تاریخ انتشار : ۱۷ آذر ۱۳۸۷ - ۰۹:۴۵  ، 
کد خبر : ۶۴۴۰۹

پیروان این کیش باستانی


نویسنده: ماتورا. پی. شرستا / عضو کمیسیون بهداشت اتحادیه
مترجم: هما احمدزاده
کشورهای جنوب شرق آسیا
شاید اگر رهبران جهان به آنچه که به عنوان نظم نوین اقتصادی در اوایل دهه‌ی هفتاد مطرح ساختند، متعهدانه‌تر و جدی‌تری عمل می‌کردند، در حل مشکلات بهداشتی و توسعه‌ای جهان موفق‌تر بودند.
اما ما امروزه با دنیایی نابرابر و قطبی روبه‌رو هستیم که در آن همه چیز برای ثروتمندان فراهم می‌گردد و برابری و عدالت اجتماعی در سایه فقری فراگیر محو می‌شود. علیرغم پیشرفت شگفت‌انگیز علم و فناوری، دنیای امروز ناامن‌تر و بی‌ثبات‌تر شده است. غول‌های اقتصادی و صاحبان قدرت در جهان تحت نام «جهانی شدن» اقداماتی را مبتنی بر برتری‌طلبی و تحمیل روابط ناعادلانه و نابرابر بین ملت‌ها و مردم به انجام می‌رسانند.

جهانی شدن باید ترویج‌دهنده‌ی برابری، عدالت اجتماعی و فرصت برابر برای رشد، بدون موانع اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی یا هر مانع دیگری بین ملت‌ها باشد. جهانی شدن نوین باید با برداشتی انسانی به حل مسایل بشری بپردازد و از مانع قرار گرفتن بین انسان و محصولاتش به ویژه اطلاعات، علم، فناوری و خدمات دوری جوید. این بر عهده‌ی ماست که مردم را برای نقش‌آفرینی جسورانه‌شان در برقراری حق برخورداری از سلامتی و بهداشت و نیز توسعه‌ی انسانی توانا سازیم.

1ـ بهداشت و توسعه: فرصت‌های از دست رفته برای کشورهای کمترتوسعه‌یافته

از نیمه‌ی دوم دهه‌ی هفتاد، با وعده‌ی «نظم نوین اقتصادی»، امیدهایی دامن زده شد که توسعه‌ای گسترده در کشورهای در حال توسعه و حتی کشورهای کمتر توسعه‌یافته ایجاد خواهد شد. همکاری در زمینه‌ی فناوری نوین بین کشورهای در حال توسعه، جنوب ـ جنوب و شمال ـ جنوب پیش‌بینی گردید و وعده‌ی تأکید ویژه بر برابری و عدالت اجتماعی داده شد. در پس مفهوم «نظم نوین اقتصادی» آرزوهای بسیاری نهفته بود. آرزوهایی که برآورده نشد و تلاش جدی برای برآورده شدنشان هم صورت نگرفت. اگر رهبران جهان، از جمله رهبران کشورهای در حال توسعه، در این زمینه جدی و متعهد بودند، شاید با دنیایی متفاوت، با مشکلات و شکاف‌هایی کمتر و منازعاتی محدودتر مواجه بودیم. بیانیه آلماآتا رویدادی برجسته در پشتیبانی از اعتراضات توده‌ای به خاطر بهداشت و تعهدات سیاسی پیرامون آن در سراسر جهان بود. البته یادآوری این واقعیت دردناک است که هنوز هیچ یک از کشورهای کمتر توسعه‌یافته حتی یکی از شاخص‌های لازم بهداشت را برای مردمان‌شان فراهم نکرده‌اند. شاید وقت آن رسیده باشد که رهبران از جمله مسوولین بهداشت عمومی در شرق به عقب نگاه کنند و از گذشته درس بگیرند و آنگاه با توجه به مخاطرات و نیز فرصت‌های پیش رو اهداف توسعه‌ای مناسبی را برگزینند. اکنون این سؤال مطرح است که آیا فرصت‌ها را از دست داده‌ایم؟ و نتیجه تکرار از دست دادن فرصت‌ها در اثر کوتاهی ما چه پیامدهایی خواهد داشت؟

2ـ بهداشت، توسعه و جهانی شدن

آنچه به جای «نظم نوین اقتصادی» رو به روی ما قرار دارد، جهانی شدن با تفسیر غلط است. گفته می‌شود منظور از جهانی شدن «جریان آزاد سرمایه، کالا، ایده‌ها، خدمات و فرصت‌ها در سراسر جهان» بوده است. اما مدافعان آزادسازی اقتصاد و بازار آزاد برای تأمین منافع شرکت‌های چندملیتی و مراکز قدرت در غرب، جهانی شدن مورد نظر خود را با خشونت به پیش می‌رانند و از آن سود می‌برند. آنها در پیشبرد نظرات طبقات حاکم، به ویژه بوروکرات‌ها و تکنوکرات‌ها مبنی بر اینکه جهانی شدن کلید توسعه اقتصادی است در سطح جهان موفق بوده‌اند. گفته می‌شود که اصلاحات تنها زمانی امکان‌پذیر می‌گردد که سرمایه مستقیم خارجی جلب شود و جهانی شدن راه را برای چنین سرمایه‌گذاری‌ای هموار ساخته است. این بینشی است که به صورت گسترده‌ ترویج شده و بر زندگی مردم سراسر دنیا اثر گذاشته است.

در واقع، نتایج مطالعاتی که به وسیله‌ی مؤسسات وابسته به برمن وود (Bretton Wood) پشتیبانی می‌شد، به عنوان مدل‌های توسعه به کشورهای در حال توسعه، اروپای شرقی، یوگسلاوی و اتحاد شوروی سابق تحمیل شد. صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی این مدل‌ها را به صورت نسخه‌هایی با نام‌های «تثبیت اقتصادی کلان» و «برنامه‌های تعدیل ساختاری» برای رفع تنگناهای توسعه‌ای این کشورها تجویز کردند. اما جز نتایج اقتصادی و اجتماعی ویرانگر، ارمغان دیگری را به بار نیاورد. در این میان، کشورهای کمتر توسعه‌یافته و کشورهای سوسیالیستی سابق که به سرمایه‌داری روی آورده بودند، بیشترین آسیب را دیدند. در کاراکاس جنبش اعتراضی علیه برنامه‌های تعدیل ساختاری وحشیانه سرکوب شد. پرزیدنت کارلوس آندرس پرز در سخنرانی برای مردم در جریان این اعتراضات، صندوق بین‌المللی پول را اعمال کننده‌ی توتالیتاریسمی اقتصادی شناخت که مردم را به جای گلوله با گرسنگی و قحطی می‌کشد. برای نمونه، قحطی در سومالی را چیزی جز پیامد نسل‌کشی اقتصادی به وسیله‌ی برنامه‌های تعدیل ساختاری نمی‌توان دانست. در نپال، بعد از آزادسازی در دهه‌ی 80، ساختارهای صنعتی فرو ریخت و تولید صنعتی سقوط کرد و بیش از 70000 واحد صنعتی کوچک ورشکست شدند. بیکاری و فقر گسترده شدت یافت، مؤسسات اقتصادی عمومی خصوصی شد و بدهی‌های خارجی، فساد اداری و سیاست‌زدگی در نظام اداری افزایش قابل توجهی یافت. برای مثال میزان بدهی خارجی از 19 درصد تولید ناخالص داخلی در اواسط دهه‌ی 80 به 50 درصد در اواسط دهه‌ی 90 رسید و تخمین زده شد. این بدهی‌ها در سال مالی 2000 ـ 1999 به 60 درصد تولید ناخالص داخلی رسید.

پس از اجرای این برنامه‌ها در دهه‌ی 80، صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی به طور فزاینده‌ای در تحمیل برنامه‌هایی که آن را به اصطلاح برنامه‌های «کاهش فقر» می‌خواندند، سخت‌گیر و انعطاف‌ناپذیر شدند و کشورهایی را که برنامه‌هایشان را تأیید نمی‌کردند در فهرست سیاه قرار دادند.

جهانی‌شدن به ویژه در منطقه‌ی ما بیشتر مخاطره آفریده است تا فرصت. تعریف غلطی که امروزه از جهانی‌شدن ارائه می‌گردد، به ترویج روابط ناعادلانه و نابرابر بین ملت‌ها و مردم منجر می‌گردد. این تنها یک دوره‌ی تاریخی برای غلبه کشورهای صنعتی ثروتمند بر کشورهای فقیر و توجیه غیراخلاقی روابط نابرابر میان آنهاست. آنچه به عنوان فرصت‌های پدید آمده تبلیغ می‌گردد، هیچ ربطی به جهانی‌شدن ندارد بلکه با گسترش دانش صنعتی، شبکه اطلاعاتی و علم و فناوری است. اینها بی‌شک مترادف و هم معنا با جهانی شدن نیست. امروزه فرصت‌های جهانی به صورت نابرابر میان مردم و کشورها تقسیم شده‌اند. برای نمونه، توسعه شتاب‌آلود فناوری و خدمات اطلاعاتی، بهداشت و خدمات بهداشتی بی‌شک برای کسانی که در دایره طلایی رفاه قرار دارند در دسترس‌تر و ارزان‌تر و برای محرومان، غیرقابل دسترس‌ و پرهزینه‌تر شده است. این مسأله در مورد دیگر خدمات نیز صادق است. هم اکنون، بیش از 80 کشور دنیا از درآمد سرانه کمتری نسبت به 10 سال قبل برخوردارند. اختلاف درآمد یک پنجم مردم جهان در ثروتمندترین کشورها نسبت به یک پنجم مردم جهان در فقیرترین کشورها که در 1960 سه به یک بوده، در 1990 شصت به یک و در 1997 هفتاد و چهار به یک شده است. حتی کشورهای عضو سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه بعد از سال‌های 1980، بی‌عدالتی بیشتری را گزارش می‌کنند. گزارش توسعه انسانی در سال 1999 حاکی از آن است که در اواخر دهه 90 نسبت درآمد یک پنجم مردم در پردرآمدترین کشورها بدین صورت بوده است:

 86 درصد تولید ناخالص داخلی ـ یک پنجم پایین‌ فقط یک درصد

82 درصد بازار صادرات ـ یک پنجم پایین‌ فقط یک درصد

68 درصد سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی ـ یک پنجم پایین فقط یک درصد

74 درصد خطوط تلفن جهانی ـ یک پنجم فقط 5/1 درصد

علاوه بر آن، دارایی‌های 3 میلیاردر اول جهان از مجموعه تولید ناخالص ملی همه کشورهای کمتر توسعه‌یافته و 600 میلیون نفر جمعیت‌شان بیشتر بوده است.

امروزه فقر در همه جا حضور دارد. بر اساس شاخص فقر، بیش از یک میلیارد انسان در کشورهای در حال توسعه هنوز از تأمین برخی نیازهای ابتدایی خود نظیر، عمر بیش از 40 سال، دسترسی به سواد و حداقل خدمات خصوصی و عمومی محرومند و نزدیک به 3/1 میلیارد نفر دسترسی به آب آشامیدنی بهداشتی ندارند.

از هر هفت بچه در سن دبستان یک نفر به مدرسه نمی‌رود. حدود 840 میلیون نفر از سوءتغذیه رنج می‌برند. تخمین زده می‌شود حدود 3/1 میلیارد نفر با درآمدی کمتر از یک دلار در روز زندگی می‌کنند. در کشورهای در حال توسعه هنوز بی‌سوادی میان زنان، 60 درصد بیشتر از از مردان است. این گزارش نسبت به خطراتی که زندگی نوع بشر را تهدید می‌کنند، هشدار داده است:

عدم امنیت اقتصادی، عدم امنیت تغذیه‌ای، عدم امنیت بهداشتی، عدم امنیت شخصی، عدم امنیت محیط زیست، عدم امنیت اجتماعی و فرهنگی و عدم امنیت سیاسی.

این گزارش علاوه بر آن بر شکاف روزافزون بین اغنیا و فقرا و در زمینه‌های زیر تأکید دارد:

در برنامه‌های تحقیقاتی بخش خصوصی، صدای پول رساتر از صدای نیازها است. حق مالکیت معنوی سخت‌گیرانه باعث می‌شود که کشورهای در حال توسعه از دایره دسترسی به دانش بیرون رانده شوند. قانون حق امتیاز نظام مالکیت سنتی را به رسمیت نمی‌شناسد. نیروی پیش‌برنده‌ی منافع تجاری، سود است و نه مردم.

مفهوم فعلی جهانی‌شدن و نیاز به الگوی جدید

جهانی‌شدن پدیده‌ی نوینی نیست. در طول تاریخ تمدن بشری، گرایش‌های مختلفی بر جهانی‌شدن تأثیرگذار بوده‌اند. گرایش اول مربوط به «کیش سلطه‌گری» و «الگوی آن»، «حق با پیروزمندان است» می‌باشد. بسیاری از امپراتوری‌ها و مستعمرات‌شان به همین طریق شکل گرفتند و عامل اصلی و تعیین‌کننده‌ی انواع خشونت در این هزاره و هزاره‌ی قبل، از این کیش ناشی می‌شود. همین کیش باعث بیشترین تخریب مستقیم و غیرمستقیم محیط زیست، به واسطه‌ی بهره‌کشی از طبیعت، انسان‌ها، نظام‌ها و هنجارها بوده است. جنگ سردی که تا همین اواخر ادامه داشت و رابطه سلطه‌جویانه‌ی برقرار شده ناشی از آن بر همین اساس بوده است. اکنون نیز همین کیش در پی حاکم کردن یک ابرقدرت بر سرنوشت جهان است.

استثمارگران امروز در تبانی با شرکت‌های چندملیتی و غول‌های مالی درصدد غلبه انحصاری بر مردم، اذهان عمومی و محیط زندگی آنها هستند. صاحبان قدرت، درست همانند پیشینان‌شان، باورهای مذهبی، ثبات سیاسی و اقتصادی و فرهنگ‌ ملت‌ها را در راستای منافع خود متزلزل می‌کنند. راهبرد آنان عبارت است از ابهام‌انگیز و جذاب نمودن ظاهر و پنهان داشتن ماهیت‌ اهداف‌شان در پس عباراتی همچون «راه تازه و بهتری برای زندگی» است. هدف این کار تشویق مردم برای داوطلبانه به مسلخ رفتن است. امروزه جهانی شدن با جاروجنجال زیادی همراه شده است. پیروان این کیش باستانی، علاقه وافری به محدودسازی و حتی به بند کشیدن دانش، خرد و آگاهی و فناوری دارند. آنها با هدف به زیر سلطه کشیدن انسان‌ها همراه با افکار، جسم‌ و محیط‌شان، آشکارا بر تمامی هنجارها و فرهنگ‌های گوناگون تأثیر می‌گذارند. آنها با سرکوب ابتکارهای انسانی، تفکر و خلاقیت را به انقیاد درآورده و این ثروت عظیم بشری را در چارچوب تنگ شرکت‌ها، آزمایشگاه‌ها و مؤسساتی از جمله دانشگاه‌ها قرار می‌دهند که به طور فزاینده به کنترل مراکز قدرت درآمده‌اند. آنها قوانین، آئین‌نامه و توافق‌نامه‌هایی را به تصویب رسانده‌اند تا از کنترل خود بر مردم، طبیعت، فرایندها، دانش، علم و فناوری اطمینان حاصل کنند.

دومین گرایش اثرگذار بر جهانی‌شدن «مطیع کردن اذهان» است. این گرایش با ترویج فرهنگ «بله قربان‌گویی» از دو طریق به کیش برتری‌طلبانه حاکم خدمت می‌کند. اول به ایجاد بستر مناسب برای غلبه قدرت‌ها کمک می‌کند. دوم با تبلیغ و تشویق به در پیش گرفتن «فرهنگ سکوت» یا «عدم مقاومت»، رویارویی با حاکمان جهانی را تضعیف و سست می‌کند.

اما گرایش متفاوت دیگری نیز وجود دارد که از نظر محتوا و ماهیت در تقابل با این نوع جهانی‌شدن قرار دارد. این گرایش مبتنی بر باوری عمیق به آزادی و رهایی همه انسان‌ها است. مردم آرزو دارند در دهکده‌ای جهانی زندگی ‌کنند که در آن جامعه‌های مختلف بشری دارای زندگی پربار و شکوفا باشند. آنها می‌خواهند آزاد باشند و بدون وجود مرز و دیواری بین ملت‌ها و وجود هر گونه محدودیت برای محصولات، اطلاعات، دانش، علم و فناوری، تعلیم و تربیت، بهداشت و امنیت، از خدمات اجتماعی و رفاهی مناسب برخوردار باشند. باید هر گونه منافع بین انسان با انسان و انسان با محصولاتش چه به صورت فیزیکی، چه به صورت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی یا قانونی برچیده شود. برای محافظت از توسعه بشری، محیط زیست و صلح، اولین وظیفه ما ارائه تعریف جدیدی از جهانی‌شدن بر اساس این دید و نگرش است. جهانی شدن استثمار، انحصاری و برتری، نابرابری، محرومیت و فقر باید جای خود را به جهانی شدن عدالت اجتماعی، برابری، آگاهی، اطلاعات، علم و فناوری، منابع و محصولات، بدون هر گونه دیوار و مانع و حتی در صورت امکان بدون وجود مالکیت بر آنها بدهد. باید به همه‌ی انسان‌ها، حتی آنهایی که در پایین‌ترین لایه‌های اجتماعی قرار دارند، فرصت و امکان رشد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و معنوی داده شود. مسوولیت اجتماعی ما حکم می‌کند در برابر جهانی‌شدنی که با رابطه برتری‌طلبانه طبقات ممتاز نسبت به توده‌های مردم استثمار شده در جهتی نادرست به پیش برده می‌شود، مقاومت کنیم. ما باید با تلاشی مشترک، الگوی جدیدی از جهانی‌شدن ارائه دهیم که در آن اولویت داشتن مردم به عنوان یک معیار به رسمت شناخته شود. این طبیعی است که مردم ـ استثمارشدگان و محرومان ـ با جهانی شدن غیرانسانی رو در رو قرار گیرند.

در تاریخ بشر انقلاب‌های بسیاری به وقوع پیوسته است. بسیاری از آنها نتوانستند راه مشارکت‌دهی مردم در حکومت را پیدا کنند و در نتیجه از مردمی که به خاطر آنان انقلاب صورت گرفته بود دور شدند و بدین طریق دچار کیشی شدند که علیه آن برخاسته بودند. مردم باید سیاست را با گوشت و پوست لمس کنند و با تکیه بر توان‌شان در فعالیت‌های اجتماعی شرکت فعالانه داشته باشند. آنها می‌توانند و باید همبستگی خود را برای رد کردن و منسوخ نمودن تمامی منظره‌های کیش سلطه‌گری ارتقا و رشد دهند. بر اساس الگوی جدید جهانی شدن، هر فرد می‌تواند بدون اینکه استثمار کند و یا استثمار شود، زندگی پربار و سازنده‌ای داشته باشد و بدین طریق است که زندگی بر اساس مسوولیت و وابستگی مشترک، آزادانه ادامه می‌یابد. رهبران کشورهای کمتر توسعه‌یافته اگر صادق باشند، برای اطمینان از آینده باید از گذشته درس بگیرند.

شاید تعریفی دوباره از جهانی‌شدن با این محتوا آرمان‌شهری دست نیافتنی به نظر آید، اما با وجود پیشرفت‌های اخیر در دانش و درک بشری، ظرفیت موجود جهانی، توانایی ارتباط‌های شبکه‌ای برای جهانی مسوولیت‌پذیر، اگر نه در آینده نزدیک اما در آینده‌ای نه چندان دور قابل دسترسی خواهد بود. اگر به تاریخ تکامل انسان نگاهی بیندازیم، از تکامل متأثر از عوامل خود به خودی بیوژنز تا تکامل بر اساس تفکر انسانی، آنچه اکنون دوره‌ی ذهن ـ زایش می‌نامیم، انتقالی انقلابی را شاهد خواهیم بود. همان طور که ارسطو نوشت:

«… غایت اصلی در هر علم، آن یافته‌ای است که می‌گوید چرا هر چیز باید انجام شود و چرا هدف نهایی برای انجام آن در همه‌ی حالت‌ها صحیح و به طور کلی بهترین برای طبیعت است.»

نیروهای فکری باید رفتاری مسئولانه، به ویژه در زمینه «همراه کردن علم با احساس» در پیش گیرند، به طوری که فناوری‌های مخرب و قراردادهای اجتماعی ناقص و نامناسب جای خود را به فناوری‌ و نظام‌های اجتماعی مناسب‌تری بدهد. مردم در سراسر جهان می‌توانند در این تحول نقش‌آفرینی کنند. این خود مردم هستند که باید این امکان را به وجود آورند، کسی «سفره‌ای گسترده» برایشان نخواهد چید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات