سعدالله زارعی
فردا مهلت 30 روزه شورای امنیت سازمان ملل به ایران برای تعلیق فعالیتهای قانونی و منطبق بر «پروتکل الحاقی» به پایان میرسد و بر این اساس محمد البرادعی دبیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی موظف شده است گزارشی از عکسالعمل ایران نسبت به بیانیه یک ماه پیش شورای امنیت که فارغ از رأیگیری صادر شد به این شورا ارائه دهد.
بر این اساس فردا «البرادعی» گزارش خود را ارائه میدهد و به احتمال زیاد با بکاربردن عبارت دو پهلو بار دیگر زمینهساز فعالیتهای بعدی دولتهای مدعی غرب علیه ایران میشود.
در این یادداشت ما را با «البرادعی»، «شورای امنیت»، «آمریکا»، «اروپا» و حتی «چین و روسیه» کاری نیست. آنان راه خود را براساس یک فرمول میروند و برای آنکه برای «همه» حرفی برای گفتن داشته باشند از عباراتی کشدار، مبهم، چند پهلو (و در عین حال به معنای واقعی کلمه به درد نخور) استفاده میکنند و پس از آن عدهای از نیروهای سیاسی به این صرافت میافتند که منظور البرادعی یا بیانیه شورای امنیت یا چین و یا... این است و آن نیست و چنین پیامی دارد و متضمن چنان مفهومی است. دست آخر هم از همه این مباحث آبی گرم نمیشود و قفلی گشوده نمیگردد.
روی سخن ما با دستاندرکاران «ایرانی» پرونده هستهای است. میخواهیم به آنان بگوئیم ما در کجای این مباحث هستیم و امروز باید چگونه سخن بگوئیم و چگونه مذکراه کنیم تا فردا در نزد خود و ملتمان روسفید باشیم. شما عزیزان میدانید که مردم ما اینک «تیم سابق هستهای ایران» را خادم میشناسند ولی معتقدند روش آنها در پارهای از موارد متضمن اشکالاتی بوده و بعضا نقطه مقابل «مصلحت کشور» ارزیابی میشود و شاید «فردا» که آبها از آسیاب بیفتد نقدها لبههای تندتری هم پیدا کند. ولی البته هیچکس تردید ندارد که آنان هم درصدد بودهاند از جایگاه و حقوق مردم دفاع نمایند.
تیم امروز هستهای هم از «فردا» در معرض قضاوت خاص شهروندان قرار دارد. در این ماجرا یک تفاوت اساسی میان تیم امروز هستهای و تیم دیروز وجود دارد و آن به موقعیت مذاکرهکنندگان باز میگردد.
تیم هستهای امروز از مرحله غنیسازی اورانیوم عبور کرده است و لذا در شرایط جدیدی قرار دارد. ما تا یک ماه پیش به عنوان کشوری که در صدد ورود به باشگاه هستهای است شناخته میشدیم. امروز به این باشگاه پیوستهایم این موضوع به همان نسبت که یک ظرفیت جدید فنی، تکنولوژیک و علمی برای ایران به وجود آورده است یک ظرفیت جدید دیپلماسی هم ایجاد نموده است. بنابراین به میزانی که مهندسین ایرانی در صنعت هستهای اینک در مرحله جدیدی از فعالیت هستند، کارشناسان هستهای تیم مذاکرهکننده هم باید میدان جدیدی در «گفتوگو» با طرفها ترسیم نمایند.
در میدان جدید سخن گفتن با سخن شنیدن از «تعلیق» و یا «تصویب پروتکل الحاقی» به معنای آن است که ما هنوز در میدان قبل قرار داریم و این یعنی عقبافتادن تیم سیاسی از تیم فنی ایران. اروپاییها در طی این سههفته که از ورود ایران به باشگاه هستهای میگذرد به گونهای حرف میزنند که گویا هنوز ایران در شرایط 1381 قرار دارد. در حالی که در فاصله 4 سال گذشته ما از یک سو تعلیق خسارتبار تجربه کردهایم و از دیگر سو هزینه عبور از این مرحله را پذیرفته و وارد فضای جدیدی شدهایم.
تیم مذاکرهکننده ایرانی باید در این مرحله لکنت زبان را با در پیش گرفتن یک دیپلماسی صریح - که البته کاملاً حقوقی نیز میباشد - از خود دور کند و تردیدی نداشته باشد که مخالفان اصلی هستهای ایران چندان کاری به موافقت با مخالفان اروپا و کشورهایی نظیر چین و روسیه ندارند چرا که موافقت یا مخالفت آنان را در پروژه هستهای ایران منشا اثر نمیدانند، برای آنان «ثبات» یا «تزلزل» طرف ایرانی مهمترین محرک میباشد. اگر در ما تزلزل بینند تصور میکنند فشار بر ایران تاثیرگذار است و لذا بر فشارهای خویش میافزاید ولی اگر در ما «پایمردی» دیدند حتما عقب مینشینند.