عباس خسروانی
اصلاح طلبان بهتر است از به جای سرزنش حزب اعتماد ملی و اعلام ناراحتی خود از کاندیداتوری آقای کروبی از ایشان حمایت کنند. این توصیه برای اصلاح طلبان از ابعاد مختلف حائز منفعت است. آن دسته از اصلاح طلبانی که این روزها تمام توان و تلاش خود را مصروف قانع کردن آقای خاتمی برای حضور در انتخابات کرده اند باید بدانند که ایشان برای ورود به این عرصه با تردیدهای جدی روبرو هستند و اعلام کاندیداتوری آقای کروبی بر تردیدهای ایشان افزوده است لذا این احتمال وجود دارد که رئیس جمهور سابق کشورمان با بررسی همه جوانب نهایتا تصمیم به عدم حضور در رقابت های انتخاباتی بگیرد. در این صورت همه راه ها برای آنان، مقصدی جز شکست و انزوا نخواهد داشت. البته عده ای محدود از همین افراد اعلام کرده اند که یا خاتمی یا هیچ کس، یعنی اگر آقای خاتمی به هر علتی در رقابت های انتخاباتی ریاست جمهوری حاضر نشود آنان نیز انتخابات را تحریم خواهند کرد و در آن شرکت نمی کنند و طبق روال همیشگی شان از موضعی برتر خواستار تبعیت همه اصلاح طلبان از راهکار ابداعی شان شده اند و گفته اند که در صورت عدم حضور خاتمی انتخابات بی معنا خواهد شد. در خصوص راهکار این عده قلیل باید گفت که تحریم انتخابات آن هم از سوی چند ورشکسته سیاسی که از کمترین نفوذ و جایگاه در افکار عمومی جامعه برخوردار نیستند هرگز موفق نخواهند شد با پیام ها و اطلاعیه های خود از شور و شوق انتخابات در کشور بکاهند چرا که تجربه نشان داده مردم ایران بدون توجه به این گونه پیام ها، مطابق بامنافع ملی خود تصمیم گرفته اند و همواره علی رغم همه لجن پراکنی ها و تبلیغات سوء دشمنان انقلاب در پای صندوق های رای حاضر شده اند و کاندیدای مورد نظر خود را برگزیده اند. جالب است هرگاه هجمه ها و دروغ پراکنی های ضد انقلاب افزایش یافته، مردم انقلابی ترین نیروها را برگزیده اند.
لذا تحریم انتخابات و یا به قول برخی قهر با صندوق های رای مشکلی را برای اصلاح طلبان حل نخواهد کرد. امروز پس از کسب تجربیات بسیار در لابه لای سخنان برخی بزرگان و عقلای اصلاح طلب دیده می شود که به آن دسته افرادی که تحریم انتخابات یا قهر با انتخابات را فریاد می زنند، می گویند این روش هیچ مشکلی را حل نخواهد کرد جز اینکه بر انزوای آنان خواهد افزود.
دلیل دیگر این است که اصلاح طلبان مخالف آقای کروبی باید بدانند که در صورت نیامدن آقای خاتمی آنان کاندیدای قدرتمند دیگری ندارند که بتواند بیش از آقای کروبی در انتخابات کسب رای کند. افرادی که آنان برای جایگزینی آقای خاتمی در نظر گرفته اند در حد و اندازه های آقای کروبی نیستند و محبوبیت آنان بیش از ایشان نیست. آنان نه تنها یارای رقابت با آقای کروبی را ندارند بلکه شکست آنان در برابر دکتر احمدی نژاد قطعی است.
حال اگر ما در نظر بگیریم که آقای خاتمی در نهایت تصمیم بگیرد در انتخابات شرکت کند باز هم می بینیم که دلیلی برای تخریب آقای کروبی و چنگ و دندان نشان دادن برای حزب اعتماد ملی وجود ندارد. چرا که حضور همزمان این دو شخصیت قطعا شکاف عمیقی را در میان آرای حامیان اصلاحات به وجود خواهد آورد و به شکسته شدن آرا خواهد انجامید. این شکست آرا، احتمال پیروزی کاندیدای اصولگرایان را به شدت خواهد افزود و در این صورت شکست سنگینی بر پیکره اصلاحات بخصوص شخصیت سیدمحمد خاتمی وارد خواهد آمد و همین کسانی که شعار یا خاتمی یا هیچ کس را سر می دهند و سایر دوستان اصلاح طلب خود را تخریب می کنند به انزوای شدید سیاسی خواهند رفت و ورشکستگی سیاسی آنان به درازا خواهد کشید. لذا به همین دلایل است که معتقدم تخریب آقای کروبی به نفع اصلاح طلبان نیست و بهتر است حداقل تا اعلام نظر قطعی آقای خاتمی توهین و تخریب آقای کروبی را از دستور کار خود خارج کنند. آقای کروبی در انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری نسبت به سایر کاندیداهای اصلاح طلب جایگاه بهتری داشت و اگر آرای سایر کاندیداهای اصلاح طلبان به نام کروبی ریخته می شد احتمال رفتن او به دور دوم دور از ذهن نبود. آرای او در انتخابات نهم نشان داد که از سایر کاندیداهای اصلاح طلب از جایگاه بهتری برخوردار است. لذا توصیه می شود اطلاح طلبان رادیکال در جبهه اصلاحات بیش از این حرمت شکنی نکنند چرا که بیشترین ضرر این کار به خود آنان باز خواهد گشت. آنان باید بدانند که دوران پدرسالاریشان در جبهه اصلاحات به پایان رسیده است و احزابی همچون اعتماد ملی تمایلی به تبعیت از تصمیمات آنان ندارند. معرفی کاندیدای حزبی از سوی اعتماد ملی در حالی که هنوز آمدن یا نیامدن آقای خاتمی قطعی نشده نشان از پایان پدرسالاری و یکه تازی تندروها در جبهه اصلاحات دارد. حزب اعتماد ملی با معرفی کاندیدای حزبی خود بدون مشورت و هماهنگی با مشارکت وسازمان مجاهدین دست به یک ساختار شکنی در جبهه اصلاحات زده و پای همه سرزنش های آن ایستاده و در مقابل هر سرزنشی پاسخی ارائه می دهد و از موجودیت و تصمیم گیری خود دفاع می کند. اعتماد ملی به تک روی متهم شده و از او سوال می شود که چرا بدون هماهنگی سایر اصلاح طلبان اقدام به معرفی کاندیدا کرده است؟ پاسخ حجت الاسلام منتجب نیا به همه این سوالات و سرزنش ها گویای مسائل هست. او می گوید: همان طوری که جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین و مجمع روحانیون مبارز کاندیدای خود را قبل از حزب اعتماد ملی مطرح کردند ما نیز کاندیدای خود را مطرح کردیم لذا این آقایان باید در موضع گیری خود تجدیدنظر کنند و نخواهند نظر خود را بر دیگران تحمیل کنند چرا که همه گروه ها مثل آنان فکر و قدرت اراده دارند و نیازی به نظر بقیه ندارند، قطعا ما تحلیل آرای دیگران را نمی پذیریم و مطیع کورکورانه چند حزب نخواهیم شد و از آنها کسب اجازه نخواهیم کرد. به نظر می رسد با این گونه موضع گیری ها در جبهه اصلاحات، انتخابات آتی علاوه بر آنکه رقابت میان اصولگرایان و اصلاح طلبان باشد رقابت بین دو طیف به وجود آمده در جبهه اصلاحات باشد. یک طیف که خواهان ادامه همان روند گذشته است و می خواهد با کشاندن آقای خاتمی به عرصه انتخابات پشت او سنگر بگیرد و همان تئوری های خود را که طی 8 سال معروف به اصلاحات دنبال کردند دوباره دنبال کنند. اما طیف دیگر اگرچه خود را اصلاح طلب می داند اما از انتخابات ریاست جمهوری نهم سعی کرده مرز خود را با طیف اول روشن کند. این طیف از گذشته درس عبرت گرفته و نمی خواهد بار دیگر اختیار خود و جبهه اصلاحات را به دست عده ای محدود بسپارد تا به نام آنان سیاست های ساختارشکنانه و افراط گونه خود را به اجرا بگذارند.
در جبهه اصلاحات حزب اعتماد ملی سمبل مبارزه با انحصار طلبی این دسته از احزاب و گروه ها شده است و توانسته همراهی برخی شخصیت ها و احزاب اصلاح طلب را نیز با خود همراه کند. اینان به خوبی دریافته اند که تندروهای اصلاح طلب از پایگاه اجتماعی بسیار ضعیف و متزلزلی برخوردارند و اگر مصادره نام خاتمی و سنگر گرفتن پشت سر او نبود، حتی موجودیت سیاسی آنان نیز با مخاطره روبرو می شد هر چند که شمارش معکوس آن آغاز شده است. به همین دلیل از آقای خاتمی به عنوان آخرین برگ برنده آنان یاد می شود و سعی بسیار دارند که ایشان را برای کاندیداتوری قانع کنند. آنان با این کار خود اقدام به ریسک سیاسی بزرگی کرده اند و هنوز به این سوال پاسخ نداده اند که اگر خاتمی نیاید و یا اگر بیاید و شکست را تجربه کند چه آینده ای در انتظارشان خواهد بود؟ تصور آنان این است که آمدن آقای خاتمی به اجماع اصلاح طلبان منجر خواهد شد و راه را برای پیروزی او در انتخابات هموار خواهد کرد، اما آنان در این مورد هم دچار اشتباه شده اند چرا که همه اصلاح طلبان بر روی گزینه خاتمی نظر مساعدی ندارند.
اوضاع جبهه اصلاحات آن قدر آشفته است که حتی اگر آقای کروبی به نفع آقای خاتمی انصراف بدهد باز هم اصلاح طلبان پیروز انتخابات نخواهند شد. عباس عبدی از اعضای سابق مشارکت نیز گفته که اگر آقای خاتمی هم بیاید رای نمی آورد چون رای ندارد. هنوز سه سال از اتمام دوران تسلط اصلاح طلبان بر قوه مجریه می گذرد اما هنوز هیچ تعریف دقیقی از اصلاحات به مردم ارائه نشده است. این معضلی است که آنان ازهمان ابتدای شکل گیری با آن مواجه بودند و ارائه تعاریف متعدد و بعضا متناقض از اصلاحات توسط نیروهای مختلف منتسب به این جریان طی یک دهه اخیر این جریان را با چالش جدید مواجه کرده است. امروز تعریفی که اعتماد ملی از اصلاحات دارد کاملامتفاوت با تعریفی است که احزابی چون مشارکت و مجاهدین دارند. آقای عبدی در مصاحبه خود باخبرگزاری فارس می گوید: هر کس بخواهد نماینده اصلاحات باشد اگر نتواند پیام خود را برساند و اعتماد عمومی را جلب کند موفق نمی شود. چرا که مردم از خلال گفته های معمول و تکراری و خالی از مضمون درکی از آن پیدا نمی کنند.
البته تا حدی سخن آقای عبدی درست است اما باید گفت که اصلاحات در شرایط فعلی هیچ حرف جدیدی برای گفتن ندارد که بخواهد آن را به مردم برساند و اعتماد آنها را جلب کند. تمام صحبت ها و تلاش های اصلاح طلبان طی سه سال اخیر صرفا به انتقاد از دولت نهم اختصاص یافته و از خود کمتر سخن گفته اند. آنها طی این مدت به جای رفع کاستی ها و عبرت از گذشته خود تمام تلاش و وقت خود را به تخریب دولت نهم اختصاص دادند و اینک در ماه های پایانی ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد، بزرگنمایی ضعف های او را استراتژی انتخاباتی خود قرار داده اند. دولت نهم برخلاف مدعیان اصلاحات از گفتمان روشن و شفافی برخوردار است و مولفه های آن برای مردم کاملاملموس و قابل درک است. طی چند انتخابات اخیر هم مردم نشان داده اند به این گفتمان معتقدند. به همین دلیل است که برخی کارشناسان بر این عقیده اند که حتی اگر احمدی نژاد رئیس جمهور آینده ایران نباشد، رئیس جمهور یک شخصیت اصولگرا است که به گفتمان عدالت و خدمتگزاری پایبند خواهد بود.