* آقای احمدینژاد در مصاحبه تلویزیونی اخیر خود اعلام کردند که با وجود همه تهدیدهای بینالمللی، هیچ نگرانی نسبت به آینده کشور ندارند. خواستم بپرسم که آیا شما هم مثل ایشان، هیچ احساس نگرانی ندارید و اگر اینطور نیست، چرا نگران هستید؟
** البته ایشان در مقاطع دیگری هم، همین نکات را مطرح کردهاند. یعنی در پاسخ به این سوال، بارها اعلام کردهاند که ما نگرانی نداریم. اگر این پاسخ و یا این سخن، ناشی از جایگاهی باشد که آقای احمدینژاد در آن قرار دارد و به اقتضای این جایگاه و مسئولیت، بالاخره باید فضای جامعه را آرام نگاه دارد، تا حدودی قابل فهم است. اما اگر این سخن، ناشی از نوع نگاه خاص و تحلیل خاص از شرایط جهان و بینالمللی باشد و فضای بینالمللی به گونهیی دیده شود که هیچ تهدیدی متوجه ایران نیست، طبعاً قابل تأمل و قابل نقد است. من فکر میکنم که این شق دوم در مورد آقای احمدینژاد صدق میکند.
به واقع و بنابر شواهد و قرائنی که در صحبتهای دیگر ایشان هم هست، ایشان و دوستانشان در تحلیل مسائل بینالمللی دچار یک نوع سادهنگری هستند. در همین مصاحبه تلویزیونی که شما اشاره کردید، در بخشهای دیگر صحبتهای آقای احمدینژاد هم این مطلب دیده میشد. مثلاً میگفت که «آنها به ما بیشتر نیاز دارند تا ما به آنها» یا «اگر بانکهایمان را ببندند، میرویم و بانک باز میکنیم». یعنی اصلاً تصور و تلقی ایشان این است که یک بانکی که با کمک چند کشور فقیر مثل اکوادور و نیکاراگوئه باز میکنند، قرار است جایگزین دهها بانک معتبر اروپایی و آمریکایی شود.
* مذاکرات با برخی کشورهای آمریکای لاتین در چه راستایی است؟
** یک نوع «ستیزهجویی» تحت عنوان موضع آرمانی در نگاه حاکم بر سیاست خارجی ایران ملاحظه میشود. هر چند در یک تحلیل درست، میتوان آن واقعبینی را با یک سری از آرمانها و ارزشها جمع کرد و به اصول هم پایبند ماند. حتی در مورد ورزش فوتبال، نوع تعامل با نهاد بینالمللی فیفا جالب توجه است. تعاملی که در نتیجه آن، فوتبال کشور تا آستانه تحریم پیش میرود. این نگاه مبتنی بر فضای جنگ سرد است و چون تصورش همچنان آن فضا و آن معادلات و آن تعاملات حاکم بر جهان است، به دنبال این میگردد که برود آن طرف دنیا و چهار کشور را پیدا کند و مثلاً یک جبهه متحد را علیه آمریکا شکل دهد.
* جبهه مقاومت بینالمللی؟!
** بله، جبهه مقاومت بینالمللی. خب، یکی نیست که بپرسد مگر ما نمیگفتیم عقبه ما جهان اسلام است و متحد کشورهای مسلمان هستیم؟ پس چرا در جهان اسلام یک متحد پیدا نمیکنیم و مجبور میشویم در آمریکای لاتین بگردیم و تازه چهار کشوری را پیدا کنیم که هم به لحاظ اقتصادی، هم سیاسی و هم فرهنگی، حتی در حد کشورهای همسایه ایران هم نیستند.
* آقای آرمین! شما آن زمان نایبرئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس بودید. سوال من این است که اصلاً کمیسیون تا چه حد در جریان فعالیتهای هستهیی قرار داشت و چه کار مشخصی برای تاثیرگذاری بر روند مسایل انجام داد؟ اصلاً تیم هستهیی به مجلس فراخوانده شد؟
** ما در کمیسیون امنیت ملی مجلس پس از مطلع شدن از مسائل، تیم هستهیی را فراخواندیم و در جریان قرار گرفتیم و فعالیتهایی داشتیم. ولی طبعاً اقدامات عملی بر عهده مجلس نیست بلکه باید از مجلس انتظار داشت که بر سیاستها و فعالیتها نظارت داشته باشد که مجلس ششم با توجه به شرایط و مقدورات تلاش خود را کرد.
* شما باز هم روند حوادث را معطوف به نوع عمل ایران میدانید؟
** بله. همین را عرض میکنم. صدور این قطعنامهها هم، یک شبه و دو شبه نیست. فکر میکنم حدود 7 تا 8 ماه طول بکشد. از اینجاست که معتقدم ایران هم فرصت و هم توان لازم برای تاثیرگذاری بر روند مسائل را داراست. درست برخلاف تحلیل غلطی که ما زیاد میشنویم و فکر میکنم که این راهبرد جدید، ناشی از آن تحلیل غلط باشد. طبق این تحلیل، «آمریکا میخواهد ما را بزند و نابود کند و تقابل میان ایران و آمریکا اجتنابناپذیر است و چه بهتر که این تقابل بر سر یک مسأله ملی مثل انرژی هستهیی صورت گیرد».
این دیدگاه است که باعث چنان استراتژی خسارتباری شده است. این دیدگاه ظاهری به شدت انقلابی دارد. یعنی یک تضاد «آنتاگونیستی» (آشتیناپذیر) را تصویر میکند. واقعیت این است که این دیدگاه برآمده از یک نگاهی است که آمریکا را «فعال مایشاء» میداند. آمریکا را «فعال مایرید» میداند. یعنی آنچه را اراده میکند، میتواند عمل کند. من هم معتقدم آمریکا میخواهد که ایران کاملاً یکی از حلقههای کنترل شده و در اختیار در مجموع استراتژی منطقهییاش باشد. در این تردیدی نیست.
اما مگر آمریکا «فعال مایشاء» و «فعال مایرید» است که هر آنچه فکر و اراده کند، عملی شود؟ او میخواهد اما ما هم امکانات و تواناییها و قدرت خود را داریم. ما هم میتوانیم تاثیرگذار باشیم. قطعاً اگر ایران درست عمل کند، میتواند مانع تحقق برنامههای آمریکا شود. ایران هم قدرتش را دارد و هم ابزارها و فرصتها و امکانات ویژهیی که بر پایه آن میتواند جلوی چنین روندی را بگیرد. بنابراین، اصلاً نباید فکر کنیم چون برخورد قطعی است، پس از همین الآن باید تنشزایی کنیم. نه. اصلاً این طور نیست. اگر ما درست عمل کنیم، برخوردی اتفاق نمیافتد.
* به عنوان سوال آخر، در چند روز اخیر شاهد بودیم که برخی طیفهای اصلاحطلب که پیش از این در حوزه مسائل هستهیی سکوت کرده بودند، به میدان آمدند و نگرانی خود را از آینده کشور ابراز داشتند. مانند همایشی که اخیراً آقای کروبی در دفتر خود برگزار کردند. از طرف دیگر، آقای هاشمی هم در دیدار جمعی از اعضای مجلس، تاکید کرده که «حفظ نظام بر همه چیز دیگر اولویت دارد»... با توجه به اشرافی که شما بر سیاست داخلی هم دارید، فکر میکنید در این شرایط بحرانی، بزرگان به حاشیه رفته به میدان برمیگردند؟
** فکر میکنم روند تحولات داخلی ایران خیلی سریعتر از آنچه پیشبینی میشد، جلو رفته است. این دیدگاه که محکوم به شکست است و از ابتدا هم، تردیدی در اینباره وجود نداشت که این سیاستهای پوپولیستی مبتنی بر احساسات و هیجان موفق نمیشود. اما صادقانه باید اعتراف کنم که اصلاً تصور نمیشد که به این سرعت، اتفاق بیفتد. بنابراین، من از یک جهت آینده را مثبت میبینم. البته نمیدانم آینده نگاه حاکم چه هزینههایی را به کشور تحمیل خواهد کرد. امیدوارم که هزینهها غیر قابل جبران نباشد. اما به هر حال، معتقدم که این نگاه حتی به شکل میانمدت هم نمیتواند ادامه داشته باشد.
شما میبینید که انتخابات شوراها و خبرگان پیامهای اساسی داشت. یک سال قبل از این انتخابات، فضایی به وجود آمد که در آن، آقای هاشمی به عنوان نماد تمام وضعیت موجود و مسئول همه مشکلات معرفی شد. یک سال بیشتر نگذشت که کاملاً ورق برگشت. حال اینکه چه فضایی به وجود آمده بود و چه فضایی ساخته شد تا جامعه ایران چنین فکری کند که این جریان را بپذیرد. البته «پذیرفتن» به این معنی نیست که به آن رأی دهد. بلکه در قبال آن سکوت کند. کما اینکه بخش اعظمی از مردم ما در انتخابات ریاست جمهوری سکوت کردند. این احساس را نداشتند که اگر یک جریان افراطی بیاید، تهدیدی برای کشور است. اما انتخابات شوراها نشان داد که جامعه ایران، جامعهیی نیست که برای مدت طولانی در توهم به سر ببرد.
شواهد آن را هم داریم میبینیم. من تصور میکنم که آینده از دو حال خارج نیست. یا اینکه واقعیات خودش را تحمیل خواهد کرد و این آقایان ناگزیر خواهند شد که از شعارها و از نگاههای پوپولیستی دست بردارند و حضور عقلا را در بین خود (حداقل در حد معتدلین جناح حاکم) بپذیرند و این رفتارها را تغییر دهند و تعدیل کنند. به نظر من این راه برای کل کشور خوب است که باعث میشود در داخل، نوعی اعتدال حاکم شود و در سیاست خارجی، میانهروی. اما حالت دوم این است که همچنان با غرور بر دریا شلاق خواهند زد و با واقعیت مقابله خواهند کرد که به نظرم، در این حالت، به سرعت با شکستهای شدید مواجه میشوند و ما شاهد تحولات سیاسی مثبت و زودرسی در جامعه خواهیم بود. البته از یک جهت، من نگرانم که تا آن موقع چه هزینهیی به کشور تحمیل شود؟ اما در اینکه این نگاه و این رویکرد، حتی در میان متحدین خود نمیتواند ادامه پیدا کند، هیچ تردیدی نیست.