در طول 6 سال گذشته، کشور ما شاهد به حاشیه رفتن قانون اساسی، خصوصیسازی ارتش، سازش کلیسا ودولت، پایمال شدن حق باروری زنان، گسترش اقدامات گانگستر گونه و انزجار عمومی از بیکفایتی رهبران ایالات متحده بوده است. هیچ یک از این سوء رفتارها ممکن نخواهد بود، مگر اینکه کشور ما، بچهها را به گونهای آموزش دهد که آنان در بزرگسالی قادر به شناخت و اقدام لازم در برابر تهدیدات به وجود آمده علیه زندگی، آزادی و شادی خویش باشند.
اگر ما همچنان کودکان خود را وادار نماییم که تاریخ وقوع جنگها را حفظ کنند، بدون اینکه این سؤال را مطرح کنند که چرا ما همواره جنگهایی بیوقفه داشتهایم؛ اگر ما فرزندان خود را مجبور کنیم که معادلات ریاضی را به خاطر بسپارند، بدون اینکه بفهمند، چگونه و چرا ما از ریاضیات بهره میگیریم و اگر ما همچنان کودکان خود را وادار نماییم که خواندن بیاموزند، در حالی که سواد را نادیده میانگاریم، نباید انتظار داشته باشیم که تا سالها در وضعیتی متفاوت با گذشته زندگی کنیم: یک ملت گیج و بهتزده!
به هر حال، اگر ما خواهان آیندهای متفاوتتر برای فرزندانمان، برای جوامعمان و در نتیجه برای دنیا هستیم، باید یک رویکرد رادیکال و کاملاً متفاوت را جهت آموزش شهروندان آینده کشور خویش برگزینیم.
اگر ما خواهان دموکراسی هستیم، باید برای دستیابی به دموکراسی نیز، آموزش دهیم. دموکراسی یک گونه از زندگی مشارکتی است که رشد و تعالی افراد را از طریق مشارکت آنان در فعالیتهای اجتماعی تسریع مینماید. پرسشگری آزاد و انتقادی و متفکرانه، به همراه فراهم آوردن رفاه شهروندان، تنها در قالب مشارکت و اتحادی همگانی به دست میآید. برخلاف شیوههای مستبدانه حکومت، دموکراسی از اعضای جامعه خود میخواهد که در قالب سازمانهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، بر روند توسعه و پیشرفت جامعه خود تأثیر نهاده و به علاوه، باید دانست که حکومتهای دموکرات به ظرفیت افراد عادی جامعه در جهت هدایت فعالیتهای جوامعشان، به ویژه در حوزه عملکرد مدارس، ایمان دارند.
وضعیت غمانگیزی که اینک در مد ارس ما با آن روبهرو هستیم، با مفهوم دموکراسی همخوانی و سازگاری چندانی ندارد. به عنوان مثال، در چارچوب قوانین کنونی، حقوق عدهای از شهروندان ما در جهت تعیین سرنوشت خویش و جلوگیری از وقوع تهدیدات بزرگ علیه جامعه انسانیشان نقض گردیده است. در حقیقت، مردم آمریکا باید آموزش را در جهت تحقق مشارکت دموکراتیک توسعه داده و یک گونه جدید از نظام تعلیم و تربیت را بنیان نهند که کودکان ما را به صورت اعضایی هوشمند، منتقد، مشارکت جو، متفکر و دلسوز درآینده کشورشان، تربیت نماید.
مشارکت فعال و همهجانبه شهروندان، از یک جانبهگری و استبداد جلوگیری نموده و رشد و تعالی جامعه و افراد را فراهم میکند؛ اما خصوصیسازی و تشکیل مؤسساتی استاندارد و همسان، جامعه را به سوی راهی کاملاً مخالف رهنمون مینماید.
از دیدگاه بسیاری از کارشناسان، قوانین کنونی حاکم بر ایالات متحده، معلمان، دانشآموزان، والدین و مؤسسات و مراکز محلی را از ایفای نقشی فعال در آنچه که باید آموزش داده شود، چگونگی آموزش و در نهایت، کیفیت سنجش پیشرفت و رشد تحصیلی دانشآموزان، باز میدارد. در نتیجه، قانون گذاری نه تنها فرآیندی غیردموکراتیک بوده، بلکه از رشد و پیشرفت دموکراتیک جامعه نیز جلوگیری میکند. چرا که در سایه قوانین فعلی آموزشی ایالات متحده، همه جوامع و مدارس ما باید یک شیوه از پیش تعیین شده و ایستا را جهت تمایز آنچه خوب، زیبا و یا صحیح است، تأیید نمایند.
در سایه مشارکت، همفکری و انتقادگری انسانها، دموکراسی رشد میکند. اما یک سیستم سیاسی متحجر، قادر به پذیرش واقعیتهای جدید و شرایط فوقالعاده به وجود آمده نخواهد بود. لذا، دموکراسی نیازمند چالش و تضارب آرا میباشد، چرا که تنها از این طریق نظامهای دموکراتیک میتوانند در سایه واقعیتهای اجتماعی، سیاسی و محیطی، توسعه و پیشرفت و تعالی یابند.
به صورتی قابل تأمل، باید دانست که اگر ما آموزشهایی حامی انتقادگری و چالش آفرینی به جامعه ارائه مینمودیم، عراقیها همچنان آزادی ما را تهدید نمیکردند. دیوان عالی آمریکا حقوق باروری زنان را به آهستگی از آنان سلب نمینمود و قانون اساسی ایالات متحده نیز همچنان به حیات معنادار خویش ادامه میداد.
ایمان به دموکراسی (و یا آنچه که باید در آموزش آن مدنظر قرار گیرد)، در همه زمانها به معنای پذیرش نقد و بررسی اصول دموکراسی بوده است. اما گر کشور ما، افراد و شهروندان جامعه ما را به مشارکت و نقد و بررسی این مفهوم دعوت ننماید، ما با کشوری اقتدارگرا، هرج و مرج طلب، توتالیتر، متحجر، ثروت محور و یا فاشیست روبهرو خواهیم بود.
اما در کجا و چگونه باید فرزندان ما به خودآگاهی لازم جهت ترجیح دموکراسی بر هر یک از نظامهای فوق دست یابند؟ آیا آنان در مدارسی که تحت سیطره ابر شرکتهای آمریکایی میباشد، قادر به این کار خواهند بود؟
در شش ماه گذشته، ما به بررسی نقش مخرب پارهای از قوانین بر زندگی، آزادی و شادمانی مردم ایالات متحده پرداختهایم. پس از ارائه نتایج این بررسیها، حدود 30000 آمریکایی، طوماری را امضا کردند که براساس آن، این شهروندان خواهان تغییر قوانین نامناسب، بهرهگیری از یک نظام آموزشی دموکراتیک و تعلیم و تربیت مسئولیتپذیر میباشند. در جهت توجه به این نیازمندیهای متعدد، ما هم از کنگره خواستیم که این کار غیرمنتظره را انجام دهند: "به نظرات معلمان فعال در جامعه ما گوش فرا دهید، همان طور که دموکراسی از ما چنین میخواهد."