«الکسی دوتوکویل» یکی از آن روشنفکرانی است که هرگاه کسی از مضرات و نظرات دموکراسی اکثریت بخواهد سخن بگوید، یادی نیز از او خواهد کرد. چه آنکه توکویل از آن دسته فیلسوفان لیبرالی به شمار میآید که یکی از دغدغههایش، حقوق اقلیت و پایمال نشدن آن در دموکراسی اکثریت است. با این حال توجه توکویل به حقوق و اقلیت هیچگاه باعث نشد که او دموکراسی را فرو گذارد و همچون بسیاری از منتقدین دموکراسی، به اندیشههای نسبیگرایانه در سیاست درغلتد. چرا که به واقع او آگاه از آن بود که اگر دموکراسی اکثریت، آسیبهایی را برای اقلیت در برداشته باشد اما در گذر از این دموکراسی چه بسا، حقوق اکثریت نیز از ارزش بیفتد و سامان سیاست از دست خارج شود. توکویل اگر چه یک اشرافزاده فرانسوی بود اما جبر زمانه او را در اندیشههایی متقاوت از اندیشههای طبقه اشرافی فرو برد. او اندکی پس از انقلاب فرانسه در سال 1805 به دنیا آمد. در حالی که بخش اعظمی از خانوادهاش ـ پدربزرگ، مادربزرگ، عموها، عموزادهها و... ـ در حکومت وحشت به تیغ گیوتین سپرده شد بودند، مادر و پدر او نیز ماهها زندان را تجربه کردند و اینها گویی همه کافی نبود که سابقه اشرافی آن خانواده نیز در آن زمانه ضداشرافی، بردامنه نفرت از آن خانواده میافزود.
این چنین بود که بعدها توکویل در تحلیل شکلگیری اندیشههای آزادیخواهانه خود نوشت: «به عقب برگردید، به کودک در آغوش مادرش بنگرید. ببینید جهان خارج ابتدا چگونه در آیینه هنوز تیره خمیر وی نقش میبندد... تنها در این صورت میتوانید ریشه اغراض، عادات و امیالی را که بر زندگی او حکم خواهد راند، دریابید: درون گهواره، انسانی کامل خفته است.» دو کتاب اصلی توکوپل که چهره این روشنفکر فرانسوی را از پس آن دو مورد تحلیل قرار میدهند، از این قرارند: «دموکراسی در آمریکا» و «رژیم سابق و انقلاب». شاید از همین روی است که «ریمون آرون» جامعهشناس معروف فرانسوی این دو کتاب توکویل را «دولنگه یک کفش» نامیده است. توکویل در «دموکراسی در آمریکا» به مخالفت با حکومت دیوانسالاران و نخبگان پرداخته و از پراکندگی قدرت دفاع کرده است. او اما آنچنان که در این کتاب نیز نشان داده، فقط نگران قدرت نبوده که از بینشی اخلاقی نیز سخن گفته است.
مطابق این نگاه اخلاقی او آن گاهی که از «مشارکت عامه» سخن میگوید، این مشارکت را لازمه زندگیای اخلاقی میداند. از همین روی او منتقد زندگی غیرمتعهدانه و خصوصیکردن کامل زندگی است و برخی هم او را بر همین مبنا، منتقد «لیبرال ـ بورژواها» معرفی کردهاند؛ لیبرالهایی که در خصوصیکردن تام و تمام زندگی خود از وظایفشان در قبال اجتماع دوری جستهاند و زندگیای بیدغدغه را تجربه میکنند. در نهایت توکویل در این کتاب به دنبال آن است که پاسخی به این پرسش داده باشد که «چرا در آمریکا، جامعه دموکراتیک، جامعهای لیبرال است و استبدادی نیست؟» او اما در کتاب دوم خود، «رژیم سابق و انقلاب»، ضمن انتقاد از حامیان امپراتوری لویی ناپلئون در جست و جوی پاسخی برای این پرسش است که «چرا فرانسه در جریان گذار به دموکراسی ـ برخلاف آمریکا ـ این همه به زحمت میافتد؟» توکویل در بخشی از این تحقیق خود به سراغ مذهب و رسوم و عادات میآید و تاکید میکند که در فرانسه، تنازع روح تجدد با روح کلیسا، علت نهایی دشواریهایی است که دموکراسی را از لیبرالشدن باز میدارند و در آمریکا نیز این پیوند نزدیک روح مذهب با روح آزادی است که بنیاد نهایی جامعه آمریکایی را تشکیل میدهد.
او بدین ترتیب با نگاهی جامعهشناسانه به نقش مذهب در پیشبرد دموکراسی و صیانت از آزادی مینویسد: «مذهب، آزادی مدنی را نوعی استفاده نجیبانه از استعدادهای آدمی میداند و جهان سیاست را میدانی از جانب آفریدگار برای جولان کوششهای هوس بشری. آزادی نیز، مذهب را یاد مبارزات و پیروزیهای خود، گهواره کودکی خویش و منبع الهی حقوق خود میداند. آزادی، مذهب را حافظ رسوم میشمرد، رسومی که ضامن قوانین و حامی دوام خود آزادیاند.» توکویل در تجلیل دموکراسی آمریکایی و مقایسه آن با دموکراسی فرانسوی تاکید میکند که موفقیت دموکراسی آمریکایی در بهرهمندی آن از قوانین و مهمتر از قوانین، در برخورداری آن از عادات و روسم و اعتقاداتی است که بدون آنها وجود آزادی ناممکن است. او اما آن چنان که گفته شد آزادی را بر دموکراسی ترجیح میداد و آن گاهی که از ضرورت آزادی احزاب، انجمنها و مطبوعات نیز سخن میگوید، منتقدان را که از کشیده شدن آزادی مطبوعات به بیبند و باری سخن میگویند، چنین پاسخ میدهد: «تنها یک نظام، بدتر از بیبند و باری مطبوعات است و آن همانا امحای این بیبند و باری است.
در جوامع نوین، آزادی کامل همچنان از امحای کامل این آزادی بهتر است و بین این دو حد، هیچ گاه حد میانهای در کار نیست.» چنین دفاعیههایی از «آزادی مطلق» و «مطلق آزادی» است که به عقیده برخی، توکویل را از لیبرالهای محافظهکار نیز جدا میسازد و سمت و سویی ریشهای و اخلاقگرایانه به لیبرالیسم این اندیشمند فرانسوی میدهد. این چنین است که او در تبیین جامعهشناسی خود، آن چنان که «ریمون آرون» نیز گفته است، «همیشه ضمن توصیف، قضاوت هم میکند» تا مبادا از وظیفه اخلاقی ـ لیبرالیستی خود بازمانده باشد. توکویل یک لیبرال است پیش از آنکه یک دموکراست باشد؛ و یک آزادیخواه است پیش از آن که حتی به لیبرالیسم بیندیشد. آن زمانی که اگر چه پدر و مادر از زندان رهایی یافته بودند اما هیولای جنگ داخلی، تخیل او را تسخیر و آن چنان که خودش نیز اعتراف کرده بود، ذهنش را برای سالها، دستخوش اندیشه زندان یا تبعید ساخته بود: «به یاد دارم که در همان نوجوانی درباره امکان زندانی شدن فکر میکردم. تصور میکردم آدم را با تعدادی کتاب و کاغذ و قلم که محبوس کنند، باید بتوانند اوقات را نسبتاً به راحتی بگذراند!»