تاریخ انتشار : ۱۱ شهريور ۱۳۹۱ - ۰۸:۱۷  ، 
کد خبر : ۶۳۹۸۲

ویژگی‌های حاکم در فقه سیاسی شیعه (بخش اول)


نویسنده: مجتبی سلطانی
در این مقاله سعی می شود در پاسخ به این پرسش که از دیدگاه فقه سیاسی شیعه چه کسی حق حاکمیت و در دست گرفتن قدرت و حکومت را دارد؟ با استناد به منابع کتاب و سنت نکاتی طرح شود. به عبارت دیگر همان گونه که در عنوان مقاله آمده است، مساله این است که مطابق فقه سیاسی، حاکم دارای چه شرایط و ویژگی هایی باید باشد و مردم از چه کسی یا کسانی باید پیروی کنند؟
در قرآن کریم، معیار کلی و اساسی یعنی «صلا حیت و شایستگی» با عنوان «اهلیت» تصریح شده است. آیه پنجاه و هشتم سوره نسا» - به ویژه از آن جا که حکومت و منصب مدیریت نوعی «امانت» است - در این زمینه رهنمود و بلکه دستور صریح دارد. خداوند متعال در این آیه می فرماید:
«ان الله یامرکم ان تودوا الا مانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل»
«خداوند، به شما فرمان می دهد که امانت ها را به اهلش بسپارید و هنگامی که میان مردم داوری می کنید، به عدالت داوری کنید.»
روایات زیادی که در باره این آیه وارد شده، دلا لت دارد که مقصود از «امانات» - که باید به اهلش واگذار شود - از جمله عبارت است از مناصب و مسوولیت ها به ویژه ولا یت و امامت. مفسران شیعه و سنی «امانات» را اعم از امانت های مالی و معنوی دانسته پست ها و مناصب حکومتی را از مصادیق آن به شمار آورده اند.
پیامبر اکرم (ص) در این باره می فرماید: «من تقدم علی المسلمین و هو یری ان فیهم من هو افضل منه فقه خان الله و رسوله والمسلمین.» (آن کس که خود را پیشوای مسلمانان قرار دهد، در صورتی که می داند در میان آنان کسی برتر از او وجود دارد، به خدا و رسول خدا و مسلمانان خیانت کرده است.) (الحیاه (گردانیده فارسی)، ج 2، ص 585).
مبنای حاکمیت در اسلا م شایسته سالا ری است نه هیچ چیز دیگر. حاکم وقتی شایسته و صالح است که قصدی جز اصلا ح اوضاع و احوال اجتماعی و سوق دادن مردم به سوی صلا ح و خیر سعادت و کمال مادی و معنوی و دنیوی و اخروی شان نداشته باشد و وقتی ناشایست و فاسد است که به اغراض و منافع مادی و دنیوی و خود بیندیشد و با فریب و اغوای مردم آنان را تحت سیطره خود درآورد که نتیجه ای جز زیان و انحطاط و سقوط جامعه نخواهد داشت. بر همین اساس، قرآن کریم «ائمه» به مفهوم پیشوایان و حاکمان رابه دو گروه «ائمه هدی»، یعنی پیشوایان هدایتگر، و «ائمه ضلا ل» یعنی پیشوایان گمراه کننده، تقسیم می کند.
برای تعیین رهبر یا حاکم یا سطوح پایین تر کارگزاران حکومت، یک معیار اساسی و کلی وجود دارد که از آن با عنوان «شایستگی» یا «صلا حیت» یاد می شود و سایر معیارها از آن منشعب می گردد. از آنجا که صلا حیت و شایستگی ابعاد مختلف دارد، قابلیت تقسیم به دسته های متمایز را دارد. در اینجا به یک نوع دسته بندی اشاره می شود:
1- صلاحیت از نظر ابعاد علمی، فنی و تجربی، هر مقام باید به کسی واگذار گردد که از دانش، مهارت، تخصص و تجربه بیشتر در آن زمینه بهره مند باشد و به عبارت دیگر، در ابعاد یاد شده «توانمند» باشد.
2- صلاحیت از نظر ابعاد ارزشی، اعتقادی و اخلا قی، برحسب نظام ارزشی حاکم بر جامعه و نظام سیاسی، احراز هر مقام، شرایط اعتقادی، اخلا قی و ارزشی خاصی را الزام می کند.
روشن است که شرط تحقق صلا حیت به مفهوم جامع و کامل آن، وجود هر دو دسته ابعاد یاد شده می باشد نه صرفا یک دسته از آنها. به بیانی دیگر می توان گفت: دسته نخست معیارهای یاد شده به موضوع «تخصص» و دسته دوم به موضوع «تعهد» مربوط می شود. گرچه در مکاتب مادی و نظام های سکولا ر بیشتر بر تخصص تاکید می شود و از موضوع تعهد، به ویژه در قبال خداوند یا ارزش های دینی، سخنی به میان نمیآید، ولی براساس دیدگاه توحیدی در مدیریت و رهبری، تعهد و تخصص در کنار و همراه هم دیده می شود.
نظام اسلامی یا حکومت ولا یی، حکومتی است مبتنی بر اصل ولا یت الهی. ولا یت، با معرفت حکمت و محبت همراه است و حکومت ولا یی نیز از چنین ویژگی هایی برخوردار است. چنین حکومتی به مقتضای اصل توحید در ربوبیت و تدبیر الهی، در اصل به خداوند اختصاص دارد که آفریدگار و پروردگار انسان و جهان است. اما از آن جا که حکمرانی در جامعه بشری توسط گروهی از انسان ها اجتناب ناپذیر است و هر گونه تصرف مشروع در سرنوشت انسان و جامعه و در گرو آن است که به اذن و اراده خداوند بازگردد، حکومت ولا یی توسط انسان هایی که خداوند برمی گزیند با شرایط و ویژگی های آنان را تعیین نموده است، تحقق می پذیرد. پیامبران الهی(ص) و اوصیای ایشان، و ائمه اهل بیت علیهم السلام مظاهر و مصادیق حکمرانان ولایی منتخب از سوی خداوند بوده اند. در این صورت حکومت مظهر و تبلور مشیت و خواست الهی بوده و از مشروعیت کامل الهی برخوردار است.
امام علی علیه السلام که خود از نمونه های برجسته حاکمان ولایی و الهی است درباره موضوعات مختلف مربوط به حکومت، از جمله صفات و شایستگی های حکمرانان، مطالب مهم و ارزنده ای را بیان داشته، در خطبه 216 نهج البلاغه درباره منشا» الهی حکومت حق می فرماید:
«فقد جعل الله لی علیکم حقا بولایه امرکم»: خداوند به واسطه ولایت امر شما، برای من بر شما حقی مقرر داشته است.
مفاد این گفتار این است که ولایت و رهبری جامعه اسلامی حقی است که خداوند برای امیر المونین علیه السلام قرار داده است، پس مبنای مشروعیت حکومت او بر مردم، اراده و خواست خداوند است.
«ثم جعل سبحانه من حقوقه حقوقا افترضها لبعض الناس علی بعض»: خداوند از حقوق خود (بر عموم انسان ها) حقوقی را برای برخی از آنان بر برخی دیگر واجب کرده است.
این عبارت بیانگر یک اصل کلی در باب حقوق اجتماعی است و آن را تابع اراده و جعل الهی بر شمرده که خداوند براساس عدل و حکمت خویش حقوق متقابلی را برای افراد جامعه مقرر داشته است.
«و اعظم ما افترض الله سبحانه من تلک الحقوق حق الوالی علی الرعیه و حق الرعیه و علی الوالی، فریضه فرضها الله سبحانه لکل علی کل»: بزرگترین حقوق اجتماعی عبارت است از حقوق متقابل زمامدار و مردم، حقی که خداوند برای هر یک بر دیگری مقرر داشته و ادای آن، وظیفه آنان است.
امیرالمومنین(ع) در جایی دیگر نظام امامت و حکمرانی را امری الهی همچون ایمان توصیف کرده است:
«فرض الله الایمان تطهیرا من الشرک... و الامامه نظاما للامه و الطاعه تعظیما للامامه» (نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 252).
اسلام در نظام اجتماعی وسیاسی خود دارای شکل رهبری خاصی است که در قرآن مجید از این نوع رهبریت به «امامت و ولایت» تعبیر شده است.
1- امامت و ولایت
بسیاری از پیغمبران عظیم الشان الهی دو رسالت و وظیفه داشتند: یکی وظیفه «نبوت» و دیگری وظیفه «امامت». نبوت یعنی انبا» و خبر دادن و ابلاغ پیام الهی به انسان ها. اما امامت یعنی تقبل اجرای پیام الهی در متن جامعه و برقراری یک نظام براساس آن روی این اصل هر پیغمبری «نبی» بوده اما فقط بعضی از آنان «امام» بودند. حضرت ابراهیم(ع) پیغمبری بود که امامت نیز داشت. خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید که: ما ابراهیم را امتحان کردیم و آزمودیم، آنگاه که در امتحان موفق شد او را به امامت مردم رسانیدیم: (... فجعلناه اماما للناس) بعضی از پیامبران مانند حضرت موسی(ع)، حضرت داود(ع)، حضرت سلیمان(ع) و... بر مردم امامت داشتند وحکمرانی می کردند.
حق سرپرستی و حق رهبری سیاسی و اجتماعی و اخلاقی که پیغمبران از جانب خدا بر مردم دارند، در فرهنگ و زبان قرآن اصطلاحا «ولایت» نامیده می شود. یعنی آنها «ولایت بر مردم» دارند. ولایت یعنی حق رهبری و حکومت و حق تصرف در مال شخص به نفع دین و اکثریت جامعه یا فقرا و ضعفا و حق تعیین و نصب مقامات نظامی و کشوری و حق سرپرستی و نصب و ضم امین و اموال ایتام، مجهول الماک و موقوفات و به طور کلی حق اداره اجتماع براساس ضوابطی که خداوند معین فرموده است.
حق ولایت و امامت بعد از پیامبران صلوات الله علیهم، به اوصیا» بلا فصل آنها می رسد. اوصیا» پیغمبر خاتم (ص) یعنی ائمه معصومین علیهم السلام مانند شخص پیغمبر امامت و ولایت بر مردم داشتند اما نبوت نداشتند. خداوند در قرآن می فرماید:
«یا ایها الذین آمنو اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم» (سوره نسا» آیه 59)
«ای مومنان از خدا و پیغمبر او و نیز از «ولی امر» هایی که از خودتان دارید اطاعت کنید.»
طبق احادیث معتبر و صحیح منظور از اولی الا مر، ائمه معصومین(ع) هستند و نیز هر مقامی که از آن ها نیابت داشته باشد و بعد از غیبت امام دوازدهم، حضرت صاحب الا مر(عج)، نواب عام آن حضرت یعنی فقهای جامع الشرایط و مجتهدین این مسوولیت را بر عهده می گیرند.
2- نیابت و اجتهاد
چون تکالیف الهی هیچ وقت از انسان ساقط نمی شود، همواره انسان در قبال قوانین خداوند مکلف است و در هر زمان و شرایطی باید از چگونگی انجام تکلیف خود آگاهی یابد. در زمان غیبت امام معصوم(ع)، هر مسلمانی برای آشنایی با تکالیف و وظایف شرعی خود، یا باید با تحصیل علوم دینی «اجتهاد» کند و شخصا احکام و تکالیف را از منابع اسلا م استنباط نماید یا در صورت عدم امکان دستیابی به تخصص اجتهاد، از سایر متخصصین مجتهد، تبعیت و «تقلید» کند.
طبق موازین اعتقادی و فقهی شیعه، حق و مسوولیت «امامت و ولا یت» پیامبر(ص) و ائمه معصومین(ع)، در زمان غیبت بر عهده مجتهد و فقیه جامع الشرایط گذارده شده است. یعنی اداره حکومت و تشکیل محاکم قضایی و اجرای حدود و ... از وظایف فقها و مجتهدین واجد شرایط می باشد. آنان که مراجع دینی هستند و مردم در تکالیف شرعی باید به آنان مراجعه کنند، احکام اسلا م را متناسب با شرایط و مقتضیات زمان استنباط و استخراج نموده و در صورت امکان در جهت تحقق اجرایی قوانین اجتماعی و سیاسی آن می کوشند. این حق، رسالت و وظیفه مجتهدین «ولا یت فقیه» نامیده می شود.
یعنی با تشکیل یک نظام حکومتی اسلا می و پذیرش مردم، رهبری و امامت جامعه و نصب مقامات لشکری و کشوری و برپایی محاکم و دادگاه های شرعی حق شرعی و الهی فقیه است.
پس با توجه به مدارک مسلم اسلا می ثابت می شود که فقیه جامع شرایط فتوی دادن، ولا یت و حق رهبری دارد. این ولا یت و حکمرانی از آن «فقیه اعلم» است. فقیه و مجتهد اعلم کسی است که بیش از سایر فقها مسائل اسلا م و اجتماع اسلا م را بشناسد و شجاع تر و آگاه تر و سیاستمدارتر از همه باشد.
اوصاف رهبر و حاکم شایسته
محور اصلی همه احکام و قوانین اسلا م و از جمله رهبری و مدیریت در اسلا م، انسان- به عنوان موجودی خلیفه الله و مسافر دیار ابدی- است و هدف اساسی، رشد و تعالی ارزش های معنوی و نیل به سعادت هم پیوند دنیا و آخرت اوست. این موضوع، سبب شده تا ویژگی ها و ارزش های حاکمان در اسلا م، با مکاتب سکولا ر و دنیامحور در بسیاری موارد فرق کند.
به علت آن که اسلا م در تمام زمینه ها و مسائل بشری دارای نظامات ویژه الهی خود می باشد، در منابع اسلا می درباره ارزش ها و ملا ک های انتخاب حاکمان و زمامداران، مطالب زیادی وجود دارد، که در این مقال محدود با استناد به برخی از آن اصول و مطالب، درباره اوصاف حاکم یا رهبر شایسته، در سه زمینه علم، اخلا ق و عمل، سخن گفته ایم.
مهمترین شرایط و صفاتی که یک رهبر یا حاکم شایسته باید داشته باشد و مورد اتفاق نظر و اجماع علما و فقها می باشد از این قرار است:
«بلوغ، عقل، ایمان، عدالت، مرد بودن، مجتهد مطلق بودن، زنده بودن، طهارت مولد، اعلمیت، نفی عشق به دنیا و مال ثروت آن یعنی داشتن ورع»
مجموع شرایط و ویژگی های مزبور به مرجع تقلید و رهبر اختصاص دارد و هر کس یکی از این صفات و شرایط را نداشته باشد نمی تواند رهبر و مرجع تقلید شود و حق ولا یت پیدا نمی کند. بدیهی است که در سطوح بعدی حکومت، دو شرط اجتهاد و اعلمیت و در اغلب موارد شرط مرد بودن، ساقط است ولی سایر ویژگی ها متناسب با سطح مسوولیت حاکمان، بایستی مراعات گردد.
1-علم و دانایی
اولین ویژگی ولی فقیه این است که بتواند مسائل و احکام اسلا می را از منابع آن (کتاب- سنت- عقل و اجماع) با به کار بردن معیارها و روش های تخصصی استنباط نماید و در شناخت اسلا م پیرو مقلد دیگران نباشد. هر عقل سلیمی حکم می کند که عالم بر جاهل مقدم است، به خصوص در نظامی که بر مبنای ارزش ها و اصول اسلا می بنا شده باشد، شخصی که می خواهد بالاترین جایگاه در اداره امور این حکومت دینی را عهده دار باشد باید از بینش وسیع و عام کافی نسبت به اصول، احکام، قوانین و مقررات دینی برخوردار باشد و این موضوع از بدیهیات عقلی است.
حضرت علی(ع) می فرمایند: «ایها الناس ان احق الناس بهذا الا مر اقواهم علیه و اعلمهم بامر الله فیه» (نهج البلا غه، خطبه 172): «ای مردم! سزاوارترین مردم به امر خلا فت و حکومت، تواناترین آنان به آن و داناترین آنها نسبت به دستورات خداوند در امور مربوط به حکومت است.»
امام صادق(ع) نیز می فرماید: مردم کسی را حاکم و متصدی امور جامعه قرار دهند که احادیث ما را روایت کند، اهل نظر و رای در حلا ل و حرام باشد و عارف به احکام باشد.(اصول کافی، ج 1، ص54)
یعنی این که به منابع فقه اسلا می که از مهم ترین آنها آیات قرآن کریم و احادیث پیامبر(ص) و ائمه(ع) است آگاه باشد، قوه استنباط احکام شرعی را داشته باشد، و آگاهی و احاطه کامل به احکام اسلا می بنا به تفسیر و تعلیم اهل بیت(ع) داشته باشد. ویژگی هایی که در سخن آن حضرت ذکر شد همان فقاهت در دین است و کسی که واجد این ویژگی هاست از او به مجتهد و فقیه تعبیر می شود.
اهمیت این موضوع در انتخاب حاکمان و مسوولا ن تا آن جاست که نادیده انگاشتن آن، خیانت به خدا و رسول او و تمامی مسلمانان به شمار آمده است. رسول خدا(ص) در این باره می فرماید:
«من استعمل عاملا عن المسلمین و هو یعلم ان فیهم من هو اولی بذلک منه و اعلم بکتاب الله و سنه نبیه، فقد خان الله و رسوله و جمیع المسلمین»
«هرکس، از میان مسلمانان کارگزار]حاکم و مدیر[ گردد، در حالی که می داند دیگری نسبت به او دراین کار، اولی و آگاه تر به کتاب خدا و سنت رسول اوست، به خدا و پیامبر و تمامی مسلمانان خیانت کرده است.»
حضرت علی(ع)، از جمله اوصاف و شرایط مسوولا ن و کارگزاران امور مسلمانان را آگاهی بیشتر از احکام و معارف اسلا می دانسته است:
«... و ان یکون اعلم الناس به حلا ل الله و حرامه و ضروب احکامه و امره و نهیه و جمیع ما یحتاج الیه الناس»
«]حاکم جامعه اسلا می[ باید داناترین مردم به حلا ل و حرام خدا و احکام گوناگون او و امر و نهی الهی و هر آن چه را که مردم بدان نیازمندند، باشد.»
همان گونه که در این روایت، علم به آن چه که مردم دراداره جامعه بدان نیازمندند ذکر شده، علا وه بر علم فقاهت، دانش مورد نیاز رهبر یا حاکم جامعه اسلا می از ابعاد دیگری نیز برخوردار است که برخی از مهم ترین وجوه آن را با استناد به منابع اسلا می ذیلا ذکر می کنیم:
شناخت کافی هدف. رهبر باید هدف و مقصد اصلی و نهائی ای را که قصد دارد گروهی را به سوی آن سوق دهد به خوبی بشناسد:
«قل هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره انا و من اتبعنی»(سوره یوسف، آیه 108)
(]ای پیامبر[ بگو: این راه من است. از سر بصیرت به سوی خدای متعال فرا می خوانم; من و هرکه پیروی کرده است).
آگهی و دانش نسبت به امور حکومت. این حقیقت، به بیانات و عبارات گوناگونی در روایات شیعه وسنی گزارش شده است. امیرالمومنین(ع) درباره اهمیت علم و آگاهی زمامدار و مدیر جامعه اسلا می می فرماید:
«لا یحمل هذا العلم لا اهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق، فامضوا لما تومرون به قفوا عند ما تنهون عنه»(نهج البلا غه، خطبه 173)
«این پرچم]زمامداری و مدیریت جامعه[ را جز افراد آگاه و با استقامت و عالم به جایگاه حق، به دوش نمی کشند.]وقتی چنین کسی، مدیریت را به دست گرفت[، باید که آن چه فرمان داده می شوید را انجام دهید و آن چه را نهی می شوید، ترک کنید.»
از مجموع آن چه گفته شد، استفاده می شود که از جمله ویژگی ها و شرایط تعیین حاکمان و مسوولا ن در جوامع اسلا می از نگاه امام علی ودیگر ائمه علیهم السلا م آگاهی وعلم و دانش در حوزه کاری است که در اصطلا ح امروز، از آن با عنوان، «تخصص حرفه ای» یاد می شود.
2- ایمان
منظور از ایمان در کتب فقهی این است که مجتهد و مرجع تقلید و رهبر مسلمین باید مسلمان دوازده امامی باشد. تقلید و اطاعت شیعیان از مسلمانان غیر دوازده امامی نیز صحیح نیست، دلیل این مطلوب اولا اجماع فقها و ثانیا روایاتی است که از ائمه معصومین دراین باره رسیده است.
مانند دو روایت از امام صادق علیه السلا م که می فرماید:«... من کان منکم قد روی حدیثنا». به قضاوت و حکومت آن شخص«از شما» که حدیث ما را روایت می کند تن در دهید، و روایت دیگر که می فرماید:«... ولکن انظروا الی رجل منکم یعلم شیئا من قضایانا». با آن مردی «از شما» که چیزی از قضایای ما ائمه را می داند رجوع کنید و او را به حکومت و مرجعیت و افتا» بپذیرید....
قید«از شما» در هر دو حدیث دلا لت بر تشیع و دوازده امامی بودن است. ضمنا سایر ابعاد ایمان حاکم اسلا می نیز به گونه های مختلفی مورد تاکید قرار گرفته است، از جمله این که همچون رسول گرامی اسلا م، ایمان کامل به هدف بایستی یک ویژگی برجسته حاکم و زمامدار اسلامی باشد.
رهبر باید به راستی باور داشته باشد که جامعه اسلا می باید مومنانه با پایداری به سوی هدف ومقصد الهی حرکت کنند:«آمن الرسول بما انزل الیه من ربه» پیامبر به آن چه از پروردگارش به او فرستاده شده است ایمان دارد.
درباره شدت ایمان و اعتقاد راسخ رسول خدا (ص) آیات و روایات فراوانی رسیده، از جمله آن که آن حضرت در پاسخ پیشنهاد مخالفان اسلا م، می فرمود: «اگر خورشید را در کف دست راست و ماه را در کف دست چپم بگذارید، هرگز از راه و عقیده ام دست برنخواهم داشت.»
امیر مومنان علی (ع) در حدیثی درباره ایمان رسول الله (ص) به هدف می فرماید:
«کنا اذا احمر الباس اتقینا برسول الله، صلی الله علیه و آله، فلم یکن احد منا اقرب الی العدو منه» (نهج البلا غه، کلمات قصار 9)
هرگاه آتش جنگ شعله می کشید، ما به رسول خدا (ص) پناه می بردیم که در آن لحظه، کسی از ما، همانند پیامبر (ص) به دشمن نزدیک تر نبود.»
از این کلا م مولا علی (ع) - که گزارش قطعه ای کوتاه از تاریخ مبارزات رسول خدا (ص) است - مطالب فراوانی را می توان فهمید، از جمله اینکه رهبران و حکمرانان جامعه دینی، باید همانند رسول خدا (ص) به راه و هدف خویش ایمان و اعتقاد راسخ داشته باشند و به گونه ای آن را حق بدانند که حاضر باشند تمام هستی و جان خویش را برای دفاع و پیروزی آن اهدا کنند.
مولا ی متقیان حضرت علی (ع)، در مقام تبیین ویژگی های مالک اشتر، به عنوان یک حاکم نمونه اسلا می، ایمان و اعتقاد راسخ او خستگی ناپذیری اش در دفاع از راه خدا را، از جمله آنها برشمرده می فرماید:
«فانه سیف من سیوف الله لا کلیل الظبه ولا نابی الضریبه; فان امرکم ان تنفروا فانفروا و ان امرکم ان تقیموا فاقیموا، فانه لا یقدم ولا یحجم ولا یوخر ولا یقدم الا عن امری» (نهج البلا غه، نامه 38)
«او شمشیری از شمشیرهای خداست که نه تیزی آن کند می شود و نه ضربت آن بی اثر است. اگر شما را فرمان کوچ کردن داد، کوچ کنید و اگر گفت بایستید، بایستید که او در پیشروی و عقب نشینی و حمله، بدون فرمان من اقدام نمی کند.»
می توان گفت، ایمان به هدف و خودباوری، مادر و سرچشمه صفات و شرایط لا زم در حاکمان و زمامداران به شمار می آید; زیرا، اعتقاد راسخ و خلل ناپذیر، سبب می شود، صفات دیگر، مانند شجاعت، سعه صدر و... در انسان شکوفا و بروز کند. از این رو می بینیم که مولا علی (ع) به این ویژگی افتخار می کند و در مقام تبیین ملا ک و معیارهای لا زم در رهبران جوامع دینی می فرماید:
«ما شککت فی الحق مذ اریته لم یوجس موسی (ع) خیفه علی نفسه، بل اشفق من غلبه الجهال و دول الضلا ل. الیوم توافقنا علی سبیل الحق والباطل، من وثق بما» لم یظما» (نهج البلا غه، خطبه 4)
«از روزی که حق، به من نشان داده شد، هرگز در آن شک و تردید نکردم. کناره گیری من، مانند کناره گیری حضرت موسی (ع) در برابر ساحران است که بر خویش بیمناک نبود، بلکه ترس او، برای این بود که مبادا جاهلا ن پیروز شده و دولت گمراهان حاکم گردد. امروز، ما و شما، بر سر دو راهی حق و باطل قرار گرفته ایم ]پس بدانید که[ آن کس که به وجود آب اطمینان دارد، تشنه نمی ماند.»
3- عدالت و تقوی
یکی دیگر از شرایط مهم مرجعیت و مقام رهبری و حکومت در اسلا م داشتن «عدالت» است.
مقابل عدالت فسق است یعنی اگر کسی عادل نباشد فاسق است. تعریف فقهی عادل بدین گونه است: «العادل من لا یکون مرتکبا علی الکبائر و مصرا علی الصغائر» عادل، کسی است که مرتکب گناهان کبیره نشود و بر گناهان صغیره اصرار نورزد.
در اسلا م دو نوع گناه وجود دارد: گناهان کبیره (بزرگ) و گناهان صغیره (کوچک). گناهان کبیره گناهان مذموم و بزرگی مانند قتل نفس، زنا، ربا، شرب خمر و امثال آنها را می گویند. شخص عادل هیچ وقت مرتکب گناه کبیره نمی شود و در صورت ارتکاب گناه صغیره نیز تکرار و اصرار نمی کند.
همچنین در تعریف فقهی دیگری از عدالت این طور بیان شده است: «العداله عباره عن ملکه اتیان الواجبات و ترک المحرمات» عدالت عبارت است از ملکه شدن انجام واجبات و ترک محرمات در انسان. حضور دائم و مستمر یک معنا در ذهن و روح انسان را «ملکه» می نامند و بنا به این تعریف، عدالت تبدیل شدن گرایش انجام واجبات و انجام ندادن افعال حرام به صورت یک صفت ثابت و مستحکم در درون انسان است. به عبارت دیگر عدالت ملکه ای نفسانی است که شخص عادل را از ارتکاب گناهان کبیره و اصرار بر گناهان صغیره باز می دارد و نیز مانع ارتکاب اعمالی می شود که از نظر عرف بر بی قیدی و بی مبالا تی دلا لت می کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات