ترجمه: کاوه شجاعی
* تحولات اتمی در پروندههای ایران و کرهشمالی یکسان به نظر میرسد. پس چرا واشنگتن در مواجهه با پیونگیانگ از دیپلماسی مستقیم استفاده میکند، اما از مذاکره با تهرات سر باز میزند؟
** اینکه میگویید آمریکا در برابر کرهشمالی به دیپلماسی روی آورده، کمی گمراهکننده است. در دوران کلینتون چنین روندی رخ داد، اگر چه هیچکدام از طرفین به تعهداتشان پایبندی نشان ندادند؛ نه آمریکا و نه کرهشمالی، اما به هر حال تحول مثبتی بود. زمانی که بوش وارد کاخ سفید شد کرهشمالی به اورانیوم یا پلوتونیوم مورد نیاز برای ساخت یک یا دو بمب دست پیدا کرده بود، اما آنها محدودیت موشکی داشتند. در دوران ریاست جمهوری بوش این محدودیت بر طرف شد. دلیلش هم این بود که بوش به سرعت دیپلماسی را کنار گذاشت و هر آنچه را که کلینتون رشته بود، پنبه کرد.
با این حال مذاکرات شش جانبه در سپتامبر 2005 نتیجه داد و کرهشمالی متعهد شد که برنامه غنیسازی و همچنین توسعه سلاحهای اتمی را متوقف کند و آمریکا در عوض قول بدهد که به کره حمله نکند و در پروژه ساخت رآکتور آب سبک به این کشور کمک برساند. با این حال دولت بوش با تحریم بانکهای طرف قرارداد با پیونگیانگ نشان داد که علاقهای به بهبود روابط ندارد و البته کاخ سفید از تهدید هم دست برنداشت. این نقطه پایان توافقنامه سپتامبر بود.
و حالا دوباره و بعد از آزمایش اتمی کرهشمالی به نظر میرسد دو طرف نرمتر شدهاند و توافقنامه سال 2005 در شرف احیاست. با این حال خیلی هم نباید خوشبین باشیم. اگر به سابقه کرهشمالی نگاه کنیم میبینیم که آنها در مورد برنامه اتمیشان اصولا عاقلانه رفتار میکنند. روش آنها «این به آن در» است. اگر آمریکا کوتاه بیاید آنها هم کوتاه میآیند و اگر کاخ سفید تهاجمی عمل کند پیونگیانگ هم به سرش میزند!
اما مهمترین نکته این است که کرهشمالی به اندازه ایران برای آمریکا اهمیت ندارد. به اعتقاد من مشکل ایران برای آمریکا صراحتا سلاح اتمی نیست. هیچکس نمیگوید ایران یا هیچ کشور دیگری باید به بمب اتمی دست یابد. ماجرا اینجاست که ایران در خاورمیانه قرار دارد که ذخایر انرژی دنیا در دل آن نهفته است. ابتدا انگلیسیها و بعد فرانسویان بر این منطقه تسلط داشتند، اما با پایان جنگ جهانی دوم خاورمیانه به جولانگاه آمریکا مبدل شد. سالها است که در روند سیاستگذرای خارجی در واشنگتن این نکته بدیهی به نظر میرسد که آمریکا باید ذخایر انرژی خاورمیانه را در کنترل داشته باشد. عدهای میگویند آمریکا میخواهد به ذخایر نفت دسترسی مستقیم داشته باشد. به نظر من اینگونه نیست. حتی اگر آمریکا به نفت خاورمیانه نیازی نداشت همین سیاست را دنبال میکرد. اگر از همین فردا مردم سراسر آمریکا از انرژی خورشیدی استفاده کنند باز هم سیاستهای کاخ سفید تغییر نمیکند. کنترل ذخایر، منبع قدرت استراتژیک است.
دیکچنی در قزاقستان مدعی است که کنترل خط لولههای گاز و نفت به وسیله تهدید و حقالسکوتگیری بدل شده است. منظور معاون بوش این است که آمریکا خط لولهها را کنترل کند از روی خیرخواهی است و کشورهای دیگر به خاطر ارعاب ذخایر نفت و گاز را کنترل میکنند! جورجکنان یک بار نوشته بود که اگر آمریکا ذخایر انرژی خاورمیانه را در اختیار بگیرد در برابر رقبای صنعتیاش حق وتوی قدرتمندی خواهد داشت. مسایل ایران کاملا با کرهشمالی فرق دارد.
* پس اگر آمریکا بخواهد به ایران حمله کند هدفش کنترل منابع نفتی خاورمیانه است؟
** در پرونده ایران مسائل مختلفی وجود دارد. یکی از آنها این است که کاخ سفید استقلال و استقلالخواهی را تحمل نمیکند. کوبا را نگاه کنید. شمار زیادی از مردم آمریکا مدافع روابط گرم دیپلماتیک با این کشورند. روابط نزدیک با کوبا از لحاظ اقتصادی هم به نفع آمریکا است. کاخسفید اما مخالفت میکند. به نظرم مسائل بینالمللی خیلی شبیه مافیا ادراه میشود. پدرخوانده اصلا نافرمانی را نمیپذیرد. تنها باید از او فرمان ببری!
به تاریخ نگاه کنید. دلیل حمله آمریکا به ویتنام چه بود؟ هنری کیسینجر وزیر امور خارجه دولت نیکسون یک بار با اشاره به ماجرای آلنده و شیلی گفته بود: استقلالخواهی ویروسی است که میتواند همه جا پخش شود. ایران نه فقط نفت و گاز در اختیار دارد که مهمترین از آن در برابر آمریکا سرسختی نشان میدهد. آمریکا دولت مردمی مصدق را سرنگون کرد، دیکتاتوری خشن را بر سر کار گذاشت و حتی به او کمک کرد که بتواند به قدرتی اتمی تبدیل شود. اما بعد ایرانیها او را سرنگون کردند و دیپلماتهای آمریکایی را چند روز گروگان گرفتند. کاخ سفید پس از این از صدام حسین و جنگ او علیه ایران حمایت کرد تا تهران را مجازات کند و همچنان آمریکا تلاش میکند ایران را مجازات کند چون آنها سرسخت هستند.
کاخ سفید در مورد ایران نه به نظر مردم آمریکا اهمیت میدهد و نه به خواست صاحبان صنایع. 75 درصد مردم آمریکا با بهبود روابط کشورشان با ایران موافقاند. اما بوش این را نادیده میگیرد. به نفع ایالاتمتحده است که شرکتهای آمریکایی با ایران وارد معامله شوند و میدان را به سود رقبا خالی نکنند، اما دولت اجازه نمیدهد. حالا کاخ سفید صراحتاً آماده مواجهه با ایران میشود. مواجهه آمریکا با ایران دلایل گوناگونی دارد؛ استراتژیک، ژئوپلیتیکی و اقتصادی. اما نباید همان عامل شیوه مافیایی را نادیده گرفت. آنها مجازات میشوند چون سرپیچی کردند!
* بنبست سیاسی در لبنان در تشدید مواجهه ایران و آمریکا نقشی ندارد؟ به نظر شما اینها به هم مربوطند؟
** بدون شک. من فکر میکنم یکی از دلایل حمله آمریکایی - اسرائیلی به لبنان در جولای گذشته - و لبنانیها به درستی آن حمله را آمریکایی - اسرائیلی نام گذاشتهاند. - این بود که کاخ سفید حزبالله را به عنوان عاملی باز دارنده در حمله احتمالی آمریکا و اسرائیل به ایران در نظر داشت. آنها میخواستند حزبالله را از نقشه سیاسی پاک کنند تا بتوانند با خیال راحتتر به ایران حمله کنند. دلیل رسمی حمله به لبنان ربوده شدن آن دو سرباز اسرائیلی عنوان شد، اما هیچکس این را نمیپذیرد. دهههاست که رژیم اسرائیل، لبنانیها و فلسطینیها را در کشورهایی از قبرس گرفته تا لبنان میدزدد و میکشد و زندانی میکند. سالهاست که ادامه دارد، اما تا به حال کسی گفته اسرائیل را اشغال کنیم؟
بدون شک اسرائیل هیچ رقیبی را در منطقه تحمل نمیکند اما چنین حمله گستردهای به لبنان واقعا هیچ مبنای اصولی نداشت. توجه کنیم که اسرائیل و آمریکا پس از اعلام آتشبس و قبل از اجرای آن، تعداد فراوانی بمب خوشهای بر جنوب لبنان فرو ریختند. این کار هیچ هدف نظامیای نداشت، آتشبس در شرف آغاز بود.
گروههای مینیاب سازمان ملل که در منطقه کار کردهاند میگویند، یافتن این میزان بمب خوشهای در یک منطقه بیسابقه بوده است. آنها در هیچ جنگی - کوزوو، افغانستان یا عراق - با چنین وضعیتی روبهرو نشده بودند. نزدیک به یک میلیون بمب خوشهای در جنوب لبنان رها شده بود و بخشی زیادی از آنها هنوز منفجر نشده است. حالا باید یک کودک آن را بردارد و پای یک کشاورز به آن بخورد تا همه چیز را به هوا بفرستد. این مناطق تا مدتها غیرقابل سکونت خواهد بود. زمینهای کشاورزی غیرقابل کشت خواهند ماند. این یعنی کشاورزان نمیتوانند باز گردند. این یعنی ضربه زدن به سرسختی حزبالله که هدف اسرائیل بود. به ادعای سازمان ملل، حزبالله تقریباً از جنوب لبنان عقبنشینی کرده است.
در رسانههای آمریکایی حزبالله را «حزبالله تحت حمایت ایران» مینامند. ایران از حزبالله حمایت میکند. ولی آیا اسرائیل را هم «اسرائیل تحت حمایت آمریکا» توصیف میکنند؟ این یک حربه تبلغاتی است. این ایده که حزبالله مامور جمهوریاسلامی است همیشه مورد تردید قرار گرفته است. متخصصان مستقل امور ایران با حزبالله هیچگاه این را تایید نکردهاند. رسانهها گاهی اوقات از «حزبالله تحت حمایت سوریه» هم نام بردهاند اما فعلا شرایط ایجاب میکند که بر نقش ایران تاکید شود.
* به نظر شما ارتش آمریکا حمله به ایران را با توجه به درگیری در عراق و فشار افکار عمومی عملی تلقی میکند؟
** تا آنجا که من باخبرم. ارتش ایالاتمتحده چنین طرحی را احمقانه میداند. ماموران بلندپایه اطلاعاتی هم ایده حمله به ایران را عجیب اگر نه غیرممکن میدانند. با این حال استراتژیستهای وزارت دفاع سالها است به چنین موردی فکر میکنند.
به نظر من اگر ایده احمقانه حمله به ایران اجرا شود، آن طور که خیلیها ادعا میکنند آمریکا نه تنها به تاسیسات اتمی بسنده نخواهد کرد. اما بدون شک به مناطق نفتخیز جنوب ایران حملهای صورت نخواهد گرفت. نفت ایران برای آمریکاییها بسیار پراهمیت است. هر اتفاقی بیفتد خوزستان بمباران نمیشود.
* آیا ممکن است اعزام سربازان تازهنفس به بغداد به مناقشه تهران - واشنگتن ارتباط داشته باشد؟
** احتمالا یک گزارش داخلی پنتاگون که در سال 2004 در مجله آتلانتیک منتشر شد نشان میدهد که آنها به چنین ماجرایی فکر کردهاند. حمله به ایران فاجعه در پی خواهد داشت اما کسی در کاخ سفید این را درک نمیکند. ممکن است آنها قصد داشته باشند مناطق نفتخیز را اشغال و بقیه کشور را بمباران کنند. حمایت آمریکا از تجزیهطلبان، استراتژی کاخ سفید در مورد ایران را به روشنی توضیح میدهد؛ کشور را از داخل چند پاره کنید و تلاش کنید سران ایران تصمیمهای تندروانهای بگیرند.
به همین خاطر است که اصلاحطلبان ایرانی از شیرین عبادی گرفته تا اکبر گنجی نسبت به اقدامات آمریکا هشدار دادهاند و گفتهاند که استراتژی کاخ سفید باعث تضعیف حرکت اصلاحی در ایران شده است.
آمریکا علاوه بر این بر کشورهای دیگر شدید فشار میآورد تا علیه ایران کار بکنند. اروپا در این مورد تابع کاخ سفید به نظر میرسد. آنها طوری برخورد میکنند که انگار روی پای خود ایستادهاند اما در پایان با ایالاتمتحده همراهی میکنند.
یک نکته را دوباره تکرار میکنم غرب عاشق تندروی برخی مقامات ایرانی است. نمیبینید عکس و سخنان آنها چگونه به تیتر اول خبرگزاریها و روزنامهها تبدیل میشود؟ کاخ سفید نمیخواهد صدای میانهروی از داخل ایران به گوش برسد، به نظر من نمیشود اقدامات آینده دولت بوش را پیشبینی کرد چون آنها بیاندازه غیرمنطقی رفتار میکنند. آنها در عراق فاجعه به بار آوردند. آمریکا سادهترین عملیات اشغال یک کشور را با فاجعهبارترین اقدامات پس از اشغال پایان داد. کاخ سفید در دوران بوش واقعاً غیرقابل پیشبینی است. من هنوز فکر میکنم آمریکا به ایران حمله نمیکند، چون عواقب آن بسیار بسیار فاجعه بار خواهد بود.