* بحث کاهش تعداد صفرهای واحد پولی در دولت در حال بررسی است. به نظر شما می توان از این پیشنهاد به عنوان یک تصمیم تاثیرگذار اقتصادی یاد کرد یا خیر و آیا منطقی پشت پیشنهاد ارائه شده هست؟
** اصولاً همه مردم در مبادلات روزمره خود دو معیار را در نظر می گیرند. معیار اول این است که به ازای مقدار درآمدشان چقدر می توانند کالاو خدمات خریداری کنند که مربوط به قدرت خرید جامعه است یعنی میزان درآمد خود را با میانگینی از سطح قیمت ها مقایسه می کنند. معیار دوم نسبت قیمت های کالاو خدمات مختلف با همدیگر است مثلاً اگر شما بخواهید برای شروع سال تحصیلی لوازم التحریر بخرید باید کاهش مصرف در سایر ملزومات را در نظر بگیرید که بحث نسبت قیمت ها با یکدیگر مطرح می شود.این دو عامل نشان می دهد اولاً باید چقدر تقاضا برای کالاو خدمات داشته باشیم و ثانیاً چه ترکیبی از محصولات را باید استفاده کنیم.
اما در معیاری که آحاد جامعه برای خریداری کالاو خدمات در نظر می گیرند تعداد صفرهای واحد پولی هیچ تاثیری نخواهد داشت. به دلیل اینکه اگر سه صفر از جلوی درآمد من برداشته شود از جلوی قیمت کالاو خدمات مورد نیاز من هم برداشته می شود. در نتیجه نسبت درآمد و قیمت کالاو خدمات ثابت خواهد ماند. در مورد قیمت کالاها نسبت به یکدیگر نیز همین طور خواهد بود یعنی همان نسبتی که قیمت لوازم التحریر به مواد غذایی داشته باز هم ثابت خواهد ماند. پس این موضوع اصولاً پیامد اقتصادی قابل توجهی نخواهد داشت و نمی توان از آن به عنوان یک تصمیم مهم اقتصادی یاد کرد. تنها بحثی که وجود دارد و در مورد بسیاری از کشورهای دنیا نیز اتفاق افتاده، این است که پس از یک دوره طولانی که تورم های خیلی بالادر آن کشورها تجربه شد، پول رایج آن کشورها به لحاظ مقایسه با قیمت کالاو خدمات مختلف بسیار کم ارزش شده بود و این اتفاق باعث شد حجم زیادی از اسکناس و مسکوکات در خریدهای روزانه مردم مورد استفاده قرار بگیرد. در اینجا وقتی تعداد صفرهای پول کم می شود مبادلات روزانه مردم به لحاظ حجم اسکناس تسهیل می شود.
* با توجه به اینکه این اقدام تنها در جهت تسهیل مبادلات است آیا بهتر نبود دولت به چاپ اسکناس های درشت تر اقدام می کرد؟
** بله، موضوع کاهش تعداد صفر صرفاً یک اثر مشخص در فیزیک مبادله کالاو خدمات خواهد داشت یعنی حجم اسکناسی که باید همراه خود داشته باشیم به لحاظ ارزش کم می شود مثلاً اسکناس هزار تومانی یک اسکناس یک میلیون تومانی خواهد بود که در این صورت با توجه به قیمت کالاو خدمات به تعداد زیادی اسکناس یک تومانی و دو تومانی احتیاج خواهیم داشت یعنی اسکناس خرد بیشتری چاپ شود. به نظر من صورت مساله را باید از اینجا شروع کنیم که طی سالیان متمادی در کشور ما اسکناس های درشت چاپ نشده و الان قدرت خرید اسکناس هزار تومانی به شدت کاهش پیدا کرده است.
در حال حاضر ناچار به حمل اسکناس بیشتری هستیم و برای رفع این معضل به جای اینکه هزینه بسیار زیادی را از طریق برداشت تعداد صفرها و فرآیند تطبیق مجدد به جامعه تحمیل کنیم شاید بهتر باشد که اسکناس های درشت تری با واحد پولی فعلی چاپ شود. البته باید به این نکته توجه کنید وقتی یک تنظیم مجدد از نظر قیمت انجام می شود مهم این است که تورم در چه وضعی قرار دارد. اگر در شرایطی باشیم که نرخ تورم پایین داشته باشیم این راهکار مناسب است اما اگر نرخ تورم فزاینده باشد مجدداً مشکل افزایش حجم برگ اسکناس را خواهیم داشت. اگر شما 10سال پیش، با یک اسکناس هزار تومانی احتمالاً یک کیلو گوشت می خریدید الان با هزار تومان مقدار بسیار کمی می توانید خریداری کنید. این اتفاق ناشی از تورم است نه واحد پولی.
* این تلقی در جامعه وجود دارد که چاپ اسکناس درشت تر ارزش پول ملی را کاهش می دهد و حذف صفر به تقویت پول فعلی کمک می کند. شما این مساله را چطور ارزیابی می کنید؟
** البته این یک برداشت عامیانه است و از لحاظ اقتصادی این طور نیست. الان هر تعداد صفر که از واحد پولی کم شود نشان دهنده کاهش ارزش پول است. منتها ممکن است در ظاهر به نظر برسد اگر یک دلار معادل کمی کمتر از هزار تومان است رابطه بین دلار و ریال بر یک رابطه کمتر از یک تبدیل شود ولی به لحاظ کارکرد اقتصادی حذف صفر تفاوتی با چاپ اسکناس درشت تر ندارد. فقط حسن چاپ اسکناس درشت تر این است که در این شرایط افراد فقط به میزان نیاز خود اسکناس حمل می کنند، ولی در صورت حذف صفر نسبت پول و کالاو خدمات یک هزارم می شود که به دلیل کاهش ارزش پول ناشی از تورم است. اما اگر ارزش پول حفظ شده بود باید با همان اسکناس های قبلی قادر به خرید کالاو خدمات بیشتری بودیم.
* ظاهراً پیشنهاد دولت برگرفته از الگوی کشور ترکیه بوده است. اما مساله اینجاست که کشور ترکیه قبل از این اقدام یک کاهش تورم تاریخی را تجربه کرده بود. آیا شما معتقدید ابتدا باید نرخ تورم را کاهش بدهیم؟
** ببینید ترکیه کشوری بوده است که در سال های متمادی نرخ های تورم 80 درصد و 60 درصد داشته است و بنابراین ارزش پول این کشور به شدت کاهش پیدا کرده بود.
در واقع یکی از کارکردهای اصلی پول این است که می تواند ارزش کالاو خدمات مختلف را معیارگذاری کند. وقتی تورم خیلی بالااست این کارکرد پول دچار مشکل جدی می شود. حالااگر کشوری برنامه یی برای کاهش تورم دارد همراه با این مساله تعداد صفرهای پول هم برداشته می شود تا یک فرآیند تنظیم مجدد رابطه بین قیمت کالاو خدمات با پول انجام شود، پیشنهاد دولت صرفاً یک نگاه سطحی به الگوی ترکیه است. در ترکیه الان تورم یک رقمی شده است. ما باید به عاملی که باعث کاهش ارزش پول ملی شده یعنی عرضه بسیار زیاد پول، توجه کنیم. در غیر این صورت فقط هزینه های بسیار زیادی را بابت این اتفاقات شکلی می پردازیم. به علاوه اینکه در پیشنهاد مطرح شده مشخص نیست چرا باید سه صفر کم شود یعنی برای تنظیم مجدد چرا باید سه صفر کم کنیم در واقع منطق دولت برای تعیین تعداد صفرهای اضافی هم مشخص نیست یعنی درست در یک بررسی کارشناسی اول باید مشخص کند برای کاهش حجم اسکناس می خواهد اسکناس درشت چاپ کند یا صفر کم کند. اگر تصمیم بر کاهش صفر است باید یک بررسی دقیق بر مبنای انباشت تورم سال های گذشته با شرایط فعلی و مقایسه آن با حجم اسکناس سال های مثلاً دهه 50 صورت گیرد تا مشخص شود دقیقاً چه تبدیلی باید صورت بگیرد.
* پس مشخصاً از لحاظ کارکرد اقتصادی رابطه یی بین این تصمیم و کاهش تورم وجود ندارد زیرا مثلاً در اتحادیه اروپا هم بعد از تبدیل واحد پول به واحد یورو که واحد ارزان تری به شمار می رفت کاهش تورم مشاهده شد.
** اصلاً ارتباطی بین کاهش صفر از واحد پولی با تورم وجود ندارد. در مورد اتحادیه اروپا هم جالب است بدانید قبل از اینکه یورو واحد پولی اتحادیه اروپا باشد در این کشورها یکسری اقدامات برای همگرا کردن تورم شروع شد و ضوابط خیلی سختگیرانه یی اعمال شد که مربوط به میزان کسری بودجه و کنترل روی رشد حجم پول بود و فقط کشورهایی توانستند به اتحادیه اروپا وارد شوند که قبل از بحث اتحاد پولی تورم را همگرا با سایر کشورها کرده باشند و عوامل تعیین کننده نرخ تورم را به یکدیگر نزدیک کرده باشند. این عاملی بود که بعدها باعث شد این کشورها در یک مجموعه پول واحد قرار بگیرند وگرنه کشورهایی که به عنوان مثال در جنوب اروپا بودند و نرخ های تورم بالاداشتند بعضاً با تاخیر بسیار زیاد وارد منطقه یورو شدند و بعضی از این کشورها هنوز وارد نشده اند به خاطر اینکه نتوانستند در متغیرهای اصلی تعیین کننده تورم، خودشان را با کشورهای همسایه همگرا کنند. به طور کلی تقدم و تاخر فعالیت ها برعکس است. ابتدا باید شرایط تورمی را کاهش دهید و بعد به موارد شکلی و ابزاری بپردازید. امروز در حوزه اقتصاد کلان تردیدی وجود ندارد که رشد حجم پول مهم ترین عامل ایجاد تورم است و اگر این رشد کنترل شود هر اقدام دیگری برای کنترل تورم فرعی است.
* با توجه به تجربه های تاریخی مربوط به کاهش تورم در سایر کشورها چرا ایران هیچ گاه در این امر توفیقی نداشته است. ضعف مربوط به نهادهای تصمیم گیرنده بوده یا مجموعه دولت همکاری نکرده است؟
** مساله تورم در ایران به کسری بودجه برمی گردد که به طور مستمر در اقتصاد ایران شاهد آن هستیم. کسری بودجه هم مربوط به این است که مسوولیت هایی که دولت در طرف هزینه ها برای خودش به طور تاریخی می پذیرفته هیچ تناسبی با قدرت دولت در جمع آوری درآمد از جامعه نداشته است.
مواقعی که قیمت نفت افزایش می یافت، دولت ها با گشاده دستی عمل می کردند و تعهدات جدیدی را می پذیرفتند و هنگامی که قیمت های نفت کم می شد با کسری بودجه مواجه می شدند. چه در مواقعی که قیمت نفت بالااست و چه در مواقعی که قیمت نفت پایین است هر دو مکانیسم تامین مالی براساس منطق مدرن نظام بودجه ریزی از طریق کسری بودجه هزینه های دولت پرداخت می شود و این عامل، اصل رشد حجم پول در اقتصاد ایران بوده است. طی سال های 1353 به بعد در اقتصاد ایران افزایش پایه پولی یا ناشی از استقراض دولت از بانک مرکزی بوده یا ناشی از افزایش خالص دارایی های خارجی بانک مرکزی که در نتیجه افزایش قیمت نفت اتفاق می افتاد. بنابراین ریشه تورم در اقتصاد ایران به کسری بودجه برمی گردد و ریشه کسری بودجه نیز در اقتصاد سیاسی است یعنی اینکه دولت ها همیشه خواسته اند به مردم امتیاز بدهند و از آنها چیزی دریافت نکنند و این عدم تعادل در حوزه اقتصاد سیاسی به شکل کسری بودجه و تورم مزمن بروز کرده است.
اما اینکه چرا ایران مانند ترکیه یا حتی کشورهای امریکای لاتین نتوانسته تورم را کاهش دهد به این برمی گردد که ایران یک تورم مزمن ملایم داشته که تداوم پیدا کرده ولی کشورهایی که تورم های بالاداشتند نمی توانستند در بلندمدت با این نرخ ها خود را تنظیم کنند مثلاً کشوری که تورم 80 درصدی دارد ناخودآگاه با فشاری برای تصحیح این نرخ از سوی جامعه روبه رو می شود ولی اگر اقتصادی متوسط نرخ تورم آن 16 تا 17 درصد باشد کم و بیش به واسطه بده بستان های مردم با دولت تحت فشار قرار می گیرد. یعنی در ازای فشار نیاوردن دولت به مردم برای افزایش مالیات یا منطقی کردن قیمت کالاو خدمات مردم نیز این تورم را می پذیرند و این باعث شده که در ایران از سال 1353 به بعد به رغم اینکه دولت های مختلف با رویکردهای متفاوت بر سر کار آمدند متوسط نرخ تورم تغییر قابل توجهی نکند. در حال حاضر هم مشاهده می کنید که تورم به ارقام 11، 12 درصدی می رسد و دوباره به نرخ های 17 و 18 درصد برمی گردد و این سیکل همچنان ادامه دارد.
تورم ایران تورم مزمن است ولی تورم کشورهایی که بحث کردیم «ابرتورم» است، ابرتورم قاعدتاً نمی تواند تداوم داشته باشد ولی تورم مزمن می تواند سال ها استمرار داشته باشد. ضمناً در حال حاضر در دنیا در مقایسه با سال های گذشته مثلاً دهه 80 کشورهای پیشرفته صنعتی هم تورم های دورقمی داشتند ولی از دهه 90 به بعد به خصوص 2000 به بعد کشورهای در حال توسعه نرخ تورم را یک رقمی کردند و امروز می توانیم بگوییم که معضل تورم در دنیا یک مشکل کاملاً مهارشده و حل شده است که مجموع آرامش بین المللی هم به عنوان کاتالیزور به این فرآیند اضافه شده است تا بتوانند از شرایط سیاسی استفاده کنند مثلاً در ترکیه اگر ده سال پیش قرار بود نرخ تورم یک رقمی شود عمده هزینه این امر بر دوش دولت به تنهایی بود اما در سال های اخیر ترکیه با بهره گیری از شرایط مساعد سیاسی این فشار را به لحاظ سیاستگذاری بسیار کم کرده است زیرا کاهش تورم هزینه زیادی خواهد داشت.
* با توجه به مزمن بودن تورم در ایران به نظر شما نسخه مناسب برای تک رقمی شدن نرخ تورم در ایران چیست و چه عواملی باید به عنوان عامل اصلی مدنظر باشد؟
** اگر اتفاق نظر داشته باشیم که کسری بودجه عامل اصلی نرخ تورم است باید اصلاح ساختار مالی در دولت و تنظیم رابطه دولت با مردم را مورد بررسی قرار دهیم. یعنی اگر دولت های ما در رایی که از مردم می گیرند همگی وعده هزینه بدهند و هیچ برنامه یی برای اخذ هزینه های ارائه خدمات از جامعه نداشته باشند و به مردم امتیاز بدهند، کسری بودجه تشدید خواهد شد و فضای انتخاباتی در کشور ما اصولاً فضایی است که کسری بودجه را در اقتصاد نهادینه می کند و همه سیاستمدارها در مواقع انتخابات وعده خدماتی می دهند که هزینه آن را قرار نیست از مردم اخذ کنند.
این همان کسری بودجه است که در ذات رابطه انتخاباتی سیاستمداران با مردم نهفته است و اگر هر کدام از کاندیداها بخواهند در جهت کارشناسی با این مساله برخورد کنند از رقیب خود عقب می افتند و این مسابقه نامطلوبی است که در جهت تورمی تر شدن اقتصادها در یک فرآیند سیاسی شکل گرفته است و به نظر می رسد ما در همین سیر در حال حرکت هستیم.