گفتوگو بین خود اتخاذ کنند داشته باشند. مساله سلاحهای حزبالله که برای مقاومت مورد استفاده قرار میگیرد و باید در دستان مقاومت قرار داشته باشد، باید در چارچوب چنین دیالوگی مورد بررسی قرار گیرد. روزی که این مکانیسم به این جمع بندی رسد که باید گونه دیگری عمل شود، ما نیزاز آن حمایت خواهیم کرد.
* آیا ایران از حمله آمریکا میترسد؟
** انقلاب جوان ایران در دهه اول پیدایش خود جنگی وحشتناک را تحمل کرد. هیچ کس نمیتوانست تصور کند که این انقلاب بتواند 8 سال جنگ را دوام بیاورد. زمانی که جنگ آغاز شد امام خمینی(ره) گفتند <دیوانهای سنگی پرتاب کرد و شیشهای را شکست، اما بدانید که جوانان ما به او پاسخ خواهند گفت.>
این جمله اساس مقاومتی بود که طی 8 سال این مقاومت پابرجا ماند. با این حال جنگ تحمیلی جنگی نابرابر بود. طی سالهای دهه 90، ما موفق شدیم به دبیرکل وقت سازمان ملل متحد، بقبولانیم که رژیم عراق متجاوز بود؛ با این حال شورای امنیت سازمان ملل متحد، شرافت لازم برای تکمیل کاری که از وظایف آن بود را نداشت؛ یعنی اعلان کندکه عراق کشور تجاوزگر است و باید به مرزهای بینالمللی بازگردد. ببینید، شورای امنیت زمانی که عراق به ایران حمله کرد و زمانی که عراق به کویت حمله کرد، چگونه رفتار کرد؟ هر دو را مقایسه کنید!
برای پاسخ مستقیم به سوال شما، ما آمریکاییها را بعد از شکستهایی که در منطقه تحمل کردند و اعتبارخود را نزد افکار عمومی خود و جهانیان از دست دادند، در موضعی نمیبینیم که بخواهند به ماجراجویی تازهای دست زنند. در نتیجه امکان حمله آمریکا در شرایط حاضر وجود ندارد.