بهزاد حمیدیه
مفهوم لیبرالی ماهیت انسان، افعال انسان را ناشی از انرژی طبیعی تمنیات و امیال ذاتی او میداند که فعالانه از درون میجوشد و فرد نیز برای ارضای این تمنیات و امیال به وسیله قوه قاطع خرد هدایت میشود.(1) به عبارت دیگر عمل و رفتار فرد از دید لیبرالیسم به طور طبیعی ملهم از احساسات، امیال و تمنیاتی است که در بنیاد، خودخواهانهاند زیرا فرد طبعاً به دنبال خوشبختی، لذت و ارضای تمنیات خویش است و منشاء پویایی عمل انسان در همین جا نهفته است. از دریچه نگاه لیبرالیسم "هر خواستی فی نفسه مجاز و مشروع است" اما در عین حال لیبرالیسم به این نکته توجه دارد که کشمکشهای اولیه بین افراد که هر یک خواهان خشنودی خویشند باید به وسیله قواعد و قوانین اجتماعی به سامان درآید تا مردم را از دنبال کردن ارضای تمنیات خویش به قیمت امیال دیگران باز دارد و در صورت ارتکاب چنین عملی آنها را تنبیه کند.(2)
انسانشناسی فوقالذکر موجب میشود لیبرالیسم به مالکیت نامحدود مشروعیت بخشد، زیرا آن را به گرایش "طبیعی" انسان برای یافتن خوشبختی خویش در اموال به تملک درآمده نسبت میدهد. از این رو چون خوشبختی غایت آزادی است و با مالکیت تحقق میپذیرد، پس آزادی تملک نمیتواند حد و مرزی داشته باشد.(3) مالکیت موتور پیشرفت است. انسانها با ملاحظه خوشبختی در افزایش داراییهای خود هم به ابتکارهایی در این راستا دست میزنند و هم تن به خطرها و ریسکهایی میدهند که به پیشرفت شناخت و توسعه اقتصادی دامن میزند. مالکیت در سایه انباشت سرمایه که امکان سرمایهگذاری را فراهم میسازد سرچشمه پیشرفت در جامعه صنعتی است.(4)
آقای مرعشی از مشی تمرکزگرایانه دولتمحور یاد کرده آن را مردود میشمارد و مخالف تز لیبرالیسم میداند. همه لیبرالها در مورد سه تز زیر در مورد نقش و ساختار دولت اتفاقنظر دارند:
1- دولت زمانی بیشترین بخت را برای تأمین آزادی و برابری شهروندانش دارد که به شکل دموکراسی سازمانیافته باشد؛
2- دولت فقط با تعقیب سیاستهایی میتواند ضامن آزادی باشد که تساهل و تسامح و آزادی وجدان برای همه شهروندان را متحقق کند؛
3- دولت باید خود را وارد این حوزه نکند که فرد چگونه میخواهد نقشههای زندگیاش را اجرا کند؛ یعنی وارد حوزه "برداشت شخص از خوب و خیر " نشود.(5)
جناب آقای حسین مرعشی صریحاً از دموکراسی دفاع کرده است و دو اصل دیگر را نیز با نفی تمرکزگرایی دولتمحور به طور ضمنی مدنظر قرار داده است. حال میتوان گفت آقای مرعشی در ذیل لیبرالیسم اقتصادی ضمناً ایندیویدوآلیسم، آزادی اومانیستی، عقلانیت ابزاری فایدهمحور (یوتیلیتار)، تساهل و تسامح و بیطرفی دولت را پذیرفته است. در مورد بیطرفی دولت (=سکولار بودن دولت) در بخشهای دیگر مفصلتر به بحث خواهیم پرداخت. حال باید ایشان معلوم نمایند که کدام مبنا از مبانی فلسفی لیبرالیسم وجود دارد که ایشان نپذیرفته و به نفع دین نگارش گذاردهاند؟!
اصولاً باید پرسید آیا با کنار گذاردن یکی از مبانی فلسفی نتایج را میتوان معلق در فضا پذیرفت و بدان نتایج پایبند ماند؟ هر نتیجهای دلیل و مبنایی عقلی و یا نقلی میخواهد. اگر مبانی عقلی ـ فلسفی لیبرالیسم به عقیده آقای مرعشی مخدوش و نامعقول است، یا باید مبانی عقلی دیگری برای آن جست که آقای مرعشی ارائه ندادهاند (چه ایشان اصولاً فیلسوف یا چیزی شبیه به آن نیستند) و یا باید مبانی نقلی برای آن یافت. در بخش بعد بدین امر میپردازیم که آیا آقای مرعشی دلایلی نقلی برای لیبرالیسم یافتهاند؟!
شماره بعد به بحث راجع به انطباق لیبرالیسم با اسلام از نظر آقای مرعشی خواهد پرداخت.